پاسخ به یک پرسش (11)

اسلام هزار و چهارصد سال قبل و برای منطقه ی عربستان نازل شده ، چگونه می تواند پاسخگوی نیازهای ما باشد؟

1-حقیقت دین کاری با مکان و زمان ندارد ؛ چون دین یعنی نقشه ی وجودی انسان کامل 2-نيازهاى انسان به دو دسته تقسيم پذير است: نيازهاى اولى و ثانوى. الف)نيازهاى اولى، امورى است كه از ژرفاى وجود انسان سرچشمه مى گيرد ب)نيازهاى ثانوى، امورى است كه به تبع نيازهاى نخستين پديد مى آيد. آنچه تغييرپذير است، بخشى از نيازهاى ثانوى است؛ نه همه آنها و نه هيچ يك از حاجت هاى اوليه...

 

 

سوال:

اسلام هزار و چهارصد سال قبل و برای منطقه ی عربستان نازل شده ، چگونه می تواند پاسخگوی نیازهای ما باشد؟

 

پاسخ:

پاسخ به این سوال نیاز به بیان مقدمه ای نسبتا طولانی دارد

مقدمه

1- حقیقت دین کاری با مکان و زمان ندارد ؛ چون دین یعنی نقشه ی وجودی انسان کامل ،

 یعنی خدا دین را فرستاده تا انسان با عمل نمودن به آن ، انسان کامل شود.

آجر و آهن و سیمان و ...رادر نظر بگیرید اگراین مصالح ، طبق یک نقشه ی مهندسی به کار گرفته شوند ، تبدیل به ساختمان می شوند.

حال دین و کتاب آسمانی نیز نقشه ی وجود انسان کامل می باشند ، لذا هر کس به آن عمل کند ، تبدیل به انسان کامل می شود.

انسان ، انسان است ؛ چه در عربستان باشد و چه در ایران و چه در آمریکا ؛ چه پوستش سفید باشد و چه سیاه ، چه زن باشد و چه مرد و ... ؛ چه در زمان حال باشد و چه در هزار سال قبل و چه در هزار سال بعد. همانگونه که یک نقشه ی ساختمان را در هر جا و در هر زمان که به اجرا در آورند ساختمانی با شکل خاصّ درست خواهد شد.

بله اگر ثابت شد که انسان امروزی در حقیقتِ انسانی خودش ، با انسان هزار و چهار صد سال قبل تفاوت نموده است ، یقیناً دین آن روز به درد انسان امروز نمی خورد ؛ ولی انسان از زمان آدم تا امروز تغییری نکرده است. انسان همان فطرت را دارد ، همان غرایز را دارد و ... . آنچه تغییر نموده دنیای خارج و امکانات خارجی است. شتر شده است ماشین ، شمشیر و تیر کمان شده است موشک و بمب ، سکّه شده است اسکناس و چک پول ، نامه و طومار شده است ایمیل ، نقّالی و قصّه های شبانه شده است فیلم و سریال و ... ؛ امّا انسان همان است و نیازهای ذاتی و درونی او نیز همان. دین نیز برای رشد دادن همین انسان و شکوفا ساختن استعدادهای انسانی او آمده است ؛ آمده است او را برای زندگی ابدی بسازد.

2-در طول تاريخ زندگى بشر ـ به ويژه در قرن هاى اخير ـ تحوّلات زيادى رخ داده است. در برخورد با اين دگرگونى ها و مقتضيات آن، سه گرايش عمده وجود دارد:

الف). تفريط يا تحجّرگرايى؛ اين گرايش ديده بر تحولات مى بندد و با نگاه منفى به آنها، همواره ساز ناسازگارى مى نوازد.

ب). تجددگرايى افراطى؛ اين گرايش هر تغييرى را بدون نقد و ژرف كاوى، مثبت می شمارد، نگاهى اغراق آميز به تحول و دگرگونى ها دارد و همه چيز را دگرگون شونده مى خواند. به اصول پشت پا مى زند و آنها را كهنه پرستى مى خواند و گمان مى برد كه عقب نماندن از قافله پيش رونده زمان، تنها در گرو نوجويى و نوخواهى است.

ج). واقع نگرى اعتدالى؛ این گرایش نه راه افراط راه قبول دارد ونه راه تفریط،بلكه بر اساس جهان بينى و انسان شناسى واقع گرا، به جست وجوى امور ثابت و تغييرپذير مى پردازد و مرز اين دو را شناسايى و براى هر يك جايگاه خاص خود را مى گشايد.

3-نيازهاى انسان به دو دسته تقسيم پذير است: نيازهاى اولى و ثانوى.

الف)-نيازهاى اولى، امورى است كه از ژرفاى وجود انسان سرچشمه مى گيرد. اين دسته از نيازها به سه گروه تقسيم مى شود:

1 نيازهاى جسمى، مانند نياز به خوراك، پوشاك، مسكن و ...؛

2 نيازهاى روحى و روانى، چون نياز به دانش، زيبايى، معنويت و ...؛

3 نيازهاى اجتماعى، مانند معاشرت، مبادله، تعاون و ... .

اين نيازها ثابت است و هيچ تغييرى در آنها پديد نمى آيد. به عنوان مثال در نيازهاى جسمانى، اصل نياز به سلامت همواره وجود دارد و در نيازهاى روانى، اصل احساس امنيت، نيازى جاودان و تغييرناپذير است. همچنين اصل نياز به وجود روابط مثبت و عادلانه اجتماعى، امرى هميشگى و تغييرناپذير است.

ب)نيازهاى ثانوى، امورى است كه به تبع نيازهاى نخستين پديد مى آيد.

به عنوان مثال نيازهاى اجتماعى انسان،که در پى خود، وجود قانون و ضوابط حاكم بر رفتار و مناسبات اجتماعى را موجب مى شود. نيازهاى جسمانى، حاجت به توليد مواد غذايى، دارويى، مصالح ساختمانى و دانش ها و صنايع در خور براى تأمين آن نيازها را ايجاد مى كند.

نيازهاى ثانوى انسان به دو گروه تقسيم پذير است:

1 نيازهاى ثابت، مانند اصل حاجت به قانون، توليد، صنعت ... ؛

2 نيازهاى متغير، مانند مقررات ويژه متناسب با شرايط زمانى، مكانى، نوع مناسبات، ابزارها و ... .

بنابراين آنچه تغييرپذير است، بخشى از نيازهاى ثانوى است؛ نه همه آنها و نه هيچ يك از حاجت هاى اوليه.

4-اسلام همواره به عنوان دينى زنده و پاينده شناخته شده است.

جرج برنارد شاو در مقدمه كتاب  (Mohammad The Apostle of Allah)مى نويسد:

«من هميشه نسبت به دين محمد (صلی الله علیه وآله) ، به واسطه خاصيت زنده بودن شگفت آورش، نهايت احترام را داشته ام. به نظر من، اسلام تنها مذهبى است كه استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغير زندگى و مواجهه با قرون مختلف را دارد. من چنين پيش بينى مى كنم و از هم اكنون هم آثار آن پديدار شده است كه ايمان محمد (صلی الله علیه وآله) مورد قبول اروپاى فردا خواهد بود».

اما اينكه چرا دين اسلام اين چنين زنده، پويا و ماندگار است، علل مختلفى دارد كه مى توان به بعضى از آنها اشاره كرد.

يك. عنصر امامت

خداوند متعال درباره ختم دين خود مى فرمايد: « ... الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِيناً»؛ «امروز كافران از اينكه به دين شما اختلالى رسانند، طمع بريدند. پس شما از آنان بيمناك نباشيد و از من بترسيد. امروز دين شما را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و بهترين دين را كه اسلام است، برايتان برگزيدم».

بر اين اساس عنصرى در دين تعبيه شده كه حافظ دين است و از آنجا كه مراد از «اليوم» روز غدير است، آن عنصر «امامت» است. در تفاسير شيعى اين مسئله مسلم است و در منابع اهل سنت نيز به آن اشاره شده است[1].

امامان معصوم (علیهم السلام)  براى محفوظ ماندن اسلام در طول تاريخ حضور خود، سه كار انجام دادند:

1. در كنار تأييد آيات قرآن، سنت نبوى را عينا نقل كردند و نگذاشتند حوادث پس از رحلت (حدود يك قرن منع كتابت حديث)، سنت نبوى را نابود سازد و با اين كار منابع دين را حفظ كردند[2].

2. روش هاى فهم قرآن و سنت و استنباط احكام اسلام را آموزش دادند تا عالمان بتوانند رأى اسلام را در هر زمينه، از منابع آن استخراج و استنباط كنند. اين روش ـ كه اجتهاد مصطلح شيعى بر پايه آن بنا شده است ـ راهى است كه مى تواند رأى اسلام را در همه زمان ها، درباره هر موضوعى از منابع دين به دست آورد.

3. كسانى را كه داراى شايستگى لازم براى به كارگيرى اين روش هستند، به مردم معرفى كردند. امام عسكرى (علیه السلام)  از امام صادق (علیه السلام)  نقل مى كند: «و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا على هواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه»؛ «هركس از  فقهاى امت من كه از نفس خود مواظبت و از دينش پاسدارى كند، با هواى نفس مخالفت و فرمان مولاى خود را اطاعت كند، سزاوار است كه ديگران از او پيروى كنند».

دو. عنصر اجتهاد

فرآيند «اجتهاد» به عنوان عاملى پويا در ادوار مختلف تاريخ و در برخورد با مسائل هر عصر، راه استنباط و اكتشاف عالمانه معارف دينى را گشوده و حضور مستمر و پاسخ گوى دين را ميسّر ساخته است.

سه. پيوند با عقل

يكى از مهم ترين علل جاودانگى اسلام، پيوند عمیق ومناسب آن با عقل است. دين و خرد در اسلام، با يكديگر رابطه تلازم و جدايى ناپذير دارند؛ چنان كه گفته شده است: «كل ما حكم به العقل حكم به الشرع و كل ما حكم به الشرع حكم به العقل»؛ «هر آنچه عقل حكم كند شرع نيز و آنچه شرع حكم كند عقل نيز همانگونه حكم مى كند».

بازتاب اين مسئله، در فرايند اجتهاد و استنباط احكام الهى به خوبى هويدا است؛ تا آنجا كه در كنار كتاب و سنت، عقل نيز يكى از منابع استنباط قلمداد شده است.

چهار. جامع بودن

در نظر گرفتن تمامى ابعاد و جوانب حيات بشرى و فرو ننهادن هيچ يك از حوزه هايى كه انسان در آن نيازمند هدايت هاى الهى و دينى است، سهم به سزايى در جاودانگى اسلام دارد.

ادوارد گيبون مى نويسد: «قرآن ... قانون اساسى، شامل رويه قضايى و نظاماتمدنى و جزايى و حاوى قوانينى است كه تمام عمليات و امور مالى بشر را اداره مى كند ... دستورى است شامل مجموعه قوانين دينى و اجتماعى، مدنى، تجارى، نظامى، قضايى، جنايى و جزايى. همين مجموعه قوانين از تكاليف زندگى روزانه تا تشريفات دينى از تزكيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومى تا حقوق فردى و از منافع فردى تا منافع عمومى و از اخلاقيات تا جنايات و از عذاب و مكافات اين جهان تا عذاب و مكافات جهان آينده همه را در بر دارد»[3].

حال با توجه به این چهار مقدمه پاسخ سوال واضح می شود:

 اینطورنیست که همه ی نیازهای بشر تغییر کند(تابگویید دین 1400سال قبل که از نیاز امروز بشر بی اطلاع است چطور می خواهد پاسخگوی نیازهای امروز باشد) بلکه بخشی از نیازها تغییر می کند که در این قسمت هم اسلام به دلیل جاودانه بودن (که در مقدمه چهارم مفصل بیان شد)برای پاسخگویی به انها راه کار دارد

بر این اساس اسلام در پرتو وجود قرآن کریم ، سنّت اهل بیت (علیهم السلام) و روش اجتهاد ، می تواند پاسخگوی مسائل هر دورانی باشد.

 

خلاصه پاسخ

1-حقیقت دین کاری با مکان و زمان ندارد ؛ چون دین یعنی نقشه ی وجودی انسان کامل

2-نيازهاى انسان به دو دسته تقسيم پذير است: نيازهاى اولى و ثانوى.

الف)نيازهاى اولى، امورى است كه از ژرفاى وجود انسان سرچشمه مى گيرد

ب)نيازهاى ثانوى، امورى است كه به تبع نيازهاى نخستين پديد مى آيد.

آنچه تغييرپذير است، بخشى از نيازهاى ثانوى است؛ نه همه آنها و نه هيچ يك از حاجت هاى اوليه.

3-اسلام همواره به عنوان دينى زنده و پاينده شناخته شده است به دلایل مختلف از جمله عنصر امامت،عنصر اجتهاد،پيوند با عقل، جامع بودن

حال با توجه به این چهار مقدمه پاسخ سوال واضح می شود:

 اینطورنیست که همه ی نیازهای بشر تغییر کند(تابگویید دین 1400سال قبل که از نیاز امروز بشر بی اطلاع است چطور می خواهد پاسخگوی نیازهای امروز باشد) بلکه بخشی از نیازها تغییر می کند که در این قسمت هم اسلام به دلیل جاودانه بودن (که در مقدمه چهارم مفصل بیان شد)برای پاسخگویی به انها راه کار دارد

بر این اساس اسلام در پرتو وجود قرآن کریم ، سنّت اهل بیت (علیهم السلام) و روش اجتهاد ، می تواند پاسخگوی مسائل هر دورانی باشد.

 

1براى آگاهى بيشتر ر.ك:

الف. ابن عساكر شافعى 571 ه، به نقل از: جلال الدين سيوطى، الدر المنثور، (بيروت: انتشارات محمدامين)، ج 2، ص 289؛

ب. جلال الدين سيوطى، (991 ه)، الدر المنثور، ج 2، ص 259؛

پ. شهاب الدين، آلوسى، روح المعانى، (دار احياء التراث العربى)، ج 6، ص 193؛

ت. شيخ محمد عبده (1323 ه)، المنار، (دارالفكر)، ج 6، ص 463؛

ث. ابى بكر احمدبن على الخطيب، تاريخ بغداد، (دارالكتب العربى)، ج 8، ص 290؛

ج. ابى عساكر شافعى، تاريخ دمشق، (دارالفكر)، ج 42، ص 233؛

ح. ابن كثير،

[2]  ر.ك:

الف. رسول، جعفريان، تاريخ سياسى اسلام، قم: الهادى، چاپ دوم، 1378، ج 2، ص 82 و 595؛

ب. مرتضى، عسكرى، معالم المدرستين، ج 2، ص 44؛

پ. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 5، ص 118؛

ت. فتح البارى، ج 1، ص 194؛

ث. سيد محمدرضا، جلالى نائينى، توضيح الملل، ترجمه الملل و النحل، (تهران: اقبال، چاپ سوم، 1362)، ج 1، ص 35؛

ج. الجامع الصحيح، ج 1، ص 57، ح 114؛ ص 52، ح 100؛ ج 2، ص 373، ح 3053؛ ج 3، ص 181، ح 4431، ج 3، ص 182، ح 4432؛ ج 4، ص 29، ح 5669؛ ج 4، ص 375، ح 7366؛

[3] جان، ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمد (صلی الله علیه وآله)  و قرآن