پس از غروب (1)

من پشت درب بودم

بدون شک شهادت حضرت صدّیقۀ طاهره سلام الله علیها و فرزند دلبندشان حضرت محسن سلام الله علیه فاجعه ای عظیم و غیر قابل انکار است که تبعات شوم آن تا قیامت باقی خواهد ماند...

 

پس از غروب

وقایع جسارت به حضرت زهرا سلام الله علیها از زبان خود حضرت

 

 

بدون شک شهادت حضرت صدّیقۀ طاهره سلام الله علیها و فرزند دلبندشان حضرت محسن سلام الله علیه فاجعه ای عظیم و غیر قابل انکار است که تبعات شوم آن تا قیامت باقی خواهد ماند.

این حقیقت تلخ روشنگر ظلم عظیمی است که در صدر اسلام صورت گرفته، ظلمی که نه تنها زحمات بیست و سه ساله پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بلکه زحمات تمام انبیاء و اوصیای پیش از ایشان را از بین برده است و همۀ مردم دنیا را از نعمت پرورش مستقیم تحت یک حکومت الهی محروم کرده است.

ظلم و جوری که اگر نبود عاشورایی هم به وجود نمی آمد وهرستمی به هر بنده ای از بندگان خدا می شود بخاطر همان ظلم است.

وآن:

غصب خلافت و وصایت و جانشینی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم از حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام در سقیفۀ بنی ساعده می باشد

واقعۀ شهادت حضرت صدّیقۀ طاهره سلام الله علیها به وضوح در کتب شیعه و سنی ثبت شده است و جزو قطعیات و مسلمات برای هردو فرقه می باشد.

اما متأسفانه در هرزمان از گوشه و کنار پیروان مکتب سقیفه و منکرین حقوق امیر المؤمنین علیه السلام تلاش می کنند تا در این قضیه شبه وارد کنند ، آن را بعید بشمرند یا ندا به انکار آن بلند کنند و عدّه ای نادان را به همراه خود به ضلالت بکشانند.

لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْأَعْیُنٌلاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌلاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَهُمُ الْغَافِلُونَ سورۀ اعراف آیۀ 179

آنها دلها(عقلها)یى دارند که با آن (اندیشه نمى‏کنند، و)نمى‏فهمند؛ و چشمانى که با آن نمى‏بینند؛ و گوشهایى که با آن نمى‏شنوند؛ آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند (چرا که با داشتن همه‏گونه امکانات هدایت‏، باز هم گمراهند)

در این سلسله مقالات با استفاده از احادیث معتبر (هم از منابع شیعه و هم منابع اهل سنت)برخی از اتفاقات رخ داده پس از شهادت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم را شرح می دهیم.

 

 

*********

 

من پشت درب بودم

 

در آغاز  آنچه از حضرت فاطمه سلام الله علیها در بارۀ هجوم به خانه شان و جسارت به ایشان رسیده نقل می کنیم:

حضرت فاطمه صلوات الله علیها وصیت کرد:

نماز نخواند بر من آنان که پیمان خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را در بارۀ امیرالمؤمنین شکستند و در حقم ظلم نمودند ، و ارثیۀ مرا غصب کردند، و نامۀ پدرم که در آن ملک فدک را به من بخشیده بود دور انداختند ، و شاهدانم را تکذیب کردند . به خدا قسم آنان جبرئیل و میکائیل و علی صلوات الله علیهم و ام ایمن بودند.امیرالمؤمنین مرا با حسنین در شب و روز به درب خانه شان می برد، من آنها را به خدا و رسول قسم می دادم که به ما ظلم نکنند و حق خدایی ما را غصب نکنند.

آنها در شب جواب مثبت داده و در روز ما را تنها رها می کردند؛ قنفذ را همراه عمر و خالد به خانۀ ما روانه ساختند تا پسر عمویم علی صلوات الله علیه را از خانه بیرون آورند، به خاطر آن بیعت زیانباری که در سقیفۀ بنی ساعده صورت گرفته بود ؛ ولی علی صلوات الله علیه از خانه خارج نشد چون مشغول انجام وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و سفارشات مربوط به همسران حضرت و جمع آوری قرآن و بجا آوردن وصیت در مورد هشتاد هزار درهم به عنوان صدقه و دین بود. در این حال بود که چوب زیادی در درب خانه جمع کرده و آتش آوردند تا علی و ما را با آتش بسوزانند ، من پشت درب بودم، آنها را به خدا و پدرم قسم دادم که رها و یاریمان کنند.

عمر تازیانه را از دست قنفذ ، غلام ابی بکر گرفت و با آن به بازوی من زد؛ آن تازیانه به بازوی من خورد و آن را کبود و زخم کرد، با لگد محکم به درب خانه زد، و در حالیکه من حامله بودم آنرا به شدت به سمت من هل داد، من به صورت روی زمین افتادم و شعله های آتش زبانه می کشید و صورتم را می سوزانید.

چنان سیلی به صورتم زد که گوشواره ام از گوشم جدا شده و بر زمین پرت شد .در آنجا بود که درد زایمان را احساس کردم و محسنم سقط گشت ؛ او بدون هیچ جرمی کشته شد.

حال ، اینهایی که خداوند و پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم از آنها بیزارند و من هم از آنها متنفرم میخواهند برمن نماز بخوانند؟

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به وصیت ایشان عمل کرد و کسی را از مراسم دفن آن مظلومه آگاه نفرمود.

 

 

لازم به ذکر است که مطالب این مقالات برگرفته از کتاب غنچۀ یاس تألیف آقای مهدی فاطمی میباشد. لطفاً مارا با دنبال کردن همۀ مقالات همراهی کنید.