پس از غروب (5)

شوری یا اجبار؟ و رأی دادن یا رأی گرفتن با خشونت؟

طبق اسناد تاریخی خلفای غاصب، کودتای غصب خلافت را چند سال قبل از شهادت حضرت رسول صلّی الله علیه وآله وسلم برنامه ریزی کرده بودند، از این رو بود که به سرعت در جلسه ای که انصار در خانه سعد بن عباده تشکیل داده بودند شرکت کردند، و بعد از جدال و ضرب و شتم...

پس از غروب

 

شوری یا اجبار؟ و رأی دادن یا رأی گرفتن با خشونت؟

طبق اسناد تاریخی خلفای غاصب، کودتای غصب خلافت را چند سال قبل از شهادت حضرت رسول صلّی الله علیه وآله وسلم برنامه ریزی کرده بودند، از این رو بود که به سرعت در جلسه ای که انصار در خانه سعد بن عباده تشکیل داده بودند شرکت کردند، و بعد از جدال و ضرب و شتم، مسئلۀ سقیفه را علم کردند، گویی که نمی دانستند بلافاصله بعد از رسول خداصلّی الله علیه وآله وسلم چه بلایی برسر مسلمین می آوردند، حتی به خود زحمت مشورت با خاندان نبوت صلوات الله علیهم و صحابی نزدیک را هم ندادند... و با این همه، مدعی هستند که خلافت از طریق شوری برای ابوبکر ثابت شده است. 

در اینجا خیلی مختصر این قضیه را بررسی می کنیم :

اول: این چه شورایی است که آن را با چند نفر انگشت شمار که در مقابل تمام مسلمانها و سرشناسان صحابه به حساب نمی آیند تشکیل دادند و هیچکدام از خاندان نبوی که برای آنها وصیت شده بود در آن شرکت نداشتند، حتی امیرالمومنین علیه السلام که چندی پیش در غدیر همه با او بیعت کردند هم نبود.

دوم: اگر خلافت با شوری پابرجا شده، پس آن درگیری سختی که بین اوس و خزرج و بین مهاجرین و انصار و بین سعدبن عباده و اصحاب سقیفه پدید آمده بود چه بود؟ تا جایی که افرادی به دستور عمر او را ترور کردند الإحتجاج 73 

سوم: اگر شوری برای بزرگان عادل شکل گرفت، دیگر چه نیازی برای حمله به خانۀ علی صلوات الله علیه و به آتش کشیدن آنجا و تجاوز بر حریم حرمتهای پیامبر و ظلم به حضرت فاطمه سلام الله علیها و کشتن حضرت محسن صلوات الله علیه بود؟!

چهارمدیگر چرا دستور دادند از راه زور و روشهای ددمنشانۀ زمان جاهلیت وارد شوند، آن هم با خاندان رسول خداصلّی الله علیه وآله وسلم ؟!!

پنجم :دیگر چرا فدک را غصب کردند، با اینکه مال شخصی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم  بود و درزمان حیاتشان به جگر گوشه شان صدیقۀ کبری صلوات الله علیها بخشیده بودند، آنهم به امر الهی که فرمود: و آتِ ذالقربی حقّهُ حق نزدیکان خود را بده-سوره اسراء آیۀ26

 

ششم: و دیگر برای چه بند شمشیر به گردن امیرالمؤمنین علیه السلام انداختند و او را به داخل مسجد کشاندند و شمشیر را بالای سر مبارکش قرار دادند و با تهدید می خواستند که از او بیعت ستانند؟! آخر چه شورایی؟!!!

هفتم: کدامین شوری تحقق می یابد با این که زمان زیادی  از بیعت قطعی و همگانی مردم با امام علی صلوات الله علیه در غدیر خم نگذشته بود؟ مسلمانها همه حضرت علی علیه السلام را به امیر المؤمنین بودن قبول کرده بودند و تعدادشان بین 80 تا 120 هزار نفر بود. همۀ آنها با حضرت بیعت کردند که بعد از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم  او خلیفه است ، اولین افرادی که تبریک گفت، خود ابوبکر وعمر بودند. به حضرت علی علیه السلام می گفتند: آفرین و خوشا به حالت ای فرزند ابیطالب مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمن شدی.

 آن به اصطلاح شوری چیزی نبود جز بازگشت به دوران جاهلیت ، و امری نبود غیر از مخالفت با بیعت غدیری که به امر خداوند متعال صورت گرفت بود! آنجا که خداوند فرمود

یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس... سورۀ مائده آیۀ67

(ای پیامبر  ابلاغ کن آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است و اگر چنین نکنی رسالتت را ابلاغ نکرده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ نماید)،

 آن هم غدیری که جاری گشت در حضور رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم همراه به درخواست او و اِشراف آن بزرگوار...؟!! پس کدام شوری؟بجز پرده برداری از جلوه ای از صد چهرۀ منافقین تحقق یافته!!

هشتم: مسلمانها می دانند که نبوت، امامت را به دنبال خود دارد، وهیچ پیامبری نبوده مگر اینکه وصیی داشته است، پس جانشینی، مطلبی است که در امتداد راه نبوت است و خود اهل سنت روایت کردند _ همچنانکه در ینابیع المودّة قندوزی حنفی و دیگران آوردند _ که رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم به علی صلوات الله علیه فرمود:ای علی!... خداوند مرا خلق فرمود و تو را از نور خودش خلق کرد، و ما را برگزید، مرا برای نبوت اختیار کرد، و تو را برای امامت، پس هرکه امامتت را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده است. ای علی! تو جانشین و وارث من هستی، و پدر نوه هایم و همسر دخترم ،  امر تو امر من است و نهی تو نهی من. قسم به آنکه مرا به نبوت برانگیخت،و بهترین مخلوقم قرارداد ، تو به یقین حجت خداوند بر مخلوقاتش هستی، و امینش بر سِرّ و راز او ، و جانشین خداوند بر بندگانش ینابیع المودة ج1 ص167

 

 خداوند در قرآن فرمود: و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیرة من آمرهم، و من یعص الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبینا سورۀ احزاب آیۀ 36

(و برای هیچ مرد و زن مؤمنی، در کاری که خدا و رسولش حکم می کنند اختیاری نیست، و هرکه مخالفت خدا و رسولش کند ، آشکارا گمراه شده است.)

 بنابراین، شوری جز گمراهی آشکار چیزی نبوده است و هیچ کس هم حق ندارد نظرش را بر خداوند تحمیل کندو کسی را به عنوان امام و خلیفۀ خدا بر مردم نصب کند، برای همین آن امر همچون نبوت، تابع اردۀ خداوند متعال است.

از این جاست که علت انحراف و گمراهی مردم و دوری آنها از حق و خیر و فضیلت را می یابیم . از آن زمانی که برخی نظر آنها را عملی کرده و از دستورات الهی نافرمانی کردندو با رسول و قرآن گرانقدرش مخالفت کردند، و از جانشینان و پیشوایان خاندان نبوی صلّی الله علیه وآله وسلم دور شدند و به آنها ظلم کردند و از مقامی که خداوند برای آنها ثابت فرموده بود کنارشان نهادند!