به مناسبت سالروز شهادت

پژوهشی پیرامون امام کاظم (علیه السلام)

وضعیت سیاسی در دوران امام کاظم(ع) مناسب نبود. با وجود این شاگردان امام صادق (ع) و دانشمندان شیعی، روایات امام کاظم (ع) را فراوان نقل کرده­ اند. مشکلات پدید آمده در ابتدای امامت ایشان با ظهور گروه فطحیه و پس از شهادت ایشان با پیدایش گروه واقفه، نمایان­گر سختی کار در این دوران است...

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پژوهشی پیرامون امام کاظم (علیه السلام)

 

اهداف

  • آشنایی با مقام علمی و حدیثی امام کاظم (ع)
  • آشنایی با فرهنگ حدیثی زمانه
  • آشنایی با میراث حدیثی امام کاظم (ع)
  • آشنایی با برخی از شاگردان امام کاظم (ع)

چکیده

وضعیت سیاسی در دوران امام کاظم(ع) مناسب نبود. با وجود این شاگردان امام صادق (ع) و دانشمندان شیعی، روایات امام کاظم (ع) را فراوان نقل کرده­ اند. مشکلات پدید آمده در ابتدای امامت ایشان با ظهور گروه فطحیه و پس از شهادت ایشان با پیدایش گروه واقفه، نمایان­گر سختی کار در این دوران است. نزدیک به دو هزار روایت از امام کاظم (ع) در دست است که نیمی از آنها در موضوعات فقهی است. عقاید، اخلاق و ... نیز از موضوعات دیگر حدیثی است. برخی از مشایخ بزرگ حدیث همچون هشام بن سالم، هشام بن حکم، ابن ابی عمیر، یونس بن عبدالرحمن و علی بن جعفر از ایشان نقل حدیث کرده­اند.

 

امامت امام کاظم (ع)

امام موسی بن جعفر، مشهور به کاظم (ع)، در سال 128ق در شهر مدینه متولد شد و در سال 183 در زندان بغداد به شهادت رسید.

هنگامی که در سال 148 ق و پس از شهادت امام صادق (ع) حضرت امام کاظم (ع) منصب امامت را عهده­دار شد حکومت ظالم عباسی دامنة ظلم و ستم خود را به طور کامل گسترده بود به گونه­ای که شناخت حجت الهی، به سادگی ممکن نبود.

پس از شهادت امام صادق(ع) بزرگان شیعه برای شناخت امام پس از ایشان به پرسش و آزمون علمی متوسل شدند. این روش شیوه­ای بود که ائمه (ع) به اصحاب خود آموخته و آن را راه شناسایی امام حق از امام باطل شمرده بودند. گفتنی است امام کاظم (ع) در جوانی و در سن بیست سالگی به امامت رسید. برادران بزرگ­تر امام (ع) نیز زنده بودند. طبیعی می­نمود که شیعیان با توجه به فرهنگ پیشین خویش، امامت را از آنِ برادر بزرگ­تر بدانند.

هشام بن سالم می­گوید:

پس از شهادت امام صادق (ع) ما در مدینه بودیم. به همراه مؤمن الطاق به منزل عبدالله بن جعفر (معروف به افطح) رفتیم. مردم نزد او جمع شده بودند. با این تصور که او امام هفتم است از او چند سؤال پرسیدیم. از جمله سؤال کردیم که میزان زکات در درهم چه مقدار است؟ گفت: «از هر دویست درهم پنج درهم آن زکات است». پرسیدیم: «زکات صد درهم چه؟» گفت: «دو درهم و نیم!»

گفتنی است که نصاب زکات، دویست درهم است یعنی به کمتر از دویست درهم زکات تعلق نمی­گیرد و هشام بن سالم با زرنگی خاصی زکات صد درهم را پرسیده است. جواب عبدالله افطح موجب علم به عدم امامت او شده است. هشام در ادامه سیر شناسایی امام به حضور امام کاظم (ع) شرفیاب می­شود و از ایشان نیز پرسش می­کند. امام همة سؤالات را به درستی پاسخ می­دهد. هشام می­گوید:

پس از آن با ابوبصیر و فضیل ملاقات کردیم که آنها هم از امام کاظم (ع) سؤالاتی کرده بودند و هر دو به امامت ایشان یقین پیدا کرده بودند.[1]

پاسخگویی به پرسشهای معرفتی توسط امام کاظم (ع)، اختصاص به جامعة شیعی نداشت و سایر فرقه­ها و دانشمندان آنها را نیز در بر می­گرفت. شیخ مفید دربارة امام کاظم (ع) می­نویسد:

مردم (از هر گروه و دسته­ای) از امام کاظم (ع) روایات بسیاری نقل می­کردند. آن حضرت فقیه­ترین مردم و داناترین ایشان به کتاب خدا در عصر خویش بود. ایشان قرآن را از همة مردم زیباتر قرائت می­کردند؛ به گونه­ای که وقتی قرآن را با صوت دل­انگیزشان تلاوت می­نمودند اشک از دیدة هر شنونده­ای جاری می­شد و مردم مدینه ایشان را زین المجتهدین (زینت مجتهدین) می­نامیدند.[2]

احمد بن حنبل، رهبر مذهب حنبلی از اهل سنت، با اشاره به سند متصل احادیث امام کاظم (ع) به پیامبر گفته است:

هذا إسنادٌ قُرِیءَ عَلَی المَجنونِ لأفاقَ.

این سلسله سند اگر بر مجنون خوانده شود هشیار خواهد شد.[3]

فرهنگ حدیثی زمانه

سخت گیریهای منصور دوانیقی نسبت به امام صادق و امام کاظم (ع) بسیار شدید بود، ولی نتوانست شاکلة اصلی مدرسة حدیثی شیعه را نابود کند. هزاران صحابی دانشمند در گوشه و کنار سرزمین اسلامی پراکنده بودند و علوم و معارف شیعی را به دیگران منتقل می­کردند. مدرسة حدیث و فقه شیعی با وجود راویان فقیه و دانشمند شیعی در سالهای پس از امام صادق (ع) آن­سان قدرتمند، شایسته، متنوع و فراگیر بود که امکان نابودی آن وجود نداشت.

امام صادق (ع) در زمان حیات خود امام کاظم (ع) را به عنوان مرجع علمی به اصحاب خود معرفی کرده و درباره ایشان فرموده است:

علم قضاوت، فهم و دانایی، سخاوت و آگاهی و شناخت از آنچه مردم بدان نیازمندند و در امور دینشان با یکدیگر اختلاف دارند، همگی در موسی بن جعفر جمع شده است... و او دری از درهای الهی است.[4]

همچنین فرموده است:

اگر از این پسرم (امام کاظم (ع)) از هر آنچه در قرآن است بپرسی پاسخ تو را عالمانه خواهد داد.[5]

نفوذ عقاید و انحرافات فکری در جامعة اسلامی، که از سالیان پیش آغاز شده بود، در زمان امام کاظم (ع) نیز بروز داشت. امام در پاسخ به اصحاب خویش بسیاری از ناهنجاریهای فکری این گروهها را برملا می­کرد.

عقاید انحرافی جامعة شیعی گاه به شکل غلو جلوه­گر می­شد و گاه به صورت تجسیم و تشبیه در بین اهل سنّت نمود می­یافت؛ همچنان که عقیده به جبر و تفویض و اعتقاد به تناسخ در بین مردم گسترش می­یافت. غیر از اعتقادات کلامی مذاهب مختلف فقهی نیز وجود داشت. علاوه بر مذاهب پیشینیان از دانشمندان سنی، رهبران دو مذهب از چهار مذهب مشهور اهل سنّت (مالک بن اسن «م179» و شافعی «م204» نیز با امام کاظم (ع) معاصرند.

میراث حدیثی امام کاظم (ع)

گسترش علوم و معارف شیعی در زمان صادقین (ع) و تربیت شاگردان عالم و دانشمند سبب رونق حوزة حدیث و معارف اسلامی در دوران امام کاظم (ع) شد. حوزة حدیثی کوفه شکوفاترین حوزة حدیثی در این دوران بود. حسن بن علی الوشاء گفته است:

در مسجد کوفه نهصد شیخ را ملاقات کردم که احادیث امام صادق (ع) را برای شاگردان خویش نقل می­کردند.[6]

طبیعی است که مدرسه­ای این چنین پرجوش و خروش از حضور امام کاظم (ع) و علوم ایشان استفادة فراوان بَرَد.

دوران خفقان آلود سیاسی معاصر با امام موسی بن جعفر(ع) به ویژه در زمان منصور دوانیقی و هارون الرشید، از سخت­ترین روزگاران امامان (ع) به شمار می­رود. ولی با وجود این شمار روایات امام کاظم(ع) به نسبت فراوان و گسترده است. در کتاب مسند امام کاظم(ع) نزدیک به دو هزار حدیث از ایشان گزارش شده است.[7]

برخی از عوامل افزونی حدیث امام موسی بن جعفر(ع) نسبت به بیشتر امامان شیعه (ع) از این قرار است:

1.   طولانی بودن دوران امامت حضرت به مدت 35 سال (148ـ183ق).

2.   پدید آمدن دوران فراغت در زمان مهدی و هادی عباسی.

3.   گزارش بسیاری از روایات (نزدیک به 700 روایت) توسط برادر ایشان جناب علی بن جعفر عریضی نگارندة کتاب مسائل.

به سبب خفقان موجود در جامعه، نقل روشن، صریح و شفات روایت از امام کاظم (ع) پیامدهای ناگواری داشت؛ بنابراین در بعضی از متون با کنایه از امام موسی بن جعفر(ع) یاد شده است. نام مشهور امام کاظم(ع) در بیشتر روایات ایشان ابوالحسن است. علاوه بر آن از امام (ع) با الفاظ العالم، ابو ابراهیم و العبد الصالح نیز یاد شده است.[8] روایات اهل سنت از ایشان، بسیار کم و نادر است.

مراجعة اندک اهل سنّت به امام کاظم (ع) نشان دهنده شدت خفقان و سخت­گیری حکومت نسبت به ایشان است (پیوست آموزشی2، همین فصل).

گونه­ های معرفتی احادیث امام کاظم (ع)

احادیث نقل شده از امام کاظم(ع) در موضوعات مختلفی است. بیشتر آنها پرسشها و یا روایات فقهی است، ولی موضوعات دیگر معرفتی نیز در احادیث ایشان به چشم می­آید. اکنون به اجمال به بعضی از احادیث ایشان اشاره می­کنیم:

1. عقاید. رواج بحثهای کلامی دربارة خداوند و صفات او، انبیاء، امامت، و ... سب صدور روایاتی در این مباحث از امام کاظم (ع) شده است.

صفوان بن یحیی می­گوید:

قُلتُ لأبِی الحسنِ (ع) أخبرنی عن الإرادةَ مِن اللهِ وَمِنَ الخَلقِ. قالَ: «فَقال: الإرادةُ مِنَ الخَلقِ الضمیرُ وَما یَبْدو لَهُم بَعدَ ذلک مِنَ الفِعلِ وأمّا مِنَ اللهِ تعالی فإِرادَتُهُ إحداثُهُ لا غَیرُ ذَلک لأنّهُ لا یُرَوِّی ولا یَهُمُّ ولا یَتَفَکَّرُ وهذه الصِّفاتُ مَنفیّةٌ عنه وهی صفاتُ الخَلقِ فإِرادَةُ اللهِ الفِعلُ لا غیرُ ذلک یقولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ بِلا لَفظٍ ولا نُطقٍ بِلسانٍ ولا هِمَّةٍ ولا تَفَکُّرٍ ولا کیفَ لِذلک کما أنّه لا کیفَ لَه».

به امام کاظم (ع) عرض کردم: «ارادة خدا و ارادة مخلوق را برایم بیان کنید». امام فرمود: «ارادة مخلوق ضمیر و آهنگ درونی اوست و آنچه پس از آن از او سر می­زند و اما ارادة خدای تعالی همان پدید آوردن و خلق کردن اوست، نه چیز دیگر؛ زیرا او تأمل و تدبر نمی­کند و همّت بر چیزی جزم نکرده و در امور تفکر نمی­کند. این صفات در او نیست و صفات (مختص) مخلوق است. پس ارادة خدا همان فعل اوست نه چیز دیگر. هر چه را که می­خواهد خلق کند، فقط می­گوید: کُن فَیَکون باش، و بلافاصله خلق می­شود. بدون لفظ و سخن گفتن به وسیلة زبان و تصمیم و تفکر، زیرا تفکر و ارادة خدا چگونگی ندارد؛ چنانچه ذات او چگونگی ندارد.»[9]

در کتاب مسند امام کاظم (ع) نزدیک به دویست حدیث دربارة امامت و امامان به نقل از ایشان آمده است. این تعداد انبوه، علاوه بر آنکه سبب معرفت ما به معارف علمی منقول از ایشان می­شود نشانة گسترش مباحث مربوط به امامت در دوران طولانی امامت ایشان است.

2. فقه. بیش از نیمی از متون حدیثی گزارش شده از امام کاظم(ع) درباره مسائل و موضوعات فقهی است. این نسبت نشان دهندة رواج سؤالات فقهی و دقت اصحاب و به خصوص علی بن جعفر در موضوعات فقهی است.

اگر چه متون اصلی و اولیه حدیث به سبب نقل به معنا و گزارشهای متعدد یک متن گسترش کمّی یافته و شمار آن افزوده شده است، ولی حجم زیاد این گروه در مقایسه با متون دیگر کاملاً چشمگیر است.

3. مواعظ. روایات اخلاقی و موعظه­های گزارش شده از امام چندان گسترده نیست؛ به گونه­ای که می­توان آن را کمتر از 10 درصد کل روایات حضرت برآورد کرد. سبب این امر را می­توان این گونه تحلیل کرد: امام کاظم(ع) بیش از آنکه با مخاطبان عادی مواجه باشند با اصحاب فقه و پژوهشگر روبه­رو می­شدند؛ بنابراین سؤالات آنان نیز دربارة موضوعات فقهی یا مسائل مطرح شده در جامعة فرهنگی آن زمان بوده است و بدین دلیل بخش مواعظ و اخلاقیات کمتر مورد سؤال قرار گرفته است.

در پایان این بخش به چند نمونه از مواعظ آن حضرت توجه کنید:

1. امام فرموده­اند:

لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فی کُلِّ یَوْمٍ فَإنْ عَمِلَ حَسَناً استْزادَ مِنْهُ وَإنْ عَمِلَ شیئاً استَغفَرَ اللهَ وتابَ إلَیه.

از ما نیست هر کس هر روز به حساب خود نرسد تا اگر نکو کرده بر آن بیفزاید و اگر بد کرده از خدا آمرزش خواهد و به درگاهش توبه آرد.[10]

2. وقال عند قبرٍ حَضَرَهُ (أو حفره):

إنَّ شَیئاً هذا آخِرُهُ لَحقیقٌ أنْ یزهَدَ فی أوّله وإنَّ شیئاً هذا أوّله لحقیق أن یخافَ آخِرُه.

امام هنگامی که بر سر قبری حضور یافت فرمود:

به راستی، چیزی که پایانش این باشد شایسته است  که از سرانجامش بهراسند.[11]

4. دیگر مباحث. سخن بلند امام کاظم (ع) به هشام به حکم دربارة عقل و استدلال عقلی در کتاب کافی و تحف العقول گزارش شده است.[12] این متن زیبا علاوه بر نشان دادن جایگاه عقل در نظام معرفتی انسان روش شناسی استدلال به قرآن و روایات معصومین نیز هست. در این متن نزدیک به چهل آیه مورد استناد قرار گرفته و علاوه بر بیان آموزه­های شرع و دین دربارة عقل، چگونگی استدلال و استفاده از آیات قرآن نیز مورد توجه بوده است.[13]

ای هشام، به راستی خدای تبارک و تعالی حجّتها را به وسیلة خرد بر مردم تمام کرد و با بیان کامل بر ایشان روشن ساخت و با دلیل آنان را به پروردگاری خود راه نمود و فرمود: «وإلهُکُم إلهٌ واحِدٌ لا إله إلاّ هو الرَّحمنُ الرَّحیم»... ای هشام، خداوند پیامبران و رسولان را بر بندگانش گسیل نفرمود مگر برای آنکه از جانب خدا خرد ورزند. پس (از بندگان) آنان که نیکوتر پذیرفته شوند کسانی باشند که خدا را بهتر شناخته­اند و به فرمان خدا داناترند و خردشان بهتر است و خردمندترینشان آنان­اند که والاترین پایگاه دنیا و آخرت را دارند. ای هشام، برای هر چیزی دلیل و راهنمایی است و دلیل خردمند اندیشه است و دلیل اندیشیدن خموشی است و هر چیز را مرکبی است و مرکب خردمند فروتنی است.[14]

شاگردان امام کاظم (ع)

با وجود سختیها و فشارهای دهشتناک بنی عباس تعداد شاگردان امام کاظم (ع) به نسبت زیاد بوده است. در برخی گزارشها اسامی بیش از ششصد نفر از اصحاب آمده است که از ایشان روایت نقل کرده­اند.[15] کثرت شاگردان امام کاظم (ع) را می­توان مرهون عواملی چون طولانی بودن مدت امامت،‌ رواج فرهنگ علم آموزی و آرامش نسبی در فاصله ی بین خلافت منصور و هارون[16] دانست. بسیاری از شاگردان اوّلیة حضرت همچون هشام بن حکم، مؤمن الطاق و ... از اصحاب امام صادق(ع) بودند.

سید بن طاووس دربارة نشاط علمی اصحاب امام کاظم (ع) گفته است:

گروه ویژه­ای از یاران امام موسی بن جعفر(ع) بودند که در مجالس ایشان حاضر می­شدند و همراهشان کاغذهایی از درخت آبنوس[17] بود. آنها همین که امام لب به سخن می­گشود و فتوایی می­داد آن را می­نگاشتند و ثبت می­کردند.[18]

گروهی از یاران متأخر امام کاظم(ع) نیز از شاگردان امام رضا(ع) محسوب می­شوند. گروه سوم اصحاب اجماع همچون صفوان بن یحیی، ابن أبی عمیر و عبدالله بن مغیره از این گروه هستند.

اکنون به اجمال به برخی از اصحاب امام کاظم (ع) اشاره می­کنیم:

1. عبدالرحمن بن حجاج

وی از اصحاب امام صادق و امام کاظم و امام رضا (ع) است. نجاشی او را صاحب کتب معرفی کرده و در توصیف او گفته است: کان ثقةً ثقةً ثبتاً وجهاً.[19]

امام صادق (ع) به او فرموده است:

برای مردم مدینه سخنرانی کن. من دوست دارم که در بین شیعه امثال تو را ببینم.[20]

امام کاظم(ع) نیز او را به بهشت بشارت داده­اند.[21]

او پس از شهادت امام کاظم(ع) ابتدا در امامت امام رضا (ع) توقف داشت، ولی پس از اثبات امامت ایشان  ولایت حضرت را پذیرفت. از عبدالرحمن بن حجاج بیش از پانصد حدیث در کتب اربعه نقل شده است.[22] احادیث او از امام کاظم (ع) نزدیک به صد حدیث است.[23]

2. علی بن یقطین

از روایان سرشناس و از اصحاب خاص ائمه (ع) بوده است. پدرش از مبلغان عباسیان بود و خانواده­اش نیز در دربار عباسیان منزلتی خاص داشتند. او در خلافت هارون به مقام ورزات رسید و با اجازة امام کاظم (ع) در این منصب باقی ماند.

نویسندگان کتابهای رجالی در وثاقت و بزرگی منزلت او بسیار سخن گفته­اند. شیخ طوسی دربارة وی آورده است:

او از مقامی بلند نزد اما کاظم (ع) و شیعیان برخوردار بود.[24]

امام کاظم(ع) دربارة وی فرموده­اند:

من ضمانت می­کنم که آتش دوزخ هرگز علی بن یقطین را در برنگیرد.[25]

روایات بسیاری در مدح او وارد شده است.[26] جلالت، احترام و منزلت او نزد امام کاظم (ع) آنسان بود که آورده­اند:

إنَّ أبا الحَسَن (ع) زَوَّجَ ثَلاثَ بنینَ أو أربَعَ، مِنهُم أبو الحَسنِ الثَانی، فَکتَبَ إلی علیِّ بنِ یَقْطینَ: وإنّی قد صَیَّرتُ مُهورَهن إلَیک.

وقتی امام کاظم (ع) سه یا چهار پسر خود را به ازدواج درآورد، که امام رضا هم در شمار آنان بود، به علی بن یقطین نامه نوشت و فرمود که مهریة آنان را به تو واگذار کردم.

در ادامه متن آمده است: علی بن یقطین ده هزار دینار به عنوان مهریة فرزندان امام(ع) و سه هزار دینار برای ولیمة ازدواج ایشان به عنوان هدیه خدمت امام کاظم (ع) فرستاد.[27]

او نوشته­هایی از حدیث داشته که از جملة آنها کتاب مسائل بوده است. از علی بن یقطین نزدیک به 180 حدیث در کتب اربعه نقل شده است.[28] مجموع روایات او از امام کاظم(ع) در تمامی مصادر شیعی نزدیک به 140 مورد است.[29]

3. علی بن أبی حمزة البطائنی

از اصحاب امام صادق و امام کاظم (ع) و قائد (عصاکش) أبو بصیر بود.[30] علی بن ابی حمزه در زمان امام موسی بن جعفر(ع) مقام والایی یافت و وکیل خاص حضرت شد. زندانی بودن طولانی مدت امام کاظم(ع) سبب شد که اموال بسیاری نزد وکیلان حضرت از جمله علی بن ابی حمزه جمع شود. دنیاطلبی و علاقه به اموال موجب شد که پس از شهادت امام کاظم (ع) برخی از آنان امامت امام رضا (ع) را انکار و اموال منصب امامت را به نفع خود ضبط کنند. آنان ادعا کردند که امام کاظم (ع) زنده و امام غایب و قائم است و در آینده ظهور خواهد کرد. علی بن ابی حمزه از سران این گروه است که واقفه نامیده شده­اند. نویسندگان کتابهای رجال و تراجم او را نکوهش و لعنت کرده­اند و وی را بنیان گذار گروه واقفه دانسته­اند.[31]

اموالی که پس از شهادت امام کاظم (ع) نزد علی بن ابی حمزه بود سی هزار دینار گزارش شده است. او و همفکرانش برای دستیابی به ثروت بی ارزش دنیا با امام رضا(ع) به مخالفت پرداختند. چون رهبران واقفه از وکیلان امام موسی بن جعفر (ع) بودند و نزد مردم وجهه و آبرو داشتند برخورد با آنان سخت و مشکل می­نمود، ولی بر اثر کوشش امام رضا(ع) و یاران وفادار و مخلص ایشان این توطئه ناکام ماند و طریق صحیح امامت برای مردم روشن شد.

امام رضا(ع) علی بن ابی حمزه را لعن کرده و او را به عذاب جهنم وعده داده است.[32] علی بن ابی حمزه روایات بسیاری از امام صادق و امام کاظم (ع) نقل کرده است. در کتب اربعه نزدیک به 550 حدیث از او موجود است که بیشتر آنها از ابوبصیر نقل شده است.[33]

او نگاشته­هایی حدیثی همچون کتاب الصلاة، کتاب الزکاة، کتاب التفسر و کتاب جامع فی ابواب الفقه داشته است.[34] وی نود حدیث از امام کاظم (ع) نقل کرده است.[35]

بعضی از بزرگان محدثین از گروه سوم اصحاب اجماع، همچون ابن ابی عمیر، محمد بن احمد بن ابی نصر بزنطی، صفوان بن یحیی، حسن بن محبوب و یونس بن عبدالرحمن، از او حدیث نقل کرده­اند. این اشخاص پس از انحراف علی بن ابی حمزه با وی مخالف بوده و از او حدیث نقل نمی­کرده­اند، بنابراین شنیدن این احادیث از وی در زمان استقامت و وکالت او بوده است، زیرا پس از تشکیل گروه واقفه بین آنان و شیعیان جدایی و ناسازگاری کامل پدید آمد و آنان هیچ ارتباطی با هم نداشتند. بنابراین با وجود انحراف علی بن ابی حمزه بطائنی، روایاتی که بزرگان و سران محدثین شیعه از او نقل کرده­اند، معتبر شناخته می­شود.

4. سماعه

سماعه از اصحاب امام صادق و امام کاظم (ع) است. شیخ مفید او و چند نفر دیگر را این گونه توصیف کرده است:

او در زمرة زعما و  فقهای برزگی است که مردم مسائل حلال و حرام،‌ فتوا و احکام دین را از ایشان اخذ می­کردند و قدح و نکوهشی بر ایشان وارد نشده است. وی از نویسندگان اصول و مصنفات مشهور است.[36]

سماعه نویسندة کتابی حدیثی است که گروه بسیای آن را روایت کرده­اند. 1180 حدیث به نقل از او در کتب اربعه آمده است.[37] روایات او از امام کاظم(ع) 35 مورد است.[38]

روایات بسیاری از سماعه بدون ذکر نام امام معصوم و با عبارت «سألته عن» نقل شده است که با عنوان مضمرات سماعه مشهور است. با توجه به آنکه او معمولاً از فردی غیر از معصوم حدیث نقل نمی­کند می­توان مضمرات او را سؤال از معصوم دانست. حدود 40 درصد روایات سماعه مضمره است.

روایان و دانشمندان بزرگی همچون ابن ابی عمیر، بزنطی، ابن محبوب و یونس بن عبدالرحمن از او روایت نقل کرده­اند. بیشتر روایات سماعه از طریق شاگرد خاص او زرعه به دست ما رسیده است. با توجه به آنکه زرعه واقفی بوده است احتمال واقفی بودن سماعه نیز در کتب رجال داده شده که محققان رجالی آن را مردود دانسته­اند.[39]

5. علی بن جعفر

علی بن جعفر کوچک­ترین فرزند امام صادق (ع) است. او تحت سرپرستی و ولایت برادرش امام کاظم (ع) رشد یافته و یکی از شاگردان راستین امام کاظم (ع) نزد رجال نویسان شناخته شده است.

کتاب مشهور علی بن جعفر کتاب مسائل است. این نگاشته مجموعة سؤالات او از امام کاظم(ع) در موضوعات مختلف فقهی است. کتابهای مسائل معمولاً از اول تا آخر با لفظ سألته آغاز و سؤال و سپس جواب امام ذکر می­شود. هنگامی که روایات مربوط به هر عنوان در جایگاه مناسب خود  قرار گیرد به سبب آنکه نام سؤال شونده حذف شده و با ضمیر از او یاد شده است روایت به مضمره تبدیل خواه شد و میزان اعتبار متن به شخصیت اعتبار سؤال کننده بستگی خواهد داشت.

مجموع روایات مسائل علی بن جعفر بازیابی شده و با عنوان مسائل علی بن جعفر به چاپ رسیده است. نسخة اصلی کتاب مسائل 429 حدیث و مستدرکات آن 348 حدیث و مجموعاً 777 حدیث دارد. روایات دیگر علی بن جعفر نیز 87 روایت است که در آخر کتاب ذکر شده است. جمع آوری و بازیابی این مجموعه، علی بن جعفر را به عنوان یکی از پرکارترین محدثان شیعی معرفی می­کند، زیرا از او 864 حدث در دست است که به جز چند حدیث انگشت شمار همگی از معصوم نقل شده­اند

 

امام کاظم (ع) در مصادر اهل سنت

 

ذهبی در توصیف امام کاظم (ع) گفته است: «حَدیثُهُ قَلیلٍ جِدّاً».  این سخن نشانة استفاده بیار کم اهل سنت از روایات امام موسی بن جعفر (ع) است.

مأمون از هارون الرشید نقل کرده که دربارة امام کاظم(ع) گفته است: «هذا وارثُ عِلمِ النَّبین هذا موسی بنُ جَعفرَ بنِ مُحمَّدٍ إذا أرَدتُ العِلمَ الصَّحیحَ فَعِندَ هذا».

و مأمون این سخن و مشابه آن را دلیل بر تشیع خود می¬شمارد،  لکن این سخن خصوصی و در خفا بوده است و ارتباطی با سخت¬گیریهای هارون نسبت به امام کاظم (ع) در حوزة اجتماعی ندارد. بنابراین به سبب کژرفتاری حاکمان با امام کاظم (ع)، سنیان از ارتباط با ایشان پرهیز می¬کردند

 

برگرفته از کتاب تاریخ حدیث شیعه

 


[1]. الکافی، ج 1، ص 352، این گزارش مفصل است و تنها قسمتهایی از آن گزینش شده شده است.

[2]. الإرشاد، ج 2، ص 235، ترجمة آزاد.

[3]. مناقب آل أبی طالب، ج 2، ص 378.

[4]. عیون أخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 24، ح 9.

[5]. قرب الإسناد ص 335، ح 1237.

[6]. رجال النجاشی، ص 39.

[7]. ر.ک: مسند الامام الکاظم(ع)، عزیزالله عطاردی.

[8]. توجه بدین نکته مهم است که اصطلاح العالم گاه دربارة امام کاظم (ع) به کار می­رود و گاه مطلق امام مصوم (ع) مقصود است و اشاره به امام خاصی ندارد. گونة دوم استعمال لفظ العالم در کتاب فقه الرضا بسیار تکرار شده است و حتی شهرت کتاب فوق به کتاب فقه الرضا نیز به سبب این اشتباه است که بعضی تصور کرده­اند مقصود از العالم در این کتاب، امام کاظم(ع) است و کسی که این روایات را از امام کاظم (ع) نقل کرده امام رضا(ع) است. دقت در متن کتاب نشان دهنده آن است که مقصود از عالم در متن کتاب مطلق معصوم (ع) است.

[9]. الکافی، ج 1، ص109. ترجمه از سید جواد مصطفوی (با اندکی تغییر).

[10]. تحف العقول، ص 396.

[11]. همان، ص 408، رهاورد خرد، ص 417.

[12]. در کتاب شریف کافی تنها ابتدای روایت بلندی که دربارة عقل سخن می­گوید موجود است و نیمة دیگر متن تحف العقول که تفصیلاً به موضوعات دیگر اشاره کرده در کتاب کافی نیامده است. ذکر این نکته نیز مفید است که تکة آخر متن تحف العقول دربارة جنود عقل و جهل در کتاب کافی به نقل از امام صادق (ع) و خطاب به سماعه آمده است.

[13]. ر.ک: الکافی، ج 1، ص 13ـ20؛ تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ص 383ـ402.

[14]. تحف العقول، ص 386، رهاورد خرد، ص 393.

[15]. مسند الإمام الکاظم (ع)، ج 3، ص 280ـ570.

[16]. از پایان خلافت منصور عباسی (158ق) تا آغاز خلافت هارون (170ق) مهدی و هادی عباسی به مدت بیش از یازده سال خلافت کردند. در زمان این دو سخت­گیریها نسبت به امام و شیعیان قدری کاهش یافته بود و امکان مراجعه و سؤال از امام تسهیل شده بود.

[17]. آبنوس درختی است که در هند و ماداگاسکار و جزیرة موریس می­روید. چون آن سیاه، سخت، سنگین و گرانبهاست (فرهنگ معین، ج 1، ص 26).

[18]. مهج الدعوات، ص 224؛ بحارالأنوار، ج 48، ص 153.

[19]. رجال النجاشی، ج 2، ص 50، ش 628.

[20]. اختیار معرفة الرجال (رجال الکشّی)، ج 2، ص 740، ش 830.

[21]. همان جا.

[22]. معجم رجال الحدیث، ج 9، ص318.

[23]. مسند الإمام الکاظم (ع)، ج 3، ص 430.

[24]. شیخ طوسی، الفهرست، ص 154، ش 388.

[25]. اختیار معرفة الرجال، ص 729، ش 807.

[26]. همان، ص 729 و 730.

[27]. همان، ص 732، ش 819.

[28]. معجم رجال الحدیث، ج 12، ص 237.

[29]. مسند الإمام الکاظم (ع)، ج 3، ص 477.

[30]. عنوان ابوبصیر در فرهنگ عرب به معنای روشن دل درفرهنگ فارسی است که دربارة افراد نابینا به کار می­رود.

[31]. معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 215، به نقل از: شیخ طوسی، الغیبه، ص 63، ح 6.

[32]. رجال کشی، ج 2، ص 743.

[33]. همان، ص 227.

[34]. همان،‌ص 215.

[35]. مسند الإمام الکاظم(ع) ج 3، ص 456.

[36]. جوابات اهل الموصل، ص 25 و 41.

[37]. معجم الرجال الحدیث، ج 8، ص 301.

[38]. مسند الإمام الکاظم (ع)، ج 3، ص 408.

[39]. معجم الرجال الحدیث، ج 8، ص 299.