پس از غروب (۶) – دیدار سیاستمداران با عباس عموی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم

دی, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, تاریخ نگار

دیدار سیاستمداران با عباس عموی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم

یعقوبی می گوید:

گروهی از مهاجرین و انصار از بیعت با ابی بکر تخلف ورزیدند و به خانۀ علی بن ابی طالب صلوات الله علیه رفتند، ازجمله،: عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبیربن عوام، خالدبن سعید، مقدادبن عمرو، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار یاسر، براءبن عازب و اُبَیّ بن کعب.

ابوبکر به دنبال عمر بن خطاب و ابی عبیدة بن جراح و مغیرةبن شعبة فرستاد و گفت: چه کار باید کرد؟

گفتند: نظر ما این است که به ملاقات عباس بن عبدالمطلب برویم و برای او در امر خلافت سهمی قرار دهیم که برای او و نسلش باقی باشد، و به همین وسیله دست علی را از خلافت قطع کنیم. هنگامی که عباس بسوی شما متمایل شود، شما حجتی در مقابل علی دارید. با این پیشنهاد ابوبکر و عمر و ابو عبیدة بن جراح و مغیره به خانۀ عباس شتافتند و شبانه بر عباس داخل شدند.

ابوبکر خداوند را حمد و ثناء کرد، و گفت: خداوند محمد را مبعوث گردانید و برای مؤمنین ولی و سرپرست قرارش داد، پس با وجود او در مقابل دیدگان مردم منتی آشکار گذاشت، تا اینکه خداوند برای او آنچه درنزد خودش است را اختیار کرد و مردم را به خود رها فرمود تا شخصی را که به مصلحتشان است با رغبت خود انتخاب کنند.

مردم هم مرا به عنوان سرپرست و ناظری بر کارهایشان انتخاب کردند، من هم آن را پذیرفتم و به یاری و مدد الهی از توهین و بی احترامی و مشکلات و ایجاد وحشت ترسی ندارم.

و توفیقی ندارم مگر از جانب خداوند متعال و بر او توکل می کنم و به سوی او باز می گردم. ولی مرتباً به من خبر می رسد افرادی برای مخالفت با عموم مسلمین ایراد و خورده می گیرند و شما را پناهگاه خود قرار داده اند شما هم قلعۀ محکمی برای آنها شده اید و افتخار بی نظیری برای آنها گشته اید. پس یا درخواستۀ عمومی مردم داخل شوید و یا از رویکرد جمعی آنها روی برگردانید. ما آمده ایم که برای تو در خلافت نصیبی قرار دهیم که برای تو و نسلت ثابت باشد، چرا که تو عموی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هستی پس خلافت هم از ما و هم از شما باشد.

عمر گفت : ما به خاطر احتیاج به شما اینجا نیامدیم، بلکه دوست نداریم فتنۀ بین مسلمین از طرف شما باشد. آمدیم تا حجت را بر شما و آنها تمام کنیم. حال خود دانید!

عباس خدا را حمد کرد و گفت:چنانچه گفتی خداوند، محمد را پیامبر و سرپرست مؤمنین مبعوث فرمود، پس بخاطر او بر امتش منت گذاشت تا اینکه روحش را قبض کرد و آنچه در نزد خودش است را برایش اختیار کرد و رخصتی به مسلمین برای انتخاب حقگرایان داد نه متمایلین به هوا و هوس.

اگر بواسطۀ رسول خدا میخواهی صاحب این امر شوی بدانکه حق ما را غصب کردی و اگر بواسطۀ مؤمنین این مقام را احراز می کنی ما از آنهاییم و رخصتی در خلافت به تو ندادیم، و اجازه هم ندادیم کسی بجایمان نظر دهد، و خیلی هم ناراحتیم، و اگر امر خلافت بوسیلۀ مؤمنین برایت واجب شده است از آنجایی که ما قبول نداریم بر تو واجب نیست، و چقدر فرق است بین این کلامت که :آنها به تو اعتراض می کنند واین سخنت که آنها انتخابت کردند و به تو میل دارند.

و اما اینکه گفتی آن را برای من قرار می دهی؛ اگر حقّی برای مؤ منین باشد دیگر تو نمی توانی تصرّفی در آن کنی و اگر این امر خلافت حقّ مااست، ما که راضی به بخشی بدون بخش دیگرش نیستیم. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از درختی است که شاخه هایش مائیم و شما همسایه هایش هستید.

با شنیدن این سخنها آنها خارج شدند.

تاریخ یعقوبی: ج۲ ص۱۰۳؛ ابن ابی الحدید: ج۲٫ص۱۳ ؛الإمامةوالسیاسةج۱ ص۱۴٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *