میراث حدیثی حضرت زهرا سلام الله علیها (مجلس نهم)

دی, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

دل در پی خود قافله در قافله داری
دانم که تو از منتظرانت گله داری
با یک نگه خود مس ما را تو طلا کن

در سلسله زلف دو صد سلسله داری
سوگند به اشکی که تو در نافله داری
چشم که بود لایق دیدن تو عطا کن

****

ای گمشده مردم عالم به کجایی؟
هر جمعه به فکرم که تو این جمه می‌آیی

ما جمله گدا و تو ولی نعمت مایی
وای از غم هجران و از این درد جدایی

یا صاحب الزمان

مسئله شرعی که دیشب گفتم راجع به نماز قضا بود، امشب راجع به روزه قضا عرض کنم. اگر کسی با عذر موجه شرعی در روزی از ماه رمضان روزه نگیرد، مثلاً روزه برایش ضرر دارد یا مسافر بوده است، باید این روزه را بعد از ماه رمضان قضا کند. قضا کردنش را هم نباید آن قدر به تاخیر بیندازد که عرفا بگوید دارد سهل انگاری می‌کند. حالا اگر تا ماه رمضان بعدی عذرش برطرف نشد، در یازده ماه غیر ماه رمضان هم کماکان روزه برایش ضرر دارد، یا به هر دلیلی روزه قضا را بجا نیاورد، به ازای هر روزی که روزه قضا را نگرفته است باید هفتصد و پنجاه گرم نان و یا آرد و یا گندم به فقیر بدهد. می‌تواند پولش را بدهد با آن خودکار بخرد؟ نه. بعد هم باز به گردنش روزه قضا هست، اگر تا ماه رمضان بعدی قضا را نگرفت این کفاره غیر عمد روزی هفتصد وپنجاه گرم را باید بدهد، بعد هم باید روزه‌اش را قضا کند. پس به ازای هر روز هفتصد و پنجاه گرم که به آن می‌گویند یک مُد طعام، نان یا آرد یا گندم به فقیر باید بدهد. خداوند ما را با انجام وظایمان آشنا بفرماید. هدیه به محضر مولایمان حضرت علی بن موسی الرضا صلوات هدیه کنید.

در این ده شب در این هیئت محترم بحث من دعاهای حضرت زهرا بود. من شبی یک جمله از دعاهای سیدة نساء العالمین را بیان کردم و در اطرافش صحبت کردیم. امشب این دعای حضرت را می‌خواهم بگویم که اتفاقاً دعایی است که ما خودمان هم برای همدیگر زیاد این دعا را می‌کنیم. وقتی در ماه رمضان هر شخصی شخص دیگر را می‌بیند، چه می‌گوید؟ قبول باشد. هیئت تمام می‌شود، قبول باشد؛ حرم حضرت رضا، قبول باشد؛ دعای حضرت این است: «واجعل جسدی فی الاجساد المطهّرة» خدایا جنازه و جسد من را جزء جسدهای مطهر قرار بده «واجعل عملی فی الاعمال المتقبلة»[۱] خدایا اعمال من را هم جزء اعمال پذیرفته شده قرار بده، یعنی این که یک عمل صالح که انجام می‌دهیم از ما قبول بشود، این خیلی مهم است. فرق قبول با صحت را اول بگویم، ‌می‌آید پیش من می‌گوید حاج آقا، من روز ماه رمضان یادم نبوده که روزه هستم آب خوردم، روزه‌ام قبول است؟ من می‌گویم روزه‌ات صحیح است، یعنی در قیامت به خاطر این کار تو را جهنم نمی‌برند، نمی‌گویند که باید یک روز قضا می‌کردی. اگر امشب شما یک نماز خواندی با طهارت، رو به قبله، با وضو و لباس پاک، قرائت درست، این نماز صحیح است، به آن می‌گویند تام الاجزاء و الشرایط. حالا خدا قبول هم کرد؟ یعنی ثبت کردند در پرونده شما یا این که قیامت وقتی پرونده‌ام را به دستم می‌دهند می‌بینم یک دهه رفتم هیئت انصار الحجة صحبت کردم آقای سیدرضا هاشمی نیست، خدایا چرا نیست؟ ریا کردی، برای من منبر نرفتی. نمازم چرا نیست؟ شرایط قبولی عمل چیست؟ نمی‌خواهم ناامیدتان کنم، ولی ما حدیث داریم از حضرت صادق علیه السلام: «لو نظروا إلی مردود الأعمال من السماء» اگر مردم نگاه می‌کردند به اعمالی که از آسمان بر می‌گردد، یعنی قبول نمی‌شود «لقالوا ما یقبل الله من أحد عملا»[۲] می‌گفتند خدا از هیچ کس عملی را قبول نمی‌کند. از بس که ما یک کارهایی می‌کنیم که جلوی قبولی عمل را می‌گیرد؛ اصلاً ثبت نمی‌کنند برای ما! و روایت داریم کسی یک دانه حسنه ببرد آن طرف، نمی‌رود جهنم. قبولی اش مهم است! شیخ انصاری کسی است که اهل علم حاضر در جلسه می‌دانند، یک صفحه کتابش را بخواهی بفهمی خیلی باید زحمت بکشی. گاهی اوقات سه بار یک بحثی را از مکاسب درس دادم، بار سوم فهمیدم نکاتی را فهمیدم که دفعه‌های قبل نفهمیده بودم، این قدر عمیق است! در شدت تقوا و ورع است، ایشان وقتی که داشت از دنیا می‌رفت، یک نفر بالای سرش دعا می‌خواند، می‌گفت: «یا من یقبل الیسیر ویعفو عن الکثیر» ای خدایی که عمل کم را قبول می‌کند، از گناه زیاد می‌گذرا «اقبل منی الیسیر» عمل کم من را قبول کن «واعفو عنی الکثیر» از گناه زیادم بگذر. شیخ انصاری با آن مقام، یک مرتبه گفت: «أین الیسیر؟» آن عمل کم کجاست؟ برای چه اولیای خدا نگران آخرتشان هستند، هر شب که نماز شب می خواند! قبولی‌اش مهم است که از چه کسی بپذیرند و از چه کسی نپذیرند. یک بنده خدایی توسل کرده بود که به من بگویید کدام نمازم قبول است. گفتند: یک روز صبح از خواب بلند شدی دیدی غسل بر تو واجب است، آفتاب دارد می‌زند، وقت نداشتی غسل کنی تیمم کردی، وقت نداشتی لباس نجست را عوض کنی، با لباس نجس، با تیمم، لب طلایی شروع کردی به نماز خواند، گفتی این نماز به لعنت شمر نمی‌ارزد، الله اکبر. همان را قبول کردیم. انکساری که در آن نماز داشتی، هیچ دل نبسته بودی به این نماز. حتّی بعضا کسانی گفته‌اند که ما حاجتمان را در مجلسی گرفته‌ایم که حالی نداشته‌ایم، همینطوری یک چیزی خواسته‌ایم، درست شده است. قبول خیلی مهم است!

شرایط پذیرش اعمال صالح چیست؟ باید مراجعه کنیم به آیات و روایات، ببینیم در کلمات اهلبیت علیهم السلام شرایط قبولی اعمال صالح را چه چیزی دانسته‌اند.

۱٫ ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام؛ امام صادق فرمود: «نحن والله الاسماء الحسنی الّتي لا یقبل الله من العباد عملاً الا بمعرفتنا»[۳] به خدا قسم آن اسماء حسنایی که خدا از بندگان هیچ عملی را قبول نمی‌کند مگر با معرفت ما؛ با معرفت یعنی این که این دوازده نفر را امام مفترض الطاعة بداند، اطاعتش را اطاعت از خدا بداند، اعتقاد به امامت داشته باشد، نه این که اسم پدر و مادر را بداند و سال تولد را بداند. خدا اگر این اعتقاد نباشد، عملی را از کسی قبول نمی‌کند، هر کسی هم اعتراض دارد برود با خدا بجنگد. مگر ابلیس نبود؟ دستور داده شد که به آدم سجده کن، گفت: خدایا بگذار من این سجده را انجام ندهم، یک سجده می‌روم چند هزار سال کلی حال می‌دهم به قول خودش. فرمود: «إنما عبادتی من حیث أرید لا من حیث ترید»[۴] بندگی من و عبادت من آن طور است که خودم می‌خواهم، نه آن طوری که تو می‌خواهی. یک روایت دیگر دارد: «ومن تولی عدونا لم یقبل الله له عملاً»[۵] هر کسی دوستدار دشمن ما باشد، خدا عملی را از او قبول نمی‌کند. کسی دوست داشته باشد آن کسی را که جسارت کرده به حضرت زهرا، قبول نمی‌کند. یک شخصی آمد خدمت امام باقر علیه السلام، راوی می‌گوید من می‌دیدم. گفت: آقا پدر من با شما اهلبیت خوب نبود، شما اهلبیت را قبول نداشت، این قدر آدم بدی بود که بنی امیه را به شما اهلبیت ترجیح می‌داد. من طرفدار شما بودم و هستم، پدرم ثروتمند بود، برای این که من را بسوزاند تنها بچه‌اش هم من هستم، تمام اموالش را تبدیل کرد به یک کیسه اشرفی، کیسه اشرفی را پنهان کرده، نمی‌دانم کجا پنهان کرده است. می‌توانید آقا کمکم کنید؟ فرمود: پول را لازم داری؟ گفت: بله آقا، هشتم گروی نُهم است. فرمود: نصف شب برو در بقیع، با صدای بلند صدا بزن: یا دَرجان، یک کسی می‌آید تو را راهنمایی می‌کند. می‌گوید نصف شب رفتم در بقیع و با صدای بلند صدا زدم: یا درجان، یک مرد عمامه به سر آمد و گفت: چه می‌خواهی؟ کی هستی؟ گفتم: مرا امام باقر فرستاده است. گفت: «مرحبا برسول حجة الله»[۶] خوش آمدی ای فرستاده‌ حجّت خدا. البته این را فردایش که رفت خدمت امام باقر برای آقا تعریف کرد، راوی دوباره دارد نگاه می‌کند و گزارش می‌دهد. گفت: فردا آمد، گفت آقا دیشب رفتم نامه شما را بردم، صدا زدم یا درجان، یک مردی آمد و گفت: چه کار داری. گفتم: پدرم همه ثروتش یک کیسه اشرفی است، از من پنهان کرده و نمی‌دانم کجاست. گفت: صبر کن الان می‌آیم. رفت و دیدم وسط دود و آتش یک نفر را دارد می‌کشد با زنجیر می‌آورد، نگاه کردم نزدیک که شد دیدم پدرم است. گفت: اینجا چه کار می‌کنی؟ گفت: این عذاب برزخی من است، من این قدر پست بودم که در دنیا بنی امیه را از ائمه بیشتر قبول داشتم. گفت: بابا پولها را چه کار کردی؟‌ گفت: برو توی باغ، درخت سوم درخت زیتون است، بکن زیرش را، همان جا کیسه اشرفی است. یک سومش را بده به امام باقر علیه السلام که بعد آمده بود خدمت امام باقر علیه السلام که یک سومش را تقدیم کند، گفت: آقا به دردش می‌خورد؟ فرمود: عذابش کم می‌شود، ولی نه این که نجات پیدا کند، چون آن اعتقاد را ندارد (این را من عرض می‌کنم).

۲٫ تقوا؛ این قانون قرآن است (إنما یتقبل الله من المتقین)[۷] خدا فقط از با تقواها قبول می‌کند، خدا فقط از پرهیزکاران قبول می‌کند. یک عده از ما خیال می کنیم که دین سوپر مارکت است، ‌انتخابی است. می گوید حاج آقا من نماز می‌خوانم، حرم امام رضا می‌روم، زیارت عاشورا می‌خوانم، دعای کمیل می‌خوانم، فقط حجاب ندارم. عزیز من، این گناه باعث می‌شود که بقیه‌اش هم قبول نشود. حاج آقا من هیئت می‌آیم، سینه می‌زنم، گریه می‌کنم، نماز می خوانم، روزه می‌گیرم، صدقه می‌دهم، خرج می‌کنم، فقط ترانه گوش می‌دهم. این مانع قبولی آنها می‌شود! این آیه قرآن است: (إنما یتقبل الله من المتقین) قانون قطعی خداست.

در تهران یک منبری معروفی داشته است به اسم حاج مقدس، من البته او را ندیده‌ام، ولی قدیمی‌های تهران ایشان را دیده‌اند. با یک رفیقش کربلا بودند، بحثشان می‌شود که این زنهایی که از تهران می‌آیند پای بدون جوراب می‌روند حرم امام حسین و می‌آیند بیرون، رفیقش می‌گفت اینها زائر هستند، ان شاء الله قبول است. می‌گوید نه آقا، تقوا لازم دارد. حاج مقدس فوت کرد، رفت به خواب یک شخص ثالثی که از این بحث خبر نداشت، گفت برو به فلانی بگو دیدی که حق با من بود، دیدی که خدا فقط از با تقواها قبول می‌کند! این قانون قرآن است.

زمان حضرت صادق علیه السلام یک بنده خدایی دو تا نان دزدید از نانوایی، دو تا انار هم دزدید از انارفروش. این دو تا نان و دو تا انار را برد به یک پیرمرد مریض. حضرت صادق علیه السلام متوجه کارش شد، فرمودند: چرا این کار را کردی؟ گفت: آقا مگر قرآن نخوانده‌اید شما؟ آدم احمقی که می خواهد قرآن را به روح قرآن یاد بدهد، به باطن قرآن که حضرت صادق است یاد بدهد. قرآن می‌فرماید: (من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها) هر کسی یک کار خوب انجام بدهد، ده برابر ثواب دارد و قرآن می‌فرماید: (ومن جاء بالسیئة فلا یجزی إلا مثلها) هر کسی یک گناه انجام بدهد،‌ یک برابر عقاب دارد. من دو تا نان دادم به پیرمرد مریض، بیست تا مثبت گرفتم، دو تا ده تا بیست تا. دو تا انار دادم به پیرمرد، بیست و بیست هم چهل. دو تا نان دزدیدم، چهل منهای دو سی و هشت، دو تا انار دزدیدم سی و هشت منهای دو می‌شود سی و شش؛ من سی و شش تا حسنه در کاسه‌ام مانده است؛ چه اشکالی دارد؟ این سرنوشت کسی است که بدون رجوع به اهلبیت برود به سراغ قرآن، می‌شود داعش، می‌شود دزد. دارد به قرآن استدلال می‌کند در حضور حجّت خدا که دزدی خودش را توجیه کند. این قدر هم احمق است، اگر خودش می‌خورد می‌گفتیم خوردی و حالا جهنم می‌روی؛ خودش هم نخورده است. فرمود: مگر قرآن را نخوانده‌ای؟ می‌فرماید: (انما یتقبل الله من المتقین)[۸] خدا فقط از با تقواها قبول می‌کند. صدبار بروی عمره جای یک حج واجب را نمی‌گیرد. به صد هزار فقیر کمک کنی، جای یک هزار تومان خمس را نمی‌گیرد، خمس به جای خودش است. ممکن است شما از آن کسی که باید از او تقلید کنی اجازه بگیری بخشی از خمست را به فقرا بدهی، امّا باید این واجب ادا بشود. شب تا صبح حاج خانم بایستی در محراب عبادت نماز شب بخوانی و گریه کنی، جای یک دانه تار مو که بیرون می‌گذاری را نمی‌گیرد. هر کسی به یک گناهی مبتلاست، ‌تمام سیصد و شصت و پنج شب سال سینه بزنیم، حسین حسین می‌گوییم، امّا اگر روی موبایلت از این ترانه و از این چیزهایی باشد که خودت می‌دانی امام حسین راضی نیست، کار مشکل است. این تقوا خیلی مهم است (انما یتقبل الله من المتقین).

۳٫ اخلاص؛ سومین شرط پذیرش اعمال اخلاص است یعنی شخص در عملی که انجام می دهد قصد خودنمایی داشته باشد، قصد ریا نداشته باشد، برای خدا انجام بدهد. می‌گویند یک کسی فوت کرده بود، آمد به خواب عزیزی و گفت: به من گفتند عمل صالح چه داری؟ گفتم: یک پسری بود در گیشه بلیط فروشی مشهد راه آهن، دستش شکست، پول نداشت؛ من پول دادم رفت دستش را گچ گرفت و درمان کرد و خوب شد. گفتند: برای خدا کردی، ولی ته دلت هم این بود که هر دفعه بلیط خواستی زود کارت را راه بیندازد. در جنگ احد یک بنده خدایی بود به نام قزمان، به پیغمبر گفتند یا رسول الله این شهید شده است. فرمود: این شهید نیست. یک شخص دیگری آمد، گفت: این قزمان به من در وسط جنگ گفت که خیال نکنی به خاطر دین و اسلام آمده‌ام بجنگم، روی حساب و کتاب زمان جاهلیت آمده‌ام تسویه حساب کنم. یک شخص دیگری گفت که آقا من بودم قزمان افتاده بود روی زمین و داشت جان می‌کند، از شدت درد نتوانست تحمل کند، یک خنجر زد توی شکم خودش و خودکشی کرد و خودش را خلاص کرد.[۹] اخلاص لازم است! البته این را هم بگویم که ما اخلاص سنج نداریم؛ ببینید که فلانی چه هقهق گریه می‌کند، حتما دارد ریا می‌کند. قیامت باید جواب او را بدهید؛ از کجا می‌دانید؟ دیدید که این وسط میانداری می‌کند می خواهد خودش را نشان بدهد؛ تهمت زدی، باید جواب بدهی. یک تذکر هم بدهم به آن بچه‌هایی که اهل عبادت هستند، اهل نماز شب هستند، با رفقایش می‌روند اردو و می‌روند سفر، نصف شب می‌خوابد و می‌گوید ریا می‌شود اگر من نماز شب بخوانم. نه، قصد خودنمایی لازم است در ریا. آن طرفش هم شیطان است، این هر شب در خانه نماز شب می‌خواند، حالا که امشب که در اردو هستند می‌خواهد جلوی رفقایش ریا نشود؛ اگر به خاطر خداست ریا نمی‌شود؛ اخلاص لازم است. حدیثش از امیرالمؤمنین سلام الله علیه است که فرمود: «إنک لن یتقبل من عملک إلا ما أخلصت فیه»[۱۰] از عملت هیچ چیزی از آن پذیرفته نمی‌شود، مگر آن مقداری که در آن اخلاص داری. یک مقداری در اخلاص به خودمان بدبین باشیم، یک نمونه از اخلاص یادم آمد بگویم. یک حاج محمّد علامه داشتیم در تهران، ایشان شصت سال مداح بود. اواخر عمرش خاطراتش را تعریف کرد، تایپ کردند و کتاب کردند. می‌گوید یک منبری یک سال قبل از محرم حضرت سیّد الشهداء علیه السلام را خواب دید؛ عرض کرد آقا جان شما در ایام محرم به کدام مجلسی که تشکیل می‌شود عنایت دارید در تهران؟ فرمود: به همه‌اش. اصرار کرد که آقا یک آدرس به من بدهید؛ یک آدرس دادند صابون پز خانه کوچه خالو قنبر، ظاهرا مثل این که روضه‌اش عصرها بوده است. روز اول محرم این آقا بلند شد و کوچه و پس کوچه محل فقیر نشین، رفت دید یک پیرزنی دم در نشسته، گفتم: حاج خانم چه شده است؟ گفت: من ناراحت هستم،‌ روضه داریم، آقایمان نیامده است. گفت: من روضه خوانم، اجازه می‌دهی من بیایم برایتان روضه بخوانم؟ گفت: پس بگذارید من چند تا از همسایه‌ها را خبر کنم بیایند. رفت و چند تا همسایه را خبر کرد و آمدیم دیدیم یک اطاق فقیرانه محقر، من نشستم روی صندلی؛ تا گفتم صلّی الله علیک یا ابا عبدالله خودم هم گریه‌ام گرفت، دارم جایی می‌خوانم که مورد عنایت خاص امام حسین است. روضه را تا آخر خواندم، به پیرزن گفتم: اجازه می‌دهی تا روز آخر بیایم؟ گفت: تشریف بیاورید. روز آخر دستم کردم توی جیبم، گفتم پیرزن فقیر است، چیزی ندارد کمکش کنم. می‌خواستم بانی بشوم در مجلسی که مورد عنایت خاص است. گفتم حاج خانم پول چایی، خرما، مداح، آش، هر چه دادی من بانی هستم. گفت: اِ ! خیلی زرنگی. اصلا یک چنین اجازه‌ای به تو نمی‌دهم. در طول سال می‌روم خانه مردم رخت شویی می‌کنم، پول جمع می‌کنم، با پول باقیمانده پولم روضه بگیرم. این اخلاص است. این است که آن وقت از کنار عرش امام حسین به او نظر دارد.

۴٫ حفظ زبان؛ حدیثش از پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) است که می‌فرماید: «ما عمل من لم یحفظ لسانه»[۱۱] عمل انجام نداده است کسی که زبانش را حفظ نکند، یک نیشی به دل کسی، تهمتی پشت سر کسی، غیبت، اهانت، تمسخر. بعضی از ما خیلی نامرد هستیم، آدم‌ها را به خاطر عیب غیر اختیاری مسخره می کنیم. در مدرسه‌ای یکی از بچه‌ها مثلاً ناخواسته چاق است، به او لقب بدهیم، او دلش می‌گیرد! خوب بنده خدا این کار را نکن. این زبان را حفظ کن!

عالمی بود در شهر شما کم‌نظیر، مرحوم آیت الله میرزا علی آقای فلسفی اعلی الله مقامه. من در نوارهایش گوش کردم، شاید از نقل قول هم شنیدم که فرموده بود: خیلی از شما دوست دارید که آدم خوبی بشوید، امّا شروعش را نمی‌دانید کجاست. شروعش این است که قرآن می‌فرماید: (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وقولوا قولا سدیدا) سخن درست و بجا بگویید (یصلح لکم اعمالکم) [۱۲] خدا اعمالتان را برایتان اصلاح می‌کند. گاهی یک جمله می‌گویید نیش می‌شود به دل مادر، یک جمله زخم زبان می‌شود به دل رفیق. طرف بیماری خاصی دارد و نمی‌تواند به کسی بگوید، آبرویش را نگه دار.

جریان ملامهدی نراقی در اصفهان رخ داده است. یک شخصی می‌گوید روز عید بود در قبرستان تخت فولاد اصفهان رفتم؛ اگر ان شاء الله اصفهان رفتید دو جا را حتما بروید، یکی قبر مطهر علامه مجلسی را زیارت کنید در سبز میدان، یکی هم قبرستان تخت فولاد؛ قبرستان با روحی است، خیلی از بزرگان آنجا دفن هستند. می‌گوید نشسته بودم سر یک قبری که خستگی در کنم، به شوخی گفتم از ما پذیرایی نمی‌کنی؟ صدایی از قبر بلند شد که هفته بعد پنجشنبه بیا پذیرایی کنم. ناراحت شدیم و اضطراب ما را گرفت، وصیت کردیم و نماز قضاها را خواندیم و روزه‌های قضا را وصیت کردیم. پنجشنبه رفتیم سر قبر، چشم برزخی‌ام باز شد، دیدم وارد یک باغی شدم، یک آقایی نشسته روی تخت و یک ماری از ته تالار می‌آید و زبان این را نیش می‌زند و به خودش می‌پیچد. یک مدت می‌پیچد و دوباره مار می‌رود یک مقداری راحت است، دوباره مار می‌آید. رفتم و گفتم: تو کی هستی؟ گفت: من صاحب همین قبر هستم که گفتم بیا پذیرایی کنم. مار چیست؟ گفت من در اصفهان قصاب بودم؛ اولا این باغ را به من دادند چون آدمی بودم که اهل وظایف شرعی بودم، نماز و روزه و خمس و … مراقب بودم حرامی از من سر نزند. جوان چشم ناپاکی هم نبودم. قصابی من سر یک کوچه‌ای بود که در آن کوچه یک خانه‌ای بود دختر خانمی در آن کوچه زندگی می‌کرد، من دختر را از خانواده‌اش خواستگاری کردم، دختر را به من ندادند. در دلم گفتم حالا حسابتان را می‌رسم، حقتان را می‌گذارم کف دستتان. در قصابی کشیک می‌دادم، حواسم جمع بود، سه چهار تا خانم که می‌رفتند در خانه اینها و من می‌فهمیدم خواستگار هستند، وقتی بر می‌گشتند از جلوی در قصابی بروند، می‌آمدم جلوی در قصابی، حاج خانم سلام علیکم؛ خواستگاری تشریف داشتید؟ بله. خدا به داد پسرتان برسد، من این دختر را می‌شناسم. می‌گفتند: کاسب محل را ببین چه می‌گوید. می‌رفتند، پشت سرشان را هم نگاه نمی‌کردند. خواستگاری بعد، خدا به داد پسرتان برسد. کم کم این دختر بی‌آبرو شد و دیگر خواستگار پیدا نکرد. حالا که من مُردم، می‌گویند تا این شوهر نکند عذاب تو همین است. تو را به خدا برو یک کاری برای من بکن. حالا خدا به او لطف کرده که این را بفرستد آنجا ببیند. این بنده خدا می‌گوید نگاه کردم و دیدم یک قبرستان معمولی است، نه باغی است و نه بستانی و نه تالاری. حالا چه کار کنم؟ این چیزها هم در زمان قدیم برای مردم عادی بود است. آمدم بعد از نماز صبح در یکی از مسجدهای اصفهان قصه را تعریف کردم؛ یک پیرمردی بلند شد و گفت: من هم قصاب را می‌شناسم و هم آن دختر و خانواده‌اش را. بلند شدیم و رفتیم در خانه‌شان تعریف کردیم قضیه را، کم کم پخش شد، دختر ازدواج کرد.

۵٫ قبول نماز؛ از بچگی بلد بودیم «إن قبلت قبل ما سواها» اگر نماز قبول بشود بقیه اعمال هم قبول می‌شود «وإن ردّت رد ما سواها»[۱۳] اگر رد بشود، بقیه اعمال هم رد می‌شود.

۶٫ عقل و معرفت؛ یعنی شما اگر روی مباحث اعتقادی کار کنید و معرفتت به حضرت زهرا، به امیرالمؤمنین، به امام عصر بالا برود، همین حسین حسین امشبت ثوابش خیلی بیشتر است، همین نمازی که امشب خوانید ثوابش خیلی بیشتر است. حدیث از موسی بن جعفر است: «قلیل العمل من العاقل مقبول مضاعف» عمل کم از عاقل قبول می‌شود و دو برابر هم ثواب دارد «وکثیر العمل من اهل الهوی مجهول مردود»[۱۴] عمل زیاد از آن کسانی که اهل هوای نفس هستند، قدرشناخته نمی‌شود و رد می‌شود اصلا انگار عمل را انجام نداده است. لذا اگر رفتی در یک مجلسی و دیدی که منبری دارد مباحث امامتی می‌گوید، از معرفت حضرت زهرا حرف می‌زند، همین‌ها را شما یاد بگیری درجه‌ات پیش خدا بالا می‌رود، قبول اعمالت بیشتر انجام می‌شود. این که من امام حسین را یک انسان فوق العاده تاریخ بشر بدانم و یک قهرمان بدانم نعوذ بالله، یا این که امام حسین را حجّت خدا بدانم که حرفش حرف خداست یعنی همان عقیده‌ای که ائمه ما به ما یاد داده‌اند، این دومی اصل است. با کدام دید می‌خواهم عزاداری کنم؟ عقل و معرفت.

در کتاب شریف کافی هست این روایت که یک شخصی در جزیره‌ای عبادت می‌کرد، صبح و شب و شب و صبح. فرشته‌ای به خدای متعال عرض کرد که خدایا جایگاه این را در بهشت به من نشان بده. جایگاهش را در بهشت به این فرشته نشان دادند «فاستقله الملک» این فرشته جایگاه این آقای عابد را کم شمرد؛ دید بیچاره دارد این همه زحمت می‌کشد، نماز و عبادت و ذکر و دعا و مناجات، یک جای معمولی به او داده‌اند در بهشت. خدای متعال دستور داد به آن فرشته که برو با این بنده خدا دم خور باش، برو پیش او. این فرشته به صورت انسان درآمد و آمد کنارش و مشغول نماز شد، گفت: عجب جای خوبی انتخاب کردی «ما یصلح إلّا للعبادة» جان می‌دهد برای عبادت. هوا هم خوب است، کنار دریاست، درخت است، خیلی جای خوبی است برای عبادت. عابد گفت: همه چیزش خوب است فقط یک مشکل دارد؛ گفت: مشکلش چیست؟ گفت: ای کاش خدا یک الاغی داشت اینجا می‌چرید این علفها هرز نمی‌رفت، یعنی فضولی در حکمت خدا که چرا خدا اینجا الاغ خلق نمی‌کند. خطاب شد به آن فرشته «إنما أثیبه علی قدر عقله»[۱۵] به اندازه عقلش به او ثواب می‌دهم. مباحث معرفتی، اعتقادی و امامتی را حتما جدی بگیریم که معرفتمان زیاد بشود به این چهارده نور پاک و درجه‌مان پیش خدا بالا برود. بحث امشب را جمع کردم، گفتم از صدیقه طاهره دعاهای زیبا و ذی قیمتی به ما رسیده است، هر شب در این محفل محترم یک جمله از دعاها را بحث کردیم، امشب این جمله را مورد بحث و بررسی قرار دادیم، حضرت زهرا عرضه می‌دارند: «واجعل عملی فی الاعمال المتقبلة» خدایا عمل من را در زمره اعمال پذیرفته شده قرار بده. گفتیم قبول با صحت فرق دارد، اگر کسی امشب نمازش را درست خوانده باشد، با وضو و طهارت، لباس پاک و رو به قبله، نمازش صحیح است. حالا خدا قبول هم کرد؟ آن را نمی‌دانم. شرایط قبولی عمل چیست؟ ۱٫ ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام که خدا روی این شرط کوتاه نمی‌آید. ۲٫ تقوا، یعنی گناه نکن. تقوا یعنی خدا را بپا، در خانه‌ای خدا را بپا، با خانمت دعوایت شده خانم با شوهرت دعوا شده خدا را بپا، آقا پسر مادرت به تو گیر داده می خواهی داد بزنی سرش خدا را بپا، پای اینترنتی خدا را بپا، در گروه تلگرام و این حرفها هستی خدا را بپا، می‌خواهی غیبت کنی خدا را بپا؛ ببین چقدر پیش خدا بالا می‌روی و اگر این نباشد خدا قبول نمی‌کند، (انما یتقبل الله من المتقین) خدا فقط از باتقواها قبول می‌کند. این را از حضرت زهرا بخواهیم که کمکمان کند گناه نکنیم، پرونده را آلوده نکنیم، پرونده پاک و صاف باشد. مرحوم آقای بهجت خودم از ایشان شنیدم، می‌گفتند یک کسی بود در نجف موقع جان دادن؛ موقع جان دادن جای مسخره بازی نیست! آدم حرفش دلش را دم جان دادن می‌زند. خلیفه اول موقع جان دادن – اهل سنّت هم نوشته‌اند – می‌گفت: ای کاش حرمت خانه فاطمه را هتک نمی‌کردم. نزدیک مُردن یک مرتبه گفت: خدایا تو می‌دانی از اول که من به سن تکلیف رسیدم، یک بار هم عالما و عامدا تو را معصیت نکرده‌ام، تو هم مثلا با من اینطور رفتار کن، یک دعایی کرد. ایشان گفتند: مرحوم آیت الله خوئی بالای سرش بود خیلی تعجب کرد، عجب ادعایی می‌کند! من از بزرگان علما نشنیده‌ام. مراجعه کردم به یک بزرگواری، او سیمش وصل بود، چیزهایی می‌دانست. گفتم آقا فلانی نزدیک مردن گفته من از اول تکلیف خدایا یک بار هم عالما و عامدا تو را معصیت نکرده‌ام. مگر می‌شود کسی از اول تکلیف ……………..

پایان



[۱]. بحار الانوار، ج ۸۳، ص ۶۷٫

[۲]. مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۱۴۰٫

[۳]. کافی، ج ۱، ص ۱۴۴٫

[۴]. تفسیر صافی، ج ۱، ص ۱۱۶٫

[۵]. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۵۰٫

[۶]. مدینة معاجز الأئمة الاثنی عشر، ج ۵، ص ۱۳۶٫

[۷]. مائده / ۲۷٫

[۸]. معانی الاخبار، ص ۳۴٫

[۹]. بحار الانوار، ج ۲۰، ص ۹۸٫

[۱۰]. غرر الحکم و درر الکلم، ص ۲۶۵٫

[۱۱]. مکارم الاخلاق، ص ۴۶۷٫

[۱۲]. احزاب / ۷۰-۷۱٫

[۱۳]. منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج ۱۲، ص ۳۲۱٫

[۱۴]. «وَ كَثِيرُ الْعَمَلِ مِنْ أَهْلِ الْهَوَى وَ الْجَهْلِ مَرْدُودٌ». بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۰۱٫

[۱۵]. کافی، ج ۱، ص ۱۲٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *