میراث حدیثی حضرت زهرا سلام الله علیها (مجلس هشتم)

دی, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

هر که خواهد که ببیند رخ مولایش را
گر میسر نشود بوسه زنم پایش را

باید از اشک بشوید همه سیمایش را
هر کجا پای نهد بوسه دهم جایش را

****

ای طبیب تن بیمار و دل زار بیا
یوسف فاطمه یک دم سر بازار بیا

گر چه ما را نبود دیده دیدار بیا
عاشقانت همه باشند خریدار بیا

یا صاحب الزمان

یک مسئله شرعی عرض کنم. دیشب گفتیم انسان نماز قضا را نباید آن قدر تاخیر بیندازد که عرفا بگویند دارد سهل‌انگاری می‌کند؛ باید زودتر قضای نمازش را بخواند. مسئله امشب این است که اگر کسی تعدادی نماز صبح از او قضا شده، نمی‌داند چند تا قضا شده است، وظیفه‌اش چیست؟ یادش نیست، چند سال گذشته از سن تکلیفش و او نمی‌داند چند تا نماز صبح قضا دارد. فرموده‌اند آن حداقلی را که مطمئن است واجب است قضا کند. می‌گوید من تا ده تا نماز صبح را مطمئن هستم که قضا شده است، از یازدهم به بعد شک دارم. بر شما واجب است که آن ده تا را بخوانید. حالا بخواهید احتیاط کنید و بیشتر هم بخوانید، امّا عدد واجب همان مقداری است که مطمئن هستید نماز از شما قضا شده است. خداوند ما را با انجام وظائف بندگی‌مان آشنا و توفیق عمل به همه عنایت بفرماید، به محضر حضرت علی بن موسی الرضا صلوات هدیه کنید.

از ابتدای خلقت دو گروه در عالم بوده‌اند: ۱٫ خداباوران ۲٫ خداگریزان. از هر دو گروه هم در قرآن کریم یاد شده است، بعضی‌ها به اسم و بعضی‌ها به وصف. تمام انبیائی که در قرآن یاد شده‌اند جزء خداباوران هستند و یا بعضی‌ها هستند نبی نیستند امّا یاد شده‌اند مثل جناب لقمان یا ذو القرنین. خداگریزانی هم یاد شده‌اند، مثل فرعون و نمرود. در هر گروه بانوانی هستند، زنی است که از خدا روی گردان است، مثل زن حضرت نوح، همسر حضرت لوط، همسر ابولهب (وامرأته حمالة‌ الحطب)[۱]. یک بانوانی هم هستند در قرآن که از آنها به نیکی یاد شده است، مسلمات، مؤمنات، قانتات؛ پانزده تا بانو هستند که اسم و یا وصفشان آمده است، مثلاً از زنانی که در قرآن از آنها به نیکی یاد شده است بالقیس است. ملکه سبا است، امّا سرانجام حق را پذیرفت. آسیه همسر فرعون است، چهل سال در خانه کثیف‌ترین آدم زندگی کرد، طوری ایمانش را حفظ کرد که خدا در قرآن از آسیه تعریف می‌کند. ما بعضی‌ها خیال می‌کنیم که اگر در یک محیط خرابی بودیم حتما باید ایمانمان را بگذاریم زیر پا؛ حضرت آسیه چهل سال ایمانش را حفظ کرد، وقتی که لو رفت و فرعون فهمید که حضرت آسیه به خدای موسی علیه السلام اعتقاد دارد و فرعون را خدا نمی‌داند، به او گفت: آسیه، به خدای موسی کافر شو، به من ایمان بیاور. گفت: نمی‌خواهم، اجازه داشت تقیه نکند. دستور داشت او را خواباندند دستش را با میخ کوبیدند به زمین، شکنجه‌اش این بود (وفرعون ذی الاوتاد)[۲] فرعونی که دارای میخ‌ها بود. دست و پایش را با میخ کوبیدند به زمین، از شدت درد بیهوش شد و ظاهرا به هوش آمد، در درد شدید یک وقت حضرت موسی از جایی که افتاده بود رد شدند، با نگاهش از حضرت موسی خواست دعا کند خدا دردش را آرام کند. حضرت موسی دعا کردند، خدا دردش را آرام کرد. اینجا آسیه شروع کرد با خدا حرف زدن، خدا دعای او را در قرآن می‌آورد (إذ قالت رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنة)[۳] خدایا یک خانه در جوار رحمتت در بهشت نصیبم کن، برای من بنا کن. حضرت صادق علیه السلام فرمودند: زمانی که آسیه این دعا را کرد، خدا خانه‌اش را در بهشت به او نشان داد. آسیه لبخند زد. فرعون آمد جای آسیه، دید دارد می خندد، گفت: این دیوانه شده است، من او را به میخ کشیده‌ام این دارد می‌خندد. به همین حال آسیه از دنیا رفت؛ می‌دانید حضرت آسیه به کجا رسید؟ شد خدمتکار حضرت زهرا. در روز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها زمان مکه به مادر بزرگوار حضرت صدیقه که حضرت خدیجه سلام الله علیها بود، پیغام دادند و گفتند: خدیجه، با این همه پولت، با این همه کلاست، با یتیم ابوطالب ازدواج کرد؟ ما کمکت نمی‌آییم. در اوج غربت و تنهایی خدیجه کبری دید در باز شد، چهار بانو آمدند، نترس ما را خدا فرستاده است. اولی گفت من مریم مادر عیسی هستم، دومی گفت من آسیه همسر فرعون هستم، سومی گفت من ساره همسر ابراهیم هستم، چهارمی گفت: من کلثوم خواهر موسی هستم؛ کمک کردند حضرت زهرا به دنیا آمد. به قول آقای سازگار در آن شعر:

زنان مکه چه قابل برای قابلگیش            که از بهشت رسیدند مریم و ساره

یکی از همشهری‌های شما میگوید:

همچو حوا شمیم جنت را           مریم از بویت استعاره گرفت

دست بر دامن تو اسیه زد            فیض از محضر تو ساره گرفت

سرمه دیده خاک پای تو باد         پدر و مادرم فدای تو باد

این آسیه را خدا در قرآن از او تعبیر می‌کند به (امرأة فرعون) همسر فرعون. امّا تعبیرات خدای متعال درباره فاطمه زهرا سلام الله علیها در قرآن محیر العقول است،‌ یک آیاتی هست که ائمه ما علیهم السلام یا رسول خدا فرموده‌اند تأویل آن و باطنش فاطمه زهراست. یکی را من بگویم شب شهادت، أعوذ بالله من الشیطان الرجیم: (مرج البحرین یلتقیان)[۴] خدا در این آیه از دو دریا سخن می‌گوید که به هم رسیده‌اند. شب ازدواج صدیقه کبری با امیرالمؤمنین، پیغمبر اکرم نگاه کردند نه حضرت زهرا مادر داشت و نه امیرالمؤمنین مادر داشت. فرمود: علی جان، این امانت خداست، این امانت پیغمبر است. آن شب نگاه کرد به این دو نور در کنار یکدیگر، فرمود: به به «مرحبا ببحرین یلتقیان ونجمین یقترنان»[۵] آفرین بر این دو دریا که به هم رسیدند، بر این دو ستاره که قرین هم شدند. و امام صادق در ذیل همین آیه فرمود: «علی و فاطمة بحران عمیقان من العلم»[۶] یعنی آقایان و خانم‌ها، تعبیر خدای رب العالمین طبق این نقل در قرآن کریم که بر قلب رسول الله نازل شده از حضرت زهرا، دریاست.

دریا چند تا ویژگی دارد، ۱٫ مظهر طهارت و پاکی محض است؛ فاطمه زهرا هم مصداق آیه تطهیر است. ۲٫ دریا ابعاد و کران ناشناخته دارد؛ شما هر چقدر تلاش کنید نمی‌توانید عمق دریاها و یا کرانش را تصور کنید، حتّی در ذهن بیاورید. راجع به حضرت زهرا هم فرموده‌اند: «سمیت فاطمة» فاطمه نام گرفت «لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها»[۷] چون آفریدگان از معرفت او بریده شده‌اند، دور مانده‌اند، یعنی میلیاردها فرشته یکی‌شان نمی‌تواند فاطمه را بشناسد. یک حدیثش را بگویم در مقام حضرت زهرا؛ حاکم نیشابوری از علمای سنی است، از پیغمبر اکرم نقل می‌کند که می‌فرماید: «إذا کان یوم القیامة» روز قیامت که فرا رسد «نادی مناد من وراء الحجاب» ندا دهنده‌ای از پس پرده ندا می‌کند: «یا أهل الجمع» ای اهل محشر؛ یک دقیقه تصور کنید، چند میلیارد جن در صحنه قیامت هستند؟ چند میلیارد فرشته؟ چند میلیارد انسان؟ همه. «غضّوا أبصارکم عن فاطمة بنت محمّد حتّی تمر» چشم‌هایتان را ببندید، فاطمه زهرا می‌خواهد بیاید رد بشود. یعنی میلیاردها مخلوق خدا مقهور عظمت زهرا هستند. البته روایات خودمان دارد که بعدش چه می‌شود؛ بعدش پیراهن خونین امام حسین را می‌اندازد روی سرش، [می‌فرماید:] خدایا بین من و قاتلهای پسرم حکم کن. بعضی روایتها دارد که می‌گوید: خدایا می‌خواهم حسن و حسین را ببینم، امام حسن می‌آید، أبي‌عبدالله وارد می‌شود با سر بریده، خون فواره می‌زند، تمام محشر به ضجه می‌افتد. کار به جایی می‌رسد که حضرت فرمود: «فعند ذلک یودّ الخلائق أنهم کانوا فاطمیین»[۸] یک طوری می‌شود که همه آفریده‌ها آرزو می‌کنند ای کاش در دنیا فاطمی بودند.

۳٫ گوهرهای ناشناخته؛ در دریا مرجان هست، صدف هست، چیزهای قیمتی هست. فاطمه زهرا ائمه علیهم السلام به کنار، هفت نفر هستند که امیرالمؤمنین فرمود زمین به خاطر آنها خلق شده و یا تنگ شده است از آنها یعنی اینها روی زمین هستند به این مضمون که به خاطر آنها باران می‌آید «بهم تمطرون وبهم ترزقون» به خاطر آنها روزی داده می‌شوید «وبهم تنصرون» به خاطر آنها یاری می‌شوید. خیلی حدیث عجیبی است! حدیث در رجال کشی است، پنج‌تایشان را اسم می‌آورند در این حدیث «ومنهم سلمان وأبوذر والمقداد وعمار بن یاسر وحذیفة» این پنج نفر بعد از پیغمبر اکرم غدیری ماندند، سقیفه‌ای نشدند. خیلی مقام دارند پیش خدا. سلمان کسی است که وقتی امیرالمؤمنین شنیدند از دنیا رفته است، سلمان در مدائن از دنیا رفت، امیر علیه السلام در مدینه بود، با طی الارض آمدند بالای سرشان، رویش را کشیده بودند. روی سلمان را کشیدند کنار، فرمودند: «مرحبا بک یا ابا عبدالله» آفرین تو سلمان. از بدن بی‌جان لبخند زد، به اربابش خوش آمد کأنه دارد می‌گوید با این لبخند. آقا فرمودند: سلمان به پیغمبر بگو چقدر این مردم من را اذیت کردند. خیلی خصوصیات دارند، امّا در این روایت یک صفتشان را بیان می‌کند. به خاطر اینها باران می‌آید، روزی می‌آید، یاری می‌آید «وهم الذین صلوا علی فاطمة»[۹] اینها کسانی هستند که در آن شب تشییع حضرت زهرا بر بدن زهرا نماز خواندند.

۴٫ پاک کنندگی؛ چهارمین صفت دریا پاک کنندگی است. شما هر چقدر آلوده باشید، کثیف باشید، نجس باشید، در دریا بیفتید پاک می‌شوید. صدیقه اطهر دریایی است که از آلودگی‌ها پاک می‌کند. آلودگی دو جور است: ۱٫ آلودگی اخلاقی و رفتار ۲٫ آلودگی اعتقادی. آلودگی اخلاقی این است که خیلی از جوان‌ها و غیر جوان‌ها هستند در منجلاب شهوت و گناه غوطه‌ور هستند، به برکت توسل به زهرا و اولاد زهرا علیهم السلام توبه می‌کنند. چقدر آدم‌ها هستند که در محرم امام حسین توبه می‌کنند! چقدر زیر این پارچه سیاه‌های حضرت زهرا توبه می‌کنند! در حرم‌های فرزندان زهرا چقدر توبه می‌کنند!

گفت: جوان بودیم و اهل همه جور خلاف بودیم، ولی هیئت هفته‌ای یک روز می‌رفتیم، شیخ بزرگواری صحبت می‌کرد. یک بار وسط هفته با رفقا رفتیم در یک خانه‌ای برای گناه، دمِ در خانه که خواستیم برویم داخل، مجلس گناه بود؛ یک لحظه یادم آمد آن آقای روحانی یک روز در صحبت‌هایش گفت تو که گناه می‌کنی، چطور رویت می‌شود به حضرت زهرا نگاه کنی؟ پایم سست شد. گفت: روز قیامت چطور به فاطمه زهرا نگاه می‌کنی؟ پایم سست شد. رفیقم گفت: نمی‌آیی داخل؟ گفتم: نه، برگشت و توبه کرد، افتاد در خط توبه و گریه.

رسول نامی بود در تبریز قبل از انقلاب شراب فروش بود؛ شب ششم محرم غسل کرد، وضو گرفت، رو به قبله: «السلام علیک یا ابا عبدالله» امشب آمده‌ام با تو آشتی کنم، زد شیشه‌های شراب را شکست، افتاد توی خط روضه و گریه و هیئت، مردم از حال او می‌گریستند. وقتی که فوت کرد، یکی از سخنرانان مشهور از تهران زنگ زد، گفت: می‌خواهم ختم رسول منبر بروم. گفتند: آقا، شما را همه دعوت می‌کنند، خودتان داوطلب شده‌اید؟ گفت: در خواب دیدم در تشییع جنازه رسول کاروان اسیران کربلا آمده‌اند، زینب کبری آمده، رقیه آمده، سکینه آمده، نمی‌ارزد؟! آشتی کنیم با حضرت زهرا. امشب برو خانه – در جمع ما نیستند – هر سی دی که حضرت زهرا دوست ندارد بشکند، هر فایلی که روی موبایلت است و حضرت زهرا راضی نیست پاک کن. چه می‌شود تو هم آشتی کنی؟ بگو امشب شب اولی است که ما می‌خواهیم با تو آشتی کنم، ببین چه چیزی گیرت می‌آید. بعد هم به شما بگویم، ربطی هم به کشور ما ندارد؛ دنیا را فساد گرفته است، بدون توسل به اهل‌بیت، بدون گریه، بدون سینه زنی، بدون حرم امام رضا، بدون گریه در تنهایی برای امام زمان، بدون گریه برای امام حسین، کسی نمی‌تواند از این منجلاب فساد جان سالم به در ببرد، باید دائم ملتجی باشید به این چهارده نور پاک.

۲٫ پاک کنندگی از آلودگی اعتقادی؛ بالاترین آلودگی اعتقادی تاریخ بشر پس از پیغمبر اکرم رخ داد. درِ خانه خدا را بستند، درِ خانه ابلیس را باز کردند. پیغمبر اکرم فرموده بود که بعد از من امام علی است، خلیفه علی است، جانشین علی است، حاکم بر شما علی است، ولیّ بر شما علی است، رفتند دنبال شخص دیگری. اینجا زهرای اطهر خروشید، این دریای عصمت فاطمی خروشید. یک نمونه بگویم، پیغمبر کجا فرموده بود که بعد از من علی است؟ غدیر را بلد هستید، یک نمونه دیگر بگویم. یک روز پیغمبر دیدند امیرالمؤمنین دارد گریه می‌کند. فرمود: علی جان شده است؟ عرض کرد: «ماتت امی فاطمة بنت اسد» یا رسول الله مادرم فاطمه بنت اسد از دنیا رفت. فرمود: به خانم‌ها بگو غسلش بدهند، موقع تشییع جنازه من را خبر کن، چون خیلی خدمت کرده بود به پیغمبر این بانو. موقع تشییع جنازه شد، رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) تشریف آوردند با پای برهنه. موقع نماز بر بدن مطهر مادر امیرالمؤمنین شد، پیغمبر اکرم چهل بار، بعضی نقل‌ها دارد که هفتاد بار تکبیر گفتند بر جنازه مطهر فاطمه بنت اسد. بدن مطهر را برداشتند تا نزدیکی قبر آوردند، قبل از این که بدن را درون قبر بگذارند، خود رسول خدا لحظاتی درون قبر خوابیدند، آمدند بیرون و بدن فاطمه بنت اسد را گذاشتند در قبر. داشتند خاک می‌ریختند روی جنازه مطهر، مردم دارند متفرق می‌شوند، دیدند رسول خدا رو کرده است به جنازه و می‌گوید: «ابنک ابنک ابنک، لا جعفر و لا عقیل، علی بن ابی طالب» پسرت پسرت پسرت، پسرت جعفر نه، پسرت عقیل نه، علی. گفتند: یا رسول الله، امروز کارهایی انجام دادی بی‌سابقه، پای برهنه به تشییع آمدید، چهل بار تکبیر گفتید بر بدن مطهر فاطمه بنت اسد سلام الله علیها، خودتان لحظاتی درون قبر خوابیدید، ابنک ابنک گفتید، چرا؟ فرمود: پای برهنه آمدم به تشییع فاطمه بنت اسد برای تکریم این بانو. چهل بار تکبیر گفتم، چون چهل صف از فرشتگان خدا آمدند به تشییع فاطمه بنت اسد. خودم لحظاتی درون قبر خوابیدم، چون روزی با فاطمه بنت اسد صحبت تاریکی قبر و وحشت قیامت بود، گریه کرد، ناله زد، من در قبرش خوابیدم از خدا خواستم برایش آسان کند، دری از قبر او به باغ بهشت باز شد. نه این قبر خاکی فیزیکی مادی! یک عالم دیگری است در آنجا.

آقایان و خانم‌ها، فاطمه بنت اسد از اولیای خداست، سه روز مهمان خدا در کعبه بوده است، نگران قبر و قیامتش است، امّا من بی‌خیالم.

امّا «ابنک ابنک» گفتم، چون دو فرشته آمدند محضر فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت اسد! «من ربک؟» فرمود: «الله». «من نبیک؟» گفت: «محمّد (ص)». فاطمه بنت اسد «من إمامک وولیّک؟»[۱۰] امام و سرپرست و صاحب اختیارت کیست؟ می‌داند فاطمه بنت اسد، بعضی گزارش‌ها دارد که فرمود خجالت کشید بگوید پسرم امامم است. شاید هم برای این که آنها بدانند کدام پسر، من با صدای بلند گفتم پسرت جعفر نه، پسرت عقیل نه، بگو: پسرم علی. آن وقت یک فاطمه را هم من سراغ دارم که وقتی گذاشتند او را در قبر، البته ملائکه همه‌شان حضرت زهرا هستند ولی اینها همه تشریفات خداست؛ شاید مثل فردا شب که گذاشتند ایشان را در قبر، دو فرشته آمدند به ایشان گفتند: «من امامک؟» امامت کیست؟ فرمود: «هذا القائم علی شفیر قبری»[۱۱] همین آقایی که بالای قبرم ایستاده است. خیلی جاها پیغمبر فرموده بود که علی بعد از من خلیفه است، این یک جایش بود. غدیر، آستانه تبوک، شب جنگ احد، خیلی جاها داریم. حضرت زهرا دید این دستور را زیر پا گذاشتند؛ در یک محلی سقف دارد، دیوار ندارد؛

در آنجا با حضور چند تن اوباش شورا شد           جنایاتی که در آن تا قیامت رفته امضا شد

یزد و ظلم‌هایش بود محصول همین شورا             که خون‌ها ریخت از آزادگان لعنت بر این شورا

در یک جایی که سقف دارد، دیوار ندارد، رفته‌اند بدون اجازه خدا خلیفه تعیین کرده‌اند؛ اینجا دریای عصمت فاطمی خروشید، اقداماتی انجام داد، هر کسی عملکرد حضرت زهرا را نگاه کند تا قیامت می‌فهمد که حق با امیرالمؤمنین بوده است.

۱٫ یادآوری واقعه غدیر؛ پشت در خطبه خواند، در هجوم اول «فوقفت خلف الباب» آمد پشت در ایستاد، فرمود: «لا عهد لی بقوم اسوء محضرا منکم» قومی بدمحضرتر از شما ندیدم، جنازه رسول خدا را ترک کردید، رفتید امیر انتخاب کردید؟ «کأنکم لم تعلموا ما قال یوم غدیر خم»[۱۲] انگار ندانستید که پدرم روز غدیر چه فرمود!

محمود بن لبید می‌گوید سر قبر حضرت حمزه دیدم فاطمه زهرا دارید گریه می‌کند. حمزه کسی بود که اگر زنده بود و جعفر زنده بود، گفتم سقیفه پیروز نمی‌شد.

تابوت هم گریان بر احوال علی بود          ای کاش آن شب حمزه دنبال علی بود

دیدم کنار قبر حضرت حمزه دارد گریه می‌کند، صبر کردم گریه ایشان آرام شد، عرض کردم یا بنت رسول الله سؤالی دارم. بعد از سؤال اول که می‌پرسد، گفتم: خانم سؤالی دارم، فرمود: بگو. گفتم: «هل نصّ رسول الله قبل وفاته علی علی بالامامة» آیا رسول اکرم قبل از این که وفاتش فرا برسد، نص و تصریحی بر امامت علی بیان فرمود؟ صدیقه اطهر فرمودند: «وا عجبا» عجب! «أ نسیتم یوم غدیر خم؟»[۱۳] آیا روز غدیر را از یاد برده‌اید؟

۲٫ دفاع از امیرالمؤمنین در خطبه فدکیه؛ خطبه فدکیه خوشبختانه در کشور ما ثبت ملی شده است. تمام مراجع قم پایش را مُهر زدند، رهبری هم درباره این خطبه همان سال صحبت کردند. شورای انقلاب فرهنگی هم بودجه گذاشته در آموزش و پرورش که این خطبه باید ترویج بشود. صدا و سیما هم بعضی سالها به‌طور کامل این خطبه را پخش می‌کند. در این خطبه محکوم کرد غاصبین را و در این خطبه دفاع کرد از امیرالمؤمنین علیه السلام.

۳٫ دفاع در خطبه عیادتیه؛ به زنان انصار که آمده بودند برای عیادت، نفرمود که پهلویم درد می‌کند، بازویم درد می‌کند، صورتم کبود شده، فرمود: چرا شوهرهایتان با علی اینطور کردند؟ چرا حق علی را گرفتند؟

۴٫ گریه‌های مداوم؛ شب گریه می‌کرد، روز گریه می‌کرد، این همسایه‌های نمک‌نشناس آمدند و گفتند: یا بگو شب گریه کند روز آرام باشد، یا روز گریه کند شب آرام باشد. چرا گریه می‌کرد؟ ام سلمه عرض کرد: حالتان چطور است؟ فرمود: با این سختی و غصه صبح کردم «فقد النبيّ وظلم الوصی»[۱۴] پیغمبر از دست رفت و به جانشین او ستم شد.

۵٫ وصیت به دفن شبانه؛ این سؤال را در تاریخ باقی گذاشت. عباس عموی پیامبر آمده بود عیادت حضرت زهرا، بعد پیغام دادم به امیرالمؤمنین که آقا فاطمه دیگر نمی‌ماند. حدیث در امالی طوسی است، موقع تشییع شد، برای نمازش ما را خبر کن. امیرالمؤمنین پیغام دادند که تشکر می‌کنم، دلسوزی می‌کنی، ولی من را منع کرده است از این کار! دستور داده کارهایش پوشیده باشد. این سؤال را در تاریخ باقی گذاشت که چرا باید شب دفن بشود؟ دفن شبانه او فریاد اعتراضی است علیه آنها که به شوهر مظلومش ستم کردند تا قیامت.

پنجمین ویژگی دریا را بگویم و وارد روضه بشوم. کلمات دریاگونه؛ دعاهایی از حضرت زهرا رسیده است که هر کدام اکسیر اعظم است. یک جمله از یک دعایش را امشب بگویم که بحث مسلسل هر شبم به هم نخورد. این دعای نیم خطی، تمام مراتب ایمان و معنویت و تقوا در آن وجود دارد. حضرت زهرای اطهر عرضه می‌دارد به خدای متعال: «واجعل الموت خیر غائب أنتظره»[۱۵] خدایا مرگ را بهترین غایبی قرار بده که من انتظارش را می‌کشم. آدم‌ها حالتشان نسبت به مرگ سه جور است: ۱٫ حالت نفرت و وحشت که حالت اکثریت ماست، چون آخرتمان آماده نیست، اگر بگویند برو، نمی‌خواهیم برویم. فرض کنید که خدایی نکرده – ان شاء الله به حق حضرت زهرا تنت سالم باشد – دل درد بگیری، آزمایش بدهی، بروی پیش آقای دکتر به تو بگویند که سه ماه دیگر بیشتر زنده نیستی. از فردا شب نمازت اول وقت است، رفیقت می‌گوید بلوتوث موبایلت را روشن کن یک ترانه جدید برایت بفرستم، می‌گویی: نمی‌خواهم. اَه، باز رفتی هیئت گولت زدند؟! می‌گویی نه بابا دارم می‌میرم. آن خانم رویش را می‌گیرد و از خانه بیرون می‌آید، دختر خاله‌اش می‌گوید آدم شدی، شیخ شدی! می‌گوید: نه بابا، دارم می‌میرم، دکتر گفته سه ماه دیگر رفتنی هستی. یکی می‌خواهد غیبت کند، باز مقدس بازی در آوری، یک کلمه گفتیم می‌گویی غیبت نکن؟ نه بابا رفتنم نزدیک است. آقایان، خانم‌ها، این سه ماه دیگر نباشد، سه سال دیگر است، سه سال دیگر نباشد بالاخره یک زمانی باید برویم، این آمادگی می‌خواهد. ۲٫ حالت آمادگی؛ خوش به حال هر کسی که اینطور است، یعنی طوری خودش را آماده کرده است برای سفر طولانی آخرت که هر وقت فرشته مرگ می‌گوید برویم، می‌گوید برویم. اینها خیلی کم هستند! استاد اساتید ما مرحوم میرزای نائینی استادش آیت الله فشارکی را در عالم رؤیا دید، انگشت شست او را گرفت و گفت آقا از تو سؤال دارم؛ بعد از مرگ در آن دنیا به شما چه گذشت؟ گفت: من پیش از مردنم نگران دو چیز بودم: ۱٫ بیست و پنج هزار روپیه به قصاب روبروی مسجد هندی بدهکار بودم، از او جنس برده بودم پول نداشتم که بدهم، این دین و حق الناس اذیتم می‌کرد. ۲٫ فقر شدید داشتم، منتها شیرین درس و بحث طلبگی مانع از این بود که فقر به من فشار روحی بیاورد، نگران بودم که زن و بچه من پس از من با فقر چه خواهند کرد؟ گفته بود که نگرانی‌ام راجع به زن و بچه‌ام را برطرف کردند، در خواب نگفته بود که چطوری. امّا آن دین من و حق الناس من، روز تشییع جنازه من زمانی که تابوت من آمد روبروی مسجد هندی، قصابی که به او بدهکار بودم آمد زیر تابوت من را گرفت، گفت: خدایا من این سیّد را حلال کردم، تو هم از او بگذر. میرزای نائینی می‌گوید بلند شدم از خواب، تحقیق کردم، دیدم یک نفر صد تومان پول که آن موقع خیلی بوده است، سه روز به فوت سیّد محمّد فشارکی از تبریز برایش فرستاده، وضعشان عالی شد زن و بچه‌؛ ارث رسید به آنها و وضعشان خوب شد. دوم این که رفتم سراغ قصاب، گفتم: استاد من به شما بدهکار بود؟ گفت: بله. گفتم: چقدر؟ گفت: بیست و پنج هزار روپیه. در آوردم بدهم، گفت: نمی‌خواهد حلالش کردم. گفتم: کی حلالش کردی؟ گفت: وقتی زیر تابوتش را گرفتم. این را می‌گویند آمادگی. سیّد، آمادگی برای مرگ چیست؟ این را هم به شما بگویم که از امیرالمؤمنین پرسیدند: آمادگی برای مرگ چیست؟ «ما الاستعداد للموت؟» فرمود: سه چیز «أداء الفرائض» انجام واجبات. «واجتناب المحارم» دوری از حرام‌ها؛ آن‌چه که حرام است از زندگی حذف بشود. باز هم می‌گویم، این فایل‌هایی که روی موبایلت است آمادگی برای مرگ است، اگر هست یا علی. این چیزهایی که روی کامپیوتر داری آمادگی برای مرگ است، این حرفهایی که صبح تا شب می‌زنی، گروه‌هایی که در آن عضو هستی، الان بیفتی بمیری وسط خیابان یا من بیفتم بمیرم، موبایل من را یک نفر غریبه بردارد و توی آن را ببیند من خجالت نمی‌کشم؟ چه برسد به خدای من، چه برسد به امام رضا. آن چیزی را که آمادگی برای مرگ است را ردیف کنیم. «والاشتمال علی المکارم»[۱۶] مکارم اخلاقی را کسب کردن.

حالت سوم نسبت به مرگ، حالت اشتیاق و انتظار است؛ یعنی طوری زندگی کرده و طوری از دنیا دل بریده، به خدا و اهلبیت دل داده که وقتی فرشته مرگ می‌آید انگار مسافرش از سفر آمده است. مثل اصحاب امام حسین که نوشته‌اند وقتی فهمیدند نمی‌توانند از امام حسین دفاع کنند، دیگر با هم مسابقه می‌دادند چه کسی زودتر برود به میدان. و می‌شود این دعای حضرت زهرا، همین نصف خط ببین چه کرده است صدیقه اطهر! تمام مراتب معنویت در آن هست «واجعل الموت خیر غائب أنتظره» خدایا مرگ را بهترین غائبی قرار بده که من انتظارش را می‌کشم.

حرف‌هایم را جمع کردم؛ گفتم حضرت زهرا دریاست، آیه (مرج البحرین یلتقیان) درباره علی و زهرا علیهما السلام است. دریا چند تا ویژگی دارد: مظهر طهارت است، پاک کننده است، پاک کنندگی از آلودگی اعتقادی بعد از سقیفه و بعدش، پاک کنندگی از آلودگی اخلاقی و کلمات دریاگونه. یک نصف جمله را هم گفتم راجع به مرگ، حالت ما نسبت به مرگ چطور است؟ اول نفرت و وحشت، دوم آمادگی، سوم اشتیاق و انتظار. روی حرفهای من بعد از مجلس یک مقداری اگر دوست داشتید فکر کنیم.

صلّی الله علیک ایتها الصدیقة الشهیدة، یا فاطمة الزهرا.

نوشته‌اند: «ما زالت بعد أبیها معصبة الرأس باکیة العین محترقة القلب» همواره بعد از پیغمبر سر مبارکش را با دستمال بسته بود. نمی‌دانم سرش درد می‌کرد، حالت عزا بود، خدا می‌داند. یعنی همین قدر به شما بگویم که وقتی بدن را فردا شب می‌گذاشت در قبر، نوشته‌اند: «وصارت کالخیال»[۱۷] یک شبحی مانده بود، آب شده بود. «باکیة العین» چشمش گریان بود. «محترقة القلب» دل آتش گرفته بود. «یغشی علیها ساعة بعد ساعة»[۱۸] ساعت به ساعت از هوش می‌رفت و دوباره به هوش می‌آمد، جلوی چشم بچه‌ها، جلوی چشم زینب کبری و ام کلثوم اینطور به صدیقه طاهره سخت می‌گذشت. شاید مثل امروز یا فردا یک وقت اسماء می‌گوید از بستر بلند شد، اسماء برای من عطر بیاور، لباس نو بیاور، آب بیاور می‌خواهم غسل کنم. اول بدن مطهرش را شست‌وشو داد؛ حالا جای آن زخم‌ها و جراحت‌ها را چگونه شست خدا می‌داند. بعد هم غسل کرد، لباسهای پاک و پاکیزه را پوشید. بچه‌ها را صدا زد، سر بچه‌ها را هم دانه دانه شروع کرد به شستن، سر امام حسن، سر امام حسین، به قول امروزی‌ها خانه روشن کرده بود. نمی‌دانم آن دست آسیب‌دیده چطور بالا می‌آمد. تا الان هم فضلای مجلس، برای خود من این حدیث حل نشده است که آیا تقیه است یا … چون با ضربه به بازو به تنهایی کسی نمی‌میرد، این که حضرت صادق فرمود: در اثر ضربات به بازو مادرم از دنیا رفت، این حتما آقا نمی‌توانستند دیگر همه چیز را باز کنند، وگرنه مصیبت خیلی بالاتر از این حرفهاست. سر بچه‌ها را شست، بچه‌ها را فرستاد منزل یکی از بستگانشان.

بیرون برید از خانه زینب را که حاشا        مادر دهد جان و کند دختر تماشا

فرمود: اسماء – بعضی گزارش ها دارد فضه، بعضی دارد سلما، فرقی نمی‌کند؛ شاید هم هر سه بودند – من می‌خوابم، بعد از یک مدت من را صدا بزن، اگر دیدی جواب ندادم برو علی را خبر کن. وسط حجره رو به قبله خوابید، یک وقت دیدند حالش منقلب است، دارد می‌گوید: «السلام علی جبرئیل، السلام علی رسول الله، اللّهمّ فی جوارک و رضوانک ودارک دار السلام»[۱۹]. آیا شما هم آن‌چه را که من می‌بینم، می‌بینید؟ این موکب اهل آسمان است که به استقبال من آمده است، این پدرم رسول خداست که آمده به استقبال من. از سخن خاموش شد، اسماء می‌گوید: رفتم جلو صدایش زدم «یا بنت رسول الله» جواب نداد. بار دوم صدا زدم، بار سوم دیدم جواب نمی‌دهد، توی صورتم زدم، شروع کردم به ناله کردن و گفتم: یا فاطمه سلام ما را به پدرت برسان. آمدم بیایم دمِ در، یک وقت دو تا آقازاده امام حسن و امام حسین وارد شدند. اسماء مادرمان کجاست؟ گفتم: آقازاده‌ها بروید غذایتان را بخورید. فرمودند: کی دیدی ما بدون مادرمان غذا بخوریم. گفتم: آقازاده‌ها، مادرتان جان داده. آقا امام حسن آمد روی سینه مادر افتاد، مادر! با حسنت حرف بزن. أبي‌عبدالله کف پای مادر افتاد، مادر! اگر با من حرف نزنی، حسینت می‌میرد.

امیرالمؤمنین، آن قدری که من در زندگی آن حضرت مطالعه کردم، دو دفعه با صورت خورده به زمین. یک دفعه‌اش را شاید ندانید، در راه جنگ صفین وقتی رسیدند به کربلا، شروع کرد به گریه کردن، این قدر گریه کرد «حتّی سقط علی وجهه» گفت: حسینم صبر کن، این مردم به من هم بد کردند. یکی هم شاید مثل فردایی بود، در مسجد بود یک وقت امام حسن و امام حسین وارد شدند، صدا زدند: بابا، بیا مادرمان رفت. نوشته‌اند علی با صورت به زمین افتاد «فوقع علی وجهه». تصور کن ببین چه می‌گویم، بعد در خانه هم تنهایی می‌توانی گریه کنی. آب پاشیدند به هوش آمد، صدا می‌زد: «بمن العزا یا بنت محمّد» فاطمه چه کسی من را آرام کند؟ «کنت بک أتعزی ففیم العزاء من بعدک»[۲۰] من با تو آرام می‌شدم، حالا دیگر با چه کسی آرام بشوم؟

حرکت کرد از مسجد به طرف خانه، می‌گویند عبایش می‌گرفت زیر پایش و می خورد به زمین. علی مگر زمین می‌خورد؟! جنگ بدر را دید زمین نخورد، جنگ احد را دید زمین نخورد، امّا این خبر زمینش زد. آمد خانه، نشست کنار بستر بی‌بی، عبا را برداشت، عمامه را برداشت، صدا زد: ای دختر پیغمبر جوابم را بده، دوبار، سه بار. یک وقت صدا زد: «کلمینی یا فاطمة أنا علی»[۲۱] فاطمه با من حرف بزن، من علی‌ام. شاید اینجا بود که به اذن خدا، دنیا و آخرت در اختیار اینهاست، می‌توانند برگردند و بروند، این حرفها نیست. به اذن خدا حضرت چشم باز کردند، گریه می‌کردند، علی جان گریه کن «ابکنی وابک للیتامی»[۲۲] برای من گریه کن، برای یتیم‌هایم گریه کن. شروع کردند به وصیت، علی جان این نُه سالی که در خانه‌ات بودم به تو دروغ نگفتم، بدی نکردم، خیانت نکردم. فرمود: تو بالاتر از این هستی «أنت والله ابرّ وأکرم واتقی من أن اوبّخک بمخالفتی»[۲۳] ولی چه کنم که من به فراق تو مبتلا شدم «إنا لله وإنا إلیه راجعون»[۲۴]. گریه می‌کرد امیرالمؤمنین، خود حضرت زهرا هم گریه می‌کرد؛ حضرت زهرا بر علی گریه می‌کرد، امیرالمؤمنین بر زهرا گریه می‌کرد. فرمود: من را شبانه غسل بده، شبانه کفن کن. خوب شبانه دفن کردن دلیلش معلوم است که چرا شبانه غسل بدهد؟ شاید نمی‌خواهد که اثر آن ضربه‌ها و جراحت‌ها را امیرالمؤمنین بر بدن زهرای اطهر ببیند.

امشب پرستوی علی از آشیان پر می‌کشد              داغ فراق فاطمه آخر علی را می‌کشد

هم آشیانم، یار جوانم، یا فاطمه یا فاطمه

ای همسایه‌های فاطمه، دیگر راحت بخوابید، دیگر شب‌ها صدای گریه‌اش نمی‌آید.

هان ای کتاب عشق من، بسته مشو بسته مشو                   تو هم چو مردم از علی خسته مشو خسته مشو

بود و نبودم، یاس کبودم، یا فاطمه یا فاطمه

***

چه سازم ای گل خانه ز کرده‌ی تقدیر                 برای مرگ جوانی، برای ماندن پیر

****

امشب به نخل آرزویم برگ پیداست                   بر چهره زردم نشان مرگ پیداست

امشب مرا در بستر خود واگذارید                      بیمار بیت وحی را تنها گذارید

دیدی چه حالی در نمازم بود اسماء                    این آخرین راز و نیازم بود اسماء

بیرون برید از خانه زینب را که حاشا                  مادر دهد جان و کند دختر تماشا

***

نیمه شب تابوت را برداشتند                  بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند

هفت‌تن دنبال یک پیکر روان                 در پی این هفت‌تن هفت آسمان

زین طرف چشم علی دنبال او                زان طرف بابا به استقبال او

ظاهرا تشییع یک پیکر ولی                   باطناً تشییع زهرا و علی

مرغ جانت از قفس آزاد شد                  رفتی امّا دوست، دشمن شاد شد

زان همه ایثار مدیون توأم                     ای سراپا عشق ممنون توأم

دوتا معصوم موقع جان دادن سخت نفس می‌کشیدند؛ یکی مادر ما بود که استخوان سینه‌اش شکسته بود، یکی هم اربابمان بود که زیر سم اسب …

پایان

 


[۱]. مسد / ۴٫

[۲]. فجر / ۱۰٫

[۳]. تحریم / ۱۱٫

[۴]. الرحمن / ۱۹٫

[۵]. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۱۷٫

[۶]. «عَلِيٌ‏ وَ فَاطِمَةُ بَحْرَانِ‏ عَمِيقَانِ‏ لَا يَبْغِي أَحَدُهُمَا عَلَى صَاحِبِهِ». بحار الانوار، ۴۳، ص ۳۲٫

[۷]. ریاض الابرار فی مناقب الأئمة الاطهار، ج ۱، ص ۳۴٫

[۸]. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۲۷٫

[۹]. «بِسَبْعَةٍ بِهِمْ تُرْزَقُونَ وَ بِهِمْ تُنْصَرُونَ وَ بِهِمْ‏ تُمْطَرُونَ‏، مِنْهُمْ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ عَمَّارٌ وَ حُذَيْفَةُ (رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ)» وَكَانَ عَلِيٌّ (ع) يَقُولُ: «وَأَنَا إِمَامُهُمْ، وَ هُمُ الَّذِينَ صَلَّوْا عَلَى فَاطِمَةَ». رجال الکشی، ص ۷٫

[۱۰]. بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۴۱٫

[۱۱]. بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص ۱۳۹٫

[۱۲]. احتجاج، ج ۱، ص ۸۰٫

[۱۳]. کفایة الأثر فی علی الأئمة الاثنی عشر، ص ۱۹۹٫

[۱۴]. غرر الاخبار، ص ۳۱۹٫

[۱۵]. بحار الانوار، ج ۸۳، ص ۶۶٫

[۱۶]. عیون أخبار الرضا (ع)، ج ۱، ص ۲۹۷٫

[۱۷]. بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۲۸۲٫

[۱۸]. مناقب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۳۶۲٫

[۱۹]. «السَّلَامُ عَلَى جَبْرَئِيلَ السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ اللَّهُمَّ مَعَ رَسُولِكَ اللَّهُمَّ فِي رِضْوَانِكَ وَ جِوَارِكَ وَ دَارِكَ‏ دَارِ السَّلَام‏». بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۰۰٫

[۲۰]. «فَوَقَعَ عَلِيٌّ عَلَى وَجْهِهِ يَقُولُ بِمَنِ الْعَزَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ كُنْتُ‏ بِكِ‏ أَتَعَزَّى‏ فَفِيمَ الْعَزَاءُ مِنْ بَعْدِكِ». کشف الغمة فی معرفة‌ الائمة، ج ۱، ص ۵۰۱٫

[۲۱]. «يَا فَاطِمَةُ كَلِّمِينِي‏ فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ». بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۸٫

[۲۲]. همان.

[۲۳]. «أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَكْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنْ اللَّهِ مِنْ أَنْ أُوَبِّخَكِ‏ بِمُخَالَفَتِي».

[۲۴]. همان، ص ۱۹۱٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *