میراث حدیثی حضرت زهرا سلام الله علیها (مجلس هفتم)

دی, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

خوشا آن غریبی که یارش تو باشی
خوشا آن گدایی که در وقت مُردن
خوشا خانه بر دوش بی‌خانمی
خوشا آن‌که تنها تو را دوست دارد
گدایم گدایم گدایم گدایم

قرار دل بی‌قرارش تو باشی
کناری بمیرد کنارش تو باشی
که هم خانه و هم دیارش تو باشی
چه خوشتر اگر دوستدارش تو باشی
گدای در آستان شمایم

****

ای گمشده مردم عالم به کجایی؟
هر جمعه به فکرم که تو این جمه می‌آیی

ما جمله گدا و تو ولی نعمت مایی
وای از غم هجران و از این درد جدایی

یا صاحب الزمان

یک مسئله راجع به نماز قضا بگویم؛ انسان نباید نمازی را که از او قضا شده است، خواندن قضای نماز را اینقدر به تاخیر بیندازد که عرفاً بگویند دارد سهل انگاری می‌کند. ده سال پیش دو رکعت نماز صبحش قضا شده، تا الآن قضایش را نخوانده است. اگر عرفاً بگوید دارد سهل انگاری می‌کند، این معصیت است.

نمازی که در سفر قضا شده است، به صورت دو رکعتی قضا شده است و حالا ما می‌خواهیم در وطن بخوانیم، چطور قضا کنیم؟ فرموده‌اند«اقض ما فات کما فات» همان طور که قضا شده است، اگر دو رکعتی بوده در وطن هم اگر بخواهید قضایش را بخوانید باید دو رکعتی بخوانید، اگر کامل بوده باید کامل کنید. همان طور که شما می‌روید کربلا و نجف، می‌خواهید در حرم امیرالمؤمنین نمازی را که در شهر خودتان از شما قضا شده است بخوانید، چهار رکعتی قضا شده آنجا نمی‌توانید بگویید من مسافر هستم و دو رکعتی بخوانید، اقض ما فات کما فات. آن چیزی که قضا شده به همان شکلی که قضا شده به همان صورت باید بجا آورده بشود. خداوند ما را با انجام وظائف شرعی‌مان آشنا و توفیق عمل به آن وظائف به همه ما عنایت بفرماید، به محضر حضرت علی بن موسی الرضا صلوات هدیه کنید.

بحث من در این دهه فاطمیه و در این هیئت محترم، شبها راجع به دعاهای حضرت زهراست، گنجینه‌ای بسیار ارزشمند از ادعیه صدیقه کبری به ما رسیده است، من شبی یک جمله از هر دعایی را می‌گویم و روی آن بحث می‌کنم. امشب این جمله را می‌گویم: «واسألک قرة عین لا تنقطع»[۱] خدایا من قرة العینی از تو می‌خواهم، چشم روشنی از تو می‌خواهم که دائمی باشد، قطع نشود و از بین نرود. قرة العین و چشم روشنی، یعنی این که عرب گمان می‌کرد که اگر انسان به خاطر غصه و مصیبت گریه کند اشکش گرم است و اگر به خاطر شادی و از شادمانی گریه کند، اشکش سرد است. لذا وقتی می‌خواستند برای همدیگر دعا کنند که دلت شاد باشد، می‌گفتند: «اقرّ الله عینک» خدا چشمت را خنک کند. اگر بخواهم با یک مثال بگویم قرة العین یعنی چه، فرض کنید شما یک میلیارد تومان به مردم بدهکار هستی، دست بیست نفر چک داری، پنجاه میلیون به این بدهکار هستی، صد میلیون به آن بدهکار هستی، شب و روز زنگ می‌زنند، روزگارت را سیاه کرده‌اند، در خانه آمدند، تهدیدت می‌کنند، آبرویت در خطر است؛ خوب شما برای یک چنین آدمی جک هم بگویید، ته دلش باز غصه دارد. خدایا به حق امام هشتم، از دوستان اهل‌بیت هر کسی غم و غصه دارد،‌ الان غم و غصه‌اش را به شادی تبدیل کن. حالا فرض کن امشب که راه می‌افتی بیایی به هیئت، یک آقایی به شما برسد و بگوید آقا چقدر بدهکار هستی؟ می‌گویی یک میلیارد. این یک میلیارد تومان، صبح برو وصول کن،‌ هر وقت داشتی بده، هیچ عجله‌ای هم نکن. سریع پیامک می‌زنی به طلبکارها که آقا هشت صبح پول توی حسابتان است؛ خوشحال، آن حالت را می‌گویند قرة العین. در راه یک کسی به شما بگوید چه خوش تیپ شده‌ای، اصلا خوشحال نمی‌شوی؛ تو مست یک خبر دیگری هستی. یا یک کسی به تو بگوید عجب آدم بیخودی هستی، ناراحت نمی‌شوی. به تو خدا امشب یک قرة العینی داده است که راحت راحت شدی. در قرآن دو سه جا آمده است، مثلا حضرت مریم خداوند خطاب می‌کند: (فکلی واشربی وقرّی عینا)[۲] بخور و بنوش و چشمت روشن باشد. آسیه همسر فرعون، وقتی که حضرت موسی را انداختند توی رود نیل، گهواره‌اش نزدیک قصر فرعون، آیه قرآن می‌گوید: (وقالت امرأت فرعون قرت عین لی ولک)[۳]، فرعون بیا این بچه چشم روشنی من و تو باشد، این را بگیریم به فرزندی که روایت داریم فرعون گفت من نمی‌خواهم قرة العین من باشد.

چه چیزهایی در آیات و روایات اسباب چشم روشنی است، سبب قرة العین است و سبب این است که انسان چشمش روشن بشود، دلش خنک بشود؟

۱٫ همسر و فرزند صالح؛ آیه ۷۴ سوره فرقان: (ربنا هب لنا من ازواجنا وذریاتنا قرة أعین) خدایا از همسران و فرزندانمان به ما روشنی چشم‌هایی ببخش، یعنی کاری کن که زن و فرزند من قرة العین من باشند. بعضی‌ها واقعاً بچه‌شان قرة العینشان است، متدین، مؤدب، درس‌خوان، خوش‌زبان، خوش‌رفتار. بعضی‌ها هم رعایت نکردند، دختر هفده ساله تا سه نصف پای اینترنت چه کار می‌کند؟ یک سر به او نزدی، یک رفاقت با او نکردی، پرید از دستت. آن دیگر بالاخره قرة العین بشو نیست. آیه قرآن باز خطاب به مادر حضرت موسی: (فرجعناک إلی أمک کی تقرّ عینها)[۴] موسی، تو را برگرداندیم پیش مادرت تا چشمش روشن بشود؛ فرزند صالح اینطوری است. نایب خاص امام زمان علیه السلام اولین آنها جناب عثمان بن سعید است، وقتی  که فوت کرد امام عصر به نایب دوم که پسر نائب اول است، نامه‌ای نوشتند و تسلیت گفتند؛ در آن نوشتند که از کمال سعادت پدرت این بود که خدا فرزندی مثل تو به او روزی کرد.

۲٫ نماز؛ دومین سبب روشنی چشم نماز است. واقعا یک اشخاصی هستند که از نمازشان لذت می‌ّبرند؟ بله. نماز را دوست دارند؟ بله. اول اذان شاد می‌شوند؟ بله. رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: «إنّ الله جعل قرة عینی فی الصلاة» خدا روشنی چشم من را در نماز قرار داده است. «وحببها إلی» من نماز را دوست دارم و خدای نماز را محبوب من قرار داده است، آن طوری که غذا محبوب آدم گرسنه است و آب محبوب آدم تشنه است. منتها یک تفاوت دارد، گرسنه وقتی غذا بخورد سیر می‌شود، تشنه وقتی آب بنوشد سیراب می‌شود «وأنا لا اشبع من الصلاة»‌[۵] من از نماز خواندن سیر نمی‌شوم.

بیست و سه سال پیش رادیو صبحهای جمعه یک برنامه‌ای داشت به نام سیمای فرزانگان؛ یک هفته شرح حال مرحوم میرزای نائینی را می‌گفت. داماد ایشان این خاطره را گفت: مرحوم میرزای نائینی یک دفعه رفته بود کربلا در ایام اربعین، ‌در صحن امام حسین چند نفر ریختند دستش را ببوسند، افتاد روی زمین و کشیدند او را، ‌تشنج کرد و پیرمرد حالش بد شد، آوردیم ایشان را به نجف. در بستاری بیماری بود. ‌یک شب از کنسولگری ایران یک دکتر فرستادند بالین میرزای نائینی، ایشان خواب بود و دکتر یک آمپول زد به میرزا. گفت: آقا ساعت چند هر شب بلند می‌شوند برای نماز و عبادت؟ گفتیم: ساعت سه. ساعت یک ربع به سه بود و یا شاید هم سه بود؛ گفت: این آمپولی که من به ایشان زدم، یک ربع دیگر میرزا به هوش می‌آید، بعد از شما می‌پرسد ساعت چند است؟ اگر به ایشان بگویید ساعت سه است یا سه و ربع است، می‌گوید نمازم دیر شد، مناجاتم دیر شد، همین مقدار فشار برایش ضرر دارد. ساعت دیواری روی دیوار را بردارید و تبدیل کنید به ساعت یک که تا ایشان خواست مضطرب بشود و اذیت بشود، بگویید آقا ساعت یک است، بخوابید سه بیدارتان می‌کنیم. ساعت دیواری روی دیوار را گذاشتیم روی یک، یک ربع بعد مرحوم میرزای نائینی به هوش آمد؛ استاد مراجع است، خیلی مرد بزرگی است! گفت: نمازم دیر شد. گفتیم: نه آقا دیر نشده است. فرمود: مگر ساعت چند است؟ گفتیم: ساعت یک است،‌ دیر نشده است. گفت: نه، ساعت سه است. گفتیم: آقا ساعت یک است. گفت: نه، ساعت سه است. ببین چه انسی با خدا دارد! وقت سحر را می‌فهمد. ببین چه لذتی از نماز می‌برد! خیلی هم امام حسینی بود، گریه کن بود، همه چیز را داشت، این را هم داشت.

شهید ثالث ملامحمد تقی برقانی در محراب مسجد سرش به سجده داشت مناجات خمس عشره می‌خواند. بابی‌ها آن وقت چون در افتاده بود با آنها، آمدند با نیزه به گردنش زدند. این بزرگوار برای این که خونش مسجد را نجس نکند، خودش را می‌کشید به بیرون. آمد فریاد بزند، یک نیزه هم توی دهانش زدند که زبانش زخم بود نمی‌توانست آب بخورد؛ یاد تشنگی امام حسین گریه می‌کرد و از دنیا رفت و شهید شد. کی او را زدند؟ در حال عبادت. تو که شبها گاهی می‌گویی یا زهرا و یا حسین، این چیزها را هم از اهلبیت گدایی کن.

۳٫ ثابت قدم بودن بر اعتقاد صحیح و پاسخ نکیر و منکر را صحیح دادن؛ ما که از دنیا می‌رویم؛ کاش می‌شد که یک سفر علمی که این طرف و آن طرف می‌رویم، یک بار هم ما را ببرند عالم برزخ را نشان بدهند به ما، ولی نمی‌توانیم برویم. همان دفعه اول که می‌رویم، همان جا خودمان مسافر هستیم. وقتی دفنت می‌کنند، ‌وقتی من و شما را دفن می‌کنند، سنگ لحد را می‌چینند، خاک می‌ریزند و می‌روند، دو تا فرشته می‌آیند به نام نکیر و منکر. برای بعضی‌ها بشیر و مبشّر می‌آید. سؤالاتی می‌پرسند: من ربک؟ من نبیک؟ من امامک؟ ما کتابک؟ ما قبلتک؟ باید جواب بدهید. گنهکار چنان زبانش می‌گیرد که شاید اصلا نتواند جواب بدهد. آن کسی که اعتقاد صحیح نداشته است نمی‌تواند جواب بدهد، امام زمان نداشته و مشکل می‌شود کارش. امّا آن کسی که درست جواب بدهد، ببین چه می‌شود! امام صادق علیه السلام فرمودند: «یُسأل الرجل فی قبره» از انسان توی قبرش سؤال می‌شود «فإذا أثبت فسح له فی قبره» اگر درست جواب بدهد، قبر او گشاده می‌شود. نه این قبر خاکی و مادی! آنجا یک عالم دیگر است. «وفتح له باب إلی الجنة» دری از قبر او به باغ بهشت باز می‌شود. سیّد چه ربطی به بحثت دارد؟ بحثت قرة العین بود. این جمله‌اش ربط دارد: «وقیل له نم نومة العروس قریر العین»[۶] به این شخصی که سؤالش را درست جواب داده است، به او می‌گویند بخواب، مانند خواب نوعروس و یا تازه داماد. عروس در عربی اگر به مرد بگویند یعنی تازه داماد، اگر به زن بگویند یعنی نوعروس. بخواب مانند نوعروس، در حالی که چشمت روشن است، خطر را رد کردی، مرحله اصلی را رد کردی.

امام کاظم علیه السلام که شهید شدند، هفتاد هزار دینار پولشان پیش علی بن ابی حمزه بود، سی هزار دینار هم پیش زیاد بن مروان قندی بود. خلاصه پولهای امام که مردم به عنوان خمس و وجوهات خدمت امام می‌دادند، دست اینها بود. اینها هم آدمهای خوبی بودند تا آن روز. برای این که پولها را تحویل امام رضا علیه السلام ندهند،‌ گفتند: آقا ما امام هشتم نداریم، ما هفت امامی هستیم. عجب! چهره هم بودند به قول امروزی‌ها، یک گله را گمراه کردند. یک عده زیادی شدند هفت امامی؛ لذا در شیعه ما هشت امامی نداریم، هر کسی حضرت رضا را قبول کرده است تا دوازدهم را قبول کرده است. امّا هفت امامی‌ها سرکرده‌شان این دو نفر هستند. بعد هم نمی‌گفتند که ما دردمان پول است، با امام رضا بحث می‌کردند! به هر حال زیر بار نرفت علی بن ابی حمزه؛ یک روز حضرت رضا به نظرم در همین خراسان بودند که فرمودند: دیروز علی بن ابی حمزه از دنیا رفت، دفنش کردند. دو فرشته آمدند به سراغش، گفتند: من ربک؟ جواب داد. من نبیک؟ جواب داد. من امامک؟ گفت: امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام کاظم. گفتند: امام بعدی؟ گفت: امام ندارم. آن‌چنان با تازیانه زدند که قبرش پر از آتش شد، چون خدا در امامت با کسی شوخی ندارد. امّا اگر درست جواب بدهد، جایگاهش می‌شود باغ و بوستان و این مرحله را رد می‌کند.

۴٫ اطاعت خدا؛ اطاعت خدا سبب روشنی چشم است. این دعا از امام هادی علیه السلام است: «واجعل وفاتی راحة من کلّ سوء» خدایا مرگ من را راحت از هر بدی قرار بده «واجعل قرة عینی فی طاعتک»[۷] خدایا روشنی چشم من را در اطاعت خودت قرار بده. اضطراب دارد که مثلا سال خمسی‌اش رسیده، ناراحت است که نکند تأخیر بشود. خمسش را که می‌دهد دلش آرام می‌شود، این قرة العینش اطاعت خداست. به یک سایتی می‌خواهد برود که احتمال می‌دهد تصویری آنجا باشد که خدا راضی نیست، جوان هم هست، شهوت هم دارد؛ نمی‌رود، پاک می‌کند و می‌آید بیرون، خیالش جمع می‌شود. این قرة العینش طاعت خداست. یک جایی کار می‌کرده، چون بچه متدینی بوده اخراجش کردند، این توی دلش خوش است و می‌گوید من دستور خدا را اطاعت کردم، روزی‌ام هم با خداست. ممکن است یک مدت سختی بکشم، اخراجم کردند که کردند؛ من به خاطر دین، به خاطر خدا نمی‌خواستم زیر بار کار خلاف بروم. این قرة العینش اطاعت خداست و خیرش را هم می‌بیند، ولو به سختی بیفتد مدتی.

۵٫ نماز شب؛ نماز شب یک چیزی نیست که تو فکر کنی باید دو ساعت به اذان صبح بلند شوی و گریه کنی و غش کنی، اینها مال ما نیست. یازده رکعت، یازده دقیقه. سوره هم می‌توانی نخوانی، نشسته هم می‌توانی بخوانی. در مشهد ساعت یازده نیمه شب شرعی است، در آن ساعت هم که غالبا بیدار هستید، خوابت می‌برد اگر نزدیک صبح بخواهی بلند شوی، همان ساعت بخوان و بخواب. خیلی برکت دارد! یک غولی توی ذهنت نسازی و بگویی این کار تو نیست. اگر بساط رفاقتت با خدا پهن بشود، مشتری می‌شوی. امام صادق علیه السلام فرمودند: «ما من عمل حسن یعمله العبد الا و له ثواب فی القرآن» هر عمل نیکی در قرآن یک ثوابی دارد «إلا صلاة اللیل» مگر نماز شب. «فإنّ الله لم یبین ثوابها لعظم خطرها عنده» این قدر پیش خدا ارزش دارد نماز شب، خدا در قرآن ثوابش را ذکر نکرده است. پس چطور از نماز شب یاد کرده است؟ فرموده است: «فقال: (تتجافی جنوبهم عن المضاجع)» پهلوهایشان را از بستر از رختخواب می‌کَنند «(یدعون ربهم خوفا و طمعا و ممّا رزقناهم ینفقون)» خدایشان را از خوف و از طمع می‌خوانند از آن‌چه روزی‌شان کردیم انفاق می‌کنند «(فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة عین)»[۸] هیچ کسی نمی‌داند چه قرة العینی در آن است.

این مسجد گوهرشاد شما را یک خانمی به نام گوهرشاد که پولدار بود می‌ساخت، ازدواج هم نکرده بود. روزها می‌آمد به عمله بناها سر می‌زد. یک روزی یکی از این کارگرها که ازدواج نکرده بود و جوان بود، چشمش افتاد به گوهرشاد خانم و علاقمند به او شد، عشق مجازی در دلش افتاد. زمان ما هم که نبوده است تا ‌همان شب با واتساپ و تلگرام و ایمیل با او تماس بگیرد. خلاصه به یک زحمتی پیغام داد برای این گوهرشاد خانم که من می‌خواهم با شما ازدواج کنم، با یک خجالتی. گوهرشاد جواب داد که من حرفی ندارم، فقط یک شرط دارم. چهل شب باید بلند شوی نماز شب بخوانی قبل از اذان صبح، گریه کنی، عبادت و مناجات، روز چهلم من آماده هستم برای ازدواج. آمدند به گوهرشاد گفتند بابا این بدبخت نماز واجبش را زورکی می‌خواند، نصف شب به خاطر رسیدن به تو بلند می‌شود چشم‌هایش را می‌مالد، سه چهار تا فحش هم به تو می‌دهد، وضو می‌گیرد و می‌ایستد به نماز. این دروغین است! گفت: بگذارید بخواند. چهار پنج روز گذشت، گفتند: بابا این بدخت شده است، این گرفتار است، این روزها کار می‌کند، این کاره نیست! چه بلایی به سرش آوردی؟ هر شب بلند می‌شود و نماز می‌خواند. هفته دوم گفتند مثل این که یک علاقه‌ای هم خودش به بلند شدن و نماز خواندن پیدا کرده است. هفته سوم گفتند: کم کم گاهی گریه هم می‌کند. هفته چهارم و پنجم گذشت، هفته ششم تمام شد. به او گفتند: دیگر حالی در نماز دارد، گریه و سوز دل و مناجات و راز و نیاز دارد. بچه‌ها، جوان‌ها، بهترین رفیق خداست؛ اگر با ما رفاقت کند با هیچ چیزی عوضش نمی‌کنیم. چهل روز تمام شد، گوهرشاد به او پیغام داد که ما آماده‌ایم. به او جواب داد: تو را تا وقتی می‌خواستم که او را پیدا نکرده بودم.

در کعبه ز دوست نبودی نشانه‌ای
مرغان آن هوا به زمین چون کنند میل

حاجی چه التفات نمودی به خانه‌ای
گر در میان دام نبینند دانه‌ای

۶٫ زیارت پیغمبر اکرم و امیر المؤمنین هنگام مرگ؛ این حدیث زیبا را بخوانم از حضرت صادق سلام الله علیه که فرمود: «ما من مؤمن یحضره الموت الا رأی محمدا وعلیا» هیچ مؤمنی نیست که مرگش فرا برسد،‌ مگر این که پیغمبر و علی را می‌بیند «حیث تقرّ عینه»[۹] آن گونه که چشمش روشن بشود. بالاترین لذت است! به قول آقای سازگار در شعرش:

در دم مرگ اگر پا به سرم بگذاری

عمر جاوید به شیرین آن یک دم نیست

ان شاء الله یک طوری باشیم که موقع مردن با همه بی‌لیاقتی‌مان به بالین ما هم بیایند، ما هم راحت جان بدهیم.

۷٫ زیارت جمال امام عصر؛ در دعای ندبه خواندید «وجعلنا ممن تقرّ عینه برؤیته» خدایا من را از کسانی قرار بده که چشمش با دیدن مهدی فاطمه روشن می‌شود. یک نمونه از این‌هایی که چشمشان روشن شد را بگویم. حضرت عسکری شهید شدند، یک عده از اهل قم خمس بوده یا زکات و یا اموال امام بوده، بر می‌دارند و می‌آیند به سامرا. می‌گویند آقا کجا تشریف دارند؟ می‌گویند آقا شهید شدند و از دنیا رفتند. جانشینشان کیست؟ امام دوازدهم کیست؟ می‌گویند جعفر برادرشان. الان کجا هستند؟ رفته روی قایق، چند تا آوازه خوان برده رفته برای عیش و نوش. بله، امام اینطوری؟! معلوم است که این امام معصوم نمی‌تواند باشد. یکی‌شان می‌گفت که صبر کنیم ببینیم او را، شاید اینها بیخود می‌گویند. جعفر آمد، آقای جعفر سلام، ما پول آوردیم از قم مردم پول داده‌اند به خدمت امام عسکری، گفته‌اند که جانشین ایشان شمایید. گفت: بله، رد کنید بیاید. گفتند: نه، ‌شرط دارد. ما که می‌آمدیم خدمت برادرتان امام می‌فرمود توی هر کیسه‌ای چقدر پول است و هر پول را چه کسی داده است، بدون این که مهرها را بشکند خبر می‌دهد. گفت: این علم غیب است. گفتند: ما هم پول نمی‌توانیم بدهیم، شرمنده. رفتند به خلیفه وقت گفتند ما به این آقا پول نمی‌دهیم، برایمان اسکورت بگذار ما از سامرا برویم بیرون، این کسی را نفرستد پولها را از ما بگیرند، ما بر می‌گردانیم به اهل قم. تا بیرون از سامرا آمدند، آن اسکورتها برگشتند، در بیابان داشتند می‌رفتند یک غلام بسیار خوش‌رویی آمد؛ حدیث را شیخ صدوق در کمال الدین نقل می‌کند. گفت: «اجیبوا مولاکم» آقایتان را اجابت کنید، بیایید آقایتان کارتان دارد. گفتند: «أنت مولانا؟» مولای ما تو هستی؟ گفت: نه «أنا عبد مولاکم» من غلام او هستم. این خانواده چه خانواده‌ای هستند که بنده‌هایشان چهره آقایی دارند! نوکرهایشان آقا هستند! چه عجب نوکری اینها اکسیر است. ما را برد در منزل حضرت  عسکری، این قمی‌ها توصیف می‌کنند لحظه‌ای که چشمشان افتاد به جمال امام زمان، می‌گویند: «فإذا بولده سیدنا علیه السلام قاعد علی سریر کأنه فلقة قمر علیه ثیاب خضر فسلمنا علیه و ردّ علینا السلام»[۱۰] چطور ترجمه کنم؟ یک وقت دیدیم آقای ما روی تخت نشسته است، پسر امام است، چهره مثل قرص ماه می‌درخشد، لباس سبزی به بر کرده است. سلام کردیم، جواب سلام ما را داد.

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم               چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

فرمود: این مقدار پول فلانی داده است، فلانی این قدر داده، همه نشانی‌ها را داد؛ از این به بعد هم دیگر سامرا نیایید، بروید بغداد من آنجا وکیل می‌گذارم (نایب اولشان) تحویل او بدهید. سلام خدا بر امام عصر و خوش به حال هر کسی که چشمش با زیارت آقا روشن می‌شود.

امشب بار دلمان در خانه امام حسن بیفتد، غریب مدینه، کریم اهل‌بیت علیهم السلام. ان شاء الله با همدیگر مشرف بشویم این قبر ویران شده را زیارت کنیم. ان شاء الله با نابودی آل سعود حرم بنا بشود و حرم حضرت مجتبی. چقدر این آقا غریب است! امام حسن یک همسر دارد به نام رباب، نوشته‌اند: «وهی الّتي لم تستظل بعد الحسین»[۱۱] بعد از امام حسین رباب زیر سایه نرفت. چقدر باوفا بود! شعر می‌خواند و می‌گفت:

ان الّذي کان نورا یستضاء به                  بکربلاء قتیلا غیر مدفون[۱۲]

آن آقایی که نوری بود که همه جا را روشن می‌کرد، در کربلا او را کشتند، دفنش هم نکردند. آقایان موقع وداع امام حسین محرم‌ها آمدند جلو، دست آقا را بوسیدند، رباب حیاء به او اجازه نداد که بیاید جلو، حسرت به دلش ماند. می‌دانید کجا جبران کرد؟ در مجلس یزید دوید و سر بریده را بغل کرد. این رباب است با این همه وفاداری.

امّا همسر امام حسن کیست؟ جعده است، سم داد به آقا خورد، آقا جان بدهد و این تماشا کند. یاران امام حسین چه کسانی بودند؟ همان کسانی که می‌گفتند اگر هفتاد دفعه هم بمیریم و زنده بشویم، دست از تو بر نمی‌داریم. همان کسی که وقتی جلوی امام حسین ایستاد تیر خورد، نماز آقا تمام شد و افتاد، سرش در دامن امام حسین، گفت: «أ وفیت یابن رسول الله؟» آقا جان خوب وفاداری کردم؟ فرمود: «نعم، وأنت أمامی فی الجنة»[۱۳] بله، تو در بهشت پیش خودم هستی. امّا  یاران امام حسن نامه نوشتند، معاویه هر وقت بگویی کَت بسته حسن بن علی را تحویلت می‌دهیم. ریختند در خیمه به ران پای آقا خنجر زدند، جانماز را از زیر پایش کشیدند.

وصال شیرازی شب حضرت زهرا را خواب دید، سلام کرد، دید خانم ناراحت هستند. چرا شعر برای پسرم نگفتی؟ گفت: خانم، من شاعر حسین شما هستم. فرمود: شعر برای حسنم چرا نگفتی؟ از خواب بیدار شد و شروع کرد به شعر گفتن:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد            آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت           خود را تهی ز خون دل چند ساله کرد

یکی از خون دل‌هایش را برای شما بگویم؛ یک روز دورش را گرفتند، معاویه و عمرو عاص و مغیره و چندتا از این خبیث‌ها، شروع کردند تک تک به امیرالمؤمنین جسارت کردن. آقا دانه به دانه جواب اینها را داد، معاویه تو حرف نزن، عمرو عاص تو کسی هستی که پنج نفر سر این که چه کسی بابایت باشد دعوا داشتند، تا رسید به مغیره. فرمود: مغیره، تو دیگر حرف نزن. حدیث در احتجاج است «أنت الّذي ضربت فاطمة» تو بودی که مادرم را زدی. «أنت الّذي ضربت فاطمة بنت رسول الله حتّی أدمیتها»[۱۴] چطور زدی نامرد، خون از بدن مادرم جاری شد.

کن مرا سیر تماشا زینب
در برم اشک میفشان ز دو عین
دیگر از زندگی و عمر چه سود
پدرم خانه‌نشین شد دیدم

می‌روم در بر زهرا زینب
بعد من جان تو و جان حسین
عمر من مردن تدریجی بود
مادرم نقش زمین شد دیدم

پایان



[۱]. بحار الانوار، ج ۹۱، ص ۲۲۵٫

[۲]. مریم / ۲۶٫

[۳]. قصص / ۹٫

[۴]. طه / ۴۰٫

[۵]. امالی طوسی، ص ۵۲۸٫

[۶]. کافی، ج ۳، ص ۲۳۸٫

[۷]. بحار الانوار، ج ۸۷، ص ۵۲٫

[۸]. وسائل الشیعة، ج ۸، ص ۱۶۳٫

[۹]. بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۷۴٫

[۱۰]. «فَإِذَا وَلَدُهُ الْقَائِمُ سَيِّدُنَا(ع) قَاعِدٌ عَلَى سَرِيرٍ كَأَنَّهُ فِلْقَةُ قَمَرٍ عَلَيْهِ ثِيَابٌ خُضْرٌ فَسَلَّمْنَا عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْنَا السَّلَامَ». کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۴۷۸٫

[۱۱]. «… ولم تستظل تحت سقف حتّی ماتت …». شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج ۳، ص ۱۷۸ (پاورقی).

[۱۲]. سفینة البحار، ج ۲، ص ۱۹۷ (پاورقی).

[۱۳]. «وقال: يا ابن رسول الله، أ وفيت؟ قال: نعم، أنت‏ أمامي‏ في‏ الجنة». بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۲۲٫

[۱۴]. احتجاج، ج ۱، ص ۲۷۸٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *