میراث مکتوب حضرت زهرا سلام الله علیها (مجلس چهارم)

دی, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

دل‌بسته‌ام مرا ز سر خویش وا مکن
من با تو پیش از آمدنم آشنا شدم
هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر
تنها بود به دست تو طومار جرم من
خواهی اگر ز لطف به من اعتنا کنی

از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن
ای آشنا مفارقت از آشنا مکن
گویم گرفته‌ای، ز عنایت رها مکن
این مشت بسته را به بر خلق وا مکن
دیگر به کثرت گنهم اعتنا مکن

یا صاحب الزمان

یک مسئله شرعی عرض کنم در ادامه‌ی مسئله دیشب؛ اگر کسی نتواند ایستاده نماز بخواند، هیچ قسمتی از نماز را، با تکیه دادن هم نتواند، او وظیفه‌اش است که نشسته نماز بخواند. روی تخت بیمارستان است که خدا بدنهایتان را مبتلا نکند ان شاء الله، اگر صبر کند تا ساعت ملاقات برادرانش بیاید و خواهرانش بیایند زیر بغلش را بگیرند می‌تواند ایستاده نماز بخواند؛ باید صبر کند و اول وقت نماز نخواند تا زمان ملاقات بشود، کمکش کنند تا ایستاده نماز بخواند. اگر آن‌هایی که می‌خواهند او را نگه دارند و کمک کنند منت به سرش می‌گذارند، واجب نیست که صبر کند آنها بیایند، باید نشسته نماز بخواند. اگر کسی که می‌خواهد به ما کمک کند برای ایستاده نماز خواندن، در کارش منت و اذیت است، لازم نیست انسان برود زیر منت، نشسته نماز بخواند. اگر کسی بخشی از نماز را فقط می‌تواند ایستاده بخواند، گفتیم باید ایستاده بخواند. حالا نشسته هم نمی‌تواند نماز بخواند، اگر تکیه بدهد به دیوار می‌تواند نشسته بخواند، باید تکیه بدهد. حالا نشسته با تکیه بر دیوار هم نمی‌تواند، فرموده‌اند باید به پهلوی راست بخوابد، صورت و سینه و شکم رو به قبله باشد، آن طوری که مرده‌ها را می‌گذارند در قبر، به پهلوی راست بخوانند رو به قبله تا نماز بخواند. اگر به پهلوی راست هم نمی‌تواند، به پهلوی چپ باید بخواند، صورت و سینه و شکم رو به قبله. اگر به پهلوی چپ هم نتوانست بخوابد، طاق باز باید بخوابد به پشت، پاهایش را بدهد رو به قبله، شبیه چیزی که برای محتضر لازم است. کسی که در حال جان دادن است باید پاهایش را رو به قبل کند. اگر خدایی نکرده این را هم نمی‌تواند پشتش سوخته است، دمر یا هر طوری که می‌تواند بخوابد و نمازش را بخواند. خداوند ما را با وظایفمان آشنا بفرماید، به محضر حضرت علی بن موسی الرضا صلوات هدیه کنید.

بحث من در این دهه فاطمیه و در این هیئت محترم، دعاهای صدیقه طاهره سلام الله علیها بود، دعاهایی از وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها برای ما نقل شده که گنجینه‌ی ارزشمندی از معنویات است. جمله‌ای که امشب می‌خواهیم روی آن صحبت کنیم، این جمله حضرت زهراست: «وأسألک نعیماً لا ینفد»[۱] خدایا من از تو نعمتی را می‌خواهم که تمامی نداشته باشد، نعمتِ همیشه برای من باشد. نعمت اسمش رویش است، این قدر خدای متعال به ما نعمت داده که نمی‌شود شمرد، قرآن کریم هم می‌فرماید: (وإن تعدوا نعمة الله لا تحصوها)[۲] اگر بخواهید نعمت‌های خدا را بشمارید، نمی‌توانید به شمارش در بیاورید. شما یک لحظه فکر کنید که الان در چه وضعیتی هستید و می‌توانستیم در چه وضعیتی باشیم، جسماً، روحاً، … فقط کافی است که انسان یک سری به این بیمارستانها بزند، بیمارستانهای سوانح سوختگی، این‌هایی که هفته‌ای دو سه ساعت می‌خوابند و دیالیز می‌شوند. خدایا به حق حضرت زهرا بیماران از دوستان امام هشتم را شفای عاجل عنایت بفرما.

نعمتها خیلی مهم هستند، امام مجتبی علیه السلام یک بیانی دارند که فرمودند: «تجهل النعم ما اقامت» نعمتها تا وقتی که هستند قدرشان دانسته نمی‌شود، کسی حواسش نیست. «فإذا ولّت عرفت»[۳] وقتی گرفته می‌شود و پشت می‌کند به آدم، تازه نعمت را متوجه می‌شود. رسول اکرم از امیر المؤمنین پرسیدند: علی جان! «قل ما أول نعمة بلاک الله عزّ و جلّ و أنعم علیک بها» بگو کدام نعمت است که خدا اول تو را با آن آزمود و تو را به آن نعمت عنایت فرمود؟ امیرالمؤمنین پاسخ دادند: «أن خلقنی جلّ ثناؤه ولم یک شیئاً مذکورا»[۴] این که خدا من را از هیچ آفرید. فرمود: درست گفتی. و نعمتها این قدر بالا می‌آید که نعمتها تبدیل می‌شوند به نعمتهای معنوی. بالاترین نعمت معنوی، حضرت صادق فرمودند: «ما أنعم الله علی عبد اجل من أن لا یکون فی قلبه مع الله عز وجلّ غیره[۵]» نعمتی بالاتر از این خدا به کسی نداده که توی دلش جز خدا کسی نباشد. کسی اگر به این رتبه برسد که عالی است! دلش فقط جای خداست و اهلبیت علیهم السلام که ذکر آنها ذکر خداست. امام صادق فرمودند: خلیفه سوم دویست دینار فرستاد درِ خانه‌ی ابوذر، دو تا غلامش را پول داد. رفتند در خانه جناب ابوذر رضوان الله علیه؛ ابوذر از کسانی است که بعد از رسول خدا غدیری باقی ماند و سقیفه‌ای نشد. ابوذر گفت: این چیست؟ گفتند: این پول را خلیفه فرستاده است. گفت: فقط مال من است یا برای همه‌ی مسلمانها فرستاده است؟ گفتند: نه، فقط مال توست. گفت: من نمی‌خواهم. گفتند: از مال شخصی‌اش داده است، از بیت المال نیست. گفت: من احتیاجی ندارم. آن‌هایی که دمِ در بودند توی خانه را نگاه کردند، گفتند: بابا، هیچ خبری نیست توی خانه‌ات، خیلی بی‌چیزی! گفت: نه، یک تکه نان دارم برای شب می‌خورم، چیزی نمی‌خواهم «أصبحت غنیّاً بولایة علی بن ابی طالب»[۶] من به سبب ولایت علی اصلاً بی نیازم؛ این نعمت خداست. محبت اهلبیت نعمت خداست. گاهی نعمت‌ها معنوی هستند، آن‌هایی که اهل نماز شب هستید نعمت هداست، می‌تواند از شما بگیرد. گاهی بیدار هستید امّا نمی‌توانی بخوانی، حالش را نداری. همجواری با حضرت رضا سلام الله علیه از بهترین نعمتهای خدا برای شماست که ما محرومیم.

حالا چه کار کنیم نعمتها برایمان بمانند؟ این آقا پولدار شده، یک مرتبه ورشکست نشود، مالش به باد نرود. مریض بوده حالا خوب شده، مریضی بر نگردد. چه کار کنیم نعمتها برای ما بمانند؟ موضوع بحث چیست؟ جمله حضرت زهرا خطاب به خدای متعال: «أسألک نعیماً لا ینفد» خدایا از تو نعمتی می‌خواهم که تمام نشود. عوامل دوام و بقاء نعمت‌ها چیست؟ بر اساس قرآن: ۱- تقوا؛ أعوذ بالله من الشیطان الرجیم (ولو أنّ أهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من المساء والأرض)[۷] اگر اهل شهرها ایمان و تقوا داشتند، برکاتی از آسمان و زمین برایشان می‌گشودیم. علت خیلی از گرفتاریهای ما در دنیا بی تقوایی است، یعنی گناه می‌کنیم نعمت‌ها را می‌گیرند، خودمان هم نمی‌دانیم. مثلاً گاهی نیامدن باران ممکن است به خاطر گناهان ما باشد، گاهی زلزله به خاطر گناه است «إذا کثر الزنا من بعدی کثر موت الفجأة وکثرت الزلازل»[۸].

یک آقایی از قول یکی از ائمه جماعات تهران می‌گفت که شخصی آمد پیش من، از مأمومین مسجدمان بود. گفت: حاج آقا شب خواب دیدم که در آسمان روح من دارد بالا می‌رود، فهمیدم که مُردم. گفتم: بارک الله، تعبیر خواب هم بلد هستی. روح من در آسمان رفت بالا، رسیدم در جای خیلی رفیع و مرتفعی، یک قصر مجلل و زیبایی بود، فهمیدم قصر قصرِ من است. خواستم بروم داخل آن قصر، یک مرتبه مثل این داعش که می‌آید بمب می‌گذارد، قصر منفجر شد و ترکید و تکه تکه شد. امام جماعت گفت: خودت بگو چه کار کردی؟ گفت: دیشب از مسجد رفتم خانه، با مادرم دعوایم شد، من دادم زدم، او داد زد، من عصبانی شدم یک مرتبه از کوره در رفتم، یک چک زدم توی گوش مادرم. پناه بر خدا! همه را به باد داد. نعمت معنوی بود، شد گاو نُه من شیری که یک لگد می‌زند و سطل شیر را می‌ریزد.

تقوا عامل اول است؛ خیلی از نعمتها را به شما داده‌اند الحمدلله، امّا با بی‌تقوایی می‌گیرند. گاهی بعضی جوانها می‌آیند پیش من، می‌گوید: آقا من در دام عشق مجازی افتاده‌ام، ناراحتم. می‌گویم همین که ناراحت هستی، خودش یک نعمت است، شیطان کاری می‌کند که دو ماه دیگر ناراحت هم نیستی، می‌گوید گور پدر هر کسی که گفته اشکال دارد. همین نعمت است، چون ناراحت هستی؛ ناراحت هستی که چرا نماز نمی‌خوانی. وقتی می‌آمدیم به طرف مشهد مشرف می‌شدیم، راننده می‌گفت حاج آقا دعا کن من نماز خوان بشوم. شبهای اول یک مقداری جمع خودمانی‌تر است، یک بار یک آقایی در تهران همین را به من گفت، راننده تاکسی بود. به این آقایی که هفته پیش آمدیم طرف مشهد، گفتم: شما اگر بدانید امشب تهران زلزله می‌آید ساعت یازده می‌میری، نماز امشبت را می‌خوانی؟ گفت: حتماً می‌خوانم. گفتم: خوب بالاخره یک شبی می‌آید، اگر زلزله نیاید طور دیگری می‌میری. حالا یک بار به یک آقای دیگری این حرف را زدیم، گفت: نه نمی‌خوانم. گفت: من اگر بدانم می‌میرم دیگر نماز نمی‌خوانم. پناه بر خدا، چطور می‌شود که انسان در مقابل خالق خودش شاخ و شانه می‌کشد. این نعمت را می‌گیرند؛ همین که نماز برایت مهم است، همین که گناه نکردن برایت مهم است، هیئت می‌آیی سینه می‌زنی، گاهی ممکن است این قدر گرفتار بشوی که نتوانی هیئت بیایی، فراغت را می‌گیرند، سرت مشغول می‌شود؛ عامل اول بقای نعمت تقواست.

۲- شکر است. این شعر شعر درستی است:

شکر نعمت، نعمتت افزون کند      کفر، نعمت از کفت بیرون کند

شکر هم در روایات ما مفصل بحث کرده‌اند، این خودش بحث دو سه شب است و نمی‌توانم بگویم، همین که انسان بداند این نعمت از خداست، قلباً بداند. دوم این که به زبان هم شکر کند و بگوید الحمد لله رب العالمین. یک روایت زیبایی است از امیرالمؤمنین که فرمودند: «إذا وصلت إلیکم اطراف النعم فلا تنفّروا اقصاها بقلّة الشکر»[۹] طلیعه و سرآغاز یک نعمتی که پدیدار می‌شود بقیه‌اش را با کمی شکر قطع نکنید. مثلاً می‌بینید در این بازار کساد، کم‌کم وضعت خوب می‌شود، بدهی‌هایت را داری می‌دهی، بگو الحمد لله، خدا را شکر کن، از گناه دوری کن که فرمود: شکر هر نعمتی ورع از حرامهای خداست. مریض بودی، رفتی دکتر دوا داده و داری بهتر می‌شوی، دل دردت کم شده، بگو الحمد لله، خدایا شکرت. ناشکری نشود! همجوار حضرت رضا سلام الله علیه هستی، شما می‌دانید که در این کشور کسانی هستند که سی سال مشهد نیامده‌اند و نمی‌توانند بیایند، از جهت مالی ضعیف هستند. یک منطقه‌ای بود در یکی از استانهای جنوبی، یک آقایی مسابقه قرآن گذاشته بود و بانی شده بود که دو تا اتوبوس بیاورد مشهد، ده سال پیش. گفته بود ساعت شش صبح بیایید پای اتوبوس، از چهار صبح از ذوقشان آمده بودند، به خواب نمی‌دیدند که بیایند مشهد. اینجا ما گاهی در مشهد هستیم گاهی دو هفته به حرم مشرف نمی‌شویم. این شکر نعمت همجواری با حضرت رضا سلام الله علیه نیست! شکر مهم است، هر چقدر انسان بتواند بیشتر.

یک روایت دیگری هم یادم آمد، این کبوتربازها می‌خواهند کبوتر از خانه نرود، بالش را قیچی می‌کنند. فرمود: بال نعمت را با شکر قیچی کن، بگذار از خانه‌ات نرود. عروس خوب خدا به تو داد، همسر خوب داری، شوهر خوب داری، وضع مالی‌ات داری بهتر می‌شود، کنکور رتبه‌ات خوب شده، در دانشگاه درست خوب است، داشتی مشروط می‌شدی حالا آمده بالا رتبه‌ات؛ فرمود: بالش را با شکر قیچی کن، بگذار بماند.

سومین عامل دوام نعمت و بقای نعمت، احسان به مردم است. باز این روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است که فرمود: «من بسط یده بالانعام حصّن نعمته من الانصرام»[۱۰] هر کسی دستش را با احسان باز کن به مردم کمک کن، نعمتش را از نابودی نجات داده است و نگه داشته است. بعضی‌ها خدا به آنها می‌دهد امّا امساک می‌کنند، اطرافیانشان گرفتار هستند. باز یک دفعه یکی از استانهای جنوبی کشور بودم، یک پسری آمد پیش من و گفت: بابای من چهل و پنج سالش بود، به سکته قلبی شبانه از دنیا رفت. عموهایم خیلی وضع مالی‌شان خوب است، از ترس این که مبادا ما از آنها کمک مالی بخواهیم، پایشان را خانه ما نمی‌گذارند، احوالی هم از ما نمی‌پرسند. اینها آدمهای بدبختی هستند! البته آن پسر هم آدم منیع الطبعی بود، می‌گفت ما هم چیزی از آنها نمی‌خواهیم، ما هم درخواستی نداریم، گفتم: بارک الله. احسان کند به مردم تا نعمت بماند برایش! قدرت مالی پیدا کردی، قدرت اجرایی پیدا کردی، نفوذی پیدا کردی، نعمت را از نابودی و فنا نجات بده. این حدیث قشنگ که جریان زیبایی است از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام که فرمودند: مردی در بنی اسرائیل شب خواب دید که به او گفتند از این به بعد عمرت دو نیمه می‌شود، یک نیمه در رفاه و ثروت و خوشی و گشایش زندگی می‌کنی، یک نیمه در فقر و تنگدستی و ضیق و محرومیت. انتخاب کن، نیمه اول خوشی و رفاه باشد یا نیمه دوم خوشی و رفاه باشد؟ فقر کدام باشد؟ ما بودیم چه می‌گفتیم؟ می‌گفتیم نیمه اول فقر، چون آدم آخر عمرش عروس دارد و داماد دارد و نوه دارد، یک پلو می‌خواهد بدهد نتواند، خیلی سخت است! فقر در اواخر عمر خیلی سخت‌تر از اوایل عمر است. امّا حضرت موسی بن جعفر فرمود: «وکان له امرأة صالحة»[۱۱] زن صالحه‌ای داشت، در خواب به آن مرد گفت، اجازه بده با خانمم مشورت کنم، فردا شب بیا از من بپرس. صبح بیدار شد و به او گفت: زن، من خواب دیدم که به ما گفته‌اند از این به بعد عمرت دو نیمه می‌شود، یک نیمه رفاه و خوشی و ثروت، یک نیمه هم فقر و محرومیت. کدام اول باشد؟ زن گفت: بگو رفاه و ثروت اول باشد. ان شاء الله خدا نیمه دومش را هم درست کند. شب آمد به خوابش و گفت: ما نیمه اول باقیمانده از عمرمان را می خواهیم در رفاه و ثروت باشد. فرمود: دنیا به اینها رو کرد، پولدار شدند، وضعشان خوب شد، این زن به شوهر می‌گفت: برادرت، همسایه‌ات، فلانی پول می‌خواهد، به فلانی کمک کن؛ این مضمون حدیث است، به برادرت برسد، به همسایه‌ات برس. کمک کردند به مردم، درد دوا کردند از اطرافیانشان، از همسایه‌ها و فامیل؛ سالها گذشت، دوباره همان مرد شبانه آمد به خواب این آقا، گفت: نیمه اول تمام شد. بنا بود از این به بعد فقر و تنگدستی داشته باشی، چون احسان کردید و انفاق کردید، نیمه دوم را هم در رفاه و ثروت زندگی کنید. آن‌هایی که اهل کار خیر هستند این جمله‌ای که من می‌گویم را می‌فهمند که هر چه بیشتر انفاق کنید، گاهی اوقات خدا بیشتر می‌دهد، جایش را خدا پر می‌کند «من أیقن بالخلف جاد بالعطیة»[۱۲] کسی که یقین دارد خدا جایش را پر می‌کند دستش را با عطا باز می‌کند، نمی‌ترسد. بله آیه قرآن است که (الشیطان یعدکم الفقر)[۱۳] شیطان از فقر می‌ترساند، می‌گوید نکند فقیر شوی! این حرفها یادتان باشد، یک مرتبه شما پولدار شدید و صاحب نعمت شدید، به جایی رسیدید آن‌هایی که گرفتار هستند را فراموش نکنید. حالا پُزش را می‌دهید که اگر من پانصد میلیارد تومان داشته باشم یک دردی از این گرفتارها دوا می کنم. از خدا بخواه که اگر به تو ثروت داد، این عرضه و این جنبه و این توفیق را هم به تو بدهد، وگرنه میلیاردها ثروت شب چطوری سرت را می‌گذاری روی بالش، بچه برادرت لنگ ده میلیون پول پیش خانه است، می‌خواهد برود زنش را بیاورد و عروسی کند. پس سوم احسان به مردم است که حدیثش را هم خواندم.

چهارمین عامل بقاء و دوام نعمت، قضاء حوائج مردم است. انسان از دستش بر می‌آید کار مردم را راه بیندازد. کسی خواسته‌ای دارد آن خواسته را انجام بدهد. باز حدیث از امیرالمؤمنین سلام الله علیه است: «من کثرت نعم الله علیه کثرت حوائج الناس إلیه» کسی که نعمتهای خدا به او زیاد می‌شود، حاجت و درخواست مردم هم از او زیاد می‌شود؛ موبایلت زیاد زنگ می‌خورد. شنیده‌ام بعضی از این میلیاردها هستند که اهل خیر هستند، اگر روزی ده تا تلفن به آنها می‌شود، نُه‌تا پول از او می‌خواهند، یکی مال کاسبی خودش است. این قانون تکوینی خداست. حتّی گاهی کسی نمی‌داند که فلان نعمت به او رسیده است،‌ امّا می‌بیند که درخواستها از او زیاد شده است. امّا بعدش چطور؟ «فمن قام لله فیها بما یجب» کسی که در مورد این نعمتها و درخواستها وظیفه‌اش را انجام بدهد «عرّضها للدوام والبقاء» نعمتها را در معرض بقاء و دوام قرار داده است که ان شاء الله از شما نگیرند. پول است، ریاست است، هر چه … کار مردم را راه بینداز، نعمت می‌رود در معرض ماندن. «ومن لم یقم فیها بما یجب عرّضها للزوال والفناء»[۱۴] هر کسی وظیفه‌ی خودش را در مورد این درخواست‌ها انجام ندهد، نعمتها را در معرض نابودی گذاشته است.

یک نمونه بگویم از حضرت رضا سلام الله علیه، فرمود: سه نفر در زمان‌های گذشته بودند، هر سه آدم مؤمن در خانه‌ی یکی از این سه تا جمع شده بودند و صحبت می‌کردند. این نمونه را برای چه می خواهم بگویم؟ برای آدمی که حاجت مردم را راه نینداخت و نعمت از او گرفته شد. نشسته بودند در خانه‌ی یکی از این سه‌تا و باهم حرف می‌زدند، درِ خانه این صاحبخانه را زدند، غلام صاحبخانه در را باز کرد، جواب شخص مراجعه کننده را زد و در را بست، آمد داخل. صاحب خانه پرسید: کی بود؟ گفت: فلانی بود. به او گفتم: شما خانه نیستید. صاحبخانه و آن دو نفر نگفتند که چرا دروغ گفتی؟ اعتراضی هم نکردند، برو صدایش کن و بگو بیاید؛ با سکوتشان تأیید کردند. گفت: گفتم شما منزل نیستید، آنها هم سکوت کردند. صحبتهایشان را ادامه دادند. فردا شد، این سه تا مؤمن در خیابان به تعبیر من راه می‌رفتند، آن آقای دیروزی آمد؛ آن دیروزی چه مشکلی داشت که غلام راهش نداد داخل و گفت فلانی خانه نیست؟ امام هشتم فرمود: «وکان رجلاً محتاجاً ضعیف الحال»[۱۵] یک مرد فقیر آستین پاره‌ای بود؛ برند و اتیکت نداشت که با او نشست و برخاست کنند، به این خاطر غلام او را تحویل نگرفت و آنها هم سکوت کردند. این سه تا مؤمن داشتند با هم می‌رفتند، همان فقیرِ ضعیف الحال آمد و رسید به این سه نفر، سلام کرد و گفت: اجازه می دهید من با شما همراهی کنم؟ گفتند: بفرما. داشتند در یک راهی می‌رفتند، یک مرتبه یک ابری آمد بالای سرشان، صدایی بلند شد که غضب خدا و سخط خدا به شما تعلّق گرفت، ابر برقی زد و این سه تا مؤمن در جا مُردند، این چهارمی بُهتش زد که چه شد؟ رفت پیش پیغمبر زمان جناب یوشع؛ گفت: آقا من داشتم با سه تا مؤمن در راه می‌رفتیم، ابری آمد و برقی زد و این سه تا مُردند. قصه را یوشع به او گفت، فرمود: دیروز که رفتی درِ خانه اینها را زدی، اینها خانه بودند و تو را عمداً راه ندادند. جمله‌ی تکان دهنده‌اش این است: فرمود: تا دیروز خدا از اینها راضی بود، با این کاری که با تو کردند از آنها ناخشنود شد. اگر ما بودیم می‌گفتیم به دَرَک، دلم خنک شد، می‌خواستند من را راه بدهند، خوشم آمد که اینطور شدند. گفت: آقا من حلالشان کردم. فرمود: حلال کردن تو شاید به درد از این به بعد بخورد، ولی دیگر قبل را جبران نمی‌کند.

جوان‌ها، اگر یک روزی دستتان رسید به مقدار توانتان کار مردم را راه بیندازید، نعمت ها را برای شما نگه می‌دارد. ان شاء الله نعمت‌ها از کف شما نمی‌رود.

پنجم و آخرین را هم بگویم، سخن به جا. بحثم چه بود؟ دعای حضرت زهرا سلام الله علیها: «أسألک نعیماً لا ینفد» خدایا نعمتی از تو می خواهم که تمام نشود، از بین نرود. گفتیم چه کارهایی موجب بقاء و دوام نعمت‌هاست؟ یک: تقوا، دوم: شکر، سوم: احسان به مردم، چهارم: قضای حوائج مردم؛ پنجم: سخن به جا.

حدیث از حضرت صادق علیه السلام است که فرمود: «ربّ کلمة سلبت نعمة وجلبت نقمة»[۱۶] چه بسا سخنی که باعث بشود نعمتی از دست برود، چه بسا سخنی که باعث می‌شود یک نعمتی جلب بشود و به دست بیاید. سخنی که باعث می‌شود نعمتی از دست برود زخم زبان است، دل یک نفر می‌شکند، یک نعمتی را می‌گیرند. مثلاً آن آدم‌های بالا بالا شاید اینطوری هستند، حالش را در نماز شب از او می‌گیرند، گریه‌اش نمی‌گیرد. گاهی هست که نفرین است؛ چند شب قبل اشاره کردم، امشب باز کنم؛ حدیث داریم کسی کسی را نفرین کند، اگر نفرین شونده لایق نباشد، به نفرین کننده بر می‌گردد. الهی جزّ جگر بگیری، برای چه گفتی؟ می‌بینی که خودش مریض می‌شود. الهی درد بگیری، یک وقت می‌بینی که خودش یک دردی به جونش می‌آید. یک کلمه است که یک نعمت را گرفت، بعضی وقتها هم یک کلمه است که نعمتی را جلب می‌کند. نفس خیر می‌زند، یک اختلافی را حل می‌کند، یک اختلاف خانوادگی را حل می‌کند. سخن به جا سبب جلب نعمت و گاهی هم سخن نابجا سبب سلب نعمت است. گفتم بالاترین نعمت این است که در دل انسان جز خدا چیزی نباشد. اگر خدای متعال یک چنین نعمتی را بدهد، بالاتر از این چیزی نیست، دلش می‌خواهد خانه محبت خدا و اهلبیت سلام الله علیهم اجمعین.

صلّی الله علیک ایتها الصدیقة الشهیدة، یا فاطمة.

فرمودند که امشب از بستر حضرت زهرا بخوانیم. طبق بعضی گزارشها و روایات تمام این نود و پنج روز و یا بیشترش حضرت زهرا در بستر افتاده بود و درد می‌کشیدند. منتها معمولاً از دردشان خیلی چیزی نمی‌گفتند. زنان انصار که آمدند عیادت، نفرمودند: پهلویم درد می‌کند، سینه‌ام درد می‌کند، بازویم درد می‌کند؛ فرمود: چرا شوهرانتان با علی این کار را کردند؟ چرا حق علی را گرفتند؟ آن دو تا آمدند به عیادت، رویش را برگرداند به دیوار، تمام بدن پوشیده در حجاب؛ فرمود: به خدا قسم در هر نمازی نفرینت می‌کنم. نمی‌دانم در بستر که بودند، نمازهایشان را آیا نشسته می‌خواندند یا می‌ایستادند نماز می‌خواندند؟ یک حادثه خیلی جالبی که مکالمه‌ای بین امیرالمؤمنین و حضرت زهرا در بستر است، یک وقت امیر المؤمنین دید که حضرت زهرا دارند گریه می‌کنند، فرمود: «یا سیدتی ما یبکیک؟» خانم، چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: «أبکی لما تلقی من بعدی»[۱۷] دارم به خاطر آن بلاهایی که بعد از من به سر تو می‌آورند گریه می‌کنم. علی جان، دارم برای تو گریه می‌کنم. فرمود: اینها در راه خدا کم است.

به بستر فاطمه افتاده و مولا پرستارش                 ببین حال پرستار و مپرس احوال بیمارش

کسی از آشنایان هم به دیدارش نمی‌آید                بود چشمش به در تا کی اجل آید به دیدارش

علی گه در بغل زانو گهی سر بر سر زانو               تو گویی از جدایی می‌کند زهرا خبردارش

****

گذشته کار از طبیب و دارو                   چو شمعی افتاده‌ام به سو سو

دلم دگر زین قفس گرفته                     به سینه راه نفس گرفته

به زبان حال، امیر المؤمنین جواب می‌دهند:

کبوتر من مپر ز لانه                  مبر صفا را ز آشیانه

کسی ز حالم خبر ندارد              شب جدایی سحر ندارد

قمر به حالم ستاره ریزد             که آسمانم قمر ندارد

فاطمه جانم



[۱]. بحار الانوار، ج ۹۱، ص ۲۲۵٫

[۲]. نحل / ۱۸٫

[۳]. بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۵٫

[۴]. امالی طوسی، ص ۴۹۲٫

[۵]. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۰۱٫

[۶]. سفینة البحار، ج ۳، ص ۱۹۳٫

[۷]. اعراف / ۹۶٫

[۸]. «وَ إِذَا كَثُرَ فِيهِمُ الزِّنَاءُ كَثُرَ فِيهِمْ مَوْتُ الْفَجْأَةِ وَ إِذَا كَثُرَ الرِّبَا كَثُرَتِ‏ الزَّلَازِلُ‏». جامع الأخبار، ص ۱۸۰٫

[۹]. غرر الحکم و درر الکلم، ح ۱۳۲٫

[۱۰]. غرر الحکم و درر الکلم، ح ۱۰۰۴٫

[۱۱]. ؟؟؟

[۱۲]. عیون أخبار الرضا، ج ۲، ص ۵۴٫

[۱۳]. بقره / ۲۶۸٫

[۱۴]. «مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاس إِلَيْهِ فَمَنْ‏ قَامَ‏ لِلَّهِ‏ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاء»‏. بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۴۱۸٫

[۱۵]. الکافی، ج ۲، ص ۳۶۴٫

[۱۶]. ارشاد القلوب إلی الصواب، ج ۱، ص ۱۰۲٫

[۱۷]. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۸٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *