میراث حدیثی حضرت زهرا سلام الله علیها (مجلس دوم)

دی, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

عمرم تمام گشت ز هجران روی تو
دامن پر از ستاره کنم شب ز اشک چشم
همچون مسیح جان به تن مردگان دهم
تا کی ز هجر روی تو سوزیم همچو شمع
گر بگذری به خاک و پرسی تو را که کشت؟

ترسم که من به گور برم آرزوی تو
چون بنگرم به ماه و کنم یاد روی تو
گر بگذرد نسیم سحرگه ز کوی تو
شبها به یاد روی تو و گفت‌وگوی تو
فریاد خیزد از کفنم: آرزوی تو

یا صاحب الزمان

یک مسئله شرعی عرض کنم مورد ابتلاء است. انسان وقتی وضو می‌گیرد شیر آب را باز می‌کند صورتش را آب می‌ریزد. اشکالی دارد که آن شیر مرطوب و خیس را با دستش ببندد و وضو بگیرد؟ نه. همان می‌شود جزء آب وضوی شما و صورتتان را می‌شویید، می‌توانید با دست چپتان ببندید که اصلا ربطی به این دست ندارد. دست راستم را می‌خواهم بشویم، شیر را باز کنم و آب می‌ریزم و با همین دستی که آب ریختم شیر خیس را می‌بندم و می‌شویم، این آبی که از شیر آمد روی انگشت من می‌شود جزو آب وضو. دست چشم را می‌خواهم بشویم، آب می‌ریزم  شیر را می‌بندم و می‌شویم، آن آبی که از روی شیر منتقل شد به انگشت من، می‌شود جزء آب وضو. صرفه جویی هم شده و آب را هم دور نریختیم. پس کجا مشکل پیدا می‌کند؟ مشکل اینجاست آقا یا خانم از اول که وضو گرفته شیر آب باز است، صورتش را می‌شوید شیر آب باز است، دست راستش را می‌شوید شیر آب باز است، کار درستی نیست باید ببندد. بعد که می‌آید مسح سر بکشد، با انگشتهای دست راستش شیر را می‌بندد، شیر خیس است، نوک انگشتانش هم رطوبت شیررا می‌گیرد، اینجا یک رطوبتی غیر از رطوبت وضو اضافه شد به سر انگشتان، با همان انگشتش هم می‌آید سر را مسح می‌کند، اینجا وضو باطل است. دست چپ را که شست تمام شد، حالا که می‌خواهد مسح بکشد شیر خیس را با دستش می‌بندد؛ من با این دو تا انگشت شیر را می‌بندم، با این سه تا انگشت مسح می‌کشم؛ اشکالی ندارد. من با انگشتانم شیر را می‌بندم با کف دستم مسح می‌کشم، ‌اشکالی ندارد. اما این کاری که با همان انگشتی که شیر خیس را بستی، با همان مسح بکشید وضو باطل می‌شود. با دست چپم شیر را بستم، خوب مسح پای چپ اشکال پیدا می‌کند چون لازم است که در هنگام مسح، آبی به آب وضو اضافه نشود و انسان با آب وضوی خودش سر و دو تا پا را مسح کند. پس بهتر این است که به محض این که ما آب ریختیم، با همان دستی که آب می‌ریزیم شیر را ببندید، نیت می‌کنیم جزو آب وضو،وضو را می‌گیریم و اصراف هم نشده است. خداوند ما را با انجام وظایف شرعی‌مان آشنا بفرماید، به محضر ولی نعمتمان حضرت علی بن موسی الرضا صلوات هدیه کنید.

با کسب اجازه از سروران روحانی حاضر در مجلس و سایرین، عزیزان، سروران، بزرگواران، بحث من در شبهای این دهه در این هیئت محترم دعاهای حضرت زهرا سلام الله علیها بود. دو جمله از دو دعای صدیقه کبری را در شب گذشته بحث کردیم. این را یادتان باشد که یکی از دلایل نشانه‌های حقانیت مذهب اهلبیت در دنیا همین دعاهای قشنگی است که ما داریم. شما بگردید در همه مذاهب یک دعای کمیل پیدا نمی‌کنید، یک دعای ابوحمزه ثمالی پیدا نمی‌کنید، یک مناجات شعبانیه پیدا نمی‌کنید. این دعای حضرت زهرا سلام الله علیهاست: «اللهم اجعل غفلة الناس لنا ذکراً»[۱]، یک جمله از دعای حضرت زهراست در روزهای سه‌شنبه؛ خدایا آن هنگامی که مردم از تو غافل هستند، ما را به ذکر خودت مشغول کن. غفلت مردم را برای ما ذکر و یادآوری قرار بده. همه بی‌خیال تو شدند، کسی به یاد تو نیست، من حواسم باشد که تو هستی. نشستیم یک جا داریم می‌گوییم و می‌خندیم، عصر جمعه است؛ اذان مغرب می‌شود، بقیه غافل هستند که بلند شوند اول وقت نماز بخوانند، من را نگذار غافل بمانم، من را در حالت ذکر و یادآوری قرار بده. اصلاً این نکته را شما بدانید، یک چنین قانونی ما نداریم که اگر کسی در محیط ضدّ خدا زندگی کرد، در محیط دوری از خدا زندگی کرد، این هم باید الزاماً از خدا دور بشود. جوان‌هایی هستند که همین الان دارند در آمریکا درس می‌خوانند، اروپا دارد درس می‌خواند، من مطمئنم یک معصیت نمی‌کند؛ هم خوش تیپ است و هم پول دارد، چشمش آلوده نیست، گوشش آلوده نیست، چه برسد به گناه‌های دیگر. و در تاریخ ما نمونه داشتیم، ‌نمونه‌ی قرآنی‌اش چه کسانی هستند؟ اصحاب کهف هستند. اصحاب کهف در محیط دوری از خدا زندگی کردند (اذ قاموا فقالوا ربنا رب السماوات والأرض)[۲] برخاستند و گفتند ربّ ما رب آسمان و زمین است. به چه مقامی رسیدند؟ ان شاء الله از اصحاب حضرت ولی عصر هستند، زنده می‌شوند و از غار می‌آیند بیرون. قرآن از آنها تعبیر می‌کند: (فتیة)[۳] پیرمرد بودند امام صادق فرمود؛ از بس که تعریف می‌خواهد بکند قرآن می‌گوید جوان و جوانمرد. یا نمونه دیگری که در محیط دوری از خدا، از خدا دور نشد حضرت خدیجه سلام الله علیهاست. مادر ما، مادر همه مؤمنین؛ دلم می‌خواهد به نیابت از امام رضا یک صلوات به ایشان هدیه کنید. حضرت خدیجه در جاهلیت مکه زندگی می‌کرد، در زمان جاهلیت مکه اگر بخواهید بدانی که چطور بوده، مثل پاریس فعلی، کثیف، همه جور خباثت و رذالت در آن بود. طوری ایمانش را حفظ کرد، در آن فضا به او می‌گفتند خدیجه طاهره. خیلی هم پولدار بود، همه چیز روی ضوابط. زمانی که یک روز عفیف کندی می‌گوید، آفتاب آمد  وسط آسمان من داشتم نگاه می‌کردم دیدم یک آقایی مثلاً چهل – چهل ودو ساله (تعابیر از من است) آمد روبروی کعبه ایستاد و پشت سرش یک نوجوان آمد، پشت سرش هم یک بانو. اینها جلوی کعبه خم و راست می‌شدند؛ به عباس بن عبدالمطلب گفتم اینها کی هستند؟ گفت: آن کسی که جلو ایستاده برادرزاده من محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله وسلم) است. پشت سرش برادر زاده دیگرم علی بن ابی طالب است، پشت سرش همسر برادر زاده‌ام خدیجه است. این ادعا می‌کند که من پیغمبر شدم، تا الان هم فقط این دو نفر به او ایمان آورده‌اند. سلام خدا بر خدیجه که در اولین نماز جماعتی که زیر آسمان خوانده می‌شد، امامش امام انبیاء رسول خدا، مأمومش سید اوصیا امیرالمؤمنین، مأموم دوم هم ایشان بود. نگفت حالا کسی ایمان نیاورده ما هم ایمان نمی‌آوریم؛ البته یک نماز جماعت خصوصی هم در خانه داشتند که در آنجا حضرت ابوطالب تقیه می‌کرد، و حضرت جعفر و زید بن حارثه هم اقتدا می‌کردند. می‌گویند آقا در کلاس ما اگر کسی روی موبایلش ترانه گوش ندهد مسخره‌اش می‌کنند در مدرسه؛ بگذار مسخره کنند، ‌تو آدم باش. اگر کسی حرف رکیک نزند هویش می‌کنند، می‌گویند اُمّل شده؛ ولش کن، تو آدم باش. توی مدرسه ما همه همدیگر را مسخره می‌کنند، تو کسی را مسخره نکن. آقا توی فامیل ما عروسیهایی که می‌گیرند فلان جور است، جلسات مشروعی نیست، قاطی هستند زن و مرد، صداهایی می‌آید که خدا راضی نیست، شرکت نکن. این نه گفتن، اگر یک جا فضا شد فضای دوری از گناه، حتماً من هم دور بشوم. دعای حضرت زهرا: «اللهم اجعل غفلة الناس لنا ذکراً» بارک الله به آن کسی که در غفلت همه مردم می‌رود دنبال یاد خدا. امشب خیلی از جوانهای هم سن تو خیلی جاهایی هستند که نباید باشند، تو اینجا هستی، توفیق خداست. غفلت دیگران برای تو شاید ذکر قرار داده شده است. ذکر خدا خیلی قیمت دارد! امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «اصل اصلاح القلب اشتغاله بذکر الله»[۴] ریشه‌‌ی اصلاح دل این است  که مشغولش کنی به یاد خدا. یاد خدا هم دو جور است، یکی همین است که ذکر خداست، یکی ذکر جلی است که می‌گویی لا اله الا الله، می‌گویی سبحان الله، می‌گویی الحمد لله، قرآن می‌خوانی، نماز می‌خوانی؛ یکی هم ذکر خفی است، در دلت یاد خداست که حدیث داریم فرشته هر چیزی را که می‌شنود می‌نویسند؛ اگر کسی در دلش یاد خدا کند، فقط ثوابش را خدا می‌فهمد. یاد اهل بیت هم جزئی از یاد خداست «إنّ ذکرنا من ذکر الله»[۵]. توی دلت می‌گویی یا ابا عبدالله دلم برای کربلا تنگ شده، یک قطره اشک هم می‌ریزی، فرشته هم نمی‌فهمد؛ خدا خودش برایت ثبت می‌کند. اشکت را می‌نویسد فرشته، اما صدایی که نشنیده است! توی دلت گفتی حسین جان دلم تنگ شده است؛ ‌این یاد خداست. می‌گویی امشب بروم یک سینه بزنم دلم باز بشود، کیف کنم، یا زهرا بگویم؛ اینها را توی دلت می‌گویی، فرشته نمی‌نویسد اما خدا ثبت می‌کند. عجب خدایی داریم! برای این ذکر هم خدا ثواب می‌دهد. بعد چقدر حماقت است که ما در روز بیست و چهار ساعت به هر چیزی فکر می‌کنیم غیر از خدا و این چهارده نور پاک، به غیر از امام زمان علیه السلام. گاهی توی دلت می‌گویی امام زمان کجایی؟ می‌شود من را هم دعا کنی؟ ثبت شد. ان شاء الله با گناه پاکش نکنی، اگر ثبت شده است. تازه، یک روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام است که فرمود: «الذکر لذة المحبین»[۶] ذکر لذت محبین خداست. حاج آقا ما این همه ذکر می‌گوییم از اکثرش لذت نمی‌بریم، مثلاً چه کسی است که بلند شود و بگوید من از نمازم کیف می‌کنم؟ معمولاً در رکعت چهارم خوشحال می‌شوند. این دل مریض است! این یک بیماری است، باید شفا پیدا کند. آدم یک عده‌ای را می‌بیند که اینها واقعاً از ذکر کیف می‌کنند. مرحوم آقای بهجت می‌گفته که یک جوانی بوده نوزده ساله در نجف، از بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب در حرم امیرالمؤمنین نماز می‌خوانده، می‌گفته برای من خوردن غذا مثل پر کردن کیسه است، لذت من در نماز است. من با دو واسطه نقل می‌کنم، یک آقایی گفته بود که در زمان سابق مثلاً سی سال پیش که شبها آخر شب در حرم حضرت رضا را می‌بستند و نزدیک اذان صبح باز می‌کردند؛ الان هم کاظمین اینطوری است. گفت یک شب با اتوبوس آمدم از تهران رسیدیم به مشهد و از اتوبوس پیاده شدم و سریع با تاکسی آمدم حرم، داشتند درهای حرم را می‌بستند. به خادم گفتم: مهلت بده من چند دقیقه یک زیارت بخوانم و می‌روم صبح می‌آیم. می‌گوید غرق زیارت شدم، مشغول زیارت شدم –  اینها افسانه نیست – یک وقت به خودم آمدم و دیدم یک ساعت و نیم است که دارم زیارت می‌خوانم. خیلی خجالت کشیدم، آن چنان گریه و اشک و حال و سوز و … خیلی حرف است، اصلاً توی حال خودم نبودم، اصلاً نمی‌فهمیدم چی می‌گذرد! خیلی شرمنده شدم، به خادم گفتم آقا ببخشید، من اصلاً حواسم به گذشت زمان نبود. او هم آدم با معرفت و با محبتی بوده، گفته دیدم چنان در حال خوشی غرق هستی، دلم نیامد بیرونت کنم. «الذکر لذة المحبین» ذکر یک خصوصیت دیگرش هم این است.

حقیقت ذکر خدا چیست؟ یک جاهایی هست که اهلبیت علیهم السلام فرموده‌اند ذکر خدا این جا به طور خاص فضیلت دارد. همیشه یاد خدا خوب است، ولی یک جاهایی ذکر خدا فضیلت خاص دارد. یکیش بعد از نماز و تسبیحات حضرت زهراست؛ در ذیل آیه‌ی (یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیراً)[۷] فرمود کسی که این تسبیحات را بعد از نماز بگوید، جزء ذاکرین کثیر است. و امام صادق علیه السلام فرمود این تسبیحات پیش من از هزار رکعت نماز محبوبتر است؛ یک دقیقه طول می‌کشد. دوم: ذکر خدا هنگام ورود در بازار؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «اکثروا ذکر الله عز و جلّ اذا دخلتم الأسواق عند اشتغال الناس» وقتی بازارها شدید، یاد خدا را زیاد کنید وقتی مردم مشغول هستند، یعنی همین دعای حضرت زهرا «اللهم اجعل غفلة الناس لنا ذکرا» چرا؟ «ففیه کفارة‌ لذنوب» گناهان آمرزیده می‌شود. «وزیادة فی الحسنات» حسناتتان زیاد می‌شود «ولا تکتبوا فی الغافلین»[۸] در زمره غافلین نامتان نوشته نمی‌شود. پس یکی شد بعد از نماز تسبیحات، دوم هم شد در بازار. سوم: هنگام غم و غصه، قضاوت و تقسیم مالی. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اذکر الله عند همک إذا هممت» وقتی غصه دار شدی، خدا را یاد کن. در مصیبت‌ها به خصوص؛ عزیزی از دست می‌رود، همیشه بگو لا حول و لا قوة الا بالله. وقتی غم و غصه دل آدم را می‌گیرد، راهش پناه بردن به موزیک و لهویات نیست! راهش این است که بیایی حرم حضرت رضا، راهش این است که انسان بنشیند با خدا حرف بزند. خودش را با چیزهایی مشغول کند که دوری از خداست، راه برطرف شدن غم و غصه نیست. یک آقای روحانی می‌گفت که از قم سوار شدیم این ماشین‌هایی که مسافرکشی می‌کنند بین قم و تهران، آن زمانی که آزاد بود دو نفر را جلو سوار کنند، سه نفر عقب. دو تا جوان خوش تیپ جلو نشسته بودند، ما سه تا عقب، من هم روحانی و معمم. رسیدیم به تهران، این دو تا جوان جلوتر از ترمینال پیاده شدند. راننده برگشت و گفت آقا در این دوره و زمانه چه آدم‌هایی پیدا می‌شوند؟ این دو تا جوان خوش تیپ و بانشاط، اول که می‌خواستند سوار بشوند از ما خواهش کردند که نوار موزیک و ترانه را روشن نکنم؛ گفتم ما اصلاً موزیک گوش نمی‌دهیم. عجیب بودند  اینها! از جمکران می‌آمدند. یک آقایی بغل دست من نشسته بود – می‌دانید که بعضی‌ها به جای دین گریز، دین ستیز هستند – گفت: غلط کردند آن دو تا با شما که موزیک روشن نکردید، من می‌خواستم گوش کنم. گفتم آقا رسیدیم! گفت: نخیر، من می خواستم نوار گوش کنم. چرا نگذاشتی؟ ملاحظه لباس روحانی من را هم نمی‌کرد. من یک لحظه به او گفتم حق داری عزیزم؛ گفت: بله! گفتم: حق با شماست، شما احتمال بده این دو تا جوان بر اثر ترک این صداها خدا به آنها یک چیزهایی چشانده و داده و لذاتی چشیده‌اند که به من و تو نچشانده، برای همین گوش نمی‌دهند؛ تو نچشیده‌ای. توی بساط خدا هم لذت هست بچه‌ها. آقایان، خانم‌ها، منتها به خدا به اندازه یک رفیق با مرام باید اعتماد کنی؛ آن کاری را که نگفته نکن،‌ انجام ندهیم.

«اذکر الله عند همک إذا هممت وعند لسانک إذا حکمت» وقتی می‌خواهی قضاوت کنی زبانت را مراقب باش. دیدی فلانی دیشب در هیئت به او سلام کردم جوابم را درست نداد، از بس متکبر است. قضاوت کردی؟! شاید سرش درد می‌کرده است، شاید از یک موضوع دیگری ناراحت بوده حال نداشته تو را تحویل بگیرد! شاید ذاتاً اینطوری است، روابط عمومی‌اش قوی نیست، تکبر ندارد. دیدی فلانی دیشب چطوری می‌خواند؟ می‌خواست خودش را نشان بدهد در خواندن. تهمت است! قیامت جوابش را می‌دهی؟ در سایت شلغم نیوز می‌خواند که یک کسی یک پولی از یک جا دزدیده؛ ای دزد پدر صلواتی! تو از کجا می‌دانی؟ قیامت جلوی تو را می‌گیرد؟ می‌گوید شلغم نیوز حجت بود برای تو که تو استناد کردی؟ تو تهمت زدی.

نجف مشرف شده‌اید قبرستان وادی السلام، یک قبرستان با معنویتی است. اگر من و تو بمیریم، هر مؤمنی هر جای عالم بمیرد، اگر جزء شیعیان امیرالمؤمنین باشیم و گناه خرابمان نکند، روح ما را می‌برند آنجا. آنجا بهشت عالم برزخ است. مرحوم ملامهدی نراقی طلبه بود در نجف – دارم مثال می‌زنم برای کسی که زبانش را مراقبت نکرد موقع قضاوت – بسیار تنگدست و فقیر و بسیار هم خوش استعداد و درس خواندن. در نجف عصر ماه رمضان خانمش به او گفت که آقای حاج شیخ، هیچ چیزی در خانه نداریم من برای مغرب افطار درست کنم؛ اگر می‌شود تشریف ببرید بیرون یک چیزی تهیه کنید بیاورید. این بنده خدا هم هیچ پولی نداشت. بلند شد و آمد در قبرستان وادی السلام، یک چرخی زد و دید چند تا عرب آمده‌اند یک جنازه‌ای را می‌خواهند دفن کنن، غروب آفتاب نزدیک است. گفتند آقای شیخ! ما مال دهات اطراف نجف هستیم، ‌روزها هم طولانی است،‌ گرسنه هستیم باید افطار بخوریم، اگر بخواهیم این را دفن کنیم و برویم، می‌خوریم به شب و در بیابان به افطار نمی‌رسیم؛ ‌می‌توانید شما این را دفنش کنید؟ ما جنازه را می‌گذاریم پایین، شما لحدش را بچین و خاک بریز. گفت: بله، چشم. آدم متواضعی بود. اینها رفتند و ایشان جنازه را که گذاشتند توی قبر و آمد لحد را بچیند، چشم برزخی باز شد، دید وارد یک دالانی شد، از دالان رفت در یک باغ بزرگی، در باغ یک تالاری است و رفت توی تالار. دید یک کسی بالای تخت توی تالار نشسته و چند نفر دورش هستند و دارند با هم احوالپرسی می‌کنند؛ او می‌گوید حسن چطور است؟ خوب است. او می‌گوید علی چطور است؟ خوب است؛ فلانی چطور است؟ خوب است. یک وقت دید که رنگ این آقایی که بالای تخت نشسته پرید و خیلی وحشت کرد، یک ماری از آن ته تالار آمد و این بیچاره وحشت کرد، زبانش را در آورد و مار زبان این را نیش زد و آمد رفت از تالار بیرون، این هم به خودش پیچید و پیچید و درد کشید، تا کم کم آرام شد و دوباره شروع کرد با دور و بری‌ها خوش و بش کردن و حرف زدن و گفت و گو کردن. چند دقیقه گذشت، دوباره رنگش پرید؛ دید که مار آمده؛ مار آمد زبانش را نیش زد، باز این دور خودش پیچید. سه چهار بار این تکرار شد؛ خدایا اینجا کجاست؟ گفت: آقا شما کی هستید؟ گفت: من صاحب همین قبری هستم که آمدی دفنم کنی. اینجا کجاست؟ گفت: اینجا محل جایگاه عالم برزخ من است، اینجا نعمتی است که خدا به من داده است، چون روایت داریم «القبر روضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النیران»[۹] قبر یا باغی از باغهای بهشت است، یا گودالی از گودالهای جهنم است. گفت: اینها کی هستند که دور و برت روی تخت تو نشسته‌اند؟ گفت: اینها رفقا و فامیلهای من و عزیزان من هستند که قبل از من مُرده‌اند، داشتند احوال اهل دنیا را از من می‌پرسیدند. مار چیست؟ گفت: قضیه‌اش این است که من یک روز در بازار می‌رفتم، دیدم دو نفر با هم دعوا دارند، یکی می‌گفت من به تو پنج شاهی بدهکارم، دیگری می‌گفت تو به من شش شاهی بدهکار هستی؛ سر یک شاهی اختلاف داشتند. من بدون تخصص در قضاوت گفتم آقا، پنج و نیم شاهی شما بگیرد، پنج و نیم شاهی شما بده، هر دویتان راضی بشوید و بروید دنبال کارتان. حالا که مُردم، می‌گویند قضاوت بی‌جا کرده‌ای؛ آن کسی که حق با او بود راضی نبود، به تو چه که فضولی کردی؟ بعد گفت: چون آمدی دفنم کردی، خانه‌تان هم چیزی نداری، یک کیسه آنجا گذاشته‌ام بردار ببر خانه. کیسه را برداشت و دید در قبرستان است، هیچ چیزی نیست و کیسه توی دستش است. لحد را چید و خاک ریخت، برنج را برد خانه. خانمش برنج را پخت، بوی عطرش خانه را برداشت. می‌خوردند، تا زمانی که به کسی نگفته بودند برنج تمام نمی‌شد. تا این که یکی از همسایه‌ها آمد به خانم ملامهدی گیر داد، این بوی عطر چیست که هر شب دم افطار از خانه‌تان می‌آید؟ برای او تعریف کرد، ‌دیگر برنج کم کم تمام شد.

«وعند لسانک إذا حکمت» وقتی می‌خواهی قضاوت و داوری کنی، خدا را یاد کن. دیگر کجا؟ «وعند یدک إذا قسمت»[۱۰] هنگامی که دستت دارد چیزی را تقسیم می‌کند، باز هم خدا را یاد کن.

بحث دعای حضرت زهراست: «اللهم اجعل غفلة الناس لنا ذکراً» خدایا غفلت مردم را برای ما ذکر قرار بده، ما اهل ذکر بشویم وقتی بقیه غافل هستند.

بعد یک جاهایی اهلبیت علیهم السلام فرموده‌اند که ذکر خدا به طور ویژه فضیلت دارد، یکی تسبیحات حضرت زهرا بعد از نماز است. دوم هنگام ورود در بازار؛ سوم هنگام غم و غصه؛ چهارم هنگام قضاوت؛ پنجم هنگام تقسیم مالی؛ شش: هنگام غضب و عصبانیت. حدیث قدسی است: «أوحی الله إلی نبی من أنبیائه» ظاهراً قریب به این مضمون در کافی شریف است؛ خدا به پیامبری از پیامبرانش وحی کرد: «ابن آدم» ای فرزند آدم «اذکرنی عند غضبک أذکرک عند غضبی»[۱۱] هنگام خشم و عصبانیت من را یاد کن، من خدا هم هنگامی که بر تو غضب می‌کنم تو را یاد کنم؛ یعنی تو را مشمول رحمت قرار بدهم. عصبانی می‌شوی هر چه از دهانت در می‌آید نگو، هر چه جلوی دستت است نزن بشکن، هر چیزی که توی ذهنت است نگو. یک جمله می‌گویی گاهی ده سال مجبوری عذرخواهی کنی، همیشه باید بگویی عصبانی بودم، منظوری نداشتم.

حضرت رضا سلام الله علیه یک روایت قشنگی دارند در کتاب شریف خصال؛ خدا به یک پیغمبری وحی کرد فردا صبح از خانه که خارج شدی، اول چیزی که در مقابلت ظاهر شد، بردار و بخور. چهارتا دستور دیگر هم بود که یادم نیست. این پیغمبر خدا از خانه بیرون آمد، راه افتاد و دید یک کوه سیاه بزرگی جلویش ظاهر شد. ای داد بیداد، خدا به من فرمان داده که اولین چیزی که در مقابلت آمد بخوری؛ این را چطوری من بخورم؟ با خودش گفت: خدای من، کاری که من در طاقتم نباشد به من فرمان نمی‌دهد. این حکم عقل است! به آن می‌گویند مستقلات عقلیه. مثلا خدا به ما نمی‌گوید موظف هستی روزی پنجاه متر درجا بپری هوا؛ اگر نپریدی می‌برم جهنم. خدا این قدرت را به ما نداده است! این هم گفت که من نمی‌توانم این کوه را بخورم! رفت به طرف این کوه سیاه بزرگ که بخورد، کوه کوچک شد، کوچک شد، تبدیل شد به یک لقمه؛ برداشت و دید چه لقمه لذیذی است؛ امتحان خدا بود. هر پنج تا ماموریت را انجام داد؛ خوب پیامبران خدا معصوم هستند، دستورات خدا را کامل اطاعت می‌کنند. به او وحی شد، می‌دانی آن کوه بزرگی که در مقابلت ظاهر شد، چه بود؟ عرض کرد: نه. فرمود: آن غضب و خشم و عصبانیت است. اولش فرو خوردنش خیلی سخت است! شخص احساس می‌کند که نمی‌تواند خشمش را فرو بخورد، اما وقتی که تصمیم می‌گیرد و اقدام می‌کند یک لقمه لذیذ می‌شود. به خصوص عصبانیت‌هایی که خطرناک هم هست، کسی مثلاً از مادرش عصبانی بشود، داد بزند. گاهی پنجاه سال عقب می‌افتی در معنویت! به معلمش داد بزند. جوان به پیرمرد داد بزند در خیابان، هو! این چه وضع رانندگی است. حالا این یک اشتباهی کرده، حرمت ریش سفیدش را داشته باش.

هفتم: خلوت و تنهایی؛ امام صادق سلام الله علیه فرمودند: «شیعتنا الذین إذا خلو ذکروا الله کثیراً»[۱۲] شیعیان ما کسانی هستند که زمانی که خلوت می‌کنند و در تنهایی هستند، خدا را خیلی یاد می‌کنند؛ خلوت و تنهایی‌اش گناه نیست، رفتن به فلان سایت و چک کردن فلان گروه خلاف شرع نیست؛ خلوت و تنهایی‌اش انس با امام زمان است، ‌خلوت و تنهایی‌اش انس با خداست و این خیلی قیمت دارد. خوش به حال آن‌هایی که در خلوتشان با خدا انس دارند. بچه‌ها، رفقا، شبهای اول خلوت‌تر است به شما بگویم که اگر خدا به شما بچشاند لذت انس با خودش را آن هم در تنهایی، متوجه می‌شوید که هیچ لذتی در عالم، هیچ چیزی مثل این نیست که کسی با خدا و با ائمه علیهم السلام باشد. این نعمتی که شما در این شهر دارید، انس با حضرت رضا سلام الله علیه بگیرید و خلوت شما بشود انس با این ذوات مقدس، بالاترین نعمت است.

صلی الله علیک یا ابا عبدالله؛ امشب فرمودند که توسل مجلس ما به این نازدانه امام حسین است.

ببینید که چند میلیون نفر به برکت وجود این بانو توجه به خدا پیدا می‌کنند؟! چقدر انسان‌ها هستند که به سبب این نازدانه امام حسین انس با خدا می‌گیرد، می‌نشیند و گریه می‌کند، این انس با خداست وقتی یاد او می‌افتد. سر مطهر امام حسین بعد از شهادت خیلی منازل رفت، اولین منزلش گودال قتلگاه بود، دومین منزلش دامن شمر بود، سومین منزلش بالای نیزه بود؛ سر بالای نیزه رفت، راوی می‌گوید: باد می‌زد محاسن مبارک آقا را حرکت می‌داد «تلعب بها یمیناً وشمالاً»[۱۳]. سر تنور خولی رفت که زن خولی دید یک هودجی فرود آمد از آسمان، دو بانو از هودج آمدند. شما کی هستید؟ اولی گفت من فاطمه زهرایم، ‌دومی گفت من خدیجه کبرایم؛ آمدیم از تو تشکر کنی که به سر حسین ما احترام کردی. سر مطهر دروازه کوفه رفت، ‌زید بن ارقم می‌گوید که در کوفه دیدم صدای قرآن می‌آید، صدای قرآن آشناست (أم حسبت أنّ أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجباً)[۱۴] آیا گمان کردی که داستان اصحاب کهف و رقیم که از نشانه‌های ما بودند، عجیب است؟ نگاه کردم دیدم سر مطهر ابی عبدالله را گذاشتند بالای نیزه، دارد سوره کهف می‌خواند. گفتم: یابن رسول الله، داستان تو عجیبتر است.

سر مجلس یزید رفت، دروازه ساعات رفت، مجلس ابن زیاد رفت؛ ابن زیاد وقتی که سر امام حسین را دید، گفت: «وا اسرع الشیب إلیک یا ابا عبدالله»[۱۵] حسین چقدر زود پیر شدی؟ ابن عساکر سنی می‌نویسد وقتی که سر را آوردند، می‌گوید نگاه کردم دیدم از دیوارهای دار الاماره خون می‌ریزد. اما شیخ شوشتری است ظاهراً، می‌گوید آخرین منزل سر بریده امام حسین علیه السلام خرابه شام بود، در دامن این نازدانه بود.

وقتی آن طفل گریه سر می‌داد
همه خود را ز یاد می‌بردند

در و دیوار گریه می‌کردند
بهر او زار گریه می‌کردند

سید ابراهیم دمشقی می‌گوید کلیددار حرم حضرت رقیه بودم، سه تا دختر علویه داشتم، شب اول یکی از دخترانم بی بی را خواب دید، فرمود به بابایت بگو قبر من آب افتاده، بیا تعمیر کن. می‌گوید اعتنا نکردم، شب دوم دختر دومم خواب دید، فرمود به بابایت بگو قبرم آب افتاده دارد خراب می‌شود، بیا تعمیر کن،‌ باز هم اعتنا نکردم. شب سوم دختر سومم، شب چهارم هم خودم خواب دیدم؛ قریب به این مضمون است جریان که فرمود تو کلیددار حرم من هستی، قبرم دارد خراب می‌شود. می‌گوید غسل کردم، وضو گرفتم، لباس طاهر پوشیدم، در سرداب را باز کردم و رفتیم پایین، دیدیم قبر دارد خراب می‌شود. تا نیش کلنگی زدند، قبر فرو ریخت بدن مطهر نمایان شد. هنوز لباسهای اسیری به تنش است، سه روز احتیاج به قضای حاجت هم پیدا نکردم، بدن مطهر روی دستم رو به قبله، فقط موقع نماز زمین می‌گذاشتم. می‌گوید کار بنایی و تعمیر تمام شد، روز آخر خواستیم بدن را سر جایش برگردانیم، یک گوشه‌ای از لباس از روی پای مبارکش کنار رفت، آن چیزی را که یک عمر شنیده بودم، با چشم خودم دیدم.

ادامه منبر ها به تدریج در ویژه نامه «سیدة نساء العالمین» قرار خواهد گرفت.



[۱]. بحار الانوار، ج ۸۷، ص ۳۳۹٫

[۲]. کهف / ۱۴٫

[۳]. کهف / ۱۳٫

[۴]. «اصل صلاح القلب اشتغاله بذکر الله». غرر الحکم و درر الکلم، ح ۲۵۷٫

[۵]. کافی، ج ۲، ص ۱۸۶٫

[۶]. غرر الحکم و درر الکلم، ح ۷۲۱٫

[۷]. احزاب / ۴۱٫

[۸]. «أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا دَخَلْتُمُ‏ الْأَسْوَاقَ‏ عِنْدَ اشْتِغَالِ‏ النَّاسِ‏ فَإِنَّهُ كَفَّارَةٌ لِلذُّنُوبِ وَ زِيَادَةٌ فِي الْحَسَنَاتِ وَ لَا تُكْتَبُوا فِي الْغَافِلِينَ». الخصال، ج ۲، ص ۶۱۴٫

[۹]. تفسیر القمی، ج ۲، ص ۹۴٫

[۱۰]. «اذْكُرِ اللَّهَ عِنْدَ هَمِّكَ‏ إِذَا هَمَمْتَ‏ وَ عِنْدَ لِسَانِكَ إِذَا حَكَمْتَ وَ عِنْدَ يَدِكَ إِذَا قَسَمْتَ». بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۱۷۱٫

[۱۱]. بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۳۲۱٫

[۱۲]. کافی، ج ۲، ص ۴۹۹٫

[۱۳]. بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵٫

[۱۴]. کهف / ۹٫

[۱۵]. « لَقَدْ أَسْرَعَ‏ الشَّيْبُ‏ إِلَيْكَ‏ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ». امالی صدوق، ص ۱۶۵٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *