“نور از زبان نور” (منبر اول)

دی, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

مرا به خنده‌ای از آفتاب مهمان کن            مرا به جرعه‌ای از نور ناب مهمان کن

کتاب حُسن تو مجموعه‌ای تماشایی است              مرا به صفحه‌ای از آن کتاب مهمان کن

هزار مرتبه خواندم تو را، تو هم یک بار                به یک نگاه مرا در جواب مهمان کن

دل مرا که به یک خنده از تو خرسند است             به یک تبسم حتی به خواب مهمان کن

یا صاحب الزمان

یک مسئله شرعی عرض کنم؛ انسان باید ذکر رکوع و ذکر دو تا سجده را بعد از این که بدنش آرام گرفت و در حال رکوع و سجده مستقر شد، بگوید. اگر عمداً بخشی از سبحان ربی العظیم و بحمده را و یا بخشی از سبحان ربی الأعلی و بحمده را در راه بگوید قبل از این که آرام بگیرد و بگوید، طبعاً ترک واجب شده و نمازش باطل است. حالا مسئله که گاهی پیش می‌آید در جاهایی مثل حرم حضرت رضا سلام الله علیه، خدا با نابودی آل سعود قسمت کند پشت مقام ابراهیم در مکه، انسان در رکوع است و یا در سجده است، تنه می‌زنند یعنی بدن استقرارش به هم می‌خورد. اینجا طوری نمی‌شود، اینجا فرموده‌اند وقتی که بدن دارد حرکت می‌کند ذکر نگوید، لذا اگر وسط ذکر است برگردد از اول، وقتی بدن آرام شد دوباره ذکر را بگوید و تکرار کند، مشکلی هم برای نمازش و رکوع و سجده‌اش ندارد. خلاصه در حال حرکت، ذکر واجب را نمی‌شود گفت. بله اذکار مستحب، به قصد قربت مطلقه نه به قصد ورود، بگوید یا الله، لا اله الا الله که در حال حرکت هم ایراد ندارد؛ اما ذکر رکوع و ذکر سجده را باید زمانی گفت که بدن آرام گرفته است. خدا ما را با وظائف شرعی‌مان آشنا و به انجامش موفق بفرماید، به محضر حضرت رضا علیه السلام صلوات هدیه کنید.

بحث من در این مجلس محترم و هیئت محترم، نور از زبان نور؛ صدیقه طاهره سلام الله علیها نور است «خلقها الله من نور عظمته»[۱] اصلاً زهرا یعنی درخشان، درخشنده؛ وقتی که به دنیا آمد نوری از محل ولادت آن حضرت ساطع شد، نوشته‌اند «دخول بیوتات مکة»[۲] وارد خانه‌های مکه شد. نور حضرت زهرا در عوالم قبلی آسمان را روشن کرد، حضرت زهرا نور است، قرآن هم نور است، أعوذ بالله من الشیطان الرجیم {قد جاءکم من الله نورٌ وکتاب مبین}[۳] به تحقیق از جانب خداوند نوری و کتابی آشکار برای شما آمد، پس قرآن نور است، حضرت زهرا سلام الله علیها نور است. فاطمه زهرا سلام الله علیها در خطبه شریف فدکیه و در خطبه شریف عیادتیه؛ خطبه فدکیه آن خطبه‌ای است که در مسجد پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله ایراد کردند، اعتراض کردند به حاکم وقت. خطبه عیادتیه هم خطبه‌ای است که در هنگام عیادت زنان انصار ایراد کردند. در این دو خطبه موارد متعددی به آیاتی از قرآن استشهاد فرمود، به مناسبت آیاتی از قرآن را تلاوت کردند. من شبی یک آیه را بگویم؛ این آیه، آیه ۱۰۲ از سوره آل عمران است: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم {یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته ولا تموتنّ وأنتم مسلمون} ای مؤمنان، تقوای خدا را رعایت کنید، حدأکثر تقوا و حدّ نهایت تقوا، حق تقوا را بجا بیاورید. در قرآن توصیه به تقوا زیاد داریم، اما در اینجا به طور خاص می‌فرماید: {حق تقاته} خیلی حرف است! و نمیرید و جان ندهید مگر در حالی که مسلم هستید و اسلام دارید.

صدیقه طاهره سلام الله علیها در خطابه مسجد به این آیه استشهاد فرمودند، تأکید بر این که تقوا را رعایت کنید، عقیده‌تان را رعایت کنید، لابلای این حق‌خواهی‌ها و توبیخ‌ها آیاتی را می‌خواندند.

در ذیل این آیه شریفه، راوی از امام صادق سلام الله علیه راجع به این آیه پرسید {یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته} مؤمن‌ها تقوای حقیقی خدا را داشته باشید. امام صادق علیه السلام فرمودند: معنایش این است: «یطاع فلا یعصی» حق تقوا یعنی این که اطاعت بشود و معصیت نشود «ویذکر فلا ینسی» یاد بشود پس فراموش نشود «ویشکر فلا یکفر»[۴] خدا شکر بشود و کفران نعمت نشود. کسی این سه تا حالت را داشته باشد، حق تقوا را بجا آورده است. معمولاً فکر نمی‌کنم جز معصوم کسی بتواند این حالت را داشته باشد، یعنی حد أعلی. بله، بوده‌اند در تاریخ کسانی که معصیت نمی‌کرده‌اند، مرحوم آیت الله آقای خوانساری معروف است که معصیت نمی‌کرده‌اند. یک عده دیگر هم هستند انسان می‌تواند راجع به آنها هم احتمال بدهد که عالماً و عامداً معصیت نکرده‌اند. اما این که انسان یک لحظه خالی از یاد خدا نباشد وجودش و فکرش و ذهنش، این درباره چهارده معصوم رخ می‌دهد.

یادتان است در ماه صفر یک جمله‌ای نقل کردم از یک خانم که گفته بود من نماز می‌خوانم، روزه می‌گیرم، اگر حجابمم رعایت کنم که می‌شوم معصوم. من آن جا یک جمله نگفتم، بی‌معرفتی‌اش به مقام عصمت دردناکتر از بدحجابی‌اش است، یعنی خیال می‌کند که مثلاً او گناه نمی‌کند، العیاذ بالله حضرت زهرا هم گناه نمی‌کند. نه، اصلاً چهارده معصوم علیهم السلام نقطه خالی و نقطه‌ای که بخواهند از یاد خدا غافل باشند، هرگز ندارند.

من روی مورد سوم می‌خواهم حرف بزنم «ویشکر فلا یکفر» شکر بشود و کفران نعمت نشود. شکر خیلی مهم است، آیه‌اش را هم که در قرآن وعده خدا راجع به شکر است، همه بلد هستید {لئن شکرتم لأزیدنکم} اگر شکر کنید حتما نعمت را برایتان زیاد می‌کنم {ولئن کفرتم إنّ عذابی لشدید}.[۵]

شکر نعمت، نعمتت افزون کند       کفر، نعمت از کفت بیرون کند

شکر یکی از دستورات مهمّ دین است، أعوذ بالله من الشیطان الرجیم {اعملوا آل داود شکراً وقلیلٌ من عبادی الشکور}[۶] ای خاندان داوود، شکر خدا را بجا آورید، از بندگان من کم می‌شود که کسی شکور باشد.

در مورد شکر اینطور عرض کنم، وظائف انسان نسبت به نعمتی که خدا می‌دهد سه مرحله است؛ طبق روایات اهلبیت علیهم السلام ما نسبت به نعمتی که خدا به ما می‌دهد، سه مرحله وظیفه داریم: ۱٫ یک وظیفه قلبی داریم و آن شناخت نعمت و معرفت مُنعم است، بدانیم این نعمت از خداست، از من نیست. اگر هنری داری، اگر صدای خوبی داری، اگر خط خوبی داری، اگر اخلاق خوبی داری، اگر جاذبه داری، اگر چهره خوبی داری، اگر ثروت داری، هر چیزی که داری همه اینها را خدا داده است؛ این نعمت از خداست. این روایت زیبا را ببینید، ظاهراً از حضرت صادق سلام الله علیه است که فرمودند: «من أنعم الله علیه نعمة فعرفها بقلبه» هر کسی خدا به او نعمتی بدهد، با قلبش بشناسد این نعمت مال خداست. «وعلم أنّ المُنعم علیه الله» بشناسد نعمت نعمت است و بداند که نعمت‌دهنده خداست. «فقد أدّی شکرها وإن لم یحرک لسانه»[۷] شکر نعمت را بجا آورده است، اگر چه زبانش را هم حرکت ندهد. گاهی همین موضوع ساده را یادمان می‌رود که هر چه می‌شود از خداست؛ خدا اگر کمک نمی‌کرد نماز مغرب و عشاء‌ امشبمان را هم نمی‌خواندیم. بعضی‌ها از خودشان خیلی متشکر هستند، یک جایی رفته بودم منبر چند سال پیش، یک آقایی آمد پیش من و گفت حاج آقا، من فامیل صاحبخانه هستم؛ همه ما خانواده خیلی خُلق محمدی داریم، خواهش می‌کنیم که شما راجع به اخلاق خوب صحبت کنید. من ندیده بودم که یک نفر این قدر از خودش ممنون باشد؛ البته غالب ما همینطور هستیم، ولی به زبان نمی‌آوریم. خُلقش را هم نسبت می‌داد به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله.

اگر اخلاق خوب است، از خداست؛ اگر نماز شب می‌خوانی، از خداست. می‌گوید به لطف جدّت شصت سال است که نماز شبم ترک نشده است. بابا از خداست! این همه آدم سحرها می‌خوابند، تو هم می‌توانستی یکی از آنها باشی.

مرحوم حاج محمد علامه مداح می‌گفت من نوجوان بودم، در مسجدی ظاهراً نزدیک خانه‌مان می‌خواستم مداحی کنم. مسئول مسجد و مدیر امور داخلی مسجد، می‌گفت فقط کسی اجازه دارد روی این منبر بنشیند و بخواند که شانه من به ریشش گیر کند. حالا یک دقت‌های خوبی قدیمی‌ها داشتند، بالاخره شرط سنّی قائل بودند. گفت: سالها گذشت، ما شدیم مداح معروفی. شب نیمه شعبان، همان مسجد ما را دعوت کردند. مسجد پر از جمعیت بود، من هم یک قصیده نو حفظ کرده بودم، شاید صد بیت؛ روی منبر پشت بلندگو داشتم با صدای غرا می‌خواندم، وسط خواندن یک مرتبه این فکر به ذهنم آمد، اینجا همان جایی است که راهت نمی‌دادند بخوانی، حالا دعوتت کردند و دو هزار نفر هم به تو زُل زدند. تا این فکر به ذهنم آمد، شعر از یادم رفت.

مرحوم علامه می‌گوید: من که چنان قدرتی داشتم هر وقت شعر از یادم می‌رفت، به جایش می‌ساختم آنجا؛ قریحه شعری قوی داشت. دیدم این کار را هم نمی‌توانم بکنم، سکوت کردم. همه دارند به من نگاه می‌کنند، من هم دست و پایم را گُم کردم؛ یک آن توی دلم گفتم:‌ خدایا غلط کردم، هر چه هست از توست، این عزت از توست، این حافظ از توست؛ تا این را گفتم، شعر آمد به ذهنم. «وعلم أنّ المُنعم علیه الله» بداند آن کسی که به او نعمت داده است خداست، یک آن اگر بخواهد می‌گیرد. این را می‌گویند وظیفه قلبی.

۲٫ وظیفه زبانی؛ یک وظیفه زبانی هم ما داریم که به زبان بیاوریم، خدایا از توست. بلند بگوید الحمد لله رب العالمین. به نظرم در روایت دارد که رسول خدا وقتی نعمتی می‌رسید، می‌فرمود: «الحمد لله علی کلّ نعمة» وقتی مشکل و بلایی می‌آمد، می‌فرمود: «الحمد لله علی کلّ حال» این هم یک مرتبه شکر است.

یک روایت داریم، وقتی سر و کله یک نعمت پیدا شد، بقیه‌اش را با کمی شکر قطع نکنید. حالت بد بوده و مریض بودی، احساس می‌کنی که داری رو به بهبودی می‌روی،‌ همیشه بگو الحمد لله. بازار کساد است، کاسبی نبوده، دو تا مشتری خوب امروز به پستت خورد، همیشه بگو الحمد لله.

روایت از حضرت صادق علیه السلام است که فرمود: «ما أنعم الله علی عبد نعمة فعرفها بقلبه وجهر بحمد الله علیها» خدا به هیچ بنده‌ای نعمت نمی‌دهد که با قلبش بشناسد نعمت را و صدایش را بلند کند به حمد خدا بر آن نعمت. «ففرغ منها حتی یؤمر له بالمزید»[۸] زمانی که از حمد خدا فارغ شد، دستور داده می‌شود که نعمت را برای او زیاد کنید.

حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام روبروی آینه ایستاده بودند تا محاسن مبارک را شانه کنند، دیدند یک محاسنی از ایشان سفید شده است. فرمود: «الحمد لله الّذى بلغنى هذا المبلغ»[۹] شکر خدایی را که به اینجا رسیدم، یک چشم به هم زدن معصیت خدا را نکردم.

حضرت داود به خدا گفت: خدایا، می‌خواهم همنشینم را در بهشت بشناسم. خطاب شد: برو جایی که پدر حضرت یونس جناب متی زندگی می‌کند. حالا بعضی‌ها مثل این که می‌گویند یونس بن متّی، ولی غلط است؛ گویا ضبط کلمه متی است. حضرت داوود با حضرت سلیمان راه افتادند و آمدند آن جایی که متی زندگی می‌کرد، رفتند به خانه، دیدند در خانه نیست. کجا رفته است؟ گفتند ایشان روزها هیزم می‌برد در بازار می‌فروشد. رفتند بازار و دیدند دارد می‌گوید هر کسی می‌خواهد بیاید از هیزم‌های من بخرد. هیزم‌هایش که فروش رفت، اینها سلام و علیک کرده بودند، گفت: بفرمایید منزل ما. رفتند منزل جناب متی، نان پخت در تنور، دو زانو نشست و نان و نمک و آب آورد، این شد غذایش. لقمه را بر می‌داشت و آنها هم بر می‌داشتند، می‌گفت: بسم الله؛ می‌جوید و قورت می‌داد، می‌گفت: خدایا شکرت. هیزمی که من درختش را نکاشتم در اختیارم قرار دادی، هیزم فروش رفت، مشتری آمد و … همینطور می‌گفت:‌ خدایا تو اینها را به من دادی. حالا غذا چیست؟ نان و نمک و آب؛ هر لقمه‌ای که می‌خورد، بسم الله می‌گفت و در همین مضامین خدا را شکر می‌کرد. داوود علیه السلام فرمود: سلیمان بلند شو، این شاکرترین عبد خداست. اگر کسی به زبان بیاورد شکر را، خدا زیاد می‌کند.

همین حاج محمد علامه می‌گوید در کفشداری حرم حضرت رضا بودم، یکی از دوستانم که در مشهد خیریه دارند در کفشداری دیدم. گفت: آقای علامه، امروز ما تصمیم داریم یک تعدادی غذای گرم ببریم در خانه فقرا، شما هم اگر تشریف می‌آورید، بیایید ببینید برنامه را. یکی از راههای جلب روزی، اطعام طعام است. علاوه بر این که انسان گاهی برنج و روغن می‌دهد، پولش را می‌دهد و یا کمک می‌کند، شاید غذای گرم هم مصداق خاصی داشته باشد از اطعام طعام. گفت: حرکت کردیم و رفتیم به خانه‌ای در دروازه قوچان، سقف خانه ریخته بود. یک آقایی به بیماری دیابت مبتلا بود و پایش را هم بریده بودند، روی تخت افتاده بود – اخیراً یک فیلمی دیدم که این دیابتی‌ها مثل این که با داروهای گیاهی خوب می‌شوند و لازم نیست دیگر پایشان را ببرند – مریض بود، فقیر بود، سقف خانه‌اش خراب و محقر؛ به او گفتم: حاجی چطوری؟ گفت:‌ الحمد لله خوبم. گفتم: شکر می‌کنی؟ گفت: چطور خدا را شکر نکنم در حالی که محبت علی و اولاد علی را در دلم گذاشته است.

آدم به خدا بگوید – حالا این تعبیر درست نیست – به روی خدا بیاورد، خدایا می‌دانم تو دادی،‌ تو لطف کردی، لطف تو نبود من هیچی نبودم. به خصوص در نعمت‌های معنوی؛ سحر بلند می‌شود تا با خدا مناجات کند، می‌گوید: خدایا بیداری؟! همه خوابند، این که نشد.

در احوال بعضی از علما نقل است که وقتی سحر از خواب بلند می‌شدند، اول سجده شکر می‌کردند و بعد می‌رفتند برای وضو و عبادت؛ شکر که بیدار شدند و می‌توانند عبادت کنند.

سومین وظیفه نسبت به نعمت، وظیفه عملی و شکر عملی است. این حدیث از حضرت صادق علیه السلام است که فرمودند: اولین بخش از شکر عملی، ورع است «شکر کلّ نعمة الورع عن محارم الله»[۱۰] شکر هر نعمتی، ورع از حرام‌های خداست. یعنی با دستی که خدا به تو داده گناه نکن؛ خانم، آقا، پسر، دختر، آن جایی که در موبایل خدا راضی نیست، نرو. گوش به تو داد که دعوت انبیای خدا را بشنوی و اجابت کنی، با گوشی که خدا به تو داده است معصیت نکن، پولی را که خدا به تو داده در راه حرام خرج نکن، با چشمی که خدا به تو داده به نامحرم و تصویر حرام نگاه نکن. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام، فرمودند: «أقلّ ما یلزمکم لله أن لا تستعینوا بنعمه علی معاصیه»[۱۱] حدأقل چیزی که در مورد خدا برایتان واجب است، ‌این است که از نعمت‌های خدا برای معصیتش کمک نگیری.

در کتاب آقای هاشمی‌نژاد این را خواندم که مرحوم مجلسی اول یک همسایه داشت، گفت: آقا من یک سری رفیق لات و لوت دارم، یک شب اینها را دعوت کنم، شما هم تشریف بیاورید، موعظه‌ای کنید، شاید اینها توبه کنند. دوستانش را دعوت کرد، ‌مرحوم علامه مجلسی – پدر مجلسی رضوان الله علیهما – را هم دعوت کرد، این آقایان آمدند و دیدند یک آقای روحانی آنجا نشسته و مانع عشق و حال و گپ و گعده و لش بازی و لودگی‌شان است؛ چه کار کنیم؟ دیدند حوصله‌شان سر می‌رود، رئیس آن  لات‌ها گفت: حاج آقا، درست است که ما بد هستیم و گنهکاریم، ولی ما یک صفتی داریم که کمتر کسی دارد. مرحوم مجلسی فرمود: صفت شما چیست؟ گفت: اگر ما نمک کسی را بخوریم،‌ نمکدان نمی‌شکنیم. مجلسی اول فرمود: تا حالا نمک خدا را نخوردی؟ این دیگر ساکت شد. نفس، نفس مجلسی بود؛ اگر ما بگوییم که اثر نمی‌کند! اما در قدیم، آن لقمه‌ها و آن نفس‌ها؛ پای منبر سید مهدی قوام در همین تهران چقدر انسان توبه کردند! پای منبر شیخ جعفر شوشتری، چقدر توبه کردند! نفسشان چیز دیگری بوده، با من فرق داشته‌اند. فرمود: نمک خدا را نخوردی؟ این لات ساکت شد. می‌گویند آن شب سکوت کرد، شام را دادند و رفتند، سحر آمد در خانه مرحوم مجلسی و گفت: من توبه کردم، الان می‌خواهم با خدا مناجات کنم؛ شد اهل بندگی و نماز شب، با همین یک تذکر وجدانی. وجدان من و عقل من می‌گوید، نعمت خدا را خوردی، نافرمانی‌اش را نکن. با چه چیزی می‌خواهی خدا را نافرمانی کنی؟ با زبان؟ اگر اراده کند، لال هستی؛ پس غیبت نکن.

پس نسبت به نعمت سه تا وظیفه داریم: ۱٫ معرفت قلبی ۲٫ شکر زبانی ۳٫ وظیفه عملی. وظیفه عملی اول، ورع از حرام‌های خداست و وظیفه عملی دوم، ادای حقوق مالی است.

ابوبصیر رضوان الله علیه که از اصحاب خوب حضرت صادق است. دو تا هستند، ولی شاید این ابوبصیر است که یک چیزهای معرفتی هم به او نشان دادند و به او حال دادند. یک شروع کرد آن چیزی که قرآن راجع به حضرت عیسی می‌گوید، از امام باقر و امام صادق علیهما السلام پرسیدن؛ آقا شما می‌توانید مُرده را زنده کنید؟ فرمودند: بله، به اذن خدا. شما می‌توانید برص و جذامی را شفا بدهید؟ فرمودند:‌ بله به اذن خدا. شما می‌توانید کور را هم شفا بدهید؟ ابوبصیر نابینا بود، مثل ما که به نابیناها می‌گوییم روشن دل، لقب او هم ابوبصیر بود. فرمود: بله، به اذن خدا. یک وقت امام باقر دست کشید روی چشم ابوبصیر، می‌گوید همه جا را خوب می‌دیدم. امام باقر فرمودند: ابوبصیر، دلت می‌خواهد همینطور بینا بمانی، بعد هم در روز قیامت آن طوری که از همه مردم حساب می‌کشند، از تو حساب بکشند؟ یا دوباره برگردی به نابینایی و در قیامت ویژه باشی؟ گفت: آقا می‌خواهم برگردم به نابینایی، ولی از من ویژه پذیرایی بشود در قیامت. دوباره دست کشیدند و چشمش به حالت عادی برگشت. شاید ایشان است که یک بار دیگر هم او را بینا کردند، دور کعبه می‌چرخید؛ گفت: امسال چقدر حاجی آمده است؟ امام صادق دست کشیدند، دید خر و گاو و میمون و خرس و … دور کعبه می‌چرخند. فرمود: «ما أکثر الضجیج وأقل الحجیج»[۱۲] سر و صدا زیاد است، حاجی کم است. این ابوبصیر سؤالهای خوبی از امام صادق می‌پرسد، به امام گفت: «هل للشکر حدٌّ إذا فعله العبد کان شاکراً؟ قال: نعم» آقا، شکر تعریف و حدی دارد که وقتی بنده‌ای آن را انجام بدهد، شاکر حساب بشود؟ فرمود: بله. «قلت: ما هو؟» ابوبصیر می‌گوید: عرض کردم: آن حد چیست؟ «قال: یحمد الله علی کلّ نعمة علیه فی أهل و مال» خدا را حمد کند برای هر نعمتی که در مورد خودش و خانواده‌اش و مالش خدا به او می‌دهد. «وإن کان فیما أنعم علیه فی ماله حقٌّ ادّاه»[۱۳] اگر در آن چیزی که خدا به او نعمت داده است حقی باشد، ادا کند؛ حق خدا خمس است، زکات است، ردّ مظالم و کفاره است. واجبات مالی چهارتاست: خمس است که انسان باید سر سال خمسی‌اش نگاه کند چه چیزی اضافه آمده است، بدهد. زکات است که معمولاً مورد ابتلای ما نیست؛ گندم، جو، کشمش، خرما، طلا، نقره و … طلای سکه و سلای ساختگی به فتوای فقهای فعلی زکات ندارد، اما ردّ مظالم گاهی به پست ما می‌خورد. کجا؟ بچه بودی، ماشین مردم را خط کشیدی و فرار کردی؛‌ نه می‌دانی ماشین مال کیست و نه دسترسی به مالک آن داری. اینجا باید از طرف صاحب ماشین با اجازه مجتهد عادل به فقیر صدقه بدهی؛ به این می‌گویند ردّ مظالم.

فرمود: اگر این حق را ادا کند، شکر نعمت خداست. طرف جزء اصحاب صفه بود در ‌زمان پیامبر اکرم؛ عرض کرد: یا رسول الله وضعم خراب است، آقا دو درهم به او دادند. رفت خرما خرید و ‌فروخت. دفعه بعد خرما بیشتر خرید و فروخت، وضعش خوب شد. رسول الله پیغام فرستادند که زکاتت را بده، خرما زکات دارد. گفت: نمی‌خواهم. می‌بینی امتحان با نعمت گاهی اوقات از امتحان با بی‌پولی سخت‌تر است؛ اینها شاهدش است. طرف دویست هزار تومان زورش می‌آید به کسی بدهد، حالا زمینش را فروخته یک میلیارد، دویست میلیون تومانش خمس است؛ اینها امتحان خداست.

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: دو درهم من را پس بده. دو درهم را پس داد، کارش افول کرد و کساد شد، دوباره برگشت و شد جزء اصحاب صفه. اگر کسی حق مالی را ادا کند، خدا نعمت را زیاد می‌کند ان شاء الله.

سومین وظیفه عملی تشکر از مردم است. ما ایرانی‌ها در این بخش ضعیف هستیم! سی سال است که زنش در خانه‌اش کار می‌کند، یک بار نگفته خانم دستت درد نکنه که اینقدر زحمت من را می‌کشی. شوهرش دارد به او محبت می‌کند، یک بار نگفته که شما این قدر به ما محبت داری، ممنون. خیلی از مدیران ما هم این ضعف را دارند! البته من روی منبر از هیچ کسی انتقاد نمی‌کنم، حتی از یک رفتگر. مدیر یک فروشگاه، مدیر یک شرکت، اگر معاونت یک کاری کرده به او بگو. خیلی از کارمندان از مدیرانشان دل‌خور هستند به خاطر همین؛ می‌گوید من صدتا خدمت کردم یک تشکر نکرد، یک جا خطا کردم به من گیر داد.

یکی از کلیدهای مدیریت را به شما بگویم، این است که تا دیدی پرسنل و زیردست کار خوبی انجام داد، به رویش بیاوری. اینها ریشه دینی دارد! حدیث از حضرت رضا سلام الله علیه است که فرمود: «من لم یشکر المُنعم من المخلوقین لم یشکر الله عزوجل»[۱۴] هر کسی نعمت دهنده‌ای از مخلوقین را تشکر نکند، خدا را شکر نکرده است. پزشک شماست، عمل خوب انجام داده، خدا را شکر کن و از آقای دکتر هم تشکر کن. بله، او پولش را گرفته است، ولی همین مقدار او بفهمد که تو قدر دانسته‌ای.

من چند روز قبل رفتم بانک، هم خسته بودم و هم ناراحت؛ می‌خواستم شماره عابر بانکم را عوض کنم، فکر کردم که ده روز معطلی دارد. گفتم:‌ نمی‌شود که ما علاف نشویم؟! کارمند به من گفت: اول یک لبخند بزن سید تا من کارت را راه بیندازم. گفتم: بارک الله. گفت: نه حاج آقا، دیگر مثل سابق نیست، همین الان کارت جدید را به شما می‌دهم. من تلفن کردم به قسمت مشتریان بانک، گفتم: آقا، از این آقا تشکر کنید. همیشه که نباید انتقاد کرد! به او هم گفتم که من زنگ می‌زنم و می‌گویم که شما یک چنین برخورد خوبی با من کردی. فرمود: کسی که از مُنعم تشکر نکند، از خدا تشکر نکرده است.

چهارمین وظیفه عملی کمک به برادران مؤمن است، باز از حضرت رضاست که فرمود: بدانید خدا را شکر نکرده‌اید بعد از اعتراف به حقوق اولیای خدا از آل پیغمبر، این است که کمک کنید به مؤمنین در امور دنیایشان.

من شنیده‌ام در قدیم کسانی بودند که اگر یک روز به آنها می‌گذشت که کار کسی را راه نمی‌انداختند و حاجت کسی را روا نمی‌کردند ناراحت بودند. خوش به حال آن کسی که اینطوری است، انسان‌ها به او مراجعه می‌کنند و با روی باز، اگر بتواند انجام می‌دهد و اگر نتواند حال طرف را نمی‌گیرد. اینها را خیلی خدا دوستشان دارد، این روحیه را خدا خیلی دوست دارد.

نکته آخر را بگویم؛ یک مانع مهم شکر می‌دانید چیست؟ انسان به بالاتر از خودش نگاه کند. خانه نداشته، بیست سال مستأجر بوده است؛ الان یک خانه هفتاد متری گیرش آمده است؛ می‌گوید: نه، من دویست متری از خدا خواسته بودم، برادر من سیصد متری دارد. این نمی‌تواند شکر کند. روایت عجیب است: «إیاکم أن تمدوا أطرافکم إلی ما في أیدي أبناء الدنیا» بپرهیزید از این که نظر بیندازید به چیزی که در دست و بال اهل دنیاست. «فمن مدّ طرفه إلی ذلك طال حزنه» به نعمت‌های دیگران نگاه کند، فلانی داماد خوبی گیرش آمده است! همیشه غصه دارد و حرص می‌خورد. «ولم یشف غیظه» عصبانیتش آرام نمی‌شود؛ من با فلانی در یک دانشگاه بودیم، او شد معاون وزیر، من هیچی نشدم. «واستصغر نعمة الله عنده» نعمت خدا در نظرش کم می‌شود «فیقلّ شکره لله»[۱۵] شکر خدا برایش کم می‌شود. یک دوستی داشتیم دو تا بچه داشت، خیلی از بی‌خانگی اذیت بود، حالا یک شصت و هفت متری در قم خریده، می‌گوید من سه طبقه می‌خواهم. گفتم حالا سه طبقه را خدا به شما می‌دهد، فعلا شاد باش به همین؛ الحمد لله از مستاجری راحت شدی.

یک آقایی به من گفت که مادرم و خاله‌ام و مادر بزرگم، پدر خانواده از دنیا رفت، ثروتمند بود، کارخانه‌دار بود، شرکای پدر کارخانه را بالا کشیدند. خانه پدر بزرگ من طرف امامزاده صالح بود، یک مادر من و دو دختر، مادر من برای این که خرج خانواده را بدهد در آموزش و پرورش معلم شده بود. مادرم گفت یک روز ماه رمضان بعد از ظهر نزدیک افطار، آمدم منزل دیدم سماور منزل روشن است، اما مادرم چای دم نکرده است. آمدم چای دم کنم، دیدم چایی‌مان تمام شده است. فهمیدم چون در آن زمان نزدیک امام زاده صالح هم بوده، قبل از انقلاب، شصت سال پیش خیابانها هم خلوت و سر و صدا هم نبوده، خانه عمویمان دیوار به دیوار ما بود؛ برای این که خانه عمویمان نفهمند ما چای نداریم، عمدا قُل قُل سماور را روشن کرده تا آنها نفهمند ما چای نداریم. خدا چه بنده‌هایی دارد! آمدم زیر زمین، تا نان و سبزی بیاورم بالا و سفره را پهن کنم، دیدم هیچ چیزی نداریم و همه خوراکی‌های خانه‌مان تمام شده است. نگاه کردم دیدم یک سقف بالای سر من است، سرم را آوردم بالا، گفتم: خدایا شکرت که سقف بالای سر ماست. نه به طعنه! واقعاً. گفت: تا گفتم خدایا شکرت که این سقف بالای سرماست، یک نفر به زبان فارسی ساده در گوشم گفت: دیگر سفره‌ات خالی نمی‌ماند. دو دقیقه بعد در زدند، دیدم زن عمویم است. رفتم دم در، گفت: این عمویت حرف گوش نمی‌کند؛ دو تا نان سنگک هم به دستش بود. می‌گویم: نان زیاد نگیر، بیات می‌شود؛ شما می‌خواهید؟ گفتم: بدمان نمی‌آید. دو دقیقه بعد یک همسایه دیگر یک ظرف آش نذری آورد، یک همسایه دیگر پلومرغ آورد، گفت امشب شب سال فلانی است داریم افطاری می‌دهیم، یکی شله زرد آورد. مادرم آمد و دید، گفت: اینها از کجاست؟ گفتم: از همان جایی که همیشه می‌آمد اما ما نمی‌فهمیدیم.

شخصی ناخن گیر و سنگ پا می‌فروخت، گفتند: تو چطوری خرجت می‌رسد؟‌ گفت: خدا می‌رساند. گفت: چطوری؟ گفت: اینجا یک سفارتخانه‌ای است، هفته‌ای یک بار سفیر دلش برای من می‌سوزد، از من جنس می‌خرد و بیشتر پول می‌دهد. خوب خدا به دلِ سفیر می‌اندازد و می‌آید به من رحم می‌کند.

آیه‌ای که حضرت زهرا خواندند: {یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته} تقوای حقیقی خدا را رعایت کنید {ولا تموتنّ إلّا وأنتم مسلمون} نمیرید مگر در حالی که اسلام دارید. گفتیم: امام صادق علیه السلام فرمود: حق تقوا سه چیز است، اطاعت بشود و معصیت نشود، یاد بشود و فراموش نشود، شکر بشود و کفران نشود. شکر نعمت سه مرحله دارد: اول این که بدانی نعمت از خداست، دوم شکر زبانی و سوم شکر عملی. شکر عملی هم سه چهار قسم آن را گفتیم: ادای حقوق مالی، ورع، تشکر از آنهایی که به شما محبت می‌کنند. توقع تشکر از کسی نداشته باشید، اما اگر کسی به شما محبت کرد حتما تشکر کنید. چهارم هم کمک به برادران مؤمن.

سلام خدا بر حضرت زهرا؛ چه خطبه‌ای خواند در مسجد و چه غوغایی کرد.

«السلام علی السیدة الجلیلة، ذات الأحزان الطویلة في المدة القلیلة، المخفيّ قبرها، المجهول قدرها، المظلوم بعلها، المقتول ولدها، المکسور ضلعها» .

شرار غم ز وجودم زمانه می‌گیرد              ز گریه مرغ دلم آب و دانه می‌گیرد

سلام باد به شهری که نام روح فزاش         به هر دلی که شکسته است خانه می‌گیرد

سلام باد برآن داغ دیده بانویی                 که عرض تسلیت از تازیانه می‌گیرد

مدینه لشکر اندوه ریخت بر سر تو            نبود این همه رنج زمانه باور تو

مدینه بعد پیمبر چنان غریب شدی            نشست قاتل زهرا فراز منبر تو

از آن شبی که علی دفن کرد فاطمه را                   صفا گرفته شد از صبح روح پرور تو

میان کوچه زنی را زدن رشادت بود           و یا به فاطمه سیلی زدن عبادت بود

از احتجاج مرحوم طبرسی نقل کنم روضه امشب را، قریب به این مضمون: «وحالت فاطمة بینهم وبین زوجه عند باب البیت» فاطمه بین علی و آن مهاجم‌ها حائل شد دم در خانه، نمی‌گذارم ببریدش. «فضربها قنفذ بالسوط علی عضدها» قنفذ با تازیانه به بازوی زهرا زد «وصار أثره کالدملج» مثل بازوبند روی بازوی زهرا جا انداخت. «فأرسل إلیه فلان أن اضربها» فلانی یک نفر را فرستاد قنفذ بزن او را. «فدفعها»  هُلش داد «وکسر ضلعاً من جنبها وأسقطت جنینها» .[۱۶]

همه صدا بزنیم یا زهرا.

پایان



[۱]. «خلقها من نور عظمته». بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۱۲٫

[۲]. بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۱۲٫

[۳]. مائده: ۱۵٫

[۴]. معانی الاخبار، ص ۲۴۰٫

[۵]. ابراهیم: ۷٫

[۶]. سبأ: ۱۳٫

[۷]. کافی، ج ۳، ص ۲۴۸٫

[۸]. وسائل الشیعة، ج ۷، ص ۱۷۵٫

[۹]. «الحمد لله رب العالمین الذی بلغنی هذا المبلغ». کافی، ج ۸، ص ۳۲۹٫

[۱۰]. بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۵۶٫

[۱۱]. غرر الحکم و درر الکلم، ص ۲۱۴٫

[۱۲]. بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۸٫

[۱۳]. کافی، ج ۲، ص ۹۶٫

[۱۴]. عیون أخبار الرضا(ع)، ج ۲، ص ۲۴٫

[۱۵]. بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۳۶۷٫

[۱۶]. احتجاج، ج ۱، ص ۸۳٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *