سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین رفیعی – سیره خانوادگی حضرت زهرا سلام الله علیها

دی, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و السلام و الصلاة علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین فاللعن علی اعدائهم اعداء الله اجمعین

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

در آستانه ایام فاطمیه قرار داریم، خواهران گرامی برخی مبلغه هستید و برخی هم خانه‌دار، به طور کلی می‌دانید حضرت زهرا هویت شیعه است، دنیا هم با امام حسین مشکل ندارد. شما ببینید اهل‌سنت خودشان برای امام حسین مقتل نوشتند، مثل خوارزمی که مقتل دارد، شعر گفتند، کتاب دارند، روضه می‌گیرند، نذر می‌کنند، مراسم دارند، من یک سال گرگان بودم کلی اهل‌سنت برای امام حسین مراسم داشتند. اما روی حضرت زهرا یک حساسیت دیگری است، علتش هم این است که ما بارها گفتیم شما در عاشورا بالأخره یزید و شمر را می‌زنید و اهل‌سنت هم با زدن اینها مشکل ندارند و خودشان لعن می‌کنند، در شهادت امام رضا، هارون و مأمون را می‌زنید، ولی وقتی به حضرت زهرا می‌رسید سخن فرق می‌کند، کسانی را باید بزنید که روی آن حساسیت است، جزء لیدرها و شخصیت‌های مهم اهل‌سنت هستند لذا الآن شبهات علیه فاطمیه بیش از همه شبهه های دیگر است، همین چند روز پیش برای من شبهات شبکه‌های وهابی را فرستاده بودند اصل شهادت زیر سؤال بردن، اصل حمله به بیت و به اشکال مختلف، حتی فدک، عصمت، آیات قرآن، تقریباً در تمام آن ارزشهایی که ما در منبرها صحبت می‌کنیم شبهه می‌کنند، این شبهات هم در بین مردم پخش می‌کنند و شما باید آگاه باشید و پاسخش را بدانید، منابعش را اشنا باشید و بالأخره این بحث فاطمیه…،

چرا مقام معظم رهبری، ایشان دو تا روضه بیشتر عمومی ندارد و بقیه‌اش خصوصی است، یکی عاشورا و یکی هم فاطمیه است که پنج شب می‌گیرند خودشان می‌نشینند و همه مسئولین نظام شرکت می‌کنند. حساسیتی است که ایشان دارند. من چند سال قبل به ایشان عرض کردم شما فرمودید شهادت حضرت زهرا و نگفتید رحلت و نگفتید وفات، منظورتان از تعبیر شهادت چه بود؟ وقتی شهادت می‌گوئیم یعنی یک اتفاقی می‌افتد کسی شهید می‌شود، از روی پله که نمی‌افتد شهید بشود! ایشان تعبیرشان این بود که فرمودند ما دیگر از شهادت حضرت زهرا نمی‌توانیم بگذریم، مادر ما را به شهادت رساندند و مرگ طبیعی نبود، لذا خواهران گرامی درخواستم این است که روی موضوع فاطمیه یک مقدار حساب شده‌تر و بیشتر، آنهایی که مبلغ هستید و آنهایی که در خانه نقش دارید، من خیلی هم با گسترش فاطمی موافق نیستم نه اینکه دو ماه را به سه ماه …، همین پنج روز فاطمیه اول و پنج روز فاطمیه دوم، مجموعاً شاید ده روز هم کمتر بشود. در همین ایام ما باید جامعه‌مان را با حضرت زهرا آشنا کنیم.

شما اگر برنامه‌های تلویزیون را نگاه کنید مثلاً همین شبها طنزهایی که می‌گذارند و یا افرادی که برای مسابقه می آیند و یا عکس‌هایی که از افراد می‌گذارند و یا نقاشی‌ها، اسامی را دقت کنید، ببینید یک رویکرد عجیبی الآن از اسم ائمه شروع شده، اسم‌های عجیبی که شما در آن می‌بینید بعضی‌هایش تلفظش سخت است، از اینجا شروع شده، از اینکه ایرانی هستیم و باید اسم ایرانی بگذاریم، جالب است که بعضی از این اسامی ایرانی هم نیست، از اینجا شروع می‌شود تا می‌آید در نهایت فاصله‌ گرفتن از آن سیره حضرت زهرا سلام الله علیها.

موضوع بحث من سیره خانوادگی حضرت زهراست، من یک سلسله موضوعاتی را خدمت شما عرض می‌کنم، فکر می‌کنم اینها اگر بشود در فاطمیه روی آن مانور داده شود هم برای سازندگی خودتان مفید است و هم برای جامعه مفید است. من یک بحثی را می‌خواهم بنویسم و چاپ کنم تحت عنوان اصول حاکم بر زندگی حضرت زهرا، ۵۰ تا اصل هست فکر می‌کنم اگر اینها به رسانه و فضای جامعه بیاید خیلی از مشکلات ما نسبت به بحث خانواده حل خواهد شد. شما می‌دانید ما الآن یک تزلزلی در نظام خانواده داریم، بحث طلاق، بحث دختران مجرد، بحث افرادی که به هر دلیلی همسر از دست دادند، طلاق گرفتند، ازدواج نکردند، بحث سن بالای ازدواج، ناهنجاری‌هایی که در خانواده‌ها وجود دارد اعم از مذهبی و غیر مذهبی. غیر مذهبی‌ها مقید نیستند و خودشان را به جای دیگری و فضای دیگری از این صعوبت‌ها رعایت کنند ولی مذهبی از آن طرف تقید دارد نمی‌تواند با نامحرم ارتباط برقرار کند نمی‌خواهد پای فیلم و صحنه‌ای بنشیند، در خانه هم مشکلاتی هست. لذا این بحثی که محضر شما تقدیم می‌کنم عنایت بفرمائید تحت عنوان اصول حاکم بر زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها، چند تا از این اصول را عرض می‌کنم.

اصل اولی که در زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها وجود دارد و من محضر رهبری هم بحث کردم و بحث قشنگی شد اصل معنویت است؛ ما در خانواده‌ها شاهد یک افولی در بحث معنویتیم. چرا ما در روایت داریم جلد ۱۰۲ بحار من أراد منکم التزویج، این متن حدیث است هر کس می‌خواهد ازدواج کند فلیصل رکعتین قبلش دو رکعت نماز بخواند و الیقرأ بفاتحة الکتاب و سورة یاسین، هر رکعتی حمد و سوره یاسین و الیقل بعد هم بگوید اللهم ارزقنی خدایا یک زنی به من بده که این زن پنج تا ویژگی داشته باشد اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی زَوْجَةً صَالِحَةً وَدُوداً وَلُوداً شَکُوراً قَنُوعاً غَیُوراً، هنوز خواستگاری نرفته و زن هم پیدا نکرده ولی شروعش با دو رکعت نماز حمد و یاسین است، بعد هم زوجة صالحه، مهربان، ناسپاس نباشد، اهل قناعت باشد، غیرت داشته باشد. بعد توضیح می‌دهد دعایش خیلی جالب است إنْ أَحْسَنْتُ شَکَرَتْ اگر به او خدمت کنم شکر می‌کنم و اگر به او بدی کنم می‌بخشد وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ، خدا می‌داند همین یک دعا راهکار مشکلات جامعه ماست، وَ إِنْ ذَکَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ  اگر بخواهم ذکری بگویم و یادی کنم در عبادت کمک من هست و همینطور وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ، اگر مسافرت بروم حافظ من است،  وَ إِنْ دَخَلْتُ علیها سرّت وقتی بر او وارد می‌شوم خوشحال می‌شود وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِی اگر فرمانی می‌دهم اطاعت می‌کند، اگر ناراحت می‌شوم ناراحتی را از چهره‌ی من می‌زداید، همین صدیقه طاهره را نگاه کنید، امیرالمؤمنین در زندگی‌ای که با حضرت زهرا داشته دوران صعوبت و سختی بوده، دورانی بوده که حضرت در جنگ‌ها و درگیری‌ها بوده، دوران مدینه بوده، ولی خودش می‌گوید هر وقت بر حضرت وارد می‌شدم نگاه به چهره فاطمه می‌کردم غم و اندوهم رفع می شد، این را در جامعه جا بیندازید که لتسکنوا إلیها.

مرحوم علامه طباطبائی ذیل آیه ۲۱ روم می‌گوید پنج تا نکته در این آیه هست؛ و من آیاته اولاً ازدواج نشانه خداست عن خلق لکم ازدواج به نفع جامعه است، سه: ازواجاً لتسکنوا إلیها باعث آرامش است، چهار: وجعل بینکم مودّه ودّ و دوستی باید در آن باشد پنج: و مهربانی.

چرا در روایت داریم اگر کسی آمد خواستگاری دخترتان ترزون خلقه و دینه اخلاق و دینش را که پسندیدید به او دختر بدهید.

اصل معنویت در زندگی حضرت زهرا شاید بیش از ۳۰ ـ ۴۰ نمونه داریم، من هم یادداشت کردم. یکی از نمونه‌های اصل معنویت در زندگی حضرت زهرا قرائت قرآن است، سلمان می‌گوید دیدم بچه روی پایش هست و با دستش آرد درست می‌کند و این آیه را می‌خواند و الآخرة خیر و ابقی، روایت در بحار هست. یکی از نمونه‌هایش این است که هر شب امام حسن را مسجد می‌فرستد که برود سخنرانی پیغمبر را گوش کند و بیاید برای مادر نقل کند. یکی از نمونه‌هایش اینکه وقتی وارد خانه می‌شود یک جایی را برای محراب قرار می‌دهد، غالباً خانم‌ها در خانه‌ها سراغ جای مبل و … را سراغ می‌گیرند، حضرت یک جایی را برای محراب قرار می‌دهند، یکی از نمونه‌ها اینکه وقتی بچه‌ها مریض می‌شوند روزه نذر می‌کند، این را به خانم‌ها بگوئید که از پول شوهرها خرج نکنید سفره‌ی فلان، خیلی از این سفره‌ها مبنا هم ندارد، عیب ندارد و من نمی‌گویم با عقاید مردم در بیفتید ولی حضرت عباسی کسی نگفته آش سفره امام سجاد باید شُل باشد و سفره حضرت ابوالفضل باید شله‌زرد باشد ، نه! اینها یک چیزهای ذوقی است، سفره‌ها تعیّن دارد. حضرت رقیه باید نان و خرما باشد! شما چلوکباب هم بدهید اشکالی ندارد، سفره خوب است ولی نذر روزه کنید. بچه‌ات مریض هست روزه نذر کن، فوراً آنکه هزینه اش کمتر هست را نذر می‌کنی، اینها نمونه‌هایی است.

شب بیست و سوم، در روایت دارد تداویهم بقلة الطعام به بچه‌ها کم غذا می‌داد، از عصر می‌خواباند و شب احیا می‌کرد، شب ۱۹ و ۲۱ نه، فقط شب بیست و سوم، فرمود اگر کسی امشب محروم باشد از خیر محروم است. هر روز دست روی سر حسن و حسین می‌گذاشت معوّذتین، قل اعوذ برب الناس، قل اعوذ برب الفلق، وقتی دارد از دنیا می‌رود ، ما غالباً دغدغه‌های دیگری داریم، دغدغه‌ی حضرت زهرا اینست که علی جان چند کار برای من بکن؛ ۱) اکثر من تلاوة القرآن و الدعا ۲) برایم قرآن زیاد بخوان، چهار تا بچه یتیم دارد ولی نخستین سفارش آن دعا و قرآن است.

بحث ما چیست؟ اصول حاکم بر زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها که حدود ۵۰ اصل است منتهی ما همه‌اش را نمی‌رسیم عرض کنیم بعضی از این اصول را عرض می‌کنیم.

پس اصل اول اصل معنویت است.

البته خوب دقت کنید می‌دانم مخاطب شما چه کسانی هستند، یک وقت دانشجو است، افراد باسواد هستند روی معنویت‌های کاذب هم صحبت کنید، امروز معنویت کاذب در جامعه خیلی زیاد شده، معنویت‌هایی که برخواسته از عرفان های غربی است، معنویت‌هایی که برخواسته از معنویت منهای دین است، آقا شما با اُشُو می‌توانی به خدا برسی، شما با یوگا هم می‌توانی برسی، این را باید یک توضیح داده شود که معنویت‌های کاذب، اینهایی که الآن گرفتار این جریان‌های انحرافی در جامعه هستند که کم و بیش لو می‌رود، این آسیب‌هارا باید برای خانواده‌ها گفت که آشنا باشند.

اصل دوم اصل رضامندی است؛ مردم در مقابل حوادث سه دسته هستند.

زندگی ناملایمات دارد، مشکلات دارد، امتحان دارد، ما هم دانش‌اموزیم، سؤال امتحانی را هم ما طرح نمی‌کنیم! خدا طرح می‌کند برای سلیمان ثروت نوشته، برای ایوب فقر، برای موسی گرفتاری قوم فرعون و برای حضرت ابراهیم آتش و ذبح فرزند، بارها در منبرها گفتیم، می‌توانید از خدا بخواهید که امتحان‌تان را اسان بگیرد، خدایا لا تحملنا ما لا طاقة لنا به، اصل امتحان را نمی‌توانید از خدا بخواهید نگیرد چون خدا می‌گوید احسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.

یک پایان نامه در سطح چهار حوزه آمد دفاع شد، آزمون در قرآن، پایان نامه خیلی خوبی بود، امتحانات الهی چیست و ریشه‌اش کجاست؟ من الآن کاری ندارم مشکلات از کجا می‌آید/ یک وقت خودم را از اینجا پائین پرت می‌کنم و پایی من مصدوم می‌شود، خودم ایجاد کردم، یک وقت زلزله و سیل می‌آید و من ایجاد نکردم، فرق نمی‌کند. من کار به عامل امتحان ندارم وقتی حادثه ای در زندگی انسان پیش می‌آید قرآن می‌گوید مردم سه دسته هستند، ۱) جزوع  إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، آدم های جزوع دو ویژگی دارند ۱) قرآن می‌فرماید حلوع‌اند، اینها منفی باف هستند، در سوره فجر نگاه کنید می‌گوید إذا مبتلاه ربه فقدر علیه رزقه، یک مقدار مبتلایش می کند رزقش کم و زیاد می شود فیقول ربی اهاناً، می‌گویند خدا به ما اهانت کرد، خیلی خانم‌ها پیش من می‌آیند، مخصوصاً اینهایی که گاهی ازدواج‌شان دیر می‌شود، می‌گویند خدا با ما قهر کرده دعای ما به اجابت نمی‌رسد، فکر می‌کند دعا به اجابت برسد یعنی خدا باید یک خواستگار بگذارد در اتاق اینها فردا صبح هم ازدواج درست شود. اولاً شما نباید اینقدر صبر می‌کردی سن‌ات تأخیر بیفتد، بعضی از مشکلات را خودمان ایجاد می‌کنیم غالباً از خانم‌ها سؤال می‌کنم می‌گویم چند سالت هست؟ می‌گوید ۳۲ سال، ۳۵ سال، شما ۱۵ سال دیر به ازدواج فکر کردی، خودت یک تقصیر و قصوری داری.

یکی از چیزهایی در مشکلات به سراغ آدم می‌آید فرافکنی است می‌گوید تسلم شده، جادو شده، خیلی از این حرفها پیش من می‌زنند. دقت کنید روی این مسائل که نباید فرافکنی کرد، یک دسته می‌شوند جزوع.

۲) دسته دوم صبور، صبر یک حالتی است که انسان در مقابل مشکلات با آن کنار می‌آید. یک نفر در چاه افتاده بود گفتند صبر کن برویم طناب بیاوریم، گفت صبر نکنم چکار کنم، باید صبر کنم. حالا این بچه مُرد، حضرت امیر به اشعث بن غیث که فرزندش را از دست داده بود فرمود صبر کنی بچه زنده نمی‌شود جزع هم کنی بچه زنده نمی‌شود، فقط اگر صبر کنی مأجوری و اگر جزع کنی مأذوری، وزر و وبال داری. صبر خوب است، خیلی هم در قرآن توصیه داریم آخر سوره آل عمران نگاه کنید آیه ۲۰۰، خلاصه سوره آل عمران در این یک آیه است يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ، اما بالاتر از این دو تا رضاست. رضا از صبر هم بالاتر است، رضا یعنی نه تنها جزع نمی‌کنم صبر هم یک حالت انفعالی است، صابر بودن صفت خوبی است ولی خشنود هم هستم الهی رضاً برضائک، لذا تا خواستگار برای حضرت زهرا آمد حضرت امیر وضع مالی نداشت و پدر و مادرش در قید حیات نبود، هیچی نداشت، اول سؤالی که حضرت زهرا کرد این بود أرضی الله و رسوله؟‌خدا و پیامبر راضی‌اند؟ خدایی چند تا از خانم‌ها و دخترهای ما اینطوری هستند؟ تا پیغمبر گفت دخترم هم من راضی ام و هم خدا، گفت بابا جان رضیت بما رضی الله و رسوله، منم راضی ام.

این روایت در کامل الزیارات است، شما می‌دانید کامل الزیارات مال ابن قولویه است، ابن قولویه قمی پدرش در قم است روبروی شهدای سوم خرداد، پسر در کاظمین است. کاظمین قبر شیخ مفید و ابن قولویه قمی در یک مقبره است، ابن قولویه اینکه در قم هست پدر است و او محمد بن جعفر بن قولویه پسر است بسیار شخصیت بزرگی بود ایشان از کسانی بود که مورد توجه حضرت حجت بوده، کتابی دارد به نام کامل الزیارات، سند کتاب خیلی قوی است، یعنی ایشان چون هنوز قبل از شیخ طوسی هست، تقریباً قرن چهارم و پنجم هست. ایشان در اینجا این روایت را آورده و این روایت به دردتان می‌خوردم خصوصاً اینهایی که در فاطمیه شبهه می‌کنند. ممکن است جاهایی بروید شبهه روی شهادت حضرت زهرا کنند، یک کتابی را پسر آیت الله تبریزی نوشته به نام اسناد شهادت حضرت زهرا اگر پیدا کردید این را بخرید، خودشان لطف کردند برای من آوردند، ایشان تمام سندهای شهادت را از کتابهای اهل‌سنت آورده، اول عرایضم گفتم امروز خیلی اهل‌سنت دنبال انکار موضوع شهادت هستند.

در کامل الزیارات ایشان نقل می‌کند امام صادق فرمود شبی که پیغمبر به معراج رفت خدا به او گفت من سه تا امتحان می‌خواهم از تو بگیرم؛

یک مطلب علمی بگویم: ما ظرفیت نداریم که به ما بگویند چه امتحانی می‌خواهیم بشویم، اگر به شما بگویند امتحان می‌شوید، مثلاً خواستگار برایتان آمده، بگویند امتحان شما با مرگ این آقاست، ۱۵ سال بعد این آقا می‌میرد و شما بیوه می‌شوید، اصلاً جواب خواستگاری‌اش را نمی‌دهید، یک اولاد خوب به شما می‌دهیم و امتحان شما در داغ اولاد است، می‌گوید خدایا اصلاً بچه نمی‌خواهم، ولی من این را همیشه گفتم که در حوادث آینده ما سه چیز مخفی است یکی زمین، یکی زمان، زکی زمینه. نه خبر داریم کجا می‌میریم، نه خبر داریم زمان و نه زمینه‌اش را، فرق ما با معصوم این است که به امام حسین هر سه مورد را می‌گویند هم زمین کربلا، هم زمان عاشورا، هم زمینه شمشیر یزید و شمر، برایش فرق نمی‌کند و می‌آید. اگر این سه امتحان را به ما می‌گفتند، می‌گفتیم خدایا اصلاً ما را خلق نکن.

شب معراج خدا به پیغمبر گفت من سه تا امتحان می‌خواهم بکنم؛ امتحان‌های انبیاء و اولیا را ممکن است قبلاً به ایشان بگویند چون ظرفیتش را دارند ولی به من بگویند مرگ شما در هواپیما است اصلاً دیگر به فرودگاه نمی‌روم چه برسد سوار هواپیما بشوم.

إن الله یختبرک فی ثلاث؛ پیغمبر خدا سه جا می‌خواهد امتحانت کند لینظر کیف صبرک ببیند چقدر صبر می‌کنی، هنوز خدا نگفته چه امتحانی است؟ قال اسلّم گفت خدایا تسلیم هستم هر امتحانی که هست. من خلاصه می‌کنم گفت اولهن الجوع، اولیش گرسنگی است کار به جایی رسید که در شعب ابی‌طالب سنگ به شکم می‌بست. حرف من در این یک کلمه است تا خدا گفت گرسنگی، گفت قبلت یا ربّی و رضیتُ، بحث ما روی رضا بود. نگفت صبر می‌کنم، پس رضا از صبر بالاتر است.

دو: التکذیب و الخوف الشدید، پیغمبر امتحان دوم تکذیب است که می‌گوئی من پیغمبرم می‌گویند دیوانه‌ای، می‌گوئی پیغمبرم به تو می‌گویند ساحری، می‌گویی من پیغمبرم می‌گویند کاهنی! باز گفت قبلتُ یا ربّ و رضیت و سلمتُ، هم راضی ام و هم تسلیم هستم لذا می‌گویند ما بلغ العبد، بنده به جایی نمی‌رسد  مگر با این دو صفت: تسلیم و رضا.

داستان حضرت داوود را بلد هستید؟

سوم: اما الثالثة، سومی سخت است پیغمبر أما أخوک علی اما برادرت امیرالمؤمنین فیقتل به شهادت می‌رسد، اما ابنتک فاطمة فتظلم به او ظلم می‌شود و یؤخذ حقها حقّش را می‌گیرند حتی در این روایت دارد که فرزندش سقط می‌شود، تضرب و هی حامل، علی حریمها داخل می‌شوند در حریمش تطرح ما فی بطنها بچه‌اش را سقط می‌کنند. در شب معراج خدا روضه حضرت زهرا را برای پیغمبر خواند، روایت در متن معتبری است کامل الزیارات. تا این امتحان سوم را گفت بچه‌ات اینطور می‌شود حضرت علی اینطور می شود امام حسن و امام حسین، پیغمبر خدا فقط یک کلمه اضافه کرد گفت إنا لله و إنا إلیه راجعون.

بعد عرض کرد یا ربّ قبلت و رضیت و سلمتُ، پس ملاحظه فرمودید صفت رضا یکی از مهم‌ترین ارزشهاست، شما که ما شاء‌الله با قرآن آشنا هستید آخر سوره فجر یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة.

ما در قرآن دو بار کلمه حزب الله داریم، حزب اللهی به قیافه نیست، آخر سوره مجادله است رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله، پس رضایت آدم را صاحب نفس مطمئنه می کند، رضایت آدم را حزب الهی می‌کند، رضایت بنده را به بالاترین مرحله می‌رساند، یک وقتی خدا به حضرت داوود گفت می‌دانی همسرت در بهشت کیست؟ نه، دنیایش هم نمی‌دانم، گفت جناب داوود یک خانمی است به نام خوله بنت اوس، این زن شما در بهشت است. داوود تحریک شد ببیند چرا خدا میان این همه زن این زن را همسر او در بهشت گذاشته؟ گفت خدایا می‌شود آدرسش را بدهی؟ البته در دنیا نباید سراغش می‌رفت، مال بهشت بود. آدرسش را گرفت و در روایت دارد آمد و آمد خانه اش را پیدا کرد در زد و خانم در را باز کرد گفت شما؟ گفت من داوود پیغمبرم، داوود! پیغمبر خدا درِ خانه من، پدر سلیمان است، با این شخصیت و جایگاه! گفت خانم آمدم از شما یک سؤال کنم، خدا به من گفته که همنشین من در بهشت شما هستید، دلیلش چیست؟ چه ویژگی‌ای در توست، چکار کردی که به این مقام رسیدی؟ گفت جناب داوود من دو ویژگی دارم یکی تسلیم و یکی رضا، هیچ گاه در حادثه‌ای … حدیث داریم پیغمبر هر اتفاقی که می‌افتد ما قال رسول الله قدتُ هیچ وقت نمی‌فرمود اگر اینطور نمی شد بهتر بود این هم اصل دوم در زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها.

اصل سوم اصل ساده‌زیستی؛

ما الآن در جامعه گرفتار تجملیم، خدا می‌داند اگر فردا صبح به من و شما اعلام کنند چیزهای اضافه‌تان را داخل کوچه بگذارید، اصلاً در خیابان‌ها نمی‌شود راه رفت! خیلی تجملی شدیم، مذهبی و غیر مذهبی‌مان وابسته شدیم. من خودم برای یک دخترخانمی که اوضاعی نداشت، مادرش زنگ زد کمک کردیم و یک جهیزیه جور کردیم، یک آقایی لوازم خانگی دارد با ما اشناست، گفتیم یک ماشین لباسشویی اینقدری، یک یخچال اینقدری، می‌شد با آن عروسی کرد و زندگی کرد، خود آن آقای لوازم خانگی به من زنگ زد، گفت حاج آقا اینها را گرفتید  داخل ماشین گذاشتید بردیم در خانه‌شان، گفت برگردانید درِ مغازه، همه‌اش را گذاشت و به جایش یک یخچال دوقلو برداشت.

قدیم اینطور نبود، الآن متأسفانه این حس در جامعه موجب می‌شود که خیلی از اتفاقات بیفتد که ما دوست نداریم بیفتد لذا اصل دیگر اصل ساده‌زیستی در خانه حضرت زهرا سلام الله علیهاست.

سلمان وارد شد لباس حضرت زهرا ساده بود، مشغول دسداس کردن، قرآن خواندن، بچه‌داری، گریه‌اش گرفت آمد پیش پیغمبر گفت یا رسول الله فاطمه دختر پیغمبر است من نمی‌گویم ملوک، پادشاهان، چرا باید زندگی‌اش اینقدر ساده باشد؟! پیغمبر گرامی اسلام فرمودند أما إبنتی فاطمة قد ملأ الله قلبها و جوارحها ایماناً و یقیناً، سلمان فاطمه‌ی من به فکر این چیزها نیست همه ی وجودش ایمان است، همه وجودش یقین است.

یک روایتی دارد که خیلی عجیب است؛ این را ذخائر العقبی نقل کرده، نویسنده اش سنی شافعی است به نام محبّ الدین طبری، اینها را بد نیست بدانید. الآن پای منبرها دانشجوی تاریخ می‌آید، دکترا می‌آید، فوق لیسانس می‌آید، یک چیزی اشتباه بشود می‌گویند اینها بی‌سواد هستند ما پنج شش تا طبری داریم اینها را با هم قاطی نکنید، طبری صاحب تاریخ داریم که ۳۱۰ از دنیا رفته،‌این طبری قرن هفتم بوده محب‌الدین طبری شافعی یک کتابی دارد به نام ذخائر العقبی. ایشان نقل می‌کند حضرت علی علیه السلام یک روزی به خانه آمد دید رنگ صورت بچه‌ها زرد شده، سؤال کرد فاطمه جان اینها چرا اینقدر بهم ریخته‌اند؟ یا امیرالمؤمنین دو روز است اینها چیزی نخوردند! چرا به من نگفتی یک چیزی تهیه کنم، حضرت زهرا عرضه داشتند لأستحیی من إلهی از خدا خجالت کردم أن أکلف نفسک ما لا تقدر علیه تکلیفی به گردنت بگذارم که توانش را نداری، این حیا امروز در جامعه کم شده.

حضرت از خانه بیرون آمدند یک دیناری تهیه کردند که بروند چیزی بخرند، در مسیر می‌آمد مقداد را دید که گریه می‌کند، گفت ممّ بکاک، این را یک عالم اهل‌سنت نقل کرده، در منابع شیعه هم هست ولی من از ذخائر العقبی برایتان می‌گویم، گفت چرا گریه می‌کنی؟ گفت یا امیرالمؤمنین از خانه بیرون آمدم در حالی که گریه بچه‌هایم من را آزار می‌داد، اینقدر گرسنه بودند، اوایل اینطور بوده و بعداً اوضاع بهتر شده. اوایل مدینه فقر زیاد بود، حضرت دینار را به او داد و گفت مال تو. دست خالی به منزل برگشت.

دیشب اینجا این قصه را گفتم، یک آقایی گفت آدم واجب النفقه‌اش را باید تأمین کند، گفتم این اسمش ایثار است، ایثار وظیفه عمومی نیست. اگر دو دو تا چهار تا بکنی زن و بچه واجب‌ترند، ولی حضرت می‌دانست فاطمه راضی است، می‌دانست اگر بداند زن و بچه مقداد گرسنه‌اند…، مگر خودش این کار را نکرده بود؟ سه شب نان به یتیم و مسکین و اسیر نداد؟ ۱۸ آیه سوره هل أتی نازل شد، خیلی جالب است. رسید درِ خانه ذخائر العقبی می‌گوید دید پیغمبر ایستاده سلام علیک یا رسول الله، علی جان من آمدم امروز منزل شما مهمان شوم، ای داد خودمان هم نداریم بخوریم حالا پدرزن هم آمد! علی جان هل عندک شیئٌ چیزی دارید از طعام؟ حضرت خیلی با حیا بود، تعارف کرد آمدند داخل، دیدند حضرت زهرا مشغول نماز است. ذخائر العقبی می‌گوید حضرت امیر دید حضرت مشغول است ولی بوی غذای عجیبی در خانه پیچیده، یک مقدار به حضرت امیر برخورد! چرا فاطمه گفت هیچی در خانه نداریم من بیرون رفتم، سلام دادند و قابلمه را آوردند و غذای مطبوع بود، وقتی پیغمبر رفت حضرت سؤال کرد فاطمه جان شما که گفتی … گفت من خودم هم خبر ندارم، بعد پیغمبر فرمود این غذا از بهشت است، عین همان حالتی که برای حضرت مریم اتفاق می‌افتاد سوره مبارکه مریم می‌فرماید زکریا هر وقت می‌آمد یک طعامی آنجا هست این داستان نشان دهنده‌ی لطف خدا، عنایت خدا، ساده‌زیستی حضرت زهراست.

یک کتابی نوشته یک آقایی دو جلد است به نام فاطمه در کلام اهل‌سنت؛ تکه‌های خیلی جالبی دارد همه‌اش مال اهل‌سنت است، از منابع شیعه ندارد.

من یک داستانی برایتان بگویم؛ یک آقایی است به نام شبلنجی، یک کتابی نوشته به نام نور الابصار، یعنی نور چشم‌ها. این آقا یکی از این دوستان ما حاج آقای زمانی چند سال مصر بود گفت من رفتم شبلنج قبر این را پیدا کردم، دیدم مردم می‌آیند دور قبر این عالم سنی شافعی چشم‌هایشان را می‌زنند به این قبر، سنی شافعی است و گریه می‌کنند. رفتم دیدم مریض‌ها می‌آیند، گفت رفتم در مسجد دیدم قرآن هست و کتاب این هم هست. امام جماعت‌های اهل سنت مصر می‌گفتند مثل مفاتیح که در مسجدهای ما هست ما علاوه بر اینکه قرآن را برای مردم تفسی می‌کنیم این کتاب را برای مردم می‌خوانیم.

قصه‌اش این است: شبلنجی می‌گوید چشم‌درد شدیدی گرفتم و چشمم از کار افتاد و نمی‌دیدم، به گونه‌ای که از مطالعاتم افتادم، این عالم سنی شافعی ۱۲۵۰ مُرده در قرن ۱۳٫ می‌گوید آمدم قاهره سر قبر نفیسه خاتون، نفیسه خاتون عروس امام صادق بوده، نوه امام مجتبی است و عین حرم حضرت معصومه در مصر حرم دارد. می‌گوید رفتم گفتم خانم شما دختر زهرایی، به ما گفتند شما خاندان شفا می‌دهید، اگر این چشمم خوب شود چون دکترهای قاهره گفتند خوب نمی‌شود من یک کتاب راجع به ۱۴ معصوم می‌نویسم، چشمش شفا گرفت و این کتاب را نوشت به نام نور الابصار، اسمش را گذاشت نور چشم. این کتاب در بازار هست. جالب است که حضرت سکینه و حضرت زینب هم در آن هست، دخترهای حضرت علی هست و همه ائمه را دارد بااینکه شافعی است امام رضا و امام زمان را هم دارد. او نقل می‌کند می‌گوید پیغمبر خدا دست فاطمه را گرفت فرمود من عرفها فقد عرفها هر کس او را می‌شناسد که می شناسد و من لم یعرفها هر کس این دختر را نمی شناسد فهی فاطمه بنت محمد۶، او فاطمه دختر منِ پیغمبر است و هی بضعةٌ منی مضغةٌ منی من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذ الله، این روایت در نور الابصار است.

من چرا می‌گویم در منابع اهل‌سنت؟ اینها را گاهی بگوئید برای مردم این تأثیر را دارد که حتی اینها هم این فضائل را نقل کردند. پس یکی از اصول حاکم برزندگی حضرت زهرا سلام الله علیها اصل ساده‌زیستی است.

بحث ما روی اصول حاکم بر زندگی حضرت زهرا سلام الله علیهاست؛

این هم یک سؤال است که چرا شبلنجی شیعه نشد. شافعی‌ها به شیعه نزدیک‌اند، مثلاً شما ببینید حافظ این همه راجع به اهل‌بیت دارد، سعدی دارد، مولوی، تا صورت پیوند جهان بود علی بود، این خودش یک بحثی است ولی در عین حال ما به دنبال شیعه کردن اهل‌سنت نیستیم، من همیشه گفتم به دنبال محب اهل‌بیت ایجاد کردن هستیم و بتوانیم این محبت را در دل اینها ایجاد کنیم.

من دو سه سال قبل پنج روز فاطمیه زاهدان بودم، زاهدان شیعه کم دارد، بیشترشان اهل‌سنت است و پنج شب منبر رفتم ولی به گونه‌ای صحبت می‌کردم که اینها هم می‌آمدند سیره حضرت زهرا سلام الله علیها را.

یکی دیگراز اصول اصل حیا است؛ خیلی مهم است، من یک چیزی عرض کنم؛ روایت داریم که الحیاء سببٌ إلی کل جمیل، حیا ریشه‌ی تمام خوبی‌هاست. پیغمبر اکرم فرمود اگر تمام انبیاء را حرفهایشان را جمع کنی یک جمله می‌شود. ۱۲۴ هزار پیغمبر داشتیم قصه‌ی بیشترشان هم بلد نیستیم و ۲۵ مورد بیشتر در قرآن نیامده، اگر کسی بخواهد چکیده‌ی حرف ۱۲۴ هزار پیغمبر را بگوید چه می شود؟ رسول خدا فرمود چکیده سخن همه انبیاء یک جمله است إذا لم تستح فافعل ما شئت، کسی که حیا ندارد هر غلطی می‌کند و هر کاری انجام می‌دهد، اصل حیا در زندگی است. من حیا را دو قسم کردم حیای مثبت و حیای منفی، حیای مثبت حیای از خداست، حیای از خود، حیای از قرآن، حیای از اهل‌بیت، حیای از جامعه، حیای از خون شهدا، حیای منفی؛ بعضی حیاها هم منفی است  حیای از اظهار حق، حیای از انفاق کم، همه هزاری می‌دهند من صد تومان می‌دهم حیا ندارد! حیای در احترام پدر، حیای از احترام معلم.

اصل بعدی اصل عفاف است؛

عفاف یعنی خویشتنداری، ما چند جور عفت داریم: ۱) عفت گفتاری، در بعضی حرفها عفاف نیست. ۲) عفت مالی، یحسَبُهُم الجاهلُ اغنیاءَ من التَّعفُّفِ، یعنی انسان خویشتنداری کند آبروی خودش را نبرد. ۳) عفت رفتاری، قرآن می‌فرماید دختران شعیب با حیا و عفاف راه می‌رفتند. ۴) عفت جنسی، اینکه آمد خدمت امام باقر یک کسی گفت أنا قلیل العمل، من آدم کم عملی هستم، خیلی مستحبات ندارم ولی دو تا ویژگی دارم، یکی شکمم را کنترل می‌کنم و یکی قوای جنسی‌ام را، امام باقر فرمود ما عبد الله بشیء أفضل من عفة بطنٍ و فرج، چیزی زیر این آسمان بالاتر از کنترل شکم و قوای جنسی نیست.

شما داستان کور را شنیدید با حضرت زهرا، ممکن است کسی از نظر فقهی بگوید مردی اگر کور باشدبرای زن حجاب لازم نیست. یک وقتی عروسی رفته بودیم دیدیم یک آقایی در عروسی نی می‌زند، من وارد آن عروسی نشدم، خانم‌ها بودند و من بیرون بودم، ولی مرد بود، گفتم چرا مرد؟ گفتند نابیناست. مسئله شرعی آیا می‌تواند یک نابینا در خانم‌ها بیاید، من کاری به مسئله‌اش ندارم این که نمی‌بیند ولی شما داستان حضرت زهرا را ببینید، گفت پدرجان بوی من را که استشمام می‌کند، نکته اولش که خیلی خانم‌ها غافل‌اند، معلوم است که حضرت زهرا خودش را معطر می‌کرده به خودش می‌رسیده که می‌گوید بوی من را استشمام می‌کند، این را منبری‌ها رد می‌شوند، بابا به خودش توجه می‌کرده بوی خوش داشته. نکته دوم اینکه حتی از بوی نامحرم، ممکن است کسی بگوید این از نظر فقهی داستانش فرق دارد اما مسئله عفاف در زندگی حضرت زهرا سلام الله علیهاست. پیغمبر اکرم نشسته بودند خواهر زنش وارد شد ماشاء الله الآن خواهرزن‌ها که محر‌م‌اند، برادرشوهرها محرم‌اند، بقال‌ها محرم‌اند، سبزی فروش‌ها محرم‌اند، خدا رحمت کند آقای مجتهدی می‌گفت فقط ما آخوند بیچاره نامحرمیم. می‌گفت همه محرم‌اند.

اخواهرزنش وارد شد ، اسماء خواهر عایشه لباس نازکی به تن داشت، پیغمبر رویش را برگرداند، این جمله را فرمود عایشه تو به او بگو إن المرأة إذا بلغة المحیض، زن وقتی به سن محیض برسد لم تسلح أن یری منها إلا هذا و هذا، پیغمبر صمعی و بصری‌اش  کرد گفت این و این، و أشار إلی کفّه و وجهه، اتفاقاً‌روایت در منابع اهل‌سنت هم هست سنن ابی داود دارد و أشار إلی کفه و ..، پیغمبر آمد مسجد دید زن و مرد از یک در وارد می‌شوند، فرمود ولو ترکنا هذا الباب للنساء، اگر یک در برای زن‌ها می‌گذاشتید خوب بود، لذا این باب النساء را پیغمبر باب کرد، فرمود اگر یک دری برای زن‌ها قرار می‌دادید خوب بود. پس این هم یکی از اصول حاکم در زندگی حضرت زهرا.

اصل سازگاری و پرهیز از خشونت و بهانه‌جویی؛

این خیلی مهم است، ما الآن نزدیک به ۳۰ درصد آمار طلاق داریم متأسفانه، تا می‌گوئیم، می‌گوید بیکاری و فقر. نخیر این آمار در کمیته امدادی‌ها پنج درصد است، در شمیرانات ۴۰ درصد است یعنی بالاست، شمیرانات که فقر ندارد، خانه‌های آنطوری و زندگی اینطوری، من عرضم این است که اصل سازگاری چطوری حاصل می‌شود؟ ۱) شناخت دنیای یکدیگر،‌ زن و مرد باید دنیای یکدیگر را بشناسند، زن خوب، مرد خوب کسی است که همان اول بداند حساسیت‌های مردش روی چه کلماتی است روی چه واژه‌ها و لباس و غذایی است، عمده مشکل ما در بحث طلاق عدم شناخت زندگی است، این چهار پنج نکته‌ای که می‌گویم زیر مجموعه‌ی اصل سازگاری است. اصل سازگاری و پرهیز از خشونت و بهانه‌جویی یکی از اصول حاکم بر زندگی حضرت زهراست، اصل سازگاری چطور حاصل می‌شود؟ ۱) شناخت دنیای یکدیگر.

رئیس کمیته امداد گفت ما ۴۰ ساعت قبل از ازدواج برای دختر پسرهایمان کلاس می‌گذاریم ما الآن نداریم، می‌روند یک دوره‌ای دارند که یک ساعته یک اقایی صحبت می‌کند وتمام می شود، باید زمینه سازی بشود و صحبت شود.

۲) مسئولیت پذیری، اصل سازگاری در اثر مسئولیت پذیری. مسئولیت مرد نفقه است، مسئولیت زن کار خانه است، اینها خلط نشود.

۳) کوچک انگاری خطاها، اینها سازگاری می‌آورد، پرهیز از بزرگ انگاری. اینکه در روایات ما تأکید شده که شش چیز در مؤمن نیست، سِتَّهٌ لَا تَکوُنُ فِی المُؤمِن العسرُ سخت‌گیری وَ النَّکَدُ بُخل وَ اللَّجَاجَه بهانه‌جویی وَ الکَذِبُ دروغ وَ الحَسَدُ حسادت وَ البَغیُ، خوش به حال کسی که این شش مورد را نداشته باشد نه حسود باشد، نه ظالم باشد، نه دروغ بگوید، نه لجوج باشد، نه بخیل باشد و نه سخت‌گیر. چطور اصل سازگاری حاصل می‌شود؟ چهارم پرهیز از لجاجت و بهانه‌جویی، این هم یکی از اصول است. این هم یکی دیگر از اصول است.

اصل دیگر در زندگی حضرت زهرا اصل ارتباط عاطفی و رعایت حقوق است؛ چیزی که خیلی از خانواده‌ها متأسفانه ندارند. وقتی کنار بسترش نشست، خوشا به حال زن و مردی که اینطور بعد از یک عمر بتوانند به هم بگویند، وقتی نشست کنار بسترش فرمود والله ما اغضبتنی نُه سال بود و نود سال هم بود همین بود، سه ماهه ازدواج کردند با هم دعوا دارند، بخدا قسم یک بار من را ناراحت نکردی و ما اغضبتها و من هم ناراحتش نکردم ولا اکرهتها علی امر و لقد کنت أنظر إلیها زن و مرد باید اینطور باشند، هر وقت به فاطمه نگاه می‌کنم ویکشف عنی الحموم والاحزان، بلد بود حرف بزند. علی را علی خطاب نمی‌کرد، یا ابا الحسن، یابن عم، پسرعمو، او هم فاطمه را می‌گفت یا بنت رسول الله، شما از این قشنگ تر بلد هستید با مرد صحبت کنید؟ روحی لروحک الفداه، جانم فدایت، نفسی بنفسک البقا هستی‌ام به پایت، إن کنت خیرٍ کنت معک، حضرت امیر معصوم است کنایه از اینکه در داری و نداری … این یکی از موضوعاتی است که می‌شود در فاطمه داشت.

بحث ما سیره خانوادگی حضرت بود، این کتاب فرهنگ فاطمیه که از آقای نیلی‌پور چاپ شده، کتاب خوبی است در این زمینه، می‌توانید ملاحظه بفرمائید بحث‌های خوبی دارد بقیه ی اصل‌ها را آنها ببینید، آنجا بیشتر هست، ولی ان شاء الله دعا کنید خدا وقت بدهد تحت عنوان ۵۰ اصل در سیره حضرت زهرا این را بنویسیم و ان شاء الله منتشر بشود.

از همه شما عذرخواهی می‌کنم اگر طول کشید.

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *