“نور از زبان نور” (منبر سوم)

دی, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

بیا که باغ پر از عطر دلربایی توست           شکوفه چشم به راه گره‌گشایی توست

به باغبانی تو چشم دوخته‌ است بهار          سبد سبد گل این باغ رونمایی توست

به دیرپایی شبهای انتظار قسم                  کبوتر دلم ای نازنین هوایی توست

خدا کند تو بیایی و صبح سر بزند             که بی‌ستاره‌ترین شب شب جدایی توست

مدینه را تو صفا می‌دهی ز مقدم خویش                مدینه تشنه دیدار آشنایی توست

کنار ترتب زهرا اگر چه شمعی نیست                   بقیع شب همه شب غرق روشنایی توست

یا صاحب الزمان

یک مسئله شرعی عرض کنم با کسب اجازه از اساتید و سروران؛ ا‌گر کسی متوجه بشود که نماز یا نمازهایی را اشتباه خوانده است، وظیفه واجبی را در نماز رعایت نکرده است و یا کاری که نماز را باطل می‌کند انجام داده است به دلیل ندانستن مسئله. مثلاً نمی‌دانسته که اگر در رکوع و سجده بدنش آرام نگیرد نمی‌تواند شروع کند به گفتن ذکر؛ مثلا نمی‌دانسته که باید در حمد و قل هو الله مخارج حروف را به حد واجبش رعایت کند. دو قسم دارد، یکی جاهل قاصر و یکی هم جاهل مقصّر. اگر ندانستن مسئله به این دلیل نباشد که در یادگیری‌ات کوتاهی کردی. کوتاهی نکرده است، پیگیر بوده، یاد گرفته است، از هر کسی هم مسئله نپرسیده و حواسش بوده از جای معتبر و شخص معتبر پرسیده است. حالا یا به او اشتباه جواب داده‌اند و یا اشتباه متوجه شده است یا اصلاً احتمال نمی‌داده که واجب باشد مخارج حروف را رعایت کردن؛ ‌خلاصه کوتاهی و تقصیری نباید از او سر زده باشد. اگر جاهل قاصر باشد نمازهای گذشته‌اش صحیح است به دو شرط: ۱٫ وضو غسل و تیممش خراب نشده باشد، آنها اگر خراب بشود چاره‌ای نیست، یک عمر وضو گرفته و پشت دسش خشک می‌مانده است، نمازها باطل است. مسئله‌ای که گاهی از من پرسیده‌اند، پسرِ محتلم شده است و بالغ شده است، پدر و مادر نگفته، مدرسه نگفته، رفته حج؛ با وضو رفته مسجد الحرام؛ چرا؟ همه چیز در خانه‌ها هست، موبایل و … حکم خدا را خجالت می‌کشند بگویند. رفته عمره، اگر در عمره برود که کارش خرابتر است در همان احرام می‌ماند، باید الان لباس احرام تنش کند و یک شخصی را نایب بگیرد و اعمال را انجام بدهد. ۲٫ رکنی به نماز اضافه و کم نکرده باشد؛ مثلاً شنیده بوده است که اگر در رکوع یادت آمد قنوت نکردی، بعد از رکوع قنوت بگیر. این در رکوع یادش آمده بعد قنوت گرفته ودوباره رفته به رکوع؛ باید برود به سجده، رکن اضافه کرده است. پس به شرطی که رکوع و غسل و تیممش خراب نبوده باشد و همچنین رکنی به نماز اضافه و کم نکرده باشد، در این صورت اگر جاهل قاصر بوده است نمازهای گذشته‌اش صحیح است. راجع به جاهل مقصر یعنی کسی که در یادگیری مسئله کوتاهی کرده است، به شرط حیات و توفیق فردا شب خواهیم گفت. به محضر حضرت علی بن موسی الرضا صلوات هدیه کنید.

بحث من در این هیئت محترم نور از زبان نور بود. صدیقه طاهره نور است «خلقها الله من نور عظمته»[۱] خدا از نور عظمتش زهرا را آفرید. قرآن کریم هم نور است (قد جاءکم من الله نورٌ و کتابٌ مبین).[۲] این نور به آیاتی از آن نور استشهاد فرمود در خطبه فدکیه و در خطبه عیادتیه و یا این که قسمتی از آیه را تلاوت فرمودند.

امشب این آیه را می‌خواهم بخوانم، آیه ۲۸ سوره فاطر: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم (إنما یخشی الله من عباده العلماء) همانا فقط از خدا می‌ترسند بندگانش، آن بندگانی که علم دارند و اهل علم هستند. عالم نه به معنای عمامه به سر؛ علم به معنای خودش، اما آنها از خدا می ترسند، اگر جهل داشته باشند نمی‌ترسند.

صدیقه طاهره آن قسمتی از خطبه فدکیه که تأکید می‌کنند به رعایت امر و نهی خدا، این آیه را می‌خوانند (إنما یخشی الله من عباده العلماء). یکی از کارهای خوبی که در کشور ما شده است، ثبت ملّی خطبه فدکیه است. یعنی نه تنها از جهت قانونی منعی ندارد که این خطبه ترویج بشود، اصلاً مصوبه شورای انقلاب فرهنگی است. شما در هیچ صفحه‌ای پیدا نمی‌کنید که مهر تمام مراجع مشهور قم در یک صفحه باشد، غیر از ثبت ملی خطبه فدکیه، رهبر انقلاب هم همان سال در تهران همگام با مراجع راجع به این خطبه صحبت کردند، تعبیرشان خطبه سیاسی بود، یعنی خطبه‌ای که حاکم وقت را محاکمه کرده است. لذا شما که کار فرهنگی می‌کنید، این خطبه خیلی مغتنم است و فضایی است برای نشر معارف دین و اهلبیت.

خداترسی خیلی مهم است، شاید مهمتر از خداترسی ما اصلاً در زندگی‌مان نداشته باشیم. سید الشهداء می‌فرمایند: «لا یأمن یوم القیامة إلّا من خاف في الدنیا»[۳] روز قیامت در امان نیست، مگر کسی که در دنیا بترسد. حدیث قدسی داریم: به عزت و جلالم دو تا خوف را برای یک نفر جمع نمی‌کنم، دو تا ایمنی را هم برای یک نفر جمع نمی‌کنم؛ اگر کسی در دنیا از من بترسد، قیامت در امان است و اگر کسی از من نترسد در دنیا، در قیامت روز ایمنی‌اش نیست. در دعاها هم می‌خوانیم – خدا نابود کند آل سعود را – دعای عرفه: «اللهم اجعلني أخشاك کأنّي أراك»[۴] خدایا یک کاری کن از تو بترسم، انگار دارم می‌بینمت. حضرت سلمان مگر انسان معمولی است! «بحرٌ لا ینفد»، «منّا أهل البیت»[۵] کسی است که امیر المؤمنین به قنبر فرمود: قنبر، امروز من می‌روم سر جنازه سلمان ـ قریب به این مضمون ـ گفت: آقا، سلمان مدائن است!‌ نماز را خواندند و با طیّ الارض از مدینه رفتند به مدائن. خادم سلمان گفت: سلمان به من گفته است وقتی که من بمیرم چند لحظه بعد صدایی می‌شنوی، صدای مولایم است و آقا می‌آید بالای سرم. آقا روپوش را کنار زد، فرمود: «مرحباً بك یا أبا عبدالله»[۶] آفرین به تو سلمان، به پیغمبر بگو این مردم چقدر من را اذیت کردند. سلمان از بدن بی‌جان لبخند زد، سلمان آدم عادی نیست. یک روز در بازار می‌رفت، دید جوانی غش کرده است. به هوش آمد و پرسید: چه شده است؟ گفت: در بازار آهنگرها راه می‌رفتم دیدم اینها با گُرز می‌کوبند روی آهن، یادم آمد از این آیه که قرآن می‌فرماید: (ولهم مقامع من حدید)[۷] مأمورین جهنم گرزهایی از آهن دارند. یاد عذاب خدا افتادم و وحشت کردم و از هوش رفتم. نوشته‌اند سلمان با این جوان رفیق شد، دید او اهل رفاقت است. لحظات آخر عمر این جوان رفت بالای سرش؛ سلمان است!  به برکت امیر المؤمنین سلطنت دارد در دنیا! به ملک الموت فرمود: ملک الموت با این رفیق من مدارا کن. ملک الموت گفت: «إنّی بکلّ مؤمن رفیق»[۸] من با هر مؤمنی مدارا می‌کنم. این اهمیت خداترسی است؛ سلمان با چه کسی دوست شد؟ با کسی که او را از خدا بترساند. حالا ما با چه کسی رفیق می‌شویم؟ آن کسی که بیشترما را غافل کند، جوک ناجور برایمان بفرستد، عکس کذایی بفرستد در فضای مجازی. نه، سلمان با آدم خداترس رفیق شد.

من نمادهای خداترسی را برای شما عرض کنم، خداترسی یک نمادهایی دارد که در زندگی معلوم می‌شود. طرف از کجا معلوم می‌شود که خداترس است؟ ۱٫ حاضر و ناظر دانستن خدا؛ هر آن خودش را زیر نظر خدا ببیند، دیگر نمی‌تواند خطا کند. اگر انسان واقعاً باورش بیاید که خدا دارد من را می‌بیند، خدا دارد من را می‌پاید؛ غیر از آن دو تا فرشته که اینجا مأمور هستند، خودش هم دارد مرا می‌پاید؛ ‌دیگر نمی‌تواند گناه کند.

در یک بیابان رسیدند به یک چوپان که یک گله گوسفند داشت، گفتند: گرسنه‌مان است، یکی از گوسفندانت را می‌فروشی ما کباب کنیم بخوریم؟ گفت: من مالک گوسفندها نیستم، فقط چوپان هستم. گفتند: چه بهتر، ما پول این گوسفند را به تو می‌دهیم، گوسفند را می‌کشیم و کباب می‌کنیم و می‌خوریم، شب به مالک گوسفندها بگو یکی از گوسفندها را گرگ برد؛ هم ما یک دلی از عزا در می‌آوریم، هم شما به یک پول می‌رسید و هم مالک گوسفندها از شما شاکی نمی‌شود. چوپان گفت: «فأین الله؟» جواب همه را دادیم، جواب خدا چه؟

حاج آقا می‌شود با دفترچه بیمه برادرمان برویم دکتر، دفترچه خودمان تمام شده است؟ چه کسی اجازه داده است؟ پسرم پشت فرمان بوده و گواهینامه نداشته است، تصادف کرده، سریع جایم را عوض کردم با او تا پلیس نفهمد و بیمه خسارت بدهد؛ این جایز است؟ «فأین الله؟» پلیس نفهمید، خدا کجا رفت؟ مشکل است.

به نظرم این روایت را از سید الساجدین سلام الله علیه دیدم در کتاب حاج شیخ باقر علم الهدی سالها پیش که یک راهب با یک جوان در مسیری همسفر شد در بیابان، جوان به راهب گفت: شما دعا کن ابر بیاید بالای سرمان، زیر سایه ابر راه برویم. راهب دعا کرد، جوان آمین گفت، ابر آمد بالای سرشان؛‌ دیگر زیر آفتاب راه نمی‌رفتند. آن زمانی که مسیحیت دین بر حق بوده است. ببینید منبر رفتن چقدر سخت است! اگر من این را یادم نمی‌آمد، می‌گفتند پس معلوم می‌شود که راهب هم دینش بر حق است! نه آقا، این مال قدیم است. الان اگر هزارتا راهب هم دعایشان مستجاب بشود، ربطی به حقانیت دینشان ندارد. دین برحق دین اسلام خاتم الأنبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه وآله است.

رسیدند به یک جایی که راه راهب از جوان جدا می‌شد، خداحافظی کردند؛ ابر بالای سر جوان راه افتاد. راهب گفت: بیا ببینم، معلوم می‌شود که دعای تو مستجاب شده است؛ تو کی هستی؟ گفت: من یک لات بودم در یک جزیره، کشتی در دریا غرق شد، زنی سوار بر تخت پاره‌ای با موج دریا آمد در آن جزیره. من هم دیدم طعمه‌ای است که گیر من افتاده است، کور از خدا چه می‌خواهد؟ آمدم به او تعرض کنم، دیدم بدنش دارد می‌لرزد. گفتم: چی شده؟ گفت: خدا دارد ما را می‌بیند. گفتم: من او را مجبور کردم به گناه؛ این که تقصیری ندارد! دارد بدنش می‌لرزد، من چقدر بی‌وجدان و بی‌انصافم که از خدا نمی‌ترسم! رهایش کردم. گاهی از یک شهوت گذشتن انسان را خیلی پیش خدا بالا می‌برد.

استاد ما آیت الله وحید فرمود: شاید یک جوانی که به خاطر خدا از یک شهوتی می‌گذرد، عمل او از هشتاد سال درس خواندن من پیش خدا بالاتر باشد. به خاطر چیست این که از شهوت بگذرد؟ به خاطر خداترسی است. به خاطر چیست که از پول می‌گذرد؟ دیشب گفتم، یک میلیاردتومان زمینش را فروخته، دویست میلیون تومانش خمس است؛ مغازه‌اش دو میلیارد می‌ارزد، چهارصد میلیونش خمس است چه بفروشد و چه نفروشد، چون سرمایه به احتیاط واجب خمس دارد؛ سخت است این پول را بدهد. چه چیزی باعث می‌شود که بیاید این پول را بدهد؟ خداترسی، که کارش گیر پیدا نکند.

دومین نماد خداترسی، ترجیح دادن خدا بر همه چیز است. این جوان‌هایی که می‌آیند با من مشورت کنند می‌گویند می‌خواهیم برویم خواستگاری با دختر خانم حرف بزنیم. من اول می‌گویم زیاد حرف نزن، اکثر حرفهای آن موقع ضمانت اجرایی ندارد. ولیکن جزو حرفهای کوتاهی که باید بزنی، یکیش این است که زندگی من دو حدّ دارد: واجب و حرام؛ ما از این دو حد عبور نمی‌کنیم، حتی اگر فامیلمان هم مسخره‌مان کنند. مثلا اگر امشب یک عروسی است که در آن ساز و آواز است، ما شرکت نمی‌کنیم حتی اگر عروسی برادرمان است. کادو می‌دهیم، تبریک می‌گوییم، اما در مجلس گناه نمی‌رویم.

من عرض کنم اگر یک روز خانمت، مادرت، پدرت، بچه‌ات هم از شما چیزی خواست که دستور خدا خلاف آن بود، خدا را باید ترجیح بدهی. وسط منبر یک کسی از من یک سؤالی می‌پرسد راجع به مسئله‌ای که گفتم، بلد نیستم. حالا می‌خواهم بگویم بلد نیستم، بگویم یا از خودم ببافم؟ خدا را ترجیح بده سید. شغلی است که متوجه می‌شوی خلاف شرع است، باید عوض کنی؛ از این شرکتهای هرمی است که آقایان مراجع جایز نمی‌دانند؛ خدا را ترجیح بده.

یک بنده خدای طلبه به من گفت که خانم من با یک خانم طلبه در قم دوست شده است، به او گفته: می‌دانی من چطور طلبه شدم؟ من و شوهرم شغلمان فیلمبرداری در مجالس عروسی بود. خوب مجالس عروسی هم نه همه آنها، خیلی‌هایش مجلس گناه است و ساز و آواز دارد. غنا در مجلس عروسی زنانه با چهار تا شرط به نظر خیلی از فقها جایز است، نه یعنی نوار بگذارند! به ریتم لهوی شعر بخوانند، کف بزنند، به شرطی که صدایشان در مردها نرود، حرام دیگری را ضمیمه نکنند، محرم و نامحرم قاطی نشوند. این را خیلی از آقایان جایز می‌دانند. خوب اگر این نباشد که نمی‌شود! نه به این دلیل، چون روایت دارد. بعضی از مراجع احتیاط واجب دارند، بعضی مثل استاد ما جایز می‌دانند و به آن روایت فتوا می‌دهند. گفت: یک شب در یک مجلسی طبقه دوم عروسی بود، طبقه پایین یک خانم نشسته بود روی صندلی و من می‌خواستم بروم بالا فیلم بگیرم؛ گفتم: حاج خانم تشریف بیاورید بالا، مجلس بالاست، چرا شما نمی‌آیی بالا؟ خانم گفت: حرام است. گفتم: عجب، این بنده خدا یک شب عروسی آمده پایین نشسته که ساز و آواز تمام بشود و موقع شام بیاید بالا، ما که هر شب یکی از این مجالس هستیم؟ چرا حرام است و من که عقلم قبول نمی‌کند و اینها مال عصر حجر و … این حرفها نیست، این عقل است که می‌گوید خدا گفت، بگو چشم. اگر خدا بخواهد عذاب کند از داعش بدتر است و … این حرفها مُفت نمی‌ارزد. عقل اگر گفت خدا می‌گوید نه، ما هم می‌گوییم چشم. با شوهرم صحبت کردم، هر دویمان شغلمان را عوض کردیم، من هم آمدم طلبه شدم. خدا را بر همه چیز ترجیح دادن.

بچه بودم رفته بودم روضه، چند تا پیرمردها دور هم گعده کرده بودند، این را یادم است. داشتند به هم می‌گفتند زمان سابق یخچال نبوده، شیر و پنیر را صبح به صبح می‌آمدند درِ خانه‌ها می‌فروختند؛ ما یادمان نمی‌آید، ولی نسل قبلی ما لابد یادشان است. بنده خدایی در پاتیل شیر می‌ریخت، یک روز دید در پاتیل شیرش فضله موش است، همه نجس شده است؛ پاتیل شیر را خالی کرد توی جوی آب. می‌توانست فضله را در بیاورد و هیچ کسی هم نفهمد «فأین الله؟» خدا کجا رفت؟ نصف شب برو تلگرام همه جایی را که نباید بروی پاک کن که زنت نیاید موبایلت را بردارد و ببیند. «فأین الله؟» خدا کجاست؟

طرف آمد محضر خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم، عرض کرد: آقا، می‌خواهم ایمان بیاورم. فرمود: یک شرط دارد، اگر به من آوردی باید بروی پدرت را بکشی. گفت: چشم. فرمود: منِ پیغمبر رحمت که راضی نمی‌شوم پدرت را بکشی! خواستم امتحانت کنم، ببینم چقدر در ایمان محکم هستی. البته یک جاهایی هم می‌شود که انسان باید در تاریخ، حنطله غسیل الملائکه در جنگ احد در لشکر پیامبر بود، پدرش در لشکر ابوسفیان بود. ابان بن سعید یا خالد بن سعید بن عاص در جنگ بدر در لشکر پیامبر اکرم بود، پدر و دو تا برادر یا سه تا برادرش در لشکر ابوجهل بود. عمرو بن غرضه روز عاشورا در لشکر سید الشهداء بود، برادرش علی بن غرضه در لشکر عمر سعد بود؛‌ حیف آن اسم، کسی که اسمش علی بود در لشکر عمر سعد بود. اینها ممکن است، اما می‌خواهم عرض کنم خدا را بر همه چیز ترجیح دادن. گاهی باید آبرو برود، زنگ بزنم و بگویم آقا مسئله‌ای که به شما گفتم اشتباه گفتم، تصحیح می‌کنم؛ خدا را ترجیح بده. بعضی‌ها هستند که می‌خواهند خمس بدهند، بچه‌هایشان نمی‌گذارند؛ می‌خواهند وقتی پدرشان مُرد بیفتد روی مالش و بخورد.

من گاهی خبر دارم؛ مال امام زمان و سادات فقیر در مالش است، بچه‌اش نمی‌گذارد خمس بدهد. بعد هم که پدر می‌میرد، به بچه‌اش می‌گوید اگر بخواهی به دادش برسی باید خمسش را بدهی. حالا بعضی از مراجع واجب می‌دانند، بعضی‌ها هم نه؛ اما هر دو متفق هستند که آن دنیا این بنده خدا گرفتار است. باید از زیر دِین امام زمان و سادات فقیر او را در بیاوریم. خوش به حال آن کسی که خدا را بر همه چیز ترجیح می‌دهد (قل إن کان آباؤکم وأبناؤکم وإخوانکم وأزواجکم عشیرتکم وأموال اقترفتموها  …)[۹] بگو اگر پدرانتان و خانواده‌هایتان، مادرانتان، بچه‌هایتان، اموالی که جمع کرده‌اید و تجارتی که از کسادش می‌ترسید، از خدا و رسول و جهاد در راه او برایتان محبوبتر است، منتظر عذاب خدا باشید؛ چیزی که برای خیلی‌های هست. بچه نمی‌گذارد که پدرش در کار خیر شرکت کند.

بچه بودم یک مسجد می‌رفتم، امام جماعتش می‌گفت: یک آقایی به من قول داده که اینجا را توسعه بدهیم چند سال پیش؛ به او گفتم: الان می‌خواهیم توسعه بدهیم. می‌گوید: الان دیگر بچه‌هایم نمی‌گذارند.

سومین نماد خداترسی غلبه بر هوای نفس است. در ذیل آیه (ولمن خاف مقام ربّه جنتان)[۱۰] امام صادق فرمودند: «من علم أن الله عزّ وجلّ یراه» هر کسی بداند که خدا او را می‌بیند «ویری ما یفعله» کردار او را می‌بیند «ویسمع ما یقوله» صدای او را می‌شنود «فیحجزه ذلك عن القبیح من الأعمال» این دانستن مانع بشود کار زشت انجام بدهد «فذلك الذي خاف مقام ربّه ونهی النفس عن الهوی»[۱۱] این کسی است که از جایگاه ربش ترسیده است و نفس را از هوای نفس نهی کرده است، گفته هوس رانی نکن.

یک سال ماه رمضان در یک مجلس این حدیث را خواندم که موقع مرگ که می‌شود ملائکه یک پرونده‌ای می‌آورند پیش محتضر، می‌گویند این تمام حرفهایی است که از اول تکلیفت زدی. حضرت فرمود: از خجالت و شرم این که می‌داند در پرونده‌اش چه نوشته است، عرق شرم از سر و رویش جاری می‌شود.

یک جوان به من مراجعه کرد و گفت من با یک جنس مخالف در حد ایمیل ارتباط داشتم، شما این حدیث را خواندی، رفتم تمام ایمیل‌هایم را خواندم، دیدم همه اینها را موقع مُردن می‌آورند برای من؟! بداند خدا می‌شنود حرفش را و ایمیلش را می‌بیند. بعد مانع عمل زشت بشود، این کسی است که (خاف مقام ربه جنّتان).

می‌خواستم آثار خداترسی را بگویم، اما نمی‌رسم. پس گفتم آیه‌ای که صدیقه طاهره سلام الله علیها خواندند، آیه ۲۸ سوره فاطر است: (إنما یخشی الله من عباده العلماء) نمادهای خداترسی یکی حاضر و ناظر دانستن خداست، دوم ترجیح دادن خدا بر همه چیز و سوم غلبه بر هوای نفس است.

یک دعایی است که ما در آن از خدا می‌خواهیم از او بترسیم ـ غیر از دعای عرفه ـ حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح یک کتابی دارد در حاشیه‌اش به نام باقیات الصالحات، یک باب دارد دعا در حوائج دنیا و آخرت. تمام دعاهای کتاب الدعای اصول کافی را حاج شیخ عباس آورده است که خیلی‌هایش زمان خاصی ندارد. شاید دعای اول و یا دوم همین است: «اللهم اجعلني أخشاك کأنّي أراك» خدایا یک کاری کن از تو بترسم، انگار دارم می‌بینم تو را «وأسعدني بتقواك» من را با تقوای خودت سعادتمند کن.

السلام علیک أیتها الصدیقة الشهیدة، یا فاطمة الزهراء.

این روزها لابد فاطمه زهرا در بستر بیماری افتاده‌اند. حاج شیخ عباس قمی می‌نویسد: «ما زالت بعد أبیها معصبة الرأس باکیة العین محترقة القلب منهدة الرکن» همواره بعد از پدر سرش را بسته بود، سرش درد می‌کرد، چشم‌هایش گریه داشت و گریه می‌کرد. وای به حال آن مردمی که این قدر شما مهربان بودید، آنها می‌گفتند چرا گریه می‌کنی؟ آرام باش. برای همسایه‌ها دعا می‌کرد، آن وقت همسایه‌ها آمدند و گفتند:‌ علی، بگو شب گریه کن و روزها آرام باشد، یا روز گریه کند و شبها آرام باشد. یکی دو روز دیگر راحت می‌شوید مردم مدینه! دیگر صدای گریه‌اش نمی‌آید.

«محترقة القلب» دلش آتش گرفته بود «منهدة الرکن» رکن او و تکیه‌گاه او نابود شده بود. این جمله خیلی عجیب است: «یغشی علیها ساعة بعد ساعة»[۱۲] ساعت به ساعت از هوش می‌رفت. این شعر قدیمی را بخوانم، اگر صد سال هم بخوانیم کهنه نمی‌شود.

گذشته کار از طبیب و دارو          چو شمعی افتاده‌ام به سو سو

دلم دگر زین قفس گرفته             به سینه راه نفس گرفته

به زبان حال امیر المؤمنین جواب می‌دهند:

کبوتر من مپر ز لانه        مبر صفا را ز آشیانه

امیر المؤمنین دید زهرای اطهر دارند گریه می‌کنند، صدا زد: «یا سیدتي ما یبکیك؟» خانم چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: گریه می‌کنم برای آن بلاهایی که بعد از من به سرت می‌آورند علی جان.

کسی ز حالم خبر ندارد              شب جدایی سحر ندارد

قمر به حالم ستاره ریزد              که آسمانم قمر ندارد

خورشید آسمان ولایت ستاره ریخت                   تا یک نظر به هاله اطراف ماه کرد

گفت آن سیاه دل که به کوچه رهت گرفت              روی تو نه که روز علی را سیاه کرد

ای کتاب عشق من بسته مشو                  همچو مردم از علی خسته مشو

می‌روی نزد رسول کردگار                     تو سرافرازی ولی من شرمسار

ماندنت چون شمع آبم می‌کند                  رفتنت خانه خرابم می‌کند

نمی‌دانم ناله علی کنار بستر زهرا سلام الله علیهما جانسوزتر بود یا ناله امام حسین کنار بدن علی اکبر؟! «لقد استرحت من همّ الدنیا وغمّها وبقي أبوك وحیداً فریداً» .

خیز بابا تا از این صحرا نرویم                 نک به سوی خیمه لیلا رویم

این بیابان جای خواب ناز نیست              ایمن از صیاد تیرانداز نیست

هر کجا نشستی، صدا بزن یا حسین

 


[۱]. «لأنّ الله عز وجل خلقها من نور عظمته». علل الشرایع، ج ۱، ص ۱۸۰٫

[۲]. مائده: ۱۵٫

[۳]. «لا یأمن یوم القیامة إلّا من خاف الله فی الدنیا». بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۱۹۲٫

[۴]. مصباح المتهجد، ج ۱، ص ۲۷۰٫

[۵]. «سلمان منّا أهل البیت». عیون أخبار الرضا(ع)، ج ۲، ص ۶۴٫

[۶]. ؟؟؟

[۷]. حج: ۲۱٫

[۸]. بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۳۸۶٫

[۹]. توبه: ۲۴٫

[۱۰]. الرحمن: ۴۶٫

[۱۱]. «من علم أنّ الله عزّ و جلّ یراه و یسمع ما یقوله و یفعله من خیر أو شرٍّ …». کافی، ج ۲، ص ۸۰٫

[۱۲]. «ما زالت بعد أبیها معصّبة الرأس ناحلة الجسم منهدّة الرکن باکیة العین محترقة القلب یغشی علیها ساعة بعد ساعة …». بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۸۱٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *