سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین نظری منفرد – فاطمیه ۱۴۴۰

بهمن, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الّذي إلیه مصائر الخلق وعواقب الأمر نحمده علی عظیم إحسانه ونیّر برهانه ونوامی فضله وامتنانه ثمّ الصلاة والسلام علی سیدنا ونبینا أبی القاسم محمّد وعلی أهلبیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین لا سیما بقیة الله فی الأرضین واللعنة الدائمة علی أعدائهم أجمعین إلی یوم الدین

عن العقیلة بنت أمیر المؤمنین صلوات الله و سلامه علیها: «خف الله لقدرته علیك واستح منه لقربه منك».[۱]

امشب، حسب آن چه که در برخی از منابع آمده، شب ولادت با سعادت عقیله بنی‌هاشم حضرت صدیقه صغری، زینب کبری سلام الله علیهاست. دقت در زندگی این انسان‌های کامل می‌تواند برای انسان راهگشا باشد. آنچه که در زندگی و عمر آنها گذشته است، انسان یک مروری داشته باشد، الگوبرداری کند، سعی کند خودش را تطبیق بدهد آن جنبه‌های کمالی که در آن بزرگواران بوده است را در زندگی خودش پیاده کند. چون اساساً ما آمده‌ایم در این دنیا به کمال برسیم؛ خدای متعال می‌فرماید: {الّذي خلق الموت والحیاة لیبلوکم أیّکم أحسن عملاً}[۲] ما مرگ و زندگی را آفریدیم؛ {خلق الموت والحیاة} موت هم نسبت خلق به آن داده شده است، چون موت هم یک زندگی دیگری است در سرایی دیگر. {لیبلوکم أیّکم أحسن عملاً} تا شما در مقام آزمون و در مقام آزمایش، آن نمره برتر را بیاورید و {أحسن عملاً} بشوید.

این دیدگاه که امروز به آن می‌گویند جهان‌بینی، مربوط به یک کسی است که خدا را باور کرده، قیامت را هم باور کرده است. اما اگر کسی این جهان را یک جهان بی‌آغاز و بی‌فرجام بداند، لائیک باشد، مادی باشد، دیگر مسابقه و {أحسن عملاً} برایش مطرح نیست؛ فقط نسبت به همین چهارچوبه دنیا و زندگی چند روزه دنیا فکر می‌کند و اوست که بایستی گرفتار افسردگی بشود. این‌هایی که معمولاً منهای مبدأ و معاد فکر می‌کنند، قبول ندارند خدا را و قیامت را، اینها هر چه بر عمرشان می‌گذرد افسردگی‌شان بیشتر می‌شود، چون به جایی وصل نیستند. خودشان را همانند یک شمعی می‌دانند که دارد می‌سوزد و دارد به پایان می‌رسد و تمام می‌شود. اما یک انسان الهی که به این باور رسیده است که مرگ لقاء خداست؛ امروز روز جمعه بود، سوره مبارکه جمعه را حتما حفظ هستید آیات آن را: {قل إنّ الموت الّذی تفرّون منه فإنّه ملاقیکم} تا اینجا، {ثمّ یردّون إلی عالم الغیب والشهادة فینبئکم بما کنتم تعملون}[۳] ما بر این باور هستیم که {یردون إلی عالم الغیب و الشهادة} مرگ آغاز ملاقات با خداست. این به زندگی مفهوم می‌دهد، به زندگی معنا می‌دهد و انسان را دلگرم می‌کند، انسان را از افسردگی بیرون می‌آورد. من قبول دارم که امروز در دنیایی که زندگی می‌کنیم، الان یکی از مشکلات جوامع بشری حتّی در دنیای علم، دنیای صنعت و کشورهای پیشرفته، نه جهان سوم؛ شما اگر یک مطالعه‌ای راجع به آمریکا که الان به اصطلاح بزرگترین قدرت غربی‌هاست در دنیا و اولین قدرت است، نگاه کنید و ببینید این‌هایی که منهای خدا و منهای معاد هستند، دچار افسردگی هستند و الان یک مشکل بزرگ دنیا [همین] مشکل افسردگی است.

من خاطرم هست در سال ۲۰۰۰، دو سه سال پی در پی من لندن بودم در یک مرکزی جلساتی بود که اداره می‌کردیم. برای من نقل می‌کردند، بیست سال قبل خیلی صدا و سیمای آنجا، بی‌ بی سی و صدای بی‌ بی سی سعی می‌کردند که مسائل شاد را هم در فیلم‌ها و نمایش‌ها و هم در صدا مطرح کنند. من سؤال کردم که برای چیست؟‌ گفتند: جوامع غربی دچار افسردگی شده است. منشأ این افسردگی هم همین است، چون می‌بینند که دارند تمام می‌شوند؛ چهار روز دیگر هم از این دنیا می‌روند و چراغ عمرشان خاموش می‌شود. اما اگر انسان، مرگ را آغاز یک تولد دیگری در جهان دیگری بداند، مرگ از نظر قرآن یک تولد دیگر است. من یک آیه را الان خدمتتان می‌خوانم، آیات مرگ در قرآن خیلی عجیب است! این آیه در سوره مبارکه آل عمران است: {کلّ نفس ذائقة الموت وإنّما توفّون أجورکم یوم القیامة فمن زحزح عن النار وأدخل الجنة فقد فاز وما الحیاة‌ الدنیا إلا متاع الغرور}[۴] ذائقه یکی از حواسّ خمسه انسان است، ذوق یعنی چشیدن. ذائقه را چه کسی دارد؟ کسی که حس ذائقه دارد. چه کسی حس ذائقه دارد؟ کسی که زنده است. اگر زنده نباشد، شعور نداشته باشد، ادراک نداشته باشد، ذوق و چشیدن معنا ندارد! خدای متعال از مرگ تعبیر به چشیدن می‌کند {کلّ نفس ذائقة الموت} هر نفسی مرگ را می‌چشد، یعنی حیات برزخی. چقدر خوب است که ما آیات در قرآن مجید راجع به حیات برزخی داشته باشیم، در این سوره مبارکه نحل آیاتش را ببینید {الذین تتوفّاهم الملائکة طیّبین قالوا سلامٌ علیکم}[۵]. توفّی یکی از واژه‌هایی است که قرآن مجید راجع به کار گرفته است، توفی را شما در لغت مراجعه کنید که ما تعبیر به وفات می‌کنیم. «هو الأخذ بتمامه» وفات یعنی گرفتن به تمام. چه چیزی را خدا به تمام می‌گیرد؟ روح را، نه این که روح را نابود کند. علقه روح با این بدن جدا می‌شود و می‌شود مرگ. اما انسان حیات برزخی دارد. پیغمبر خدا بعد از این که کشته‌های کفار را در بدر، اینها را برای این که فضا را آلوده نکند ریختند در یک چاهی، تشریف آوردند بالای این چاه و ایستادند. صدا زدند و فرمودند: «یا عتبة، یا شیبة، یا ولید بن عتبة إنّي وجدت ما وعد ربّي حقّاً، هل وجدتم ما وعد ربّکم حقّاً؟» . یک کسی گفت: یا رسول الله، با چه کسی دارید حرف می‌زنید؟ اینها کشته‌های بی‌جان هستند. فرمود: «ما أنتم بأسمع منهم»[۶] گوش شما از آنها شنواتر نیست، اینها شنواتر از شما هستند.

یکی از عوامل افسردگی در جوامع بشری امروز این است که اعتقاد به معاد یا نیست و یا کم‌رنگ شده است. شما ببینید این یهودی‌ها چقدر چهار اسبِ برای جمع مال و ثروت، تلاش می‌کنند! چون در تورات هیچ صحبتی از معاد نشده است. یک سلسله تهدیدها و وعیدها هست راجع به دنیا، اما راجع به معاد چیزی نیست. در حالی که انبیا تمامشان بعد از دعوت به توحید دعوت به معاد می‌کردند. شما داستان حضرت موسی را در اول سوره مبارکه طاها ملاحظه کنید {هل أتاك حدیث موسی} تا می‌رسد به اینجا که به موسی خطاب شد، وقتی آمد در بیابان سینا، آن شجره را ملاحظه کرده و آمد نزدیک شد. {نودي یا موسی * إنّی أنا ربّك فاخلع نعلیك إنّك بالواد المقدّس طوی * وأنا اخترتك فاستمع لما یوحی * إنّنی أنا الله لا إله إلّا أنا فاعبدني وأقم الصلاة‌ لذکری * إنّ الساعة آتیة أکاد أخفیها} بلافاصله بعد از مسئله رسالت و توحید به موسی گفته شده است: {إنّ الساعة آتیة‌ أکاد أخفیها لتجزی کلّ نفس بما تسعی}[۷] . به قول آقای طباطبایی در تفسیر المیزان، ایشان می‌فرماید: آن چه که به زندگی معنا و مفهوم می‌دهد اعتقاد به معاد است. لذا آیات معاد در قرآن بیشتر از آیات توحید است. قرآن مجید شش هزار و دویست و سی و دو آیه دارد، بیش از هزار آیه آن، یعنی بیش از یک ششم قرآن راجع به معاد است.

حالا این معاد را ما بایستی در خودمان نهادینه کنیم، این باورها را باید در خودمان تقویت کنیم. امروز در دنیایی ما زندگی می‌کنیم که دشمنان تلاش می‌کنند عقائد را بربایند، انسان را بی‌دین بار بیاورند. اینها لسوس عقیده هستند، یعنی دزدان عقیده. وقتی عقیده را از انسان گرفتند، این آسیب‌ها به دنبالش خواهد آمد؛ طبیعی است. انسان وقتی جدا شد از مبدأ و معاد، خائن می‌شود، ظالم می‌شود، ناامید می‌شود، دست به هر کاری می‌زند، افسرده می‌شود. این برکات همه‌اش مربوط به این است که انسان به خدا برسد، معاد را باور کند و راه رسیدن به خدا و راه رسیدن به معاد خیلی آسان است؛ این راه را قرآن به ما نشان داده است. لازم نیست که حتما انسان فلسفه خوانده باشد، کلام خوانده باشد، از طریق فلسفه و کلام خداباور و یا معادباور بشود. خوب است، استدلال‌هایی که در کتاب‌های کلامی است، استدلال به نظم شده است، برهان هدف است، برهان علیت است، برهان حرکت است، برهان قدم و حدوث است، برهان صدیقین است، اینها به جای خود. اما قرآن مجید یک برهانی را به قول مرحوم آقای مطهری رحمة الله علیه، ایشان در این جلد پنجم روش رئالیسم اگر ملاحظه کنید، می‌گوید: یکی از براهینی که انسان را به خدا می‌رساند برهان آیتی است. برهان آیتی همان برهانی است که قرآن روی آن تکیه کرده است. {إنّ في خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل والنهار والفلك الّتي تجری في البحر بما ینفع الناس وما أنزل الله من السماء من ماء فأحیا به الارض بعد موتها وبثّ فیها من کلّ دابّة و تصریف الریاح و السحاب المسخّر بین السماء و الأرض لآیات لقوم یعقلون}[۸] اینها آیات است؛ آیات یعنی نشانه‌ها. {سنریهم آیاتنا في الآفاق وفي أنفسهم}[۹] هم خدای متعال آیات انفسی گذاشته و هم آیات آفاقی. خود ما، وقتی انسان نگاه به خودش می‌کند به خدا می‌رسد {وفي أنفسکم أفلا تبصرون}.[۱۰]

اساس مشکلات ما در زندگی از اینجا شروع می‌شود؛ اگر ما این را هموار کردیم در زندگی، در خانواده، بقیه ناهمواری‌های زندگی هموار می‌شود، کمبودها را انسان تحمل می کند، سختی‌ها را تحمل می کند. برای چه کسی در دنیا سخت نیست؟ شما تصور می‌کنید که فرض کنید یک کسی که از نظر مال و منال دنیا در یک وضع خوبی است، خیلی از من و شما خوشبخت‌تر است؟ اینطور نیست. شما با برخی از این کسانی که مال و منالی دارند انسان می‌نشیند، وقتی سفره دلشان را باز می‌کنند و شروع می‌کنند برای انسان حرف زدن، می‌گوید خوشا به حال خودم. آنها گرفتار از ما هستند.

خوشبختی، شادابی، صفا، در اینها نیست؛ صفا در این باورهاست، انسان به باور می‌رسد. قرآن مجید می‌فرماید: {ألا بذکر الله تطمئن القلوب}[۱۱] این یک حقیقتی است که قرآن بیان می‌کند. آن چیزی که برای انسان آرامش می‌آورد، خداست؛ منتها باید انسان این خدا را باور کند.

چون شب ولادت حضرت زینب سلام الله علیهاست، من یک اشاره‌ای داشته باشم. شما ماجرای کربلا و مصائب امام حسین و زینب کبری را، می‌توانید یک تحلیل مادی روی آن بگذارید؟ کدام عاقلی حاضر می‌شود که این سختی‌ها را تحمل کند؟ جز آن باورهاست که انسان را اینطور پای کار می‌آورد و انسان را مقاوم می‌کند، انسان را مثل پولاد و به تعبیر روایت «المؤمن کالجبل الراسخ لا یحرکه العواصف»[۱۲] مثل کوه می‌کند در برابر مشکلات؛ این همان باور است و این باور در وجود حضرت زینب سلام الله علیها بوده است، باور به خدا، باور به معاد. این باور را باید تقویت کرد. اگر می‌خواهید کمتر ما در زندگی آسیب‌پذیر باشیم، خودمان، فرزندانمان کمتر آسیب‌پذیر باشیم، با مشکلات کنار بیاییم. من عرض می‌کنم که سعی کنید هیچ وقت مقهور مشکلات نشوید، یعنی مشکلات بر شما مسلط نشود. اگر مشکلات بر انسان مسلط شد، خودش را شکست خورده می‌بیند، می‌گوید من در زندگی شکست خوردم. مشکلات با اعتقادات، با امید به خدا، با واگذار کردن امور به خدا حل می‌شود. من این را عرض نمی‌کنم، قرآن این را می‌فرماید. قرآن می‌فرماید: {ومن یتوکل علی الله فهو حسبه}[۱۳] هر کسی تکیه بر خدا کرد، همان بسش است.

یک جریان تاریخی را عرض کنم؛ مرحوم علامه حلّی رضوان الله تعالی علیه که قرن هفتم و هشتم هجری، مکتب حلّه یک مکتب پر رونقی بوده است؛ مرحوم محقق حلّی صاحب شرایع، علامه صاحب منتهی، صاحب تذکره، صاحب تحریر، صاحب کتاب‌های زیاد، مکتب پر رونقی بوده است. قرن هفتم و هشتم، آل طاووس بودند و یک خاندان خیلی بزرگ و عالمی بودند. به هر حال مکتب بالنده‌ای بوده است مکتب حله در قرن ششم و هفتم. ابن ادریس‌ها را هم داشته است در همان قرن ششم. علی أیّ حال، هم علامه خودش از نوابغ روزگار است و هم پسرش فخر المحققین. فخر المحققین استاد شهید اول است، شهید اول در مکتب فخر المحققین تربیت شده است. این اجازات روایت و اینها، همه بر می‌گردد به شهید اول محمّد بن مکّی صاحب لمعه و صاحب دروس،  صاحب ذکری، صاحب بیاض، صاحب قواعد و از ایشان هم می‌رسد به فخر المحققین و می‌رسد به علامه. این فخر المحققین در نبوغ علمی یک آدم واقعاً بی‌نظیری بوده است در عصر خودش. هشت ساله بوده؛ بچه‌های ما هشت سالشان که می‌شود می‌آیند کلاس دوم. در هشت سالگی شرع فی التدریس، در دوازده سالگی شرع فی التألیف و شروع به کتاب نویسی کرده است. در سن شانزده سالگی که یک سال بعد از بلوغش بوده است فرغ من المعقول و المنقول، از دروس و معقول و منقول فارغ شده بود. مرحوم علامه حلی گاهی به پسرش فخر المحققین می‌گفت: «روحی لک الفداء» اینقدر می‌خواست این پسر را و وصیت کرد که کتاب قواعد را فخر المحققین تمام کند و خود فخر المحققین هم قواعد را شرح کرده است، ایضاح الفوائد فی شرح القواعد. اینها را عرض کردم برای این نکته: این آدم با این نبوغ و با این مقام علمی، حُسّاد کاری کردند که دیگر نتوانست در حله بماند. خودش و خانواده‌اش از حله مهاجرت کردند، آمد به ایران و رفتند طرف آذربایجان ما، در یکی از دهات‌ها و روستاها، خودش و خانواده‌اش فخر المحققین با آن عظمت به صورت گمنام در آنجا مستقر شد. این خیلی برای انسان سخت است! یک عالمی که در اوج علم و دانش است حالا باید از او بهره‌برداری کنند، انسان‌هایی را تربیت کند، حالا کار به جایی رسیده است که از موطنش و از وطنش مجبور بشود مراجعه کند و بیایید در منطقه‌ای که هیچ همزبانی ندارد. ایشان عرب بود، آنها زبانشان ترکی بود. خودش می‌گوید که یکی از شبها من این کتاب الفین پدرم را می‌خواندم؛ مرحوم علامه حلی کتابی دارند به نام الفین، البته متأسفانه این کتاب همه‌اش به دست ما نرسیده است. یک کتاب کلامی است، هزار دلیل بر امامت امیرالمؤمنین اقامه کرده است و هزار دلیل هم بر نفی امامت دیگران؛‌ دو هزار دلیل.

فخر المحققین می‌گوید من یکی از شبها این کتاب الفین پدرم را مشغول مطالعه بودم، رسیدم به دلیل صد و پنجاه و یکم ظاهراً، یک مقداری در این دلیل فکر کردم و دیدم این دلیل خطابی است، نه برهانی. اگر با منطق آشنا باشید، قیاس تشکیل می‌شود گاهی از برهان و گاهی هم تشکیل می‌شود از خطابه. این دلیل نیست، این دلیل خطابی است و برهانی نیست. در این فکر بودم که این دلیل را پدرم برای چه آورده است؛ این برهان نیست. یک مرتبه تداعی کرد در ذهنم که من غریبم در این منطقه و دور افتاده از وطن هستم، خیلی بر من سخت می‌گذرد، من گمنام هستم، من در یک روستا آمده‌ام سکونت می‌کنم، کسی من را نمی‌شناسد؛ من باید منشأ برکاتی باشم و در یک منطقه علمی باشم که بتوانم آن چه که آموخته‌ام به دیگران منتقل کنم. خیلی ناراحت شدم، اشکم جاری شد، خوابم برد. پدرم علامه را در خواب دیدم، شروع کردم به پدرم شکوه کردن که بابا، می‌دانی به من چه گذشته است؟ می‌دانی من الان کجا آمده‌ام سکونت کردم؟ می‌دانی با من چه کردند دشمنان من؟ اینها را که گفتم، یک مرتبه دیدم پدرم در خواب به من گفت: «اسکت، لقد قطعت نیات قلبی» بس است، این حرف‌هایی که می‌زنی، من پدرم، برای من تحمل آن سخت است. نمی‌خواهد ناراحت بشوی! من تو را واگذار کردم «إلی من هو سند» من تو را واگذار کردم به کسی که او سند است «لمن لا سند له» من تو را به خدا واگذار کردم. کسی که خدا را دارد، نباید شکایت کند. من از خدا خواسته‌ام، مشکلت حل می‌شود. گفتم: بابا، من این برهان صد و پنجاه و یکم الفین را می‌خواندم، این برهان نیست بلکه خطابه است. گفت: نه، من تقریر می‌کنم ببین این برهان است و خطابه نیست، در خواب برای من تقریر کرد. از خواب بیدار شدم، طولی نکشید که مشکلات من حل شد. من تو را واگذار کردم «إلی من هو» کسی که «سند من لا سند له» کسی که تکیه‌گاه انسان است. انسان باید خدا را داشته باشد.

خدا به پیغمبر می‌فرماید: {ولقد نعلم أنّك یضیق صدرك‌ بما یقولون}[۱۴] پیامبر را خیلی اذیت کردند. خدای متعال می‌فرماید ما می‌دانیم که تو دلت تنگی می‌کند از این حرفها و از این مسخره کردن‌ها، از این تهمت زدن‌ها و تو ناراحت می‌شوی. اما نمی‌خواهد ناراحت بشوی، صبر کن.

من عرضم این است که خداباوری و معادباوری را در زندگی باید احیا کرد. راه رسیدن به خدا خواندن کتاب است، کتاب بخوانید. بحمد الله امروز کتابهای خوبی نوشته شده است، خیلی کلاسیک و مرتب و مسائل را قشنگ توضیح داده‌اند؛ انسان باورش به خدا تقویت می‌شود.

خدا رحمت کند حاج آقا رضا صدر را، برادر آقا موسی. یک کتابی ایشان دارد به نام «نشانه‌هایی از او» خیلی کتاب خوبی است. آقای صدر یک انسان ملایی بود که این کتاب را نوشته است! شاید حدود هزارتا دلیل اقامه کرده است برای اثبات خدا.

ما بایستی خودمان خداباوری و قیامت باوری در ما نهادینه بشود تا بچه‌های ما هم خداباور بشوند، و الا به قول آقایان فاقد شیء که معطی شیء نمی‌تواند باشد!

شیء نایافته از هستی بخش                   کی تواند شود او هستی بخش

سعی کنید باورها را در خودتان تقویت کنید و ببینید بعد از این که این باورها در شما وقتی شد، چقدر آرام می‌شوید، چقدر زندگی با نشاط می‌شود، چقدر انسان در زندگی امیدوار می‌شود.

یک دعایی دارد آقا امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، در همان شروع جنگ. این دعاها خیلی عجیب است! این دعا را حضرت روز عاشورا در اول صبح این دعا را می‌خواندند، من صدر آن را می‌خوانم و شما می‌توانید بقیه آن را پیدا کنید: «اللهم أنت ثقتي في کلّ کرب ورجائي في کلّ شدة»[۱۵] خدایا، پناهگاه من و تکیه‌گاه من در همه سختی‌ها تو هستی؛‌ امید من در همه شدت‌ها تو هستی. این حرف کسی است که سفینة النجاة است، مصباح الهدی است. ما باید الگو بگیریم از اینها. از زینب کبری سلام الله علیها بایستی الگو بگیریم! انسان وقتی نگاه می‌کند زندگی این بانوی مکرمه را، همه آن توحید است و معاد. آن شجاعت حضرت زینب، آن صبر حضرت زینب، آن تعبد حضرت زینب، همه اینها حکایت می‌کنند از آن باور. در یک کلمه قرآن در اول سوره مبارکه از ما خواسته است: {وبالآخرة هم یوقنون} باید آن یقین، قطع به آخرت را انسان در خودش پدید بیاورد. {کلّا لو تعلمون علم الیقین * لترونّ الجحیم}[۱۶] اگر انسان به یقین رسید، آن وقت چشمِ دل انسان باز می‌شود، آن وقت دیگر امیدوار می‌شود، آن وقت نشاط پیدا می‌کند، آن وقت هر مقدار بر زندگی انسان می‌گذرد ولو به پیری و دوران فرسودگی می‌رسد، باز هم نشاط دارد چون می‌داند که دارد به خدا می‌رسد.

علی أیّ حال راه‌های تقویت اعتقادات خواندن کتاب است، تفکر است {الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً وعلی جنوبهم ویتفکّرون فی خلق السماوات والأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار}[۱۷] این را باید روی آن کار کرد و تکیه کرد. تکیه روی این مسائل آن برکات را در زندگی انسان به بار می‌آورد، انسان دیگر افسرده نیست، انسان دیگر در زندگی امیدوار است، انسان با سختی‌ها، کمبودها، کاستی‌ها، خیلی به راحتی کنار می‌آید، مشکلات را هموار می‌کند. باز هم من این را تأکید می‌کنم که سعی کنید مقهور مشکلات واقع نشوید، این روحیه را در خودتان تقویت کنید که انسان اگر مقهور مشکلات واقع شد و مشکلات قاهر شد، خودش را شکست خورده می‌بیند. وقتی انسان شکست خورده دید خودش را، خودش را ناامید می‌بیند و دیگر نمی‌تواند حرکت کند در زندگی. همیشه مثبت فکر کنید، همیشه فکر کنید مشکلات قابل حل است؛ گاهی مشکلات را خدای متعال من حیث لا یحتسب حل می‌کند، از یک جایی که ما نمی‌دانیم حل می‌کند.

خدای متعال همه چیز در اختیار اوست، حال ما را هم می‌داند، وضعیت ما را هم می‌داند و کمک می کند و امیدوارم خداوند متعال همه شما را موفق بدارد و ان شاء الله سعی کنید در تقویت باورهایتان، خودتان و فرزندانتان کوشا باشید.

والسلام علیکم ورحمة الله

 

[۱]. بلاغات النساء، ص ۶۲٫

[۲]. الملک: ۲٫

[۳]. الجمعة: ۸٫

[۴]. آل عمران: ۱۸۵٫

[۵]. النحل: ۳۲٫

[۶]. بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۵۵٫

[۷]. طه: ۹-۱۵٫

[۸]. البقرة: ۱۶۴٫

[۹]. فصلت: ۵۳٫

[۱۰]. الذاریات: ۲۱٫

[۱۱]. الرعد: ۲۸٫

[۱۲]. شرح اصول الکافي (مازندرانی)، ج ۹، ص ۱۷۲٫

[۱۳]. الطلاق: ۳٫

[۱۴]. الحجر: ۹۷٫

[۱۵]. وقعة الطف، ص ۲۰۵٫

[۱۶]. التکاثر: ۵-۶٫

[۱۷]. آل عمران: ۱۹۱٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *