سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین فرحزاد – فاطمیه ۱۴۴۰

بهمن, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا محمّد وعلی آله الطیبین الطاهرین

ولعنة الله علی أعدائهم أجمعین

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه في هذه الساعة وفی کلّ ساعة

ولیّاً وحافظاً وقائداً وناصراً ودلیلاً وعیناً حتّی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا

السلام علیك یا ممتحنة امتحنك الله الّذي خلقك قبل أن یخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة وزعمنا أنّا لك اولیاء ومصدّقون وصابرون لکلّ ما أتانا به أبوك صلّی الله علیه و آله وأتی به وصیّه علیه السلام فإنّا نسألك إن کنا صدقناك إلّا ألحقتنا بتصدیقنا لهما لنبشر أنفسنا بأنّا قد طهرنا بولایتك.

قال رسول الله صلّی الله علیه و آله وسلّم: «لو کان الحسن شخصاً لکان فاطمة بل هي أعظم فاطمة ابنتی خیر أهل الأرض عنصراً وشرفاً وکرماً»[۱].

ما ذکر زیاد داریم، ولی ذکری که جامع، کامل، هم دعا، هم ذکر خدا، هم توسل، یاد پیغمبر و آل پیغمبر و ثواب همه ذکرها طبق روایات در آن باشد نداریم، مگر صلوات بر محمّد و آل محمّد.

حقیقتاً هم تعبیرهایی که در روایات ما برای ذکر شریف صلوات آمده است برای بقیه ذکرها نیامده است. از باب نمونه یک جمله یا دو جمله از یک روایت کافی شریف را برایتان عرض می‌کنم. امام صادق علیه السلام فرمود: «من صلّی علیه صلاة واحدة صلّی الله علیه ألف صلاة في ألف صف من الملائکة» چه بازتابی این ذکر دارد که خدا و ملائکه به گوینده این ذکر طبق روایات فراوان، امام صادق فرمود: کسی یک بار یک صلوات بر پیامبر و آل بفرستد، خدای متعال هزار صلوات رحمت نازل می‌کند، با هزار صف از ملائکه به کسی که یک بار صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد.

جمله دوم را هم می‌خوانم؛ بعد امام صادق فرمود: «ولم یبق شیءٌ مما خلق الله إلّا صلّوا علی هذا العبد لصلاة الله وصلاة ملائکته»[۲] بازتاب صلوات: اول خدا و ملائکه به گوینده‌ی این ذکر درود می‌فرستند؛ بازتاب دوم: مخلوقات، تمام مخلوقات طبق آیات قرآن فهم دارند، درک دارند، شعور دارند، سجده دارند، فقه دارند، مطابق فهم خودشان {وإن من شیء إلّا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم}[۳] موجودات عالم به فرموده امام صادق سلام الله علیه به تبعیت خدا و ملائکه، آنها هم دعا می‌کنند و درود می‌فرستند به کسی که صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد. حالا این گوی و این میدان؛ کسی واقعا تنبلی کند، بعضی از عبادت‌ها هستند مثل نماز که وضو می‌خواهد، قبله می‌خواهد، آداب و شرایط و رکوع و سجده؛ اما ذکر صلوات نشسته، خوابیده، ایستاده، با وضو، بی‌وضو، اصلا همه بدن هم آلوده باشد، حتّی غسل واجب، ایرادی ندارد، ذکری حسنٌ علی کلّ حال. این بخش اول که ان شاء الله شما هم در مجالستان حتما یک حدیث در فضیلت صلوات بخوانید و آثار و برکاتش فوق العاده است، دل‌ها را به هم نزدیک می‌کند. همین حدیثی که خواندم کافی است، صلوات خدا و ملائکه و همه موجودات شامل حال تک تک ما و مجلس ما می‌شود به شرطی که صلوات بلند بفرستید.

قبل از این که راجع به صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها عرائضی خدمتتان داشته باشم، راجع به احیای خود أیّام فاطمیه می‌خواهم چند نکته را خدمت شما عزیزان عرض کنم. شما می‌دانید که ما در طول سال سه وعده است که أیّام تبلیغ مهمی است، یکی ماه مبارک رمضان است؛ شب‌ها، روزهایش، مردم هم روزه هستند و دلها آرامش و صفایی پیدا می‌کند، وقت خوبی است برای تبلیغ. یکی هم محرم و صفر است که معمولا برای آقا ابا عبدالله علیه السلام و اربعین و دهه آخر و دهه اول، بعضی جاها هم شش دهه مجلس می‌گیرند. مورد سوم هم فاطمیه است؛ فاطمیه سابق احیا نشده بود، در همین شهر قم من یادم است سه روز می‌گرفتند فقط، آن هم کم و محدود. در یکی از شهرها یکی از اساتید ما می‌فرمود: فقط منزل ما در آن شهر یک روز روضه می‌گرفتند و می‌رفت تا سال دیگر. ولی بحمد الله الان فاطمیه دارد احیا می‌شود، شما هم نقش دارید، تک تک ما نقش داریم، می‌توانیم این سنت أیّام فاطمیه را بیشتر احیا کنیم و به آن بپردازیم. به قول یک بزرگی فرموده بود: یکی أیّام محرم و یکی أیّام فاطمیه، با این عزاداری‌ها و عرض ادبی که مردم دارند دل امام زمان و دل پیغمبر و دل اهلبیت خیلی شاد می‌شود و تبلیغ واقعی هم هست.

فاطمیه باز حساسیتش به نظر من خیلی مهمتر و بیشتر است، از این نظر که کیان تشیّع ما و تبرّی ما و تولّی ما به حضرت زهرا سلام الله علیها منتسب است و حضرت زهرا اگر نبود و آن خطبه‌ها و ناله‌ها و فریادها و وصیت‌نامه‌ها، قطعاً نامی از پیغمبر و امام و شیعه و تشیع نبود. آن حدیث از نظر محتوا واقعا مطلب درستی است: «لولا فاطمة لما خلقتکما»[۴] این دلیل بر افضلیت حضرت زهرا بر پیغمبر و حضرت امیر سلام الله علیهما نیست، مثل یک بنایی که مثلا فرض کنید سه تا ستون داشته باشد، ‌اگر هر ستون را بردارید سقف می‌آید پایین؛ اینها مکمل همدیگر هستند و باید با هم باشند. اگر کنار پیغمبر مولا علی علیه السلام نبودند، قطعا زحمات پیغمبر به ثمر نمی‌نشست بلا شک. و اگر حضرت زهرا هم کنار حضرت امیر نبود و یاری نمی‌کرد و حمایت نمی‌کرد در کنار پیغمبر، باز زحمات پیغمبر و مولا علی علیه السلام به ثمر نمی‌نشست. لذا از نظر معنا، حالا یک وقت سندش را شما اشکال می‌کنید و در آن ممکن است یک راوی ضعیف باشد آن یک حرف دیگری است. اما از نظر متن و محتوا هیچ مشکلی ندارد، مثل این که اگر قیام امام حسین و امام حسین نبود زحمات پیغمبر از بین می‌رفت، «لولا فاطمة لما خلقتکما» .

فاطمیه را جدی بگیریم، یعنی تشیع ما با فاطمیه حفظ شده است و آن خطبه‌ها و آن سخنرانی‌ها و آن وصیت‌ها. امام صادق علیه السلام در عوالم العلوم فرمودند:‌ مصائب آقا ابا عبدالله خیلی سنگین است و خیلی مهم است، در زیارت عاشورا می‌خوانیم «مصیبة‌ ما أعظمها وأعظم رزیّتها» ولی خود امام صادق فرمودند: اگر چه مصائب حمله کردن به خانه و آتش زدن و شهادت حضرت محسن «أدهی وأمر» وحشتناک‌تر و تلخ‌تر است که ریشه تمام این ظلم‌هایی که بعد شده است، از آنجا شروع شده است و حضرت زهرا علیها السلام با ناله‌ها و فریادها دو چیز مهم را به ما ابلاغ کرده‌اند: یکی تبری و جدا شدن خط انحراف، خط منافقین. أمیرالمؤمنین مأمور به تقیه بودند؛ البته حضرت امیر هم خیلی جاها حقائق را گفته‌اند، چه زمان خودشان و چه قبل و بعد، ولی این که صراحتاً این که بیایند رو بگردانند و جواب سلام ندهند، تا آخر پای جان استقامت کنند و بیعت نکنند، در حالات حضرت زهرا خیلی نمود دارد. یعنی ما تبرای کامل را که بدون تقیه از حضرت زهرا سلام الله علیها داریم، چون حضرت امیر باید جانش محفوظ می‌ماند، وصیت پیامبر بود که یک جاهایی مدارا کند، ولی حضرت زهرا نه. لذا تبری که طبق آیات و روایات ما از تولّی مهمتر است، یعنی اول لا إله است، بعد إلّا الله؛ یعنی اول باید دشمن را بشناسید، اول اجنبی را بیرون کنید، بعد الله است. آیت الکرسی را همه حفظ هستید {فمن یکفر بالطاغوت ویؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقی} اول باید دشمن را دور کنید. خیلی هم در بحار ما روایات داریم «کذب من زعم أنّه یحبّنا ولم یتبرء من عدونا»[۵]  دروغ می‌گوید کسی که بگوید من دوست شما هستم ولی از دشمن تبری نجوید. تبری جزو اصول و ضروریات دین ماست.

آیت الله فاضل لنکرانی خدا رحمتش کند، ایشان خیلی اهتمام به فاطمیه داشتند. اطلاعیه هر سال می‌دادند، خودشان عزاداری می‌گرفتند. من این نکته را در بعضی همایش‌های دیگر عرض کردم؛ مراجع ما در تاسوعا و عاشورا نمی‌آیند در دسته‌جات یا پیاده و یا پای برهنه شرکت کنند، اما در أیّام فاطمیه می‌آیند، چون این ریشه و اساس است.

مذاهب مختلف حتّی غیر مسلمان، هندوها، آتش‌پرست‌ها، مسیحی‌ها، چه در اربعین و چه در تاسوعا و عاشورا، چه در مملکت ما و چه در خارج از کشور؛ هندوستان هفتاد و دو ملت در آنجا هستند، شیعه در اقلیت است، ولی تعطیل رسمی است عاشورا. هندوستان یک میلیارد جمعیت، در عاشورا تعطیل رسمی است. هندوها هم برای امام حسین عزاداری می‌کنند. دستگاه امام حسین خیلی گسترده و فراگیر است، اما دستگاه حضرت زهرا مال خواص است، چون در آن بوی تبری است، آن کیان و ناموس تشیع را حفظ کرده است. لذا شما ببینید اهتمامی که مراجع ما دارند، خدا رحمت کند آیت الله تبریزی، پسر ایشان در حالات ایشان نقل کرده‌اند که تابستان بود فاطمیه، آفتاب داغ بر این آسفالت هم می‌تابد، قم هم که گاهی چهل و پنج و پنجاه درجه می‌رسد؛ تازه هواشناسی توی سایه را می‌گوید، اگر آفتاب را بگوید که شصت یا هفتاد است. من خودم یک موقع کفشم گم شده بود، چند قدم روی آسفالت رفتم واقعا پایم سوخت نتوانستم راه بروم، رفتم کفش خریدم. پاهای آیت الله تبریزی تاول زد و سوخت؛ پسرش گفت: من به آقا گفتم اجازه بدهید من یک کفش بیاورم، فرمودند: نه، به خاطر حضرت زهرا بگذار پایم بسوزد، ما هر چه داریم از حضرت زهرا داریم. اهتمام فوق العاده بوده این که فاطمیه را احیا کنند و هر چه هست فاطمیه ریشه است و اساس است، محور است حضرت زهرا «ما تکاملت نبوة نبيّ إلا بمعرفتها» ، «علی معرفتها دارت القرون الاولی»[۶] یک محوریتی در روایات ما مثل حدیث کسا که معمولا در مقام معرفی باید بگوید پیغمبر است و دخترش و دامادش، اما می‌گوید: «هم فاطمة» خدا می‌توانسته چطور معرفی کند؛ حضرت زهرا سلام الله علیها را محور قرار داده است. لذا فاطمیه را حتّی از محرم و صفر و ماه رمضان جدی‌تر بگیرید، این کیان ماست، تشیع ماست.

آیت الله فاضل لنکرانی یک جمله قشنگی فرمودند، هیچ منافاتی احیای فاطمیه با وحدت هم ندارد. وحدت ما که وحدت اعتقادی نیست! وحدت اخلاقی و احکامی نیست! هر کسی مذهبی دارد و خودش می‌داند. ما از اعتقاداتمان تا پای جان باید دفاع کنیم و بایستیم. وحدت سیاسی است، وحدت در مقابل دشمن، آن ایرادی ندارد و همه مراجع ما هم ممکن است موافق باشند. ولی این معنایش آن نیست که ما از اعتقاداتمان [دست برداریم].

آقای رفیعی یک جمله قشنگی گفتند؛ گفتند: من خدمت مقام معظم رهبری بودم، به ایشان گفتم ما اعلام کنیم در رسانه و یا مثلا در منبرهایمان بگوییم «إنّها صدیقة شهیدة»[۷] که روایت معتبر است، حضرت زهرا صدیقه بودند و شهیده بودند؛ خوب شهیده بو دارد! حتما یک کسی او را شهید کرده، قاتل دارد، ممکن است به بعضی‌ها بر خورد. ایشان فرمودند: نه، باید بگویید. این جمله خیلی برای من قشنگ است. من چند بار از ایشان پرسیدم، گفت: من به گوشم شنیدم که ایشان فرمودند: ما از هر چه بگذریم، از خون مادرمان فاطمه زهرا نمی‌گذریم. یعنی واقعیت تاریخی را که نمی‌شود برگردانیم و عوض کنیم تا دل چند نفر خوش بشود. ما از خون حضرت زهرا بگذریم تا دل چند نفر خوش بشود؛ امکان ندارد. فاطمیه را نمی‌گوییم با بی‌ادبی، جسارت، حرف‌های زشت و اهانت، نه! مستدلّ، گویا، منطقی. در منابع اهل سنت پر است از حقایقی که به نفع ماست و به ضرر آنهاست. منابع معتبر صحاح اهل سنت نقل کرده است «ماتت وهي ساخطة علیهما» حضرت زهرا رویشان را برگردادند، جواب سلام ندادند، از دنیا رفتند در حالی که بر آن دو نفر غضبناک بودند. این روایات را بگذار کنار روایات فراوانی که از خود اهل سنت و منابع صحیحشان نقل شد است. «رضا الله رضاها» غضب او غضب خداست، سخط او سخط خداست، رضای او رضای خداست، خواست او خواست خداست. آقای طبسی خدا حفظشان کند، ایشان چند بار در مکه و مدینه در بعثه با اهل سنت و علمایشان خیلی مباحثات فراوان داشته‌اند، فرمودند: جاهای مهمی که من مُچ اینها را گرفتم و مستبصر شدند و شیعه شدند، یکی جریان مظلومیت آقا ابا عبدالله است که پسر پیغمبر است، چرا باید این اتفاق بیفتد؟ خوب این اتفاق ناهنجاری که الان هم وهابی‌ها و خوارج همه قبول دارند شهادت امام حسین را. خوب امام حسین را چه کسی شهید کرده است؟ عمر سعد، شمر، یزید؛ خوب یزید را چه کسی روی کار آورده است؟ معاویه. معاویه را چه کسی روی کار آورده است؟ این یک نور و جرقه‌ای می‌زند آن‌هایی که عناد ندارند اصل مطلب برایشان پیدا بشود. یکی جریان امام حسین خیلی استبصار ایجاد کرده است، یکی هم جریان حضرت زهرا سلام الله علیها. عرض کردم، حرفهای بی‌ربط زدن به نفع آنهاست، یعنی یکی از این واعظ‌های شهیر که همه شما هم می‌شناسید و کلیپ هم خیلی دارد، حرفهای تندی نسبت به خلفا هتاکی کرده و حرفهای زشت زده است، بسیاری از جوان‌های سنی‌ می‌خواسته‌اند شیعه بشوند، مولوی گفت ما حرف این آقا را که می‌گذاریم، می‌گویند چون اهانت کرده شیعه نمی‌شوند؛ یعنی ما خودمان آب به آسیاب دشمن خیلی می‌ریزیم. هتاکی، فحاشی، جمله‌های رکیک، اینها به ضرر ماست و اهلبیت راضی نیستند. ولی منطق، برهان، استدلال، کتابی که سید شرف الدین نوشته است المراجعات، چون متین و نرم و ملایم است میلیون‌ها نفر را شیعه کرده است. حتّی می‌خواهم بگویم که از الغدیر و کتابهای دیگر هم روان‌تر و خیلی متین و ملایم است. آقا الان شب است، اگر همه دنیا جمع بشوند و بگویند روز است، من تکان نباید بخورم. کسی که حق را مثل روز روشن دیده است، روز روشن آفتاب است، همه بگویند شب است، خوب بگویند نباید انسان از کوره در برود. شما که بر حقانیتت ثابت هستید. لذا می‌خواهم عرض کنم که متانت را از دست ندهید، احساسی نشویم! همه‌مان تبری دارید برای حضرت زهرا و حساس هستیم، لعن هم می‌کنیم به دشمنان حضرت زهرا، ولی انسان با منطق، استدلال، برهان، کتاب‌هایی که خود آنها دارند.

اجازه بدهید من دو تا داستان جالب بگویم؛ مرحوم آقا سید محمّد باقر درچه‌ای رحمة الله علیه که اخیرا هم کتاب ایشان رونمایی شد و استاد آقای بروجردی بودند. در حالات ایشان نقل می‌کنند که ایشان یک موقعی در عراق با یک عالم سنی خیلی بحث می‌کرد. انواع و اقسام استدلالهایی که مرحوم علامه حلی، الفین نوشته‌اند دو هزار دلیل بر حقانیت مولا علی علیه السلام، کسی که عناد نداشته باشد واقعا حق خیلی روشن است. {هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون إنّما یتذکر أولوا الألباب}[۸] فرمود: {یعلمون} ما اهلبیت هستیم، {لا یعلمون}  دشمنان ما هستند، {یتذکر اولوا الالباب} دوستان و شیعیان ما هستند. کسی که می‌گوید «سلوني قبل أن تفقدوني» من به راه‌های آسمان داناتر هستم از راه زمین. بنده جایزه می‌دهم در همه عالم اعلام می‌کنند یک مورد شما پیدا کنید که امامان ما بگویند اینجا بلد نیستیم و نمی‌دانیم، یعنی اظهار عجز کند از پاسخ به یک سؤال. ولی مدعیانی که جای پیامبر را گرفتند در جهل و در نادانی گوش فلک کر می‌کند، خودشان هم می‌گویند، اطرافیانشان هم می‌گویند؛ ما تعصبی نداریم. امام جواد هشت ساله هر سؤالی از ایشان می‌کنند بلادرنگ جواب می‌دهند.

آسید محمّد باقر درچه‌ای با یک عالم سنی خیلی مباحثه داشته و خیلی منطقی صحبت می‌کرده، ولی طرف زیر بار نمی‌رفته و جدال می‌کرده است. ایشان مستأصل می‌شود، قرار می‌گذارند فردا روز آخر باشد، یا بتواند او را محکوم کند و یا این که رهایش کند تا مجلس ختم بشود. ایشان می‌آید حرم امیرالمؤمنین به مولا علی علیه السلام متوسل می‌شود که آقا کمکم کنید و این خیلی مهم است؛ ممکن است من و شما خیلی چیز بلدیم، آیه بلدیم، حدیث بلدیم، ولی تأثیرش یک چیز دیگری است. گاهی هم دلیلها هم خیلی محکم است، دست و پای طرف را هم می‌بندی با دلیل، اما آن دلش و آن ایمان {ولما یدخل الایمان في قلوبکم}[۹] آن کار خداست. {وما کان لنفس أن تؤمن إلّا بإذن الله}[۱۰]یک بزرگی می‌فرمودند: گاهی شما مستمعینتان را که صحبت می‌کنید برایشان، یا به بچه‌هایتان موعظه می‌کنید و یا به خانمت، برو یک گوشه‌ای با خدا با اهلبیت خلوت کند و بگو این حرف حق را تو در دل آنها بگذار، یعنی تأثیرش مال آن است. خیلی حرف خوب زده می‌شود، ولی یکی می‌گیرد اما هزارتایش نمی‌گیرد.

می‌آید توسل به امیرالمؤمنین پیدا می‌کند در حرم که آقا جان من دلایل متقنی گفته‌ام، اما این طرف قبول نکرده و فردا هم روز آخر است. شب خواب می‌بیند مولا علی علیه السلام را، به حضرت در عالم رویا هم همین را عرض می‌کند. حضرت یک جمله به ایشان می‌فرمایند: فردا خواستی با او محاجه کنی، سؤال مهمی که می‌توانی مطرح کنی و او را گیر بیندازی به قول ما، بگو که قبر دختر پیغمبر فاطمه زهرا کجاست و قاعدتاً می‌گوید که وصیت کرده مخفی باشد؛ چرا؟ این را باید جواب بدهد. در هیچ کجا یک چنین رسمی نیست که مثلا یک شخصیتی معروف و غیر معروف از دنیا بگوید من را شبانه و مخفیانه [دفن کنید]. چرا؟ همه دوست دارند تشییع جنازه بیایند، اولین چیزی که خدا به مشیعین می‌دهند گناهانش را مثل روز اول که از مادر به دنیا آمده می‌آمرزد. چرا وصیت کرده که شبانه دفن بشود و قبرش باید مخفی باشد؟ می‌گوید: چشم. فردا با آن عالمی که روز آخر وعده بوده می‌نشینند، باز هم دلش تاب نمی‌آورد و می‌گوید استدلالهایی که خودم بلدم را بگویم. می‌گوید و طرف مجادله می‌کند و اشکال می کند. می‌گوید: من یک حرف دیگر دارم، حرف آخرم است؛ می‌خواهی قبول کن، می‌خواهی قبول نکن. می‌گوید: چیست؟ می‌گوید: قبر حضرت کجاست؟ می‌گوید: قبرش مخفی است و معلوم نیست. چرا مخفی است؟ وصیت است. چرا وصیت کرده است؟ در آن می‌ماند. حالا دهها جدال و جدل و بحث کرده بود، اینجا می‌ماند. خوب قهرا وصیت کرده است، به دنبال وصیت هم دارد که راضی نیستم آن‌هایی که به من ظلم کردند در تشییع من شرکت کنند و به قول ما ماله کشی کنند. مثل مأمون که می‌گویند در تشییع جنازه امام هشتم یقه چاک کرد، خودش را جزء عزادارها نشان داد؛ هنوز هم بعضی‌ها می‌گویند قاتل نبوده است. می‌خواسته حق روشن بشود، این سند یک سند محکمی است.

او یک مرتبه به هم می‌ریزد، می‌گوید: یک حرفی به من زدی که من اصلا نمی‌توانم جوابش را بدهم؛ همین باعث تنبه او می‌شود. ما خیلی مدارک محکم داریم که می‌توانیم روی آن مانور بدهیم.

خاطره دیگر هم جالب است؛ خدا رحمت کند آیت الله آسید کاظم قزوینی که اتفاقا من همین کوچه که آمدم سابق منزل آقای مامقانی بود، پای منبر ایشان می‌آمدم دهه آخر صفر و دهه اول صفر. گاهی هم با ماشین ایشان را می‌بردم جایی. کتاب فاطمة الزهراء من المهد إلی اللحد عربی فارسی، کتاب قشنگی است. خودش منبری قهاری بود، کشورهای مختلف هم می‌رفت. این خیلی قشنگ است! ایشان هم کشورهای خلیج فارس و هم کشورهای دور، چند وقت استرالیا می‌رفت؛ آنجا هم ایرانی، عراقی، شیعه زیاد است. ایشان در یک جای حساس در یکی از شهرهای استرالیا با شیعه‌های آنجا همکاری کردند که یک مسجدی به نام فاطمه زهرا بنا کنند، مسجد فاطمه سلام الله علیها. زمینی خریدند، خوب هزینه مسجد هم خیلی زیاد است! مخصوصا اگر وسیع و گسترده بگیرید. ایشان جمعی را به عنوان هیئت امنا معین کردند که اینها پیگیر باشند. ایشان بعد از این که برگشتند ایران، هیئت امنای آنجا تابلوی مسجد را زده بودند که اینجا بناست یک مسجد به نام مسجد فاطمه بنا بشود. به ایشان نامه نوشتند که آقا یک خبر خوش به شما بدهیم، ما در هزینه مسجد مانده‌ایم، ولی چند نفر خیر ثروتمند پیدا شده‌اند و گفته‌اند ما از صفر تا صد کل هزینه مسجد را می‌دهیم، هر تعداد طبقه که بسازید. فقط یک شرط دارد و آن شرط این است که اسم مسجد را عوض کنید. نمی‌گویم اسم خلفا بگذارید، بگذارید مسجد علی، مسجد حسن، مسجد الحسین، مسجد المهدی؛ فقط فاطمه نباشد. خیلی قشنگ است! ایشان یک مرتبه متوجه شدند که چه خبر است. عرض کردند فاطمه کیان تشیع را حفظ کرده است! عرض کردم که آتش‌پرست‌ها و هندوها هم عزاداری می‌کنند. ولی حضرت زهرا را تا بیاورید تبری در آن می‌آید که چه کسی او را شهید کرده است. این که فاطمه را فاطمه نام نهاده‌اند «لأنّها فطمها وفطم محبیها وشیعتها وذریتها من النار»[۱۱] آتش گیر جهنم منافقین هستند، کفار هستند، دشمنان هستند؛ آن چیزی که جهنم را می‌سازد و خط انحراف و جهنم را ایجاد می‌کند از جهنم بدتر است. حضرت امیر در نهج البلاغه می‌فرماید: «فاعل الخیر خیر منه وفاعل الشر شرّ منه»[۱۲] دشمنان اهلبیت آتش افروز هستند، خط اختلاف، خط تفرقه. این جمله خیلی مهم است، حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: اگر امیرالمؤمنین حاکم می‌شدند و خلیفه می‌شدند «ما اختلف اثنان» یعنی هیچ طلاقی اتفاق نمی‌افتاد، دو تا مسلمان با هم اختلاف نمی‌کردند، جنگ و دعوا نبود، خونریزی نبود، مثل زمان ظهور امام زمان. یعنی این فرمان کشتی دست ناخدای واقعی می‌افتاد؛ هیچ کسی غرق نمی‌شد، به طوفان گرفتار نمی‌شدند. شما ناخدای کشتی را پیاده کردید و کسی را که هیچ چیزی بلد نیست گذاشتید به جایش که خودشان بارها می‌گفتند ما بلد نیستیم. در همه معضلات هم به حضرت امیر علیه السلام مراجعه می‌کردند، چه مسائل اعتقادی، معارفی، احکامی، قضایی و حتّی سیاسی و اجتماعی.

به قول یک آقایی مثال می‌زد، مثالش شاید بی‌ادبانه باشد؛ دیزل قطار از نظر قدرت شاید قدرتش از همه این موتورهایی که بار و مسافر می‌برند قوی‌تر است، چند برابر هواپیما زورش است، چون هزاران تن بار را قطار می‌کشد. ولی این دیزل وقتی می‌تواند میلیون‌ها تن بار را ببرد که روی ریل باشد. آن مدیر و آن امام و آن رهبر اگر در مقام مدیریت و ناخدایی قرار بگیرد، بله همه را به مقصد می‌رساند. ولی شما همین دیزل قطار را بلا تشبیه که گفت خاک بر فرق من و تمثیل من، اگر از ریل بگذارید کنار شاید آن قطار یک متر هم نتواند جلو برود، چون اینها مسیر را عوض کردند. خلافتی که از طرف خدا باید تعیین بشود، گفتند نه چهار نفر رأی بدهند، سقیفه تشکیل بدهند، آن بحرانی که تا زمان ظهور حضرت هر چیزی که ما روایت داریم گناه می‌شود، فساد می‌شود، هر خون ناحقی که ریخته می‌شود در هر کجا؛ نه این زمان ما، در هر زمانی، گذشته و حال و آینده، تمام به گردن آنهاست؛ هر چه گمراه در عالم است. اینها همه روایات معتبر فراوان در بحار جلد بیست و نه، سی و سی و یک، بابی که مطاعن و جریان خلفاست. اینها مسیر را عوض کردند، لذا نام حضرت زهرا ما را از جهنم جدا می‌کند، از خط انحراف و گمراهی و نفاق، اختلاف، تفرقه جدا می‌کند.

آقای آسید کاظم قزوینی فرموده بودند که من فوری نامه نوشتم به هیئت امنا، تا حالا ما نمی‌دانستیم که نام فاطمه زهرا چقدر کاربرد دارد که حتّی از نام بقیه امامان هم بالاتر است. اینها حاضر بودند که نام مسجد عوض بشود، میلیاردها دلار پول بدهند برای یک نام. چرا؟ چون نام فاطمه که اینجا می‌رود بالا، اینجا مال مسلمان‌هاست. مسجد فاطمه، فاطمه کیست؟ دختر پیغمبر است، تنها دختر و یادگار پیغمبر. خوب قبرش کجاست؟‌ بیوگرافی‌اش چیست؟ در چه سنی و چطوری از دنیا رفته است؟ همه زیر سؤال می‌رفتند، ولی بقیه آن طور به آن شدت و حدت نیست. حاضر بودند نام عوض بشود، ولی نام فاطمه نباشد.

پس اهمیت فاطمیه را جدی بگیرید، فاطمیه واقعا احیای ریشه است، اساس است، بنیاد مکتب ماست. عرض کردم روایات معتبر و تاریخ معتبر، من همین دیروز و پریروز بود کتابهایی که صدا و سیما می‌فرستد که رسانه‌ها را رصد می‌کنند؛ عمده فشارهایی که رسانه‌های وهابی مثل کلمه، وصال و امثال اینها روی فاطمیه، روی محرم، روی اربعین و عزاداری و این کارهایی که کیان تشیع را حفظ کرده است، روی اینها دارند کار می‌کنند. چه کسی گفته حضرت زهرا را کشته‌اند؟ چه کسی گفته شهید شده است؟ این حرفها چیست؟ حضرت علی آمده بیعت کرده، پشت سرش نماز می‌خوانده؛ همه می‌خواهند روفو کنند، یعنی واقعیت تاریخی را منحرف کنند.

فاطمیه واقعا مناسبت‌های خوبی است برای احیای تبرّی و افشای واقعیاتی که … حضرت زهرا برای چه ناله می‌زدند؟ برای چه گریه می‌کردند؟ مگر این قدر گریه دارد؟ این قدر بدنش نحیف بشود، لاغر بشود، فریاد بزند و وصیت کند؟ اینها را بیاییم باز کنیم، واقعا حضرت زهرا را خشنود کرده‌ایم.

یک بزرگی به من می‌فرمود: فلانی، من همه آرزوهایم در یک کلمه و در یک جمله است و آن این است که حضرت زهرا سلام الله علیها یک گوشه چشم، یک نگاه رضایتمندانه به من بکند و بگوید من از تو راضی هستم، چون رضای او رضای خداست و غضب او [غضب خداست]. تعبیر روایت این است: «إنّ الله یرضی لرضا فاطمة‌ ویسخط لسخطها».[۱۳] بعضی مواقع می‌گوییم خدا راضی است و بعد فاطمه زهرا هم راضی می‌شود، یک موقع هم می‌گوییم که خدا تابع رضایت حضرت زهراست. هر دو جور را حدیث داریم، در جلد بیست و شش بحار حضرت امیر می‌فرماید: «ونحن إذا شئنا شاء الله».[۱۴] از آن طرف هم داریم: {ما تشاؤون إلا أن یشاء الله}[۱۵]. اینها شش دنگ با خدا یکی  هستند، هر چه خدا بخواهد اینها می‌خواهند؛ وقتی شش دنگ شد، هر چه اینها هم بخواهند خدا هم می‌خواهد. «نحن إذا شئنا» یعنی اگر ما یک چیزی را امضا کردیم و خواستیم، حتما بدان که خدا هم می‌خواهد، چون غیر از آن را ما نمی‌خواهیم.

این را هم اشاره کنم در فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها؛ یک بزرگی فرمودند که حضرت یونس علی نبینا وآله و علیه السلام این که افتخار انبیا این است که شیعه فاطمه زهرا باشند، اینها را خیلی می‌توانیم روی آن مانور بدهیم. با معرفت و ولایت حضرت زهرا ترقی پیدا کرده‌اند. یکی از بهترین کتاب‌هایی که برای حضرت زهرا نوشته شده است «فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی» مال آقای رحمانی همدانی رحمة الله علیه، هم عربی و هم فارسی است؛ تقریباً کتاب جامعی است برای حضرت زهرا سلام الله علیها. آنجا این حدیث را آورده است که خدا ارواح همه انسان‌ها را که خلق کرد، روح ما قبل از بدن خلق شده است «عرض ولایة علی وفاطمة علیهم» ولایت مولا علی علیه السلام و فاطمه زهرا عرضه شد به ارواح همه موجودات و انسان‌ها. «فمن سبق إلی قبولها» آن‌هایی که سبقت گرفتند و ولایت مولا علی و فاطمه زهرا را قبول کردند، خدا انبیای مرسلشان کرد و آنها را پیامبر قرار داد. آن‌هایی که بعد از اینها قبول کردند، شدند شیعیان فاطمه زهرا و أمیرالمؤمنین علیهما السلام. یعنی تمام انبیا افتخارشان است که شیعه امیرالمؤمنین هستند «وإنّ من شیعته …» این یک بحث بسیار مهم است در این که چهارده معصوم از همه انبیای گذشته افضل هستند هیچ شکی در آن نیست و آنها افتخار می‌کردند که پیرو این پیغمبر و شیعه این پیغمبر و اهلبیت باشند.

حضرت مریم سلام الله علیها تنها بانویی است که نامش در قرآن آمده است {إنّ الله اصطفاك وطهّرك واصطفاك علی نساء العالمین}[۱۶] ولی روایات و آیات باید کنار هم باشند، این قدر ما روایت داریم که حضرت زهرا افضل است از حضرت مریم علیها سلام و حضرت مریم افتخار می‌کند که شیعه حضرت زهرا باشد، پیرو اهلبیت باشد. روی این خیلی ما می‌توانیم مانور بدهیم.

آن جمله که می‌خواستم عرض کنم از آن بزرگوار، حضرت یونس، انبیا مقامشان محفوظ است و جای خودشان را دارند، هیچ شکی نیست. حضرت یونس علی نبینا و آله و علیه السلام چرا رفتند در شکم ماهی؟ شما بین نماز مغرب و عشاء نماز غفیله می‌خوانید؛ یک آقایی یادم داد، تداخل مثل غسل که می‌شود چند تا غسل و یک نیت، می‌توانید هم نماز غفیله و هم نماز نافله اگر وقت کم است هر دو را به یک نیت بخوانید. هر شب نماز غفیله این آیه را باید بخوانید {وذا النون إذ ذهب مغاضبا} ذا النون یعنی صاحب ماهی. {إذ ذهب} رفت {مغاضباً} یعنی غضب کرده بود. {فظنّ أن لن نقدر علیه} چرا غضب کرد؟ برای این که قومش ایمان نیاوردند، دو نفر بودند، مفصل است ذیل این آیه تفسیر برهان روایات از امام هشتم آورده که خیلی جالب است؛ مشورت کرد، یکی عالم بود و یکی عابد بود. به عابد گفت نفرین کند کلکش کنده بشود. عالم گفت: نه، مهلت بده، فرجه بده بلکه یک راه حلی پیدا بشود. حرف عالم را قبول می‌کرد بهتر بود. البته این ترک اولی است، نه این که مثلا گناه کرده است. ولی حرف عابد را قبول کرد و نفرین کرد، به آنها گفت: سه روز دیگر همه از بین می‌روید و گذاشت و رفت، یعنی هیچ چاره‌اندیشی هم نکرد. {وذا النون إذ ذهب مغاضباً} به حالت غضب از قومش جدا شد {فظنّ أن لن نقدر علیه} یعنی گمان کرد که به او سخت نمی‌گیریم؛ نه این که قدرت نداریم. این که امام هشتم فرمود: این کفر است. مثل این که {إنّ الله یبسط الرزق لمن یشاء ویقدر} فکر کرد که ما به او گیر نمی‌دهیم با این ترک اولایی که کرده است این که چاره اندیشی برای امتش نکرده است. لذا پیامبران ما هیچ وقت نفرین نکردند، همیشه می‌فرمودند:

پیشه‌اش اندر ظهور و در کمون                اهد قومی انهم لا یعلمون

رفت در شکم ماهی. {لا إله إلّا أنت سبحانك إنّی کنت من الظالمین} حضرت یونس یک ترک اولی کرد به قومش غضب کرد، اگر غضب نمی‌کرد و چاره‌اندیشی می‌کرد بهتر بود. گفت:

تا دل مرد خدا نامد به درد           هیچ قومی را خدا رسوا نکرد

بزرگ قوم که برید {فلما آسفونا انتقمنا منهم}[۱۷] ذیل این آیه روایتش را ببینید. خدا متأسف و ناراحت می‌شود؟ نه، خدا هیچ چیزی در او اثر ندارد. فرمود: انبیا و اولیای ما، بندگان خوب ما که متأسف بشوند {انتقمنا} چوب را خدا بلند می‌کند.

استاد ما خدا رحمت کند آقای دولابی که خیلی عاشق حضرت زهرا بود، می‌فرمودند: بچه‌ها هر چقدر شلوغ و پلوغ می‌کنند، خانم هر چه گیر می‌دهد، تا وقتی که پدر خانه و مدیر خانه حالش بد نشده هیچ اتفاقی نمی‌افتد، یعنی آرام است. اما اگر کار به جایی رسید که دیگر برید، حالا اگر دست به چوب و کتک شد و نفرین کرد، اینجا یک بلایی نازل می‌شود. {فلما آسفونا انتقمنا منهم} اگر حضرت یونس در آن حد نبود دیگر بلا نمی‌آمد، ولی دیگر به جایی رسید که رها کرد و رفت، بلا آمد.

درباره حضرت یونس، چون غضب کرد خدا او را در شکم ماهی حبس کرد {فلو لا أنه کان من المسبّحین * للبث فی بطنه إلی یوم یبعثون}.[۱۸] ما از این که بگوییم ظالم هستیم، اشتباه کرده‌ایم، عارمان می‌شود. بگوییم آقا، خانم، اشتباه کردم؛ مردم، اشتباه کردم؛ نفهمیدیم، اشتباه کردیم. حضرت یونس می‌گوید: {إنّی کنت من الظالمین} پیامبر معصوم؛ ببینید چقدر تأکید در این جمله است! إنّ جمله اسمیه است، کنت من الظالمین؛ تا نخوابی زمین، اقرار به ظلم و ظالم بودن و اشتباه و خطا نکنی، هیچ وقت! {فلولا أنه کان من المسبحین للبس فی بطنه إلی یوم یبعثون} تا قیامت در شکم ماهی نگه می‌داشت. من دلم برای حضرت یونس گاهی می‌سوزد، زندان‌های دنیا انسان حمام می‌رود، غذا به او می‌دهند، اصلا این قدر به او می‌رسند که طرف می‌گوید بگذار بیرون یک کاری کنم، نان و آب گیرم نمی‌آید، جا هم ندارم، دوباره بروم زندان. در شکم ماهی، قعر دریا {فنادی في الظلمات} تاریکی وحشتناک است، چون در قعر دریا روز هم تاریک است. انسان تکان نمی‌تواند بخورد، مثل تابوت؛ انسان زنده را بگذارند در یک تابوت، قبر سیار. {فنادی فی الظلمات انی کنت من الظالمین فاستجبنا له ونجیناه من الغم}. فرمود: من تعجب می‌کنم کسی که دچار بن‌بست و بحران می‌شود، چرا به ذکر یونسیه پناه نمی‌برد؛ امام صادق علیه السلام فرمودند.

عظمت را می‌خواهم بگویم؛ یونس پیامبر خدا به او گیر می‌دهد که چرا غضب کردی، ولی به صدیقه کبری فاطمه زهرا می‌فرماید: «إنّ الله یغضب لغضبها ویرضی لرضاها».

حالا چون در آستانه ولادت حضرت زینب سلام الله علیها هم هستیم، عیبی ندارد، یک مقداری هم یفرحون لفرحنا بشود. یک بزرگواری فرمودند: آن‌هایی که سخنرانی می‌خواهند بکنند سه تا میم را همیشه باید مراعات کنند: مختصر، مفید، مُفت. انصافاً هم حرف و کلام حکیمانه‌ای است. اول این که مختصر باشد، طولانی نباشد. حالا یا کلاس است، یا جلسه است، مخصوصاً مدرسه و دبیرستان و یا آن‌های که خودشان دانشگاهی هستند و خودشان بلد هستند خیلی چیزها را. طولانی، خسته کننده است و واقعا زدگی ایجاد می‌کند.

کلمه «خطب» پیغمبر «اقصر الناس خطبة وأخفّ الناس صلاة في تمام»[۱۹] نماز پیغمبر کوتاه و جمع و جور و کامل، ولی خفیف‌ترین. خطبه‌های حضرت، چه نماز جمعه و چه سخنرانی «کان رسول الله صلّی الله علیه و آله أقصر الناس خطبة» نه قصیر! مخصوصا این دوره و زمانه که مردم اصلا طاقت ندارند. قدیم منبری‌ها  یک ربع خطبه می‌خواندند، تازه می‌آمدند سر اصل مطلب. ولی الان به قول آقای قرائتی ساندویچی، آبمیوه، باید یک چیزی را بالا بیندازد و برود. حالا فیلم و یا فوتبال و سریالی اگر باشد سه ساعت هم می‌نشیند، ولی چون ما مطالبمان خشک است، قرآن و حدیث است، حداقل اگر نمی‌توانیم جذب کنیم، دفعشان نکنیم. یک کاری نکنیم که زده بشود و بگوید دیگر غلط کردم که پای منبر این آقا آمدم.

می‌گویند یک آقایی را دعوت کردند و گفتند آقا یک ربع صحبت کن. یک ربع تمام شد، نامه نوشتند که آقا وقت تمام است. بیست دقیقه بعد نامه دوم، سی دقیقه بعد کاغذ سوم؛ گفت: بیخود برای من کاغذ نویسید، من دیشب تا ساعت دو نصف شب مطالعه کردم، تا همه‌اش را نگویم پیاده نمی‌شوم. حالا آقا مطلب زیاد آماده کرده و می‌خواهد همه را در یک جلسه بگوید. گول دو سه نفر را هم نخورید! دو سه نفر می‌گویند حاج آقا استفاده می‌کنیم؛ نه! آن نود و چند درصد را حساب کن که آنها زده می‌شوند.

خدا رحمت کند آقای برقعی، منبر خیلی خوبی بود. ایشان فرمودند: پدر من شاید مثلا هفتاد یا هشتاد سال قبل، منبری قهاری بود در قم. برای این که بتواند روستا برود و محله‌های مختلف برود، یک قاطر مثل این ماشین‌های مدل بالا که الان هست، یک قاطر حسابی گرفته بود که به مجلس‌های راحت برسد و خسته نشود. یکی از این قمی‌ها ایشان را دعوت کرده بود، مجلس سنگینی هم بود، ولی هر شب به بابایم می‌گفت که آقا یک ساعت کم است، بیشتر منبر برو. آقا یک ساعت و ربع، می‌گفت: نه کم است. هر شب به بابایمان پیله می‌کرد که آقا کم است، بیشتر کنید. آقامان هم احترام می‌گرفت و بیشتر می‌کرد. یک شب آقامان گفت که آمدم بروم بیرون، یک نفر از این عوام پای منبرم، جلوی من را گرفت و گفت: حاج آقا، یک ساعت و دو ساعت زیاد نیست؟‌ گفتم: چرا، صاحبخانه می‌گوید هر شب اضافه‌تر کن. یک نگاهی به من کرد و گفت: حاج آقا، شما از جریان کار خبر ندارید. گفت: چیه جریان کار؟ گفت: شما که روی عرشه منبر قدم می‌گذارید و می‌نشینید، قاطر تازگی گرفته‌اید؟ گفتم: بله. گفت: صاحبخانه فلان فلان شده قاطر شما را می‌برد، خانه بغلی را خریده، دارد آواربرداری می‌کند؛ آوارها را بار می‌کند و در رودخانه قم پیاده می‌کند. به شما می گوید طول بده، می‌خواهد از قاطرت استفاده کند. گفت: بابایم گفت: عجب، من می‌بینم شب که می‌آیم می‌بینم قاطرم خیس عرق است؛ اینجا که گذاشتم چرا عرق کرده! من را هم به زور تا خانه می‌رساند. فلان فلان شده می‌گفته طول بده، می‌خواسته از قاطر آقا استفاده کند.

یکی این که مختصر و کوتاه باشد. من یک جایی رفتم منبر؛ تنوع بدهید به منبرتان، تاریخ و داستان، مثال و قصه؛ یکنواخت بودن خیلی خسته کننده است. قرآن همه‌اش داستان است، اکثر قریب به اتفاقش داستان است. یک آقایی می‌گفت حدود بیش از دو هزارتا شأن نزول و داستان در قرآن داریم. من یک محلی رفتم اطراف اصفهان بود، گفتند: حاج آقا، قبل از شما یک آقایی آمده بود طولانی و خسته کننده. چون مهمان بود و روحانی بود و انسان بزرگواری بود، ما رویمان نمی‌شد که بگوییم آقا جمع و جور و کوتاه و مختصر. نرمالش بیست دقیقه إلی نیم ساعت است، مگر یک جایی که می‌طلبد بیشتر صحبت کرد، همه عاشق هستند؛ اکثریت قریب به اتفاق عاشق هستند. گفت: دو سه شب گذشت، ما هم چون مهمان بود رویمان نمی‌شد که بگوییم، تحمل می‌کردیم تا تمام بشود. یک آقایی می‌گفت رفت یک جایی منبر، از پای منبر چند نفر گفتند: اللهم لا تسلط علینا من لا یرحمنا، فقط حکام و سلاطین نیستند. این مداح‌ها و سخنران‌ها وقتی چانه‌شان گرم بشود، بلندگو را دیگر رها نمی‌کنند. این آقای آسید قاسم شجاعی خدا رحمتش کند، گفت: یک کسی رفت منبر، بعد از او سخنران‌های دیگر در نوبت نشسته بودند. هر چه به او اشاره می‌کردند و کاغذ می‌دادند، میزبان می‌گفت: چه خاکی به سرم کنم؟ گفتند: آقا رمز دارد، این آقا پنجاه تومان می‌گیرد منبر برود، صدتومان می‌گیرد از منبر بیاید پایین.

دو سه شب تحمل کردیم، بعد از دو سه شب امام جماعت ما یک شب نیامد، به آقای واعظ گفتیم زحمت نماز را شما بکشید. ایشان هم چون مسافر بود نمازش شکسته بود. موقع نماز عشاء ایستاد رو به جمعیت، خانم‌ها و آقایان، من مسافر هستم نماز بنده شکسته است. یک اصفهانی خوشمزه بلند شد و گفت:‌ حاج آقا، کاش منبرت هم شکسته بود.

دوم این که مفید باشد؛ ما پیش خدا مسئول هستیم. الان شما مثلا پنجاه تا دویست تا طلبه اینجا جمع شده‌اید، وقت و دلتان را در اختیار بنده گذاشته‌اید. منبر من محتوا نداشته باشد، مفید نباشد. بعضی‌ها لفاظی و انشائشان قوی است، خوب حرف می‌زنند اما حرف خوب نمی‌زنند، یعنی محتوا ندارد. آیه و حدیث و سند و مدرک، مطلب، یعنی روی آن کار کنید. آقای رفیعی یک موقعی می‌گفت که من برای شب بیست و یکم رمضان که مشهد می‌روم، سی ساعت مطالعه می‌کنم. یک آقایی هم گفته بود که من هفتاد ساعت مطالعه می‌کنم، یک منبر پاکیزه می‌روم. ولی هستند کسانی که یک ساعت مطالعه می‌کنند، هفتاد تا منبر می‌روند. خوب این واقعا بی‌انصافی است!

سوم مُفت؛ این دیگر خیلی سنگین است. گفت: چه وقت دل روضه‌خوان خیلی به درد می‌آید؟ آن موقعی که به او پاکت ندهند. رو می‌کند به کربلا و می‌گوید: یا ابا عبدالله فقط به شما ظلم نشده؛ به شما آب ندادند، به ما هم پول ندادند. می‌گویند یک کشتی در حال غرق شدن بود، همه می‌گفتند: یا حسین، یا زهرا. یک مداح نشسته بود، صم بکم، هیچ چیزی نمی‌گفت. می‌گفتند: آقا تو مداح و روضه خوان هستی، یک یا حسین بگو. گفت: بانی کیه؟ اگر بانی دارد می‌گویم، و الا بگذار همه زیر آب بروند. حالا گاهی هم بانی خداست، بانی حضرت زهراست. آقای بهاء‌الدینی می‌فرمودند شما کارتان را به حساب خدا و اهلبیت انجام بدهید، از جاهایی که من حیث لا یحتسب، آنها شما را تأمین می‌کنند. «من استأکل بنا افتقر» آقای دولابی یک جمله قشنگی در مضمون همین حدیث می‌گفت: خودتان را خرج امام حسین کنید، امام حسین را خرج خودتان نکنید.

عرضم را جمع کردم. «لو کان الحسن شخصا لکان فاطمة بل هي أعظم» اگر همه خوبی‌ها تجسم پیدا می‌کرد در خارج؛ حُسن هم با الف و لام آمده است، یعنی هرچه قشنگی در عالم است. «لو کان الحسن شخصاً لکان فاطمة» نه، «بل هي أعظم» حُسن آفرین است، حُسن ایجاد کن است، منبع و مرکز حُسن است. همه حُسن‌ها آنجاست، یعنی از حُسن هم بالاتر است. بعد فرمودند: «فاطمة ابنتي خیر أهل الأرض عنصراً وشرفاً وکرماً» درباره فضائل حضرت روایات زیادی داریم، این روایت‌ها و زیارت‌نامه حضرت را خیلی می‌توانید روی آن مانُور بدهید. پیامبر که مبالغه ندارد! شما کسی در عالم هستی شرافت حسب و نسبش را به حضرت زهرا می‌توانید برسانید؟ اول شخصیت عالم پدر است، دوم شخصیت عالم شوهرش است، سومین شخصیت عالم خودش است. چهارم و پنجمش هم بچه‌هایش هستند. مادرش هم خدیجه کبری است! اصلا یک جلسه مانور بدهید. متأسفانه بنی امیه و بنی عباس روی عایشه و اهل سنت این قدر مانور داده‌اند که حضرت خدیجه فراموش بشود. مدیون هستید درباره حضرت خدیجه هر چه بتوانید بگویید و تکرار کنید. السلام علیک یابن خدیجة الکبری، خیلی مقام دارد! کسی که این قابلیت را داشته است در رحم او فاطمه زهرا پرورش یابد.

پس از نظر عنصر، یعنی خلقتش خلقت آسمانی و بهشتی است. از نظر شرافت و حسب و نسب و از نظر کرامت، اخلاقش، صفاتش، سبک زندگی‌اش، ایثارش، فداکاری‌اش، انفاق حضرت زهرا، شوهرداری حضرت زهرا، بچه‌داری، کمک در کار خانه. شما هزاران سال می‌توانید روی زندگی حضرت زهرا مانور بدهید.

ان شاء الله خدای متعال به شما توفیق مرحمت کند، حق حضرت زهرا را تا حدی که می‌توانیم ادا کنیم.

خدایا، تو را قسم می‌دهیم به حق صدیقه کبری ایمان کامل به همه مرحمت بفرما.

قلب حضرت زهرا از ما راضی و ما را جزء بهترین شیعیانش قرار بده.

پایان

 

 



[۱]. عوالم العلوم، ج ۱۱، ص ۱۲۷٫

[۲]. کافی، ج ۲، ص ۴۹۲٫

[۳]. إسراء: ۴۴٫

[۴]. عوالم العلوم، ج ۱۱، ص ۴۴٫

[۵]. منهاج البراعة (خوئی)، ج ۹، ص ۷۶٫

[۶]. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۰۵٫

[۷]. کافی، ج، ص ۴۵۸٫

[۸]. زمر: ۹٫

[۹]. حجرات: ۱۴٫

[۱۰]. یونس: ۱۰۰٫

[۱۱]. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۶٫

[۱۲]. تحف العقول، ص ۵۷٫

[۱۳]. الفضائل، ص ۱۳۷٫

[۱۴]. بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۷٫

[۱۵]. انسان: ۳۰٫

[۱۶]. آل عمران: ۴۲٫

[۱۷]. زخرف: ۵۵٫

[۱۸]. صافات: ۱۴۳-۱۴۴٫

[۱۹]. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۷٫

 

برچسب ها