مجلس دوم (خطبه فدکیه)

بهمن, ۱۳۹۷ بدون نظر اندیشه, سخنرانی
دانلود فایل صوتی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله و الصلاة‌ و السلام علی سیدنا و نبینا العبد المؤید ابی القاسم محمّد صلّی الله علیه و علی أهلبیته ولعنة الله علی أعدائهم أجمعین.

«یا ممتحنة امتحنك الله الّذي خلقك قبل أن یخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة وزعمنا أنّا لك أولیاء و مصدّقون و صابرون لکلّ ما أتانا به أبوك صلّی الله علیه و آله وأتی به وصیّه فإنّا نسألك إن کنّا صدقناك إلّا ألحقتنا بتصدیقنا لهما لنبشّر أنفسنا لأنّا قد طهرنا بولایتك»[۱] .

عرض کردیم از میراث‌های گران‌بهای شیعه خطبه نورانی صدیقه طاهره سلام الله علیهاست که اهل بیت اصرار بر نقل این خطبه، گفت‌وگوی این خطبه، تعلیم این خطبه دارند. زید بن علی بن الحسین می‌گوید: «رأیت مشایخ آل أبي‌طالب یروونه عن آبائهم ویعلّمونه أبنائهم» می‌دیدم که بزرگان آل ابی طالب خطبه را از پدران خودشان روایت می‌کردند و به فرزندان خودشان تعلیم می‌دادند.

در یک تقسیم می‌توان خطبه را به ده بخش تقسیم کرد، بخش اول اهداف آفرینش، بخش دوم اهداف بعثت، بخش سوم فلسف احکام، بخش چهارم اوضاع مردم در عصر جاهلیت، بخش پنجم خدمات پیامبر اسلام به مردم، بخش ششم خدمات امیر مؤمنان سلام الله علیه، بخش هفتم حوادث بعد از وفات پیامبر، همینطور تقسیم به بخش‌های متعدد؛ ولی مهم‌ترین و حساس‌ترین فراز این خطبه نورانی بیان خدمات امیر مؤمنان سلام الله علیه و حوادث بعد از پیامبر و بعد هم جریان فدک است. از این فراز می‌خوانیم: «اعلموا أنّي فاطمة» بدانید من فاطمه هستم «وأبي محمّد صلّی الله علیه و آله أقول عودا و بدءا و لا أقول ما أقول غلطا و لا أفعل ما أفعل شططا» سخن آغاز و پایان من یکی است، تعارضی در کلمات من یافت نمی‌شود. «لا أقول ما أقول غلطا» خطا و اشتباهی در سخنم نیست. این معنای عصمت صدیقه طاهره سلام الله علیهاست. کسی غیر از معصوم نمی‌تواند بگوید که در کلمات من تناقض نیست. کسی غیر از معصوم نمی‌تواند بگوید خطایی در کلمات من پیدا نمی‌شود. همین بخش نشانه عصمت صدیقه طاهره سلام الله علیهاست، وقتی مصداق آیه تطهیر است، معنای آیه تطهیر عصمت حضرت است {إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً}[۲] معنای «رضا الله رضا فاطمة» عصمت است، کسی می‌تواند رضایت او محور رضایت پروردگار باشد که از عصمت برخوردار باشد. بحث این نیست که خدا از فاطمه راضی است، نه! «رضا الله رضا فاطمة» محور رضایت پروردگار رضایت صدیقه طاهره سلام الله علیهاست. اگر عصمت نبود، می‌شود گفت محور رضایت خداست؟!

«ولا أقول ما أقول غلطاً ولا أفعل ما أفعل شططا (لقد جاءكم رسول من أنفسكم)» پیامبری از جنس شما خداوند بر شما آورد «(عزيز عليه ما عنتّم‏)» عزیزان من می‌دانید که در این خطبه نورانی، این که صدیقه طاهره سلام الله علیها چه آیه‌ای را اتنخاب کند، چه واژه‌ای را برگزیند،‌ همه حساب و کتاب دارد. معنای فصاحت و بلاغت همین است، ‌معنای خطبه فصیح و بلیغ همین است.

سؤال: چرا در میان دهها آیه‌ای که قرآن کریم در وصف پیامبر خدا دارد، صدیقه طاهره فقط این آیه را انتخاب کردند؟ البته در این خطبه آیات زیادی حضرت خوانده‌اند، ولی در میان ویژگی‌های پیامبر چرا حضرت این آیه را انتخاب کردند؟ پیامبر خدا ویژگی‌های فراوانی دارد. «(عزیزٌ علیه ما عنتّم حريص عليكم بالمؤمنين رؤفٌ رحيم)» از رحمت پیامبر می‌گوید، از رأفت پیامبر می‌گوید. پیامبری که «(عزیزٌ علیه ما عنتّم)» سختی‌های شما برای او دشوار بود. «(حریصٌ علیکم)» برای هدایت شما حرص می‌خورد. این آیه نورانی را نظرتان هست که قرآن کریم به پیامبر خطاب می‌فرماید: {فلا تذهب نفسك علیهم حسرات}[۳] پیامبر، جان خودت را از حصرت و غصه این که اینها ایمان نمی‌آورند از دست نده {فلعلك باخع نفسك علی آثارهم إن لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفاً}[۴] داری جان خودت را از دست می‌دهی! این قدر حصرت و غصه نخور. این رحمت است، این رأفت است، این حریصٌ علیکم است. همه انبیا اینطوری بودند، خاتم انبیا در اوج رحمت و رأفت و حرص بر هدایت مردم بود. این آیات نورانی سوره مبارکه هود را ملاحظه کرده‌اید: {فلما ذهب عن ابراهیم الروع وجاءته البشری یجادلنا فی قوم لوط}[۵] فرستادگان پروردگار در چهره انسان‌هایی بر ابراهیم نازل شدند؛ ابراهیم فکر کرد که اینها مهمان هستند، غذایی برای آنها آماده کرد. {فلما رأی أیدیهم لا تصل إلیه}[۶] دید اینها از غذا استفاده نمی‌کنند ترسید حضرت ابراهیم. مهمانی که وارد بر خانه انسان بشود، ‌سر سفره بنشیند و دست به غذا دراز نکند، صاحب خانه نگران می‌شود و می‌گوید لابد این قصد جان من را دارد، توطئه‌ای دارد،‌ نمی‌خواهد نمک‌گیر من بشود؛ ترسید حضرت ابراهیم. {قالوا إنّا رسل ربك}[۷] گفتند: نه، نگران نباش ما فرستاده‌های پروردگار هستیم، ما بشر نیستیم که از این غذاها استفاده کنیم و بعد هم بشارت فرزند به حضرت ابراهیم دادند. ما آمده‌ایم که قوم لوط را عذاب کنیم و عذاب الهی را برای آن قوم نازل کنیم. تا می‌رسد به این آیه: {فلما ذهب عن ابراهیم الروع} وقتی ترس ابراهیم برطرف شد {وجاءته البشری یجادلنا فی قوم فوط} شروع کرد با ما جدال کرد، مجادله کردن که خدایا چرا قوم لوط را می‌خواهی عذاب کنی؟

عزیزان من مستحضر هستید،‌ تعبیرات قرآن حساب شده است! نمی‌گوید «یسألنا» از ما تقاضا کرد، بلکه می‌فرماید: {یجادلنا} مجادله می‌کرد، تقاضا و درخواست نیست. جدال، بگو مگو کردن، یک و دو کردن، چانه زدن، برای چه می‌خواهی این قوم را عذاب کنی؟! پیامبری که از آبرومند‌ترین پیامبران پروردگار است {إنّ إبراهیم کان أمّة}[۸] یک امت است. {واذکر في الکتاب إبراهیم}[۹] ولی خداوند متعال از او نقل می‌کند، عبارت او اینطور است: {یجادلنا} تقاضا و شفاعت نه، التماس نکرد، جدال می‌کرد با ما. حتما به ذهن می‌آید که نباید انبیا تسلیم احکام الهی باشند، چه حقی دارند که انبیا مجادله کنند با خدا؟! مفسّرین جواب داده‌اند که حضرت ابراهیم نمی‌دانست این حکم قطعی پروردگار است، فکر کرد که هنوز جای چانه زدن دارد. لذا در آیه بعد مدح و ستایش می‌کند: {إنّه کان لحلیمٌ أوّاه } از ابراهیم به عنوان حلیم و أوّاه، یعنی دلسوز یاد می‌کند. انبیا باید دلسوز باشند.

در سوره مبارکه مریم ملاحظه فرموده‌اید، وقتی عموی ابراهیم،‌ عموی مشرک، عموی بت‌پرست، تندترین عبارت‌ها را به حضرت ابراهیم گفت: {لأرجمنّك} سنگ‌سارت می‌کنم {واهجرنی}[۱۰] دور شو از من. اگر کسی به ما بگوید که بیش از این دیگر حرف نزن، شما رفته‌ای یک جایی تبلیغ دین یک کسی به شما بگوید که آقا زیادی حرف می‌زنی، بیرونت می‌کنم از این منطقه، سنگسارت می‌کنم و از من دور شو. ما چه می‌گوییم؟ آیا نمی‌گوییم که دیگر بیش از این تکلیف نداریم، چه کار کنیم؟! ولی قرآن می‌فرماید که حضرت ابراهیم جواب داد: {قال سلام علیك سأستغفر لك}[۱۱] . جواب سنگ‌سارت می‌کنم و جواب دور شو از من {سلام علیك ساستغفر لك} . این آموزه‌ای است که صدیقه طاهره از میان همه آیات، این آیه را استفاده کرد.

این داستان در تفسیر فرات آمده است. تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی از منابع قدیمی ماست که در آن می‌نویسد: زنی از مکه به مدینه آمد؛ نام این زن را نوشته‌اند «ساره». از پیامبر خدا تقاضای کمک کرد، لباس می‌خواست، مرکب می‌خواست، غذا می‌خواست. رسول خدا فرمودند: «أمسلمة جئت أمهاجرة جئت» از مکه هجرت کرده‌ای و به مدینه آمده‌ای و مسلمان شده‌ای؟ گفت: نه، من اسلام نیاورده‌ام، هجرت هم نکرده‌ام، گرفتاری‌های مالی من را وادار کرده که بیایم از شما تقاضای کمک کنم. حضرت فرمود: «أین أنت من شبّان مکة» جوان‌های مکه مگر اداره‌ات نمی‌کردند که گرفتاری مالی پیدا کردی؟ به چه مناسبت جوان‌های مکه اداره‌اش کنن؟! چون جزء زنان مغنیه و آوازخوان شهر مکه بود. شب‌ها در جلسات عیش و نوش و طرب و می‌گساری جوان‌های مکه آواز می‌خواند و زندگی او از این راه تأمین می‌شد. حضرت فرمود: مگر آن جلسات برقرار نیست، مگر به تو کمک نمی‌کنند، مگر آواز خوانی نمی‌کنی؟ عرض کرد: نه یا رسول الله،‌ بعد از جنگ بدر تمام این جلسات تعطیل شده و دیگر اجازه نمی‌دهند کسی این جلسات را بگیرد. در تاریخ آمده، برای این که قلب مردم مکه از کینه مسلمان‌ها پُر باشد، گفتند دیگر جلسه شادی برقرار نکنید تا انتقام جنگ بدر را بگیریم. فاصله بدر تا احد، همه جلسات جشن و طرب و شادی و عیش و نوش در مکه ممنوع بود که اینها عصبانی باشند و در غیظ و خشم مسلمان‌ها باقی بمانند. گفت: نه، همه این جلسات تعطیل شده است. اگر ما بودیم چه می‌گفتیم؟ در حالی که مسلمان‌های مدینه و مهاجرین خودشان گرسنه بودند، اصحاب صفه در کنار مسجد النبيّ ملاحظه فرموده‌اید که یک عده از مسلمان‌ها بودند که غذا نداشتند، لباس نداشتند؛ رسول خدا با مسلمان‌ها به اینها غذا و لباس می‌دادند. قریب به چهارصد نفر آنجا زندگی می‌کردند، در گوشه مسجد. مسلمان‌هایی که در تامین غذای خودشان معطل هستند، ‌در مسکن خودشان معطل هستند، در لباس خودشان معطل هستند. یک زن مغنیه‌ای که از مکه به مدینه آمده جلسه کمک می‌کند، چون جلسات عیش و نوش جوان‌های مکه تعطیل شد است، گرسنه و محتاج است. چه باید جواب داد به این زن؟ فرات بن ابراهیم می‌نویسد: «حثّ بنی عبدالمطلب»[۱۲] پیامبر به غریبه‌ها حواله ندادند، به بستگان خودشان و به بنی عبدالمطلب فرمودند: به او غذا بدهید، مرکب بدهید، پوشاک بدهید. به هر حال آدم گرسنه‌ای است. مگر کافر بود و گرسنه و محتاج به یک مسلمان مراجعه کرد، نباید کمکش کرد؟ أمیرالمؤمنین سلام الله علیه نفرمود: «الناس صنفان أما أخ لك في الدین أو نظیر لك في الخلق»[۱۳]، لذا صدیقه طاهره سلام الله علیها در میان همه آیاتی که ویژگی‌های پیامبر را بیان می‌کند، این آیه را اتنخاب کرد: {لقد جائکم رسولٌ من أنفسکم عزیزٌ علیه ما عنتم حریصٌ علیکم بالمؤمنین رؤوف رحیم} .

«فإن تعزوه‏ وتعرفوه تجدوه أبي دون نسائكم» همه عالم را بگردید، کسی غیر از من نمی‌تواند بگوید دختر پیامبرم. «وأخا ابن عمي دون رجالكم‏ ولنعم المعزي إليه» هیچ کسی غیر از امیر مؤمنان سلام الله علیه نمی‌تواند بگوید که من با پیامبر عقد اخوت دارم. تنها کسی که بین او و پیامبر عقد اخوت برقرار شد، پسر عمویم أمیرالمؤمنین است. البته می‌دانید که اینها همین را هم منکر شدند؛ احتجاج مرحوم طبرسی رضوان الله علیه را ملاحظه بفرمایید، وقتی أمیرالمؤمنین سلام الله علیه را برای بیعت به مسجد آوردند، حضرت فرمود: اگر بیعت نکنم چه می‌کنید؟ گفتند: «إذن نقتلك» تو را همین جا می‌کشیم. حضرت فرمود: «تقتلون عبد الله و أخا رسوله؟» یک بنده خدا و یک بنده بی‌گناه را می‌کشید به جرم بیعت نکردن؟ من برادر پیامبر هستم، عقد اخوت با پیامبر داشتم. مرحوم طبرسی می‌نویسد که در جواب گفتند: «أما عبدالله فنعم، أمّا أخو رسوله فلا نقرّ لك بذلك»[۱۴] واقعا عجیب است، انسان چطور باید این حوادث را تحلیل کند؟! عقد اخوتی که بین همه مسلمان‌ها بوده است،‌ همه دیده‌اند که پیامبر خدا با امیر مؤمنان عقد اخوت بسته‌اند، صریحاً منکر می‌َشوند. آن وقت انتظار دارید که اینها ولایت امیر مؤمنان را بپذیرند، جانشینی امیر مؤمنان را بپذیرند؟! دیروز عرض کردم که جواب همه این سؤالات را امیر مؤمنان سلام الله علیه در یک تحلیل در خطبه ۲۱۰ نهج البلاغه بیان کرده‌اند. خطبه ۲۱۰ حضرت می‌فرماید: «إنما الناس مع الملوك والدنیا إلّا من عصم الله»[۱۵] مردم با قدرت هستند، مردم با پادشاهان هستند، مردم ببینند کجا قدرت بیشتر و کجا زور بیشتر است، می‌روند به طرف همان. «إلّا من عصم الله» یک افراد خاصی می‌خواهد که از این قاعده مستثنی باشد.

صدیقه طاهره سلام الله علیها این مطلب را تکرار می‌کند، ‌شاید بعد از انکار اخوّت امیر مؤمنان بود که فرمود: «وأخا ابن عمّی دون رجالکم ولنعم المعزي إلیه» افتخار می‌کنم! چه نسبت خوبی است، چه ارتباط خوبی است که با پیامبر دارم!

در مرحله بعد به وضعیت مردم در عصر جاهلیت می‌پردازد: «وکنتم علی شفا حفرة من النار» در پرتگاه آتش بودید. «مذقة الشارب‏ وقبسة العجلان وموطئ الأقدام‏ تشربون الطرق‏ وتقتاتون القد أذلة خاسئين‏ تخافون أن يتخطفكم الناس‏ من حولكم» نه وضعیت اقتصادی مناسبی داشتید،‌ نه فرهنگی مناسبی داشتید،‌ نه امنیتی مناسبی داشتید. «موطئ الاقدام» زیر پا لگدکوب بودید، «قبسة العجلان» هر استعمارگری که می‌خواست استعمار کند از شما یک تکه‌ای بر می‌داشت، شما لقمه آماده بودید برای هر کسی که می‌خواست تجاوزی داشته باشد. غذایتان چه بود، لباستان چه بود، آب شربتان چه بود؟! هر لحظه نگران بودید «أن یتخطفکم الناس من حولکم» از اطراف به شما حمله کنند و شما را از بین ببرند.

امیر مؤمنان سلام الله علیه در خطبه دوم نهج البلاغه به همین مطلب اشاره دارند و فرمودند:‌ رسول خدا در سرزمینی به رسالت مبعوث شدند «بأرض عالمها ملجم وجاهلها مکرم في خیر دار وشرّ جیران نومهم سهود و کحلهم دموع»[۱۶] مردمی که خواب نداشتند، سرمه چشمشان اشک بود، چون دائما درگیر جنگ بودند.

امروز می‌دانید که در دنیا جنگ یک تصادف است، اگر دو گروه و دو کشور با هم بجنگند باید رفت ریشه‌یابی کرد که چرا اینها با هم جنگیدند؟ سعی می‌کنند که جنگی به پا نشود. ولی در آن زمان جنگ بین مردم یک شغل بود، یک اشتغال بود، یک کار و کاسبی بود، همیشه می‌جنگیدند، از جنگ ارتزاق می‌کردند. این حدیث در منابع قدیمی ماست که کسی آمد محضر رسول خدا، آماده شد برای ایمان آوردن؛ وقتی آموزه‌های دینی را شنید، گفت: خوب است، من ایمان می‌آورم؛ فقط یک سؤال دارم، این سؤالم را جواب بدهید تا تکلیفم را مشخص کنم. سؤال کرد: بهشتی که شما وعده می‌دهید، در آن بهشت می‌شود جنگید؟ حضرت فرمود: نه، بهشت جای جنگ و درگیری نیست. گفت: «لا خیر في جنّة لا حرب فیها» خیری در بهشتی که در آن جنگ نباشد نیست؛ رفت و ایمان نیاورد.

صدیقه طاهره سلام الله علیها می‌فرماید: «کنتم علی شفا حفرة من النار مذقة الشارب‏ وقبسة العجلان وموطئ الأقدام‏ … ‏ تخافون أن يتخطفكم الناس‏ من حولكم» هیچ چیزی نداشتید! فرهنگ داشتید؟ اخلاق داشتید؟ ادب داشتید؟ دین داشتید؟ امیر مؤمنان سلام الله علیه یک تعبیری دارند در خطبه ۲۶ نهج البلاغه، می‌فرماید: شما کارتان به جایی رسید «یغذو أحدکم کلبه ویقتل ولده» به سگتان رسیدگی می‌کردید و غذا می‌دادید،‌ اما فرزندتان را زنده به گور می‌کردید.

می‌بینید امروز هم متأسفانه دنیا در همین جاهلیت است، ولی جاهلیت مدرن است و متأسفانه می‌بینید دارند این فرهنگ را به ما سرایت می‌دهند. این اخباری که در این اواخر می‌شنوید، این سالها و روزهای اخیر در گوشه و کنار، مخصوصا برای بعضی از مردمی که غم دنیا ندارند، مرفهینی که دیگر برایشان این چیزها مهم نیست. ماهی چقدر هزینه می‌کنند برای سگ گردانی خودش، ولی از او بپرس آقا که روزی دو ساعت یا سه ساعت می‌آیی در چمن و باغ قدم می‌زنی برای سگ گردانی خودت، پدرت کجاست؟ می‌گوید: خانه سالمندان. پدر و مادرها را آنطوری نگه داری می‌کنند.

حضرت رسیدند به فراز بعدی: «(كلما أوقدوا نارا للحرب أطفأها الله)» فرمود: پدرم در این شرایط سخت و در این فرهنگ منحط ظهور پیدا کرد و بعثتشان آغاز شد، ولی نه به این آسانی! «بعد اللتیا والتي وبعد أن مني‌ ببهم الرجال وذؤبان العرب ومردة أهل الکتاب» سه دسته دشمن در برابر پدرم ایستادند: بُهَم، یعنی انسان‌های قُلدر ولی بی‌منطق مثل ابوجهل‌ها. وقتی آمدند جنگ بدر را به راه بیندازند، رسول خدا سخنرانی کرد و فرمود: برای چه این همه راه آمده‌اید؟ برگردید؛ من از قریش هستم و شما هم از قریش هستید، یا پیروز می‌شوم که عزت قریش است و یا شکست می‌خورم که به دست دیگران شکست بخورم، نه به دست شما. حرف منطقی بود، بعضی‌ها قبول کردند؛ ابوجهل نگذاشت و گفت: اینها از جنگ ترسیده‌اند. دوباره آتش جنگ شعله‌ور شد. «ذؤبان العرب»‌ گرگ‌های گرسنه «مردة أهل الکتاب» یهود و مسیحی‌هایی که پیمان شکنی کرده بودند.

«(کلما أوقدوا ناراً للحرب أطفأها الله)» خدا آتش را خاموش می‌کرد. اوج توحید در کلام صدیقه طاهره، ببینید چند بار حضرت می‌فرماید: أطفأها الله، أنقذکم الله، خدا خاموش کرد، خدا نجات داد، ولی وسیله می‌خواهد. وسیله‌اش چه بود؟ «أو فغرت فاغرة من المشركين» وقتی مشرکین دهان باز می‌کردند، «قذف أخاه في لهواتها» برادرش علی را در دهان دشمن می‌انداخت؛ کسی که می‌توانست دشمن را گلوگیر و زمین‌گیر کند، علی بن ابی‌طالب بود. «فلا ينكفئ حتّى يطأ صماخها بأخمصه، ويخمد لهبها بسيفه» بر نمی‌گشت تا آتش جنگ و فتنه را خاموش می‌کرد. «مكدودا في ذات الله» زیباترین معرفی امیر مؤمنان سلام الله علیه در بیان صدیقه طاهره در این فراز خطبه است: «أو فغرت فاغرة من المشرکین قذف أخاه في لواتها فلا ینکفئ حتّی یطأ صماخها باصمخه ویخمد لهبها بسیفه، مکدوداً في ذات الله، مجتهداً

في أمر الله، سیداً في أولیاء الله، قريبا من رسول الله، مجدا كادحا، مشمرا ناصحا لا تأخذه في الله لمة لائم»  امیر مؤمنان سید اولیاء الله بود. «مجتهدا في أمر الله» در هیچ تلاشی کوتاهی نکرد «قریباً من رسول الله» قرابتش با پیامبر. «مجدا کادحا مشمرا ناصحا» کمر همت بسته بود «لا تأخذه في الله لومة لائم» هیچ کوتاهی نکرد،‌ از سرزنش ملامت‌گران نگران نبود. این وضعیت امیر مؤمنان است، شما کجا بودید؟ این فرازی که می‌خوانم، عرض کردم که انصافاً هیچ کسی غیر از صدیقه طاهره سلام الله علیها نمی‌توانست اینطور بایستد. در مسجد! گزارش این است: «في حشد من المهاجرین و الأنصار وغیرهم» مسجد پر بوده است از مهاجر و انصار و دیگران. آن آقا هم آنجا نشسته در او قدرت «الناس مع الملوك والدنیا» صدیقه طاهره پشت پرده نشسته است،‌ ناله زده است، مصیبت‌های بین در و دیوار را دیده است، ولی باز فریاد می‌زند: «أنتم في رفاهیّة من العیش» آن روز‌هایی که امیر مؤمنان در میدان‌های نبرد «قذف اخاه في لهواتها» پیامبر علی را در دهان دشمن می‌انداخت، شما «في رفاهیة من العیش» دنبال خوش‌گذرانی‌تان بودید. «وادعون فاكهون آمنون» در سایه امن زندگی می‌کردید. «تتربصون بنا الدوائر، وتنكصون عند النزال، و تفرون عند القتال» منتظر بودید که برای ما یک حادثه بدی پیش بیاید، منتظر خبر مرگ علی بودید، از جنگ‌ها فرار می‌کردید، در پیمان‌ها پیمان شکنی می‌کردید. چه کسی غیر از صدیقه طاهره سلام الله علیها می‌توان اینطور فریاد بزند؟ آقا چطور تفرون من القتال؟ مگر اینها سابقه جهاد نداشتند؟ مگر اینها در رکاب پیامبر نجنگیدند؟ این آیه ۱۵۵ آل عمران را ببینید، در تفاسیر عامه نه تفاسیر خاصه، فخر رازی در تفسیر کبیر وقتی می‌رسد به این آیه {إنّ الذین تولّوا منکم یوم التقی الجمعان} آن‌هایی که در احد فرار کردند {إنما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا} اینها فریب شیطان را خوردند به خاطر گناهانی که انجام داده بودند. خوب جناب فخر، چه کسانی بودند فراری‌های جنگ احد؟ می‌شود نام ببرید؟ آیه را باید تفسیر کرد، چه کسانی فرار کردند در احد؟ برای امیر مؤمنان که آسمانیان سکه به نامش زدند «لا فتی إلّا علی لا سیف إلّا ذو الفقار» ! فراری‌ها را شما نام ببرید.

عین عبارت فخر رازی این است: «ومن المنهزمین فلان و فلان و فلان» همه این‌هایی که جای امیر مؤمنان را غصب کردند، نام تک تک اینها را می‌برد. آقا، این که خیلی بد شد! اینها فرار کردند در آن روز؟ بله. توجیه می‌کند: «إلّا أنّه لم یکونوا في أوائل المنهزمین» جزء دسته‌های اول فرار نبودند، یک مقداری با تأخیر فرار کردند.

خوب {استزلهم الشیطان} یعنی چه؟ خیلی اوقات جوان‌ها از ما می‌پرسند که آقا مگر ممکن است اینها این همه حقایق را دیده باشند، باز هم منکر بشوند؟ چطور می‌شود یک کسی شرح نهج البلاغه امیر مؤمنان بنویسد ولی باز پیرو اهلبیت نباشد؟ تعصب نمی‌گذارد. {استزلهم الشیطان} یعنی چه، آقای فخر؟ می‌گوید: «ذکّرهم ذنوباً کانت علیهم»[۱۷] شیطان به یادشان آورد که شما الان آمادگی شهادت ندارید، گناهانی انجام داده‌اید، باید از آن گناهان پاک بشوید؛ الان فرار کنید و توبه کنید،‌ در یک جنگ دیگری بیایید و شهید بشوید. فعلا پیامبر را در معرکه احد تنها بگذارید، پیشانی پیامبر را مجروح کردند، دندان پیامبر را شکستند، شما بروید توبه کنید.

{استزلهم الشیطان} معنایش این است؟ «ذکّرهم» ؟ چه رابطه‌ای است؟ بعد می‌گویند: چطور اینها حق را نپذیرفتند؟ این همه حق را آشکار دیدند، چرا نپذیرفتند؟

«تفرون من القتال، تنکصون عند النزال» فرار می‌کردید، دروغ می‌گویید که سابقه جهاد دارید. بله، یک جای دیگر شجاعت خودتان را نشان دادید، نه آنجا؛ اما کجا؟ پشت در خانه فاطمه زهرا. این شعر که مال ما نیست! این شعر که مذمت نیست! شعر مدح است. آن عالم اهل سنت دارد مدح می‌کند دومی را؛ ما داریم شعر مدح می‌خوانیم، از خودمان هم نمی‌خوانیم، از یک عالم بزرگ اهل سنت می‌خوانیم. ایشان شجاعت داشته، چه شجاعتی! در کجا، احد؟ نه، در احد که من المنهزمین. خیبر؟ در خیبر که آنها را برگردادند. در احزاب؟ احزاب که گفت: یا رسول الله، اصرار نکنید با عمرو بن عبدود ما بجنگیم؛ خودم دیدم عمرو بن عبدود در یک نبردی سپر نداشت، بچه شتر به دست گرفت. پس کجا؟

وقولة لعلي قالها عمر                 أكرم بسامعها أعظم بملقيها

چه عظمتی! [چه کار کرد؟] «حرقت دارک [لا أبقی علیک بها] إن لم تبایع» با شجاعت گفت من این خانه را آتش می‌زنم، از کسی نترسید، اینها ترس نداشتند! در اوج شجاعت بودند. گفتند: دختر پیامبر اینجاست! گفت: «وبنت المصطفی فیها»[۱۸].

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة؛ دیشب چگونه امیر مؤمنان این بدن را دفن کرد نمی‌دانم. چگونه غسل داد، نمی‌دانم. یک خانه‌ای که دو اطاق بیشتر نداشته است، جلوی چشم بچه‌ها؛ بچه‌ها را هم که نمی‌تواند خانه دیگری بفرستد، ‌و الا همه با خبر می‌شوند. آن چه که نقل کرده‌اند و در کلام خود حضرت است من فقط بگویم؛ غسل که تمام شد، نگران شد امیر مؤمنان.

تازگی‌ها یک عزیزی می‌گفت من بیست و پنج سال است که مادرم از دنیا رفته است؛ سنّم کم بود، می‌خواستند اذیت نشوم به من خبر ندادند تا دفن مادرم. می‌گفت: الان بعد از بیست و پنج سال من هنوز افسرده هستم که چرا جنازه مادرم را به من نشان ندادند. لذا امیر مؤمنان وقتی غسل زهرا تمام شد،‌ نگران بچه‌ها بود؛ فرمود: «هلمّوا تزوّدوا من أمّکم» . نگویید که این با عاطفه امیر مؤمنان نمی‌سازد! اگر بچه جنازه مادرش را نبیند، تا آخر عمر دِق می‌کند.

دو نور دیده‌اش از ره رسیدند                  به زاری جانب مادر دویدند

امیر مؤمنان خدا را شاهد گرفت: «أشهد الله أنّها أنّت و حنّت ومدّت یدیها وضمتهما» خدا را شاهد می‌گیرم که دستان زهرا از کفن بیرون آمد، بچه‌ها را در آغوش گرفت. گریه فرشتگان بلند شد «یا علي، ارفعهما»[۱۹]. دیگر شاید بچه‌ها را برای خاکسپاری نیاورده است، نمی‌دانم چه کسی این بدن را تا کنار قبر آورد. این بدن را به چه کسی بدهد؟ بچه‌ها که نمی‌توانند بدن مادر را تحویل بگیرند؟! دستانی شبیه دستان پیامبر «إليّ إليّ» .

این خطبه ۲۰۲ نهج البلاغه امیر مؤمنان است، نشست کنار قبر زهرا «السلام علیك یا رسول الله، عنّي وعن ابنتك النازلة في جوارك السریعة اللحاق» زهرا زود به تو ملحق شد. دیگر شب ندارم «أمّا حزني فسرمد أمّا لیلي فمسهد» .

علمای بزرگوار، حضرت آیت الله العظمی! مگر امیر مؤمنان سلام الله علیه اوج صبر و مظهر صبر الهی نیست؟ پس چرا دیشب کنار قبر زهرا گفت: «قلّ یا رسول الله»[۲۰] رسول خدا، علی کم آورد.

گذشت بیست و چند سال از دیشب گذشت، از شب شهادت گذشت، یک مقدار حنا آوردند امیر مؤمنان محاسنش را خضاب کند. تا حنا را دید، فرمود: به من می‌گویید خضاب کنم؟! «الخضاب زینة ونحن قومٌ في مصیبة»[۲۱] من عزادار هستم.

من آن روزی دل از جان شسته بودم                   که بعد از مرگ زهرا زنده بودم

خودم کندم چو آن شب قبر او را              تو گویی قبر خود را کنده بودم

نماز خواند دیشب کنار این قبر {استعینوا بالصبر والصلاة}[۲۲] از نماز کمک گرفت. اجازه دارم این جمله را اضافه کنم، چگونه به خانه برگشته است؟ نمی‌دانم.

مدینه فاطمه را روز روشن آزردند            چرا جنازه او را شبانه می‌بردند

سیلی‌زدن‌ها روز روشن بود، تازیانه‌ها روز روشن بود، بین در و دیوار روز روشن بود، ولی جنازه را شبانه می‌بردند.

جنازه‌ای که همه انبیا به قربانش               چه شد که هفت نفر مخفیانه می‌ّبردند

شاعر حرفش را عوض کرده و می‌گوید: اشتباه کردم. دیگر بدنی باقی نمانده بود!

شکسته بال و پری را ز خانه می‌بردند                  تن ضعیف یتیمان به شانه می‌بردند

پیامبر تازه از دنیا رفته بود، رسم است یک شاخه گل می‌برند برای کسی که تازه از دنیا رفته است.

به جای گل که گذارند روی قبر رسول                 برای او اثر تازیانه می‌بردند

اگر این مرجع بزرگوار امر نفرموده بود این قدر روضه نمی‌خواندم؛ اگر این گریه و ناله شما نبود به خودم اجازه نمی‌دادم. محدث قمی می‌نویسد: ابی‌ذر گفت: داشتم قرآن می‌خواندم، درِ‌ خانه را زدند. در را باز کردم، دیدم یک آقازاده خردسال است. خوب نگاه کردم، امام حسن است. جانم به فدایت حسن، چرا این ساعت از خانه آمدی بیرون؟ ابی‌ذر، غسل مادرمان تمام شد، کفن مادرمان تمام شد، پدرم فرستاده بیایید کمک کنید جنازه مادرم را [برداریم]. نمی‌دانم برایتان پیش آمده است یا نه، گاهی انسان یک عزیزی از دست می‌دهد، شب تا صبح کنار جنازه‌اش ضجه می‌زند و گریه می‌کند، خسته می‌شود، دیگر صدا در نمی‌آید، ناله‌هایش دیگر تمام است. اما صبح زنگ خانه را می‌زنند، چه خبر است؟ ماشین آمده جنازه را ببرد. همه دوباره ضجه می‌زنند، چه خبر است؟ می‌گویند: تا حالا باور نمی‌کردیم.

یابن الحسن، امام زمان! چگونه جدتان امیر مؤمنان جلوی چشم زینبین و حسینین این بدن را از خانه بیرون برده است؟

خدا مادرم را کجا می‌برند؟           گمانم برای شفا می‌برند

بشکند آن دست کو بزد به تو سیلی                      پهلویت از در شکست، بشکند آن پا

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلك.

پایان

 

[۱]. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۰٫

[۲]. الاحزاب: ۳۳٫

[۳]. فاطر: ۸٫

[۴]. الکهف: ۶٫

[۵]. هود: ۷۴٫

[۶]. هود: ۷۰٫

[۷]. هود: ۸۱٫

[۸]. النحل: ۱۲۰٫

[۹]. مریم: ۴۱٫

[۱۰]. مریم: ۴۶٫

[۱۱]. مریم: ۴۷٫

[۱۲]. بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۹۳٫

[۱۳]. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص ۴۲۷٫

[۱۴]. الاحتجاج، ج ۱، ص ۸۳٫

[۱۵]. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص ۳۲۶٫

[۱۶]. المصدر، ص ۴۷٫

[۱۷]. تفسیر فخر الرازی، ج ۱، ص ۱۲۸۲٫

[۱۸]. موارد الظمآن لدروس الزمان، ج ۳، ص ۳۳۵٫

[۱۹]. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۹٫

[۲۰]. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص ۳۱۹٫

[۲۱]. المصدر، ص ۵۵۸٫

[۲۲]. البقرة: ۱۵۳٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *