صلح امام حسن علیه السلام از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله

مهر, ۱۳۹۷ بدون نظر کوتاه و خواندنی

ابن حمزه طوسی در کتاب الثاقب فی المناقب می نویسد :

قال جابر بن عبد اللّه: و لقد رأيت و حقّ اللّه و حقّ رسول اللّه من الحسن بن عليّ عليهما السلام أفضل و أعجب منها، و من الحسين بن عليّ عليهما السلام أفضل: و أعجب منها.أمّا الذي رأيته من الحسن عليه السلام فهو: أنّه لمّا وقع عليه‏من أصحابه ما وقع، و ألجأه ذلك إلى مصالحة معاوية، فصالحه، و اشتدّ ذلك على خواص أصحابه، فكنت أحدهم فجئته فعذلته، فقال:«يا جابر، لا تعذلني، و صدّق رسول اللّه في قوله: (إنّ ابني هذا سيّد، و إنّ اللّه تعالى يصلح به بين فئتين عظيمتين من المسلمين)».فكأنّه لم يشف ذلك صدري فقلت: لعل هذا شي‏ء يكون بعد، و ليس هذا هو الصلح مع معاوية، فإنّ هذا هلاك المؤمنين و إذلالهم، فوضع يده على صدري و قال: «شككت و قلت كذا».قال: «أ تحب أن أستشهد رسول اللّه (ص) الآن حتّى تسمع منه؟!» فعجبت من قوله، إذ سمعت هدّة، و إذا بالأرض من تحت أرجلنا انشقت، و إذا رسول اللّه (ص)، و عليّ و جعفر و حمزة عليهم السلام قد خرجوا منها، فوثبت فزعا مذعورا، فقال الحسن: «يا رسول اللّه، هذا جابر، و قد عذلني بما قد علمت».فقال (ص) لي: «يا جابر، إنّك‏ لا تكون‏ مؤمنا حتّى تكون لأئمتك مسلّما، و لا تكون عليهم برأيك معترضا، سلّم لابني الحسن ما فعل، فإنّ الحقّ فيه، إنّه دفع عن حياة المسلمين الاصطلام بما فعل، و ما كان ما فعله إلّا عن أمر اللّه، و أمري».فقلت: قد سلمت يا رسول اللّه. ثمّ ارتفع في الهواء هو و عليّ و حمزة و جعفر، فما زلت أنظر إليهم حتّى انفتح لهم باب [من السماء] و دخلوها، ثمّ باب السماء الثانية، إلى سبع سماوات يقدمهم سيّدنا و مولانا محمّد (ص) الثاقب فی المناقب ۳۰۶ ح۲۵۷

جابر بن عبدالله انصاری بعد از ذکر مواردی عجیب از بنی اسرایئل گوید :سوگند به حقّ خدا و رسول او من از امام حسن و امام حسین علیهما السلام فضیلتی بیشتر و شگفت انگیزتر دیدمشگفتی که از امام حسن علیه السلام دیدم چنین است:

پس از آن که یاران امام حسن علیه السلام پیمان شکنی کرده و آن حضرت را مجبور به مصالحه با معاویه نمودند، حضرتش به ناچار با معاویه صلح نمود، این رفتار بر یاران آن حضرت گران آمد، من نیز یکی از آنها بودم که زبان به ملامت حضرت گشودم

امام حسن علیه السلام فرمودند:جابر ملامتم نکن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را در گفتارش تصدیق کن که فرمود:

إنّ إبنی هذا سیّد، و إنّ الله تعالی یصلح به بین فئتین عظیمین من المسلمین؛

همانا این فرزندم آقا و سرور است، خداوند متعال به وسیله ی او در میان دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح و آشتی برقرار می کند.

گویا این سخن مرا آرام ننمود و سینه ام را شفا نداد، در دلم گفتم : شاید این واقعه ای که رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم فرموده بعداً اتّفاق خواهد داد،ومنظور پیامبرصلح با معاویه نبوده است، چرا که در این صلح، مؤمنان هلاک گردیده و خوار شدند.(در اینکه صلح بامعاویه مصداق کلام رسول خدا باشد شک کردم)

وقتی این سخن از ذهنم خطور کرد و من مردّد شدم امام حسن علیه السلام دست مبارکش را روی سینه ام گذاشت و فرمود:

در سخن پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله وسلم  تردید نموده و چنین و چنان گفتی؟!

آنگاه فرمودآیا میل داری هم اکنون پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله وسلم را مشاهده کرده و این سخن را از آن حضرت بشنوی؟

من از سخن امام مجتبی  در شگفت شدم، ناگاه صدای غرّشی شنیدم و زمین از زیر پای ما شکافت و رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم ، امیر المومنین، جعفر و حمزه علیهم السلام را دیدم که بیرون آمدند.

من از ترس و وحشت به گوشه ای خزیدم، امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم عرض کردند:

ای رسول خدااین جابر است که مرا در مورد آنچه شما می دانید، ملامت می نماید.

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم رو به من کرده و فرمودند:

یا جابرإنّک لا تکون مؤمناً حتّی تکون لأئمّتک مسلّماً، ولا تکون علیهم برأیک معترضاً، سلّم لابنی الحسن ما فعل، فإنّ الحقّ فیه، إنّه دفع عن حیاة المسلمین الإصطلام بما فعل ، و ما کان ما فعله إلّا عن أمر الله و أمری.

ای جابرتو هرگز مومن نخواهی بود تا این که تسلیم پیشوایانت گردی، و با رأی و نظر خود بر آنان اعتراض ننمایی، بر آنچه فرزندم حسن علیه السلام انجام داده تسلیم شو؛ چرا که حق در همان استاو با آن عملش زندگی مسلمانان را از هم پاشیدگی نجات داده، او این کار را جز به فرمان خداوند و من انجام نداده است.

جابر گویدمن گفتم ای رسول خداپذیرفتم .

سپس آن بزرگوار به همراه علی علیه السلام ، حمزه و جعفر علیهما السلام به سوی آسمان پرواز نمودند.

من میدیدم که درهای آسمان به روی آن بزرگواران باز می شد و آنان وارد می شدند تا این که به آسمان هفتم رسیدندو در همه این موارد آقا و مولای ما حضرت محمّد صلّی الله علیه وآله وسلم پیشاپیش آن بزرگواران بود

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *