نامه های امام هادی علیه السلام- بخش نخست

اسفند, ۱۳۹۷ بدون نظر کوتاه و خواندنی

مقدمه

عصر امام هادی(ع) (۲۱۲ـ۲۵۴ق) مصادف با حاکمیت عبّاسیان و از جمله متوکل عبّاسی است. این دوران دشوارترین، عصر زندگی امامان معصوم بود؛ به طوری که در بسیاری از موارد به جز نامه نگاری، راهی دیگر برای ارتباط با حضرت هادی(ع) وجود نداشت. محمد بن فرج می گوید: امام هادی(ع) به من فرمودند: چنانچه سؤالی داشتی، آن را بنویس و زیر جانماز بگذار و پس از چند لحظه آن را بردار و نگاه کن. محمد بن فرج می گوید: من همین کار را انجام دادم، دیدم جواب حضرت در آن، نوشته شده.[۱] این حدیث نشان دهنده معجزه آن حضرت نیز هست.

دعا

موضوع برخی از نامه های شیعیان به امام هادی(ع) درباره ابتلائات و حوائج و گرفتاری هایی است که از حضرت برای حل مشکل تقاضای دعا می کردند.

ایوب بن نوح می گوید: یحیی بن زکریا (از اصحاب امام هادی(ع)) به امام نامه ای نوشت بدین مضمون که همسرم حامله است. از خداوند بخواهید به من پسر عنایت کند. حضرت، در پاسخ نوشتند: «چه بسا دختر از پسر بهتر باشد»، و خدا به او دختر عنایت کرد.

خود ایوب بن نوح نیز می گوید: جعفر بن عبدالواحد (قاضی کوفه) مرا اذیت می کرد. به حضرت هادی(ع) نامه نوشتم و شکایت کردم. امام(ع) در پاسخ مرقوم فرمودند:

«تکفی امره الی شهرین؛ دو ماه صبر کن. از شرّ او خلاص می شوی ».

ایوّب می گوید: در این دو ماه، جعفر بن عبدالواحد عزل شد و از آزار وی راحت شدیم.[۲]

در مورد دیگر، ایوب بن نوح می گوید: همسرم حامله بود. به امام هادی(ع) نامه نوشتم که از خدا بخواهید تا این حمل را پسر قرار دهد. حضرت در پاسخ نوشتند: وقتی خداوند به تو فرزند عنایت کرد، اسم او را محّمد بگذار. ایوب می گوید: آن حمل پسر بود و من نام او را محمد گذاشتم.[۳]

مرحوم سید بن طاووس (م۶۶۴) در کتاب مهج الدعوات از الیسع بن حمزه ( از اصحاب امام هادی(ع)) نقل می کند:

عمرو بن مسعده (وزیر معتصم، خلیفه عباسی) با من دشمنی ورزید و بسیار مرا تهدید کرد؛ تا جایی که ترسیدم مرا بکشد و نسل من را قطع کند. به حضرت ابی الحسن العسکری(ع) نامه نوشتم و از وضع خودم به ایشان شکایت کردم. حضرت در پاسخ نوشتند:

«نگران نباش! خدا را با این کلمات بخوان، تو را خلاص خواهد کرد». الیسع می گوید: من آن دعا را در آغاز روز خواندم. چیزی از همان روز نگذشت که فرستاده وزیر آمد و گفت: دعوت وزیر را اجابت کن. من نزد وی رفتم. او با چهره خندان با من برخورد کرد و دستور داد زنجیر از دست و پای من بازکردند. آن گاه لباس فاخر بر من پوشانید، مرا معطّر ساخت و نزدیک خود نشاند و با من صحبت کرد و از من عذرخواهی کرد و آنچه از من گرفته بود، به من برگرداند.

علم خداوند

ایوب بن نوح می گوید: خدمت امام هادی(ع) نامه نوشتم و سؤال کردم: ایا خداوند قبل از آفرینش جهان از آن آگاه بود یا اینکه پس از آفرینش مطلع شد؟ حضرت، در پاسخ به خط خودشان نوشتند:

«لَم یزَلِ الله عالماً بالأشیاء قَبْلَ اَنْ یخْلُقَ الاَشیاءَ کَعِلْمِهِ بِالأَشیاءِ بَعدَ ما خَلَقَ الأَشیاءَ؛ خداوند پیوسته به همه چیز آگاه است و علم او به هر چیزی قبل از خلقت، مانند علم او پس از خلقت است».[۴]

جانشینی

در شرایط سخت و رعب انگیز حاکمیت متوکل، شیعیان به علت عدم دسترسی به امام هادی(ع)، نگران مسئله امامت بعد از ایشان بودند. برای رفع این دغدغه، خود آن حضرت به وسیله نامه افراد را مطلع می ساختند. شاهویه، پسر عبدالله جُلاب، می گوید: امام هادی(ع) به من نامه ای نوشتند بدین مضمون: پس از اینکه ابوجعفر از دنیا رفت، تو می خواستی از جانشینی پس از من سؤال کنی[۵] و بدین سبب در اضطراب بودی. ناراحت نباش: «فَاِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ )لایضِلُّ قوماً بَعدَ اِذ هَدیهُم حَتّی یبَینَ لَهُمْ ما یتَّقُون(؛[۶] خداوند کسانی را که هدایت کرده، گمراه نمی کند تا آنچه را که باید از آن پرهیز کنند، بیان فرماید. امام پس از من، فرزندم ابومحمّد (امام حسن عسکری(ع)) است و آنچه بدان احتیاج دارید، نزد اوست.

خداوند هر چه را بخواهد، مقدم یا مؤخر می دارد (امور به دست اوست): )ما نَنسَخ مِنْ ایةٍ اَوْنُنْسِها نَأتِ بِخَیرٍ مِنها اَو مِثلها(؛[۷] هر نشانه ای را که حذف کنیم یا به تأخیر اندازیم، بهتر از آن یا مثل آن را جایگزین می کنیم».

«قَدْ کَتَبْتُ بِما فیهِ بیانٌ وَ قِناعٌ لِذِی عَقْلِ یقْظانِ[۸]؛ آنچه برای عقول آگاه ، بیانگر و قانع کننده باشد، نوشتم».

در حدیث دیگر، ابی بکر فهفکی می گوید: حضرت هادی(ع) برای من نامه نوشتند:

«اَبُو مُحَمْد اِبنی اَنضَحُ آل مُحَّمدٍ عَزیزةٍ وَ اَوثُقُهُم حُجّةَ وَ هُوَ الاَکبَرُ مِنْ وُلدی وَ هُوَ الخَلَفُ وَ الَیهِ ینتَهی عُری الاِمامَةِ وَ اَحْکامُها فما کُنتَ سائِلی فَاسْألهُ عَنهُ فَعِندَه ما یحتاجُ اِلَیه[۹]؛ ابو محمد (امام حسن عسکری(ع)) خیر خواه ترین آل محمد(ص) و معتبرترین ایشان است. او پسر بزرگ تر من و جانشین من است و رشته امامت و احکام آن به او می رسد. آنچه می خواهی از من بپرسی، از او سؤال کن. تمام احتیاجات شما نزد اوست».

هشدار

علی بن محمد نوفلی می گوید: محمد بن فرج (وکیل امام(ع)) به من گفت: حضرت ابوالحسن (امام هادی(ع)) به من نامه نوشتند: ای محمد! کارهایت را به سامان برسان و مواظب خودت باش. من مشغول سامان دادن کارم بودم و نمی دانستم مقصود حضرت از آن نامه چیست که ناگاه مأمورین حکومتی آمدند و مرا از مصر، دست بسته حرکت دادند و تمام دارایی ام را توقیف کردند و هشت سال در زندان بودم.

سپس نامه ای از حضرت در زندان به من رسید که: ای محمد! در بغداد منزل نکن. نامه را خواندم و گفتم: من در زندانم و ایشان به من چنین می نویسد؟! این موضوع شگفت آور است. چیزی نگذشت که ـ خدا را شکر ـ مرا رها کردند.

محمد بن فرج به آن حضرت نامه نوشت و درباره ملکش که به ناحق تصرف کرده بودند، سؤال کرد. حضرت به او نوشتند: به زودی به تو برمی گردانند و اگر هم به تو باز نگردد، زیانی به تو نمی رساند.

وقتی محمد به فرج به سامرا حرکت کرد، نامه ای از دربار به دستش رسید که ملک به تو برگشت، ولی او پیش از دریافت نامه درگذشت.[۱۰]

این روایت از جهت دیگر نیز دارای اهمیت است و آن اینکه شبکه نامه رسانی شیعیان به قدری گسترده و منظم بود که به داخل زندان هم رخنه کرده بود.

غلوّکنندگان

بخشی از نامه های امام هادی(ع) درباره خطر غالیان بود و آن حضرت بدین وسیله، این افراد فاسد و سودجو را از جمع شیعیان طرد می کردند. محمد بن عیسی می گوید: امام هادی(ع) برایم نامه ای بدین مضمون نوشتند:

«لعن الله القاسم الیقطینی و لعن الله علی بن حسکة القمی؛ خدا لعنت کند قاسم یقطینی و علی بن حسکه قمی را. شیطان بر قاسم جلوه می کند و مزخرفات را به او القا می کند».[۱۱]

سهل بن زیاد آدمی می گوید: یکی از شیعیان، نامه ای خطاب به امام هادی(ع) نوشت:

جانم به قربانت، ای آقای من! علی بن حسکة ادعا می کند که از دوستان شماست و شما اوّل و قدیم هستید (خدا هستید) و او باب و پیغمبر شماست و شما به او گفته اید که مردم را به این امر دعوت کند و گمان می کند که نماز و زکات و حج و روزه چیزی به جز معرفت شما و امثال ابن حسکة نیست و هر کس چنین باشد، مؤمن کامل است و نماز و روزه و حج از او برداشته می شود و هیچ تکلیف دیگری ندارد، و عدّه ای از مردم هم به ابن حسکة گرویده اند. بر ما منّت بگذار و با پاسخت، مردم را از هلاکت نجات بده!

امام دهم(ع) در پاسخ چنین نوشتند:

«کَذَبَ اِبْنُ حسکَة عَلَیهِ لَعنَه اللهِ؛ ابن حسکة دروغ می گوید. لعنت خدا بر او باد! من او را از دوستان و پیروان خود نمی دانم. او را چه شده است؟ خدا لعنتش کند! سوگند به خدا، خداوند محمد(ص) و پیامبران پیش از او را جز به آئین یکتاپرستی و امر به نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده و محمد(ص) جز به سوی خدای یکتای بی همتا دعوت نکرده است. ما جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمی ورزیم. اگر او را اطاعت کنیم، مشمول رحمت او خواهیم بود و چنانچه از فرمانش سرپیچی کنیم گرفتار کیفرش خواهیم شد. ما بر خدا حجتی نداریم، بلکه خداست که بر ما و بر تمامی آفریده هایش حجّت دارد.

من از کسی که چنین سخنانی می گوید، بیزاری می جویم و از چنین گفتاری به خدا پناه می برم. شما نیز از آنان دوری کنید و آنان را در فشار و سختی قرار دهید و چنانچه به یکی از آنها دسترسی پیدا کردید، سرش را با سنگ بشکنید».[۱۲]

از دیگر نامه هایی که حضرت در این زمینه مرقوم فرمودند، این نامه است: عبیدی می گوید: امام علی النقی(ع) برای من مرقوم فرمودند: «ابرء الی الله من الفهری و الحسن بن محمد بن بابا القمی؛ من از فهری (محمد بن نصیر) و حسن بن محمد بن بابای قمی تبرّی می جویم. تو هم از آنان به دور باش. من تو و همه شیعیانم را از آنها برحذر می دارم و آنان را لعنت می کنم. خدا آنها را لعنت کند! اینان به نام ما به معاش و زندگی خود می رسند، فتنه گر و آزار دهنده اند. خدا آنها را عذاب کند و وارونه غرق در فتنه سازد. ابن بابا گمان می کند که من او را به عنوان پیامبر مبعوث کردم و او باب من است. خدا او را لعنت کند! شیطان او را مسخَّر و گمراه کرده است. هر کس سخنان او را بپذیرد، ملعون است.

ای محمد (عبیدی) ! اگر قدرت یافتی، سر او را با سنگ بشکن! او مرا آزار داده است؛ خداوند در دنیا و آخرت او را معذب سازد».[۱۳]

نامه دیگر در این زمینه، نامه ابراهیم بن داود یعقوبی است. او می گوید: به امام هادی(ع) در مورد فارس بن حاتم (یکی از غلات) نامه نوشتم. حضرت پاسخ مرقوم فرمودند:

«با فارس همنشین نباشید و اگر نزد تو آمد ، او را طرد کن.»[۱۴]

عروه نیز در مورد فارس بن حاتم به حضرت(ع) نامه نوشت. ایشان پاسخ دادند: «فارس را تکذیب کنید و آبرویش را ببرید؛ خداوند او را از رحمتش دور و رسوایش کند. او در همه سخنانش دروغ می گوید. از وارد شدن در این سخنان خودداری کنید و از مشورت کردن و صحبت با فارس بن حاتم، امتناع ورزید و برای بد خواهی های او راه باز نکنید. خداوند ما را از شر او و هر کس مثل اوست، کفایت کند».[۱۵]

نامه دیگر را موسی بن جعفر بن ابراهیم بن محمد نوشت. او می گوید: به امام دهم(ع) نامه نوشتم:

قربانت! بین فارس بن حاتم و علی بن جعفر (از شیعیان مخلص امام هادی(ع)) اختلاف پیش آمده و شیعیان به دو گروه تقسیم شده اند. بر ما منّت گذارید و نظر خودتان را در این مورد بیان فرمایید که کدام یک از طرف شما منصوب اند تا به او روی آوریم و مشکلاتمان را با او درمیان گذاریم. برما تفضّل فرما.

حضرت در پاسخ نامه نوشتند:

«در این گونه موارد جای شک و سؤال نیست. خداوند منزلت علی بن جعفر را بزرگ قرار داده و (فارس) با او مقایسه نمی شود. نزد علی به جعفر برو و حوائج و مشکلاتت را با او در میان گذار . از فارس دوری ورزید و از دخالت وی در امورتان منعش کنید. هم خودت و هم پیروانت موظف به این امر هستید. «فانه قد بلغنی ما تموه به علی الناس فلا تلتفتوا الیه ان شاء الله؛[۱۶] خبر سردرگمی شیعیان به من رسید، ان شاء الله به او اعتنا نکنید».

حضرت هادی(ع) در نامه دیگری ضمن بیان حکم اعدام فارس چنین فرمودند:

«فارس که لعنت خدا بر او باد، قبل از (امامت) من نیز فتنه گر و دعوت کننده به بدعت بود. خون او هدر است، برای هر کس بتواند او را به قتل رساند. کیست که مرا از دست او راحت کند؟ و من برای قاتل فارس، بهشت را ضمانت می کنم».[۱۷]

خلق قرآن

به گفته اهل تحقیق، بحث مخلوق بودن قرآن، از اواخر حکومت بنی امیه آغاز شد (اوایل قرن دو هجری) و نخستین کسی که این بحث را در محافل اسلامی مطرح کرد، جعد بن درهم، معلم مروان بن محمد، آخرین خلیفه اموی، بود. او این فکر را از «ابان بن سمعان» و او نیز از طالوت بن اعصم یهودی فراگرفت. جعد پس از طرح این بحث مورد تعقیب قرار گرفت و به کوفه فرار کرد و در آنجا این نظریه را به «جهم بن صفوان ترمذی» منتقل کرد.

ائمه(ع) با تبیین موضع اصولی و هدایتگرانه خود، مسلمانان را از وارد شدن در چنین بحث و جدال بیهوده ای بر حذر می داشتند.[۱۸]

 امام دهم(ع) در پاسخ به یکی از شیعیان بغداد در این زمینه چنین نوشتند:

«بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند ما و تو را از دچارشدن به این فتنه حفظ کند که در این صورت بزرگ ترین نعمت را بر ما ارزانی داشته است، و گر نه هلاکت و گمراهی است. به نظر ما بحث و جدال درباره قرآن (که مخلوق است یا قدیم) بدعتی است که سؤال کننده و جواب دهنده در آن شریک اند؛ زیرا پرستش کننده دنبال چیزی است که سزاوار او نیست و پاسخ دهنده نیز برای موضوعی، بی جهت خود را به زحمت و مشقت می افکند که توان آن را ندارد.

خالق، جز خدا نیست و به جز او همه مخلوق ا ند. قرآن نیز کلام خداست. از پیش خود اسمی برای آن قرار مده که از گمراهان خواهی گشت. خداوند ما و تو را از مصادیق سخن قرار دهد که می فرماید:)الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون([۱۹]؛ متقین کسانی هستند که در نهان از خدای خویش می ترسند و از روز جزا بیمناک اند».[۲۰]

این موضع گیری امامان باعث شده شیعیان از این درگیری ها به دور باشند و گرفتار بدعت و گمراهی نشوند.

اختفا

«محمد بن شرف» می گوید: همراه امام هادی(ع) در مدینه راه می رفتیم، امام فرمود: تو پسر شرف نیستی؟ عرض کردم: آری. آنگاه خواستم از حضرت پرسشی کنم. امام بر من پیشی گرفت و فرمود: ما در حال گذر از شاهراهیم و این محل، برای طرح سؤال مناسبت نیست.[۲۱]

این مطلب خفقان حاکم را نشان می دهد و میزان پنهان کاری اجباری امام را به خوبی روشن می سازد.

امام هادی(ع) در برقراری ارتباط با شیعیان که در شهرها و مناطق گوناگون سکونت داشتند، ناگزیر همین روش را رعایت می کردند و وجوه و هدایا و نذور ارسالی از طرف آنان را با نهایت پنهان کاری دریافت می داشتند. یک نمونه از این برخورد در کتب تاریخ چنین آمده است:

محمد بن داود قمی و محمد طلحی نقل می کنند: اموالی از قم و اطراف آن که شامل خمس و نذورات و هدایا و جواهرات بود، برای امام ابوالحسن هادی(ع) حمل می کردیم. در راه پیغام حضرت رسید مطلع شدیم که باید بازگردیم؛ زیرا موقعیت برای تحویل این اموال مناسب نیست. ما بازگشتیم و آنچه نزدمان بود، همچنان نگه داشتیم، تا آنکه پس از مدتی امام(ع) پیغام فرستادند که اموال را بر شترانی که فرستاده بودیم، بار کنید و آنها را بدون ساربان روانه سازید. ما اموال را به همین کیفیت حمل کردیم و فرستادیم. بعد از مدتی به حضور امام رسیدیم. فرمود: به اموالی که فرستاده اید، بنگرید! دیدیم اموال در خانه آن حضرت به همان حال محفوظ است.[۲۲]

شبکه وکالت

شرایط بحرانی که امامان شیعه با آن روبرو بودند، ایجاب می کرد که به ابزار جدیدی برای برقراری ارتباط با پیروان خود دست یابند و این چیزی جز شبکه ارتباطی وکالت و تعیین نمایندگان در مناطق مختلف نبود. هدف اصلی این روش دو چیز بود: یکی جمع آوری اموال (خمس، زکات، نذور و هدایا) از مناطق مختلف و دیگری پاسخ به شبهات فقهی و عقیدتی شیعیان.

بخشی از نامه های امام هادی(ع) را مراسلاتی تشکیل می دهد که بر اساس آنها، عزل یا نصب وکیل از جانب ایشان انجام شده است. از جمله این نامه ها، این نامه است که آن حضرت در سال ۲۳۲ق، به علی بن بلال، وکیل محلی خود در بغداد، نوشتند:

«من ابوعلی (بن راشد) را به جای علی بن حسین بن عبد ربه[۲۳] منصوب کردم.

این مسئولیت را بدان جهت به او واگذار کردم که وی از صلاحیت لازم و کافی برخوردار است؛ به نحوی که هیچ کس بر او تقدم ندارد. می دانم که تو (علی بن بلال) بزرگ ناحیه خود هستی. به همین جهت خواستم طی نامه ای جداگانه تو را از این موضوع آگاه کنم. در عین حال، لازم است از او پیروی کنی و وجوه جمع آوری شده را به وی بسپاری. پیروان دیگر ما را نیز به این کار سفارش کن و به آنان چنان آگاهی ده که وی را یاری کنند ت بتواند وظایف خود را انجام دهد».[۲۴]

همچنین امام دهم(ع) نامه ای به وسیله خود ابوعلی بن راشد به شیعیان بغداد، مدائن و عراق ارسال کردند:

«من ابوعلی بن راشد را به جای حسین بن عبد ربه و وکلای قبلی خود برگزیدم و اینک او نزد من به منزله حسین بن عبد ربه است. اختیارات وکلای قبلی را نیز به ابوعلی بن راشد دادم تا وجوه مربوط به من را بگیرد و او را که فردی شایسته و مناسب است، برای اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم. شم که رحمت خدا بر شما باد ـ برای پرداخت وجوه نزد او بروید. مبادا رابطه خود را با او تیره سازید. اندیشه مخالفت با او را از ذهنتان خارج سازید. به اطاعت خدا و پاک کردن اموالتان بشتابید. از ریختن خون یکدیگر خودداری کنید. یکدیگر را در راه نیکوکاری و تقوا یاری دهید و پرهیزکار باشید تا خدا شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد. همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و نمیرید، مگر آنکه مسلمانان باشید.

من فرمانبرداری از او (ابوعلی بن راشد) را همچون اطاعت از خودم لازم می دانم و نافرمانی از او را نافرمانی در برابر خود می دانم. پس بر همین شیوه باقی باشید که خداوند به شما پاداش می دهد و از فضل خود وضع شما را بهبود می بخشد. او به آنچه در خزانه خود دارد، بخشنده و کریم، و به بندگان خود سخاوتمند و رحیم است. ما و شما در پناه او هستیم.

این نامه را به خط خود نوشتم. سپاس و ستایش بسیار، تنها شایسته خداست».[۲۵]

امام نامه دیگری در همین زمینه به وکلای خود در بغداد، مدائن و کوفه نوشت:

«ای ایوب بن نوح! به موجب این فرمان از برخورد با ابوعلی (بن راشد) خودداری کن. هر دو موظفید در ناحیه خاص خویش به وظایفی که بر عهده تان واگذار شده، عمل کنید. در این صورت می توانید وظایف خود را بدون نیاز به مشاوره با من انجام دهید.

ای ایوب! بر اساس این دستور، هیچ چیز از مردم بغداد و مدائن نپذیر و به هیچ یک از آنان اجازه تماس با من را نده. اگر کسی وجوهی را خارج از حوزه مسئولیت تو آورد، به او دستور ده به وکیل ناحیه خود بفرستد.

ای ابوعلی! به تو نیز سفارش می کنم که آنچه را به ایوب دستور دادم، عیناً اجرا کنی».[۲۶]

نامه دیگر در این مورد، نامه آن حضرت است به ابراهیم بن محمد همدانی که او نیز از وکلای حضرت بود. ایشان به وی نوشتند:

«وجوه ارسالی رسید. خدا از تو قبول فرماید و از شیعیان ما راضی باشد و آنان را در دنیا و آخرت همراه ما قرار دهد… نامه ای به نضر (بن محمد همدانی) نوشتم و به او سفارش کردم که متعرض تو نشود و با تو مخالفت نکند و موقعیت تو را نزد خویش به وی اعلام کردم. به ایوب (ابن نوح) نیز عیناً همین دستور را دادم. همچنین به دوستداران خود در همدان نامه ای نوشتم و به آنان تأکید کردم که از تو پیروی کنند و یادآوری کردم که ما جز تو وکیلی در آن ناحیه نداریم».[۲۷]

ادامه دارد…


پی نوشت ها

[۱] . الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی (م۵۷۳)، موسّسة الامام المهدی، ج۱، ص۴۱۹٫

[۲] . همان، ص۳۹۹؛ اثبات الهداة، شیخ حرّ عاملی (م۱۱۰۴)، ج۳، ص۳۸۱٫

[۳] . همان.

[۴] . اصول کافی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، ج۱، ص۱۴۵٫

[۵] . ابوجعفر، فرزند دیگر امام هادی و برادر امام عسکری است و در ابتدای امر، شیعیان فکر می کردند که او امام بعدی خواهد بود، ولی وی در زمان حیات امام هادی از دنیا رفت و این سبب تحیر شیعیان گردید؛ مانند آنچه در قضیه اسماعیل و موسی بن جعفر اتفاق افتاد.

[۶] . توبه/۱۱۵٫

[۷] . بقره / ۱۰۶٫

[۸] . اصول کافی،ج۲، ص۱۱۷٫

[۹] . همان، ص۱۱۶٫

[۱۰] . همان، ص۴۲۶؛ الارشاد، شیخ مفید (م۴۱۳)، انتشارات علمیه اسلامیه، ج۲، ص۲۹۲٫

[۱۱] . رجال کشی، شیخ طوسی، مؤسسه آل البیت، ج۲، ص۸۰۴٫

[۱۲] . همان، ص۸۰۴٫

[۱۳] . همان، ص۸۰۵٫

[۱۴] . همان، ص۸۰۶٫

[۱۵] . همان.

[۱۶] . همان، ص۸۰۷٫

[۱۷] . همان؛ وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی (م۱۱۰۴)، مؤسسه آل البیت، ج۲۸، ص۳۱۹٫

[۱۸] . سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص۶۰۶٫

[۱۹] . انبیاء / ۴۹٫

[۲۰] . التوحید، شیخ صدوق(م۳۸۱)، مؤسّسه النشر الاسلامی، ص۲۲۴٫

[۲۱] . بحار الانوار، علامه مجلسی (م۱۱۱۰)، مؤسسه الوفاء، ج۵۰، ص۶۵

[۲۲] . همان، ص۱۸۵٫

[۲۳] . علی بن حسین بن عبد ربه در سال ۲۲۹ق، در مکه در گذشت و امام هادی ابوعلی را به جای وی منصوب فرمودند (رجال کشی، ح۹۸۴).

[۲۴] . رجال کشی، ح۹۹۱٫

[۲۵] . همان.

[۲۶] . همان، ح۹۹۲٫

[۲۷] . همان، ح۱۱۳۶٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *