هفت جسارت نابخشودنی(۱)

تیر, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

 واى بر تو اى ربیع! 

ربیع دربان منصور روایت کرده است که وقتى منصور به قصد حج حرکت کرد و به مدینه رسید، مرا فرا خواند و گفت : “هم اکنون با سرعت هر چه بیشتر و تنها، برو و ابوعبدالله جعفر بن محمد علیهما السلام را پیش من بیاور!…
▪️به سوى در خانه امام راه افتادم. دیدم او در اندرونى خانه خویش است. پس بدون اینکه اجازه بگیرم داخل خانه شدم. دیدم مشغول نماز است. آثار خاک بر صورت و گونه هایش مشهود بود.
نتوانستم در آن حال مزاحم امام شوم و منتظر ایستادم تا امام از نماز فارغ گشت و رو به من کرد.

▫️سلام کردم؛ امام فرمود: «علیک السلام اى برادر من ! چه کارى داشتى؟»
من سلام و پیام منصور را به امام ابلاغ کردم.
امام فرمود: «ویحک یا ربیع ! … واى بر تو اى ربیع!… به منصور بگو: اى امیر! به خدا سوگند آنچنان ما را دچار ترس و وحشت کردهاید که زنان و خانواده ما نیز در اثر بیم و هراس ما وحشت زده شده و آرام از دست دادهاند… پس اگر دست از ما کشیدى چه بهتر، و الا تو را در هر روز پنج نوبت در نماز نفرین مى کنیم.
و تو خود حدیث مىکنى از پدرت، از جدت که #رسول_خدا فرمود: دعاى چهار تن از درگاه ربوبى مردود نمىشود؛ دعاى پدر براى فرزندش و دعاى برادر دینى در حق برادرى از ته دل و دعاى مظلوم و ستمدیده و دعاى آدمى مخلص…»

▪️نزد منصور برگشتم و جریان را به او باز گفتم .
منصور گریست و گفت : برگرد و پیغام بده که شما اختیار دارید نزد ما بیائید یا نیائید. اما زنان و بانوانى که فرمودید، سلام بر آنها برسانید و بفرمائید نترسند و خاطرى آسوده داشته باشند که خداوند آنان را در امان قرار داده و غم و اندوه از آنها برده است…

اما این پایانی بر جسارت های منصور دوانیقی _که لعنت خدا براو باد_ نبود…

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *