هفت جسارت نابخشودنی(۲)

تیر, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

🌴منصور دوانیقی در دوران حکومتش هفت مرتبه #امام_صادق علیه السلام را نزد خود احضار کرده است؛
در همه این جریانات تصمیم بر قتل امام داشته و با امام بدرفتارى کرده و سخن ناروا گفته است.

🏴جسارت دوم: اورا کشان کشان نزد من آر!

▫️ربیع گوید با منصور عازم حج شدم. در نیمه راه گفت: “اى ربیع! وقتى به مدینه رسیدیم، جعفر بن محمد را به یاد من آر که به خدا سوگند او را جز من نکشد…
▪️تا به مدینه وارد شدیم. نزد منصور رفتم و گفتم: اى امیر! جعفر بن محمد علیهما السلام.
منصور خنده‌اى کرد و گفت: آرى، برو و او را کشان کشان نزد من آر!
▫️ربیع: بلند شدم و حالى عجیب داشتم که چگونه این جنایت بزرگ را مرتکب شوم؛ سرانجام راه افتادم وبه منزل #امام_صادق علیه السلام رسیدم. او در میان اطاق نشسته بود…

▪️ربیع: قربانت گردم، امیر شما را احضار کرده است.
امام: بسیار خوب، همین الان.
آنگاه بلند شد و با ربیع راه افتاد.
ربیع: اى فرزند رسول! او به من دستور داده که شما را کشان کشان نزد او ببرم.
امام: هر چه گفته عمل کن.
▫️ربیع مى گوید آنگاه آستین امام را گرفته و او را کشان کشان مى‌بردم تا به حضور منصور وارد شدیم.
او روى تختى نشسته و گرزى آهنین به دست داشت که مى خواست امام را با آن به قتل برساند؛
نگاه مى کردم به جعفربن محمد دیدم لبهایش را تکان مى دهد. شکى نداشتم که منصور امام را خواهد کشت… #امام_صادق علیه السلام کاملاً نزدیک منصور رسید.
▪️منصور: جلوتر تشریف بیاورید، اى عموزاده!
آنگاه او را در کنار خود روى تخت نشانید و دستور داد مُشک آوردند وبه دست خود سر و صورت امام را معطر ساخت
و سپس گفت مرکبی آوردند و امام را سوار کرد و یک کیسه زر و خلعتى گرانبها داد و او را به منزلش روانه ساخت…
▫️ربیع مى گوید از امام پرسیدم: آن دعای زیر لب چه بود؟
فرمود: «حسبی الرّبُ من المربوبین وحسبى الخالقُ من المخلوقین…»

🔳اما این پایانی بر جسارت های منصور دوانیقی _که لعنت خدا براو باد_ نبود…

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *