هفت جسارت نابخشودنی(۳)

تیر, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

جسارت سوم: بگذار دو رکعت نماز بگزارم!

▫️مخرمه کندى مى گوید وقتى منصور در سرزمین ربذه فرود آمد، اتفاقاً #امام_صادق علیه السلام نیز در آنجا بود .
منصور گفت: “چه کسى مرا در مورد جعفر صادق معذور مى دارد؟… به خدا سوگند او را خواهم کشت.
▪️آنگاه منصور رو به ابراهیم بن جبله کرد و گفت: برخیز و او را دستگیر کن و دستار بر گردنش بپیچ و کشان کشان نزد من بیاور.
ابراهیم مىگوید از نزد منصور بیرون آمدم و به سراغ #امام_صادق علیه السلام رفتم. او را در منزل نیافتم. پس به قصد او به مسجد ابوذر رفتم و دیدم او در کنار در مسجد است…

▫️من شرم داشتم با او آن کنم که منصور دستور داده بود؛ لذا فقط از آستین او گرفتم و گفتم : امیر شما را احضار مىکند.
امام: «انّا للّهِ و انّا الیه راجعون؛ بگذار دو رکعت نماز بگزارم » آنگاه بشدّت گریست…
▪️ابراهیم گوید امام علیه السلام را بردم ولى تردیدى نداشتم که منصور او را به قتل خواهد رسانید. وقتى به در اندرونى رسیدیم، دیدم امام علیه السلام دعائى مى خواند: «یا اله جبرئیل ومیکائیل و اسرافیل واله ابراهیم و…»
▫️وقتى امام را به اندرون بردم، منصور نشست و سخنى را که قبلاً گفته بود تکرار کرد: به خدا تو را مى کشم! #امام_صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: «اى امیر! من کارى نکردهام؛ با من اینگونه با خشونت برخورد نکن! اندکى بیش، از عمر باقى نمانده است.»
ابوجعفر منصور گفت : بفرمائید بروید. و امام از مجلس خارج شد…

🔳 اما این پایانی بر جسارت های منصور دوانیقی _که لعنت خدا براو باد_ نبود…

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *