هفت جسارت نابخشودنی(۵)

تیر, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

🏴جسارت پنجم: فقه و دانشتان را به رخ من نکشید!

▫️صفوان بن مهران جمال نقل می کند مردى از مدینه نزد منصورعباسی درباره امام جعفر صادق علیه السلام سعایت کرد و گفت: “جعفر صادق _علیه السلام_معلى بن خنیس را براى جمع آورى پول از شیعیانش مىفرستاده و با این پولها دشمنانت را مدد می کند.” منصور که پس از شنیدن این گزارش از شدت خشم انگشتانش را مىخورد، به والى مدینه نوشت که هر چه زودتر و بدون معطلى امام را به نزد او اعزام کند.
▪️داود نامه منصور را خدمت امام صادق علیه السلام فرستاد و پیغام داد که فردا بدون کوچکترین تأخیر به سوى بغداد حرکت کند. فرداى آن روز مرکبی جهت مسافرت امام علیه السلام فراهم کردم و آن حضرت به سوى عراق عزیمت نمود …

▫️صفوان مىگوید وقتى امام جعفر صادق علیه السلام وارد مجلس منصور شد، او گزارشى را که آن مرد قرشى درباره امام داده بود، مطرح کرد.
منصور: اى جعفر بن محمد! این چه پولى است که معلى بن خنیس براى شما جمع آورى مىکند؟
امام علیه السلام: پناه به خدا، چنین چیزى صحت ندارد!
منصور: آیا مىتوانید براى تبرئه خود قسم طلاق و عتق بخورید؟
امام علیه السلام: بلى، به خداوند سوگند یاد مىکنم که چنین چیزى حقیقت ندارد.
منصور: نه، بلکه باید به طلاق و عتاق قسم بخورید.
امام علیه السلام: آیا قسم به “خداوند که جز او معبودى نیست” شما را خشنود نمىکند؟!
منصور: فقه و دانشتان را به رخ من نکشید!…این سخنها را رها کنید! من هم اکنون شما را با آن مردى که این گزارش را آورده است، روبرو مىکنم.

▪️مرد قرشى را حاضر مىکنند و دوباره در حضور امام علیه السلام گزارش مزبور خوانده مىشود و آن مرد گزارش خود را تأیید مىکند.
امام علیه السلام: اى مرد، مىتوانى سوگند یاد کنى که این گزارش تو درست است؟
مرد قرشى: آرى،…
▫️مرد قرشى سوگند یاد کرد و هنوز جملهاش به پایان نرسیده بود که درجا افتاد و مرد. منصور که از مشاهده این صحنه بشدت دچار ترس و وحشت شده و تنش به لزره افتاده بود، خطاب به امام صادق علیه السلام گفت: بفرمائید … به خدا قسم بعد از این ،گزارش و سخن احدى را درباره شما نخواهیم پذیرفت.

🔳 اما این پایانی بر جسارت های منصور دوانیقی _که لعنت خدا براو باد_ نبود…

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *