قدم صدق: روز سوم

شهریور, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الرَّبَّانِيُّونَ

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الرَّبَّانِيُّونَ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ خَلَفٌ وَ أَنْصَارٌ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ وَ ‏سَادَةُ الشُّهَدَاءِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنَّكُمْ أَنْصَارُ اللَّه

بدون شک اصحاب امام حسین علیه‌السلام در طول تاریخ از ممتازین اصحاب ائمه علیهم‌السلام بوده‌اند تا بدانجا که در وصف آنها جملات والایی از معصومین علیهم‌السلام نقل شده است؛ افراد برگزیده‏‌ای که خانواده و دوستان خود را رها ساخته و در رکاب امام علیه‌السلام جانبازى و فداکارى کردند. آنها مصداق بارز کلام امیرالمومنین علیه‌السلام هستند که فرمود: «مَنْ أَحَبَّنَا بِقَلْبِهِ وَ أَعَانَنَا بِلِسَانِهِ وَ قَاتَلَ مَعَنَا أَعْدَاءَنَا بِيَدِهِ فَهُمْ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا»؛ كسی كه ما را با قلبش دوست بدارد و با زبانش ياری كند و همراه ما با دشمنان ما با همه‌ی امكاناتش بجنگد، پس (در قيامت) با ما و درجه‌ی ما خواهد بود. (بحارالأنوار ، ج‏۲۷، ص۸۹)

یکی از نمونه‌های بارزی که با جان و مال به یاری امام زمانش شتافت و عاقبت به‌خیر شد، زهیر بن قین است. او که از بزرگان قبیله بجیله بود، در کوفه زندگی می کرد و از مردان شریف و شجاع شهر کوفه و قوم خود شمرده می‌شد و به واسطه‌ی حضور در جنگ‌ها و فتوحات بسیار، جایگاه رفیعی به دست آورده بود. در برخی از منابع از قین -پدر زهیر- به عنوان یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله نام برده شده است. (ابصارالعین فی انصار الحسین علیه‌السلام، ص۱۶۱) 

زهیر از هواداران عثمان به شمار می‌رفت. در سال شصت هجری، او و همسرش به همراه برخی از خویشاوندان و اهل قبیله‌اش، هنگام بازگشت از مناسک حج به کوفه، در یکی از منازل بین راه، به نام “زرود” با امام حسین علیه‌السلام و همراهانش که به سوی کوفه در حرکت بودند _هم منزل_ روبرو شدند. بنابر نقل دینورى، این ملاقات در منزل‏گاه زَرُود انجام گرفته است.
امام حسین علیه‌السلام شخصی را نزد زهیر فرستاد و خواستار ملاقات با او شد. زهیر در ابتدا تمایلی به این دیدار نشان نداد؛ اما به توصیه همسرش -دیلم یا دَلْهم- دختر عَمرو به محضر امام حسین علیه‌السلام حاضر شد. این دیدار مسیر زندگانی زهیر را تغییر داد؛ او پس از این ملاقات، شادمان نزد خانواده و دوستانش بازگشت و فرمان داد تا خیمه و بار و بُنه او را به کنار خیمه امام حسین علیه‌السلام منتقل کنند.
زهیر با همسرش نیز وداع کرد و بنا به نقلی همسرش را طلاق داده و گفت: من عازم شهادت همراه امام حسین علیه‌السلام هستم؛ تو با برادر خود نزد خانواده ات برگرد، زیرا نمی خواهم از سوی من چیزی جز خوبی به تو برسد. (تاریخ الطبری، ص۳۹۶ و روضة الواعظین، ج۲، ص ۱۷۸ و ابن نما؛ مثیر الاحزان، صص۴۶ – ۴۷.)

او پس از اتمام سخنرانی امام علیه‌السلام در ذوحسم نخستین کسی بود که آمادگی خود را برای اجرای دستورهای آن حضرت اعلام داشت و گفت: «یابن رسول الله! ما فراز و بلندی‌ای که در گفتار شما بود، شنیدیم؛ ای پسر رسول خدا! به خدا سوگند که اگر ما می توانستیم برای همیشه در این دنیا زندگی کنیم و تمام امکانات آن را در اختیار داشتیم، باز هم شمشیر زدن در رکاب تو را انتخاب می کردیم.»
امام علیه‌السلام نیز در حقّ او دعای خیر کرد و او را مورد تفقد خویش قرار دادند. (انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۱. و تاریخ الطبری، جلد۴، ص۳۰۵ و الملهوف، ص۱۳۸)

شب عاشورا، پس از آنکه امام علیه‌السلام بیعت خود را از اصحاب و اهل‌بیتش برداشته و به آنان اجازه رفتن و نجات جان خویشتن داد، اصحاب آن حضرت هر کدام به نوعی وفاداری و پایداری خود را اعلام داشتند؛ پس از سخنان اهل‌بیت، امام علیه‌السلام، مسلم بن عوسجه و پس از او زهیر بن قین برخاسته و گفت: «به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، باز زنده گردم و سپس کشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خداوند تو و اهل‌بیتت را از کشته شدن در امان دارد!» (تاریخ الطبری، جلد۴، ص۳۱۸؛ الارشاد، ج۲، ص۹۲؛ الملهوف، ص۱۵۳.)

زهیر پس از کسب اجازه از امام علیه‌السلام برای نبرد، این رجز را می خواند:

انا زهیر و انا ابن القین
اذودکم بالسیف عن حسین(علیه السلام)

ان حسیناً(علیه السلام) احد السبطین
من عترة البر التقیّ الذی

ذاک رسول الله غیر المین
اضربکم و لا اری من شین

«من زهیر پسر قین هستم؛ با شمشیر خود از حریم حسین علیه‌السلام دفاع می‌کنم. حسین علیه‌السلام یکی از دو نواده رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ از خاندانی که نیکی و تقوا زینت آنهاست و اکنون او فرستاده‌ی پاک خدا از دو نسل نبوی است و من شما را می کشم و عیب نمی دانم.»

نقل شده است او صد و بیست تن از دشمنان را در میدان نبرد به هلاکت رساند. زهیر به دست کثیر بن عبدالله شعبی و مهاجر بن اوس تمیمی به شهادت رسید. (مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۲۵؛ تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۳۶؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۶؛ الیامل فى التاریخ، ج۴، ص۷۱.)

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *