قدم صدق: روز پنجم

شهریور, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

هدایت و ارشاد؛ بلندترین فریاد نهضت عاشوراء

اصلی‌ترین و مهمترین رسالت امامان معصوم علیهم‌السلام، هدایت و ارشاد انسان‌ها به مسیر حق می‌باشد. حقیقتی که باید در تحلیل هرگونه موضع‌گیری امامان معصوم (اعم از قیام یا قعود) در مواجه با وضعیت جامعه مد نظر باشد.
این نکته در صحنه‌های مختلف واقعه عاشورا سال ۶۱ هجری مشاهده می‌شود. از زمان حرکت به سمت مکه، در طول مسیر، در گفتگوها و خطبه‌ها و اندرزها، تا آخرین لحظات حیات شریفشان، به وضوح این عنصر متبلور می‌باشد. چنانچه حتی بعد از واقعه کربلا این امر توسط امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیهاالسلام به طرق مختلف، ادامه پیدا کرد.

بررسی این موارد نشان می‌دهد که نهضت امام حسین علیه‌السلام در راستای سایر نهضت‌های مصلحانه اولیاء دین، اولا و بالذات به دنبال کشور گشایی و توسعه مناطق تحت حکومت نبوده بلکه هدف اصلی آنها، هدایت و ارشاد آحاد جامعه و برگرداندن جامعه از اسلام سقیفه‌ای و منحرف به اسلام علوی بود. چنانچه در زیارت اربعین امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى.»

در شرایطی که انحراف جامعه اسلامی همزمان با خلافت معاویه شدت گرفته بود و مظاهر هدایت یکی یکی در محاق نفاقها و ظاهرسازی‌هایی چون «خال المومنین»، «صحابی رسول خدا»، «کاتب وحی‌» فرو رفته بود.

نفاق سرکشی که سودای نابودی اساس اسلام را در سر داشت در گفتگوی خود با عبد الله بن مغیره چنین گفت: «هيهات هيهات! أي ذكر أرجو بقاءه! ملك أخو تيم فعدل و فعل ما فعل، فما عدا أن هلك حتى هلك ذكره، إلّا أن يقول قائل: أبو بكر، ثم ملك أخو عدي، فاجتهد و شمّر عشر سنين فما عدا أن هلك حتى هلك ذكره إلّا ان يقول قائل: عمر، و إن ابن أبي كبشة ليصاح به كل يوم خمس مرات: «أشهد أن محمّدا رسول اللّه» فأي عمل يبقى؟ و أي ذكر يدوم بعد هذا لا أبا لك! لا و اللّه إلّا دفنا دفنا.[۱]»

این در حالی بود که برخی دیگر چون ابن زبیر نیز به بهانه های واهی به دنبال محو نام و نشان پیامبر صلی‌الله گ‌علیه‌وآله و خاندان پاک او بودند. او که در نمازهای جمعه و اذان، اسم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را حذف کرده و در پاسخ از اعتراضات چنین می‌گفت: «إِنَّ لَهُ أَهْلَ بَيْتِ سَوْءٍ إِذَا ذَكَرَتْهُ اشْرَأَبَّتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهِ وَ فَرِحُوا بِذَلِكَ فَلَا أُحِبُّ أَنْ أُقِرَّ أَعْيُنَهُمْ بِذَلِك.[۲]»

در مقابل امام حسین علیه‌السلام از همان ابتدای نهضت خویش، در قالب نامه‌ها و خطبه‌ها، دیدارهای خصوصی با بعضی از خواص در طول مسیر، خطر انحراف سلطنت اموی از مسیر حکومت نبوی را به نخبه‌ها و خواص جامعه اسلامی و عامه مردم گوشزد می‌کرد.
حضرت در نامه‌ای به مردم بصره چنین می‌نویسد: «اَلا و إنَّ السُّنَّهَ قَدْ أمیتَتْ» و این تلاش ها برای هدایت مردم تا روز عاشورا همچنان به صورت موعظه ادامه داشته تا بلکه حتی یک نفر نیز هدایت شود.
چنانچه حضرت در مسیر مکه به سمت کربلا، با افراد مختلفی دیدار داشته و هر یک را به نحوی هدایت می‌کردند که از معروفترین آنها جریان دعوت عبیدالله بن حر جعفی و عبد الله بن زهیر بود. حضرت بارها با عمر سعد صحبت کرده تا بلکه او را از جنگ با ولی خدا منصرف کند اما او هر بار با ذکر بهانه ای طفره می‌رفت.
فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ علیه‌السلام: «وَيْلَكَ يَا ابْنَ سَعْدٍ! أَ مَا تَتَّقِي اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ مَعَادُكَ أَ تُقَاتِلُنِي وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ ذَرْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ وَ كُنْ مَعِي فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَكَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَقَالَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ أَخَافُ أَنْ يُهْدَمَ دَارِي؛ فَقَالَ الْحُسَيْنُ علیه‌السلام: أَنَا أَبْنِيهَا لَكَ فَقَالَ أَخَافُ أَنْ تُؤْخَذَ ضَيْعَتِي فَقَالَ الْحُسَيْنُ علیه‌السلام: أَنَا أُخْلِفُ عَلَيْكَ خَيْراً مِنْهَا مِنْ مَالِي بِالْحِجَازِ فَقَالَ لِي: عِيَالٌ وَ أَخَافُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ سَكَتَ وَ لَمْ يُجِبْهُ إِلَى شَيْ‏ءٍ فَانْصَرَفَ عَنْهُ الْحُسَيْنُ علیه‌السلام وَ هُوَ يَقُولُ مَا لَكَ ذَبَحَكَ اللَّهُ عَلَى فِرَاشِكَ عَاجِلًا وَ لَا غَفَرَ لَكَ يَوْمَ حَشْرِك‏.[۳]»

نمونه دیگر موعظه حضرت نسبت به لشکر عمر سعد بود. امام حسین علیه‌السلام السلام به دشمنان نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود:‏ ‏«یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى‏ سُنَّةٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى‏ شَریعَةٍ غَیَّرْتُها، أَمْ عَلى‏ جُرْمٍ فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلى‏ حَقٍّ تَرَکْتُهُ؟»؛‏
واى بر شما! چرا با من مى ‏جنگید؟ آیا سنّتى را تغییر داده‌‏ام؟ یا شریعتى را دگرگون ساخته‏‌ام؟ یا جرمى ‏مرتکب شده‌ام؟ و یا حقّى را ترک کرده‌‏ام؟
گفتند: «إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیکَ»؛ به خاطر کینه‌‏اى که از پدرت به دل داریم، با تو مى‏جنگیم و تو را مى‏ کشیم.[۴] ‏

مورد دیگر: امام حسین علیه السلام در روز عاشورا (در یکی از مراحل) برابر سپاه دشمن آمد و بر شمشیر خود تکیه داد و با صدای بلند فرمود: «انشدکم الله هل تعرفوننی‌؟‏»
سپاه پاسخ دادند: آری! تو فرزند پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم هستی.‏
امام علیه‌السلام فرمود: شما را به خدا، آیا می‏‌دانید علی بن ابیطالب علیه‌السلام پدر من است؟
سپاه: آری می‏‌دانیم!
امام علیه‌السلام: شما را به خدا، آیا می‏‌دانید خدیجه دختر خویلد نخستین زنی که به اسلام گروید مادر بزرگ من است؟
سپاه: آری می‏‌دانیم!
امام علیه‌السلام: شما را به خدا آیا می‏‌دانید جعفر که در بهشت پرواز می‌‏کند عموی من است؟
سپاه: آری می‌دانیم!
امام علیه‌السلام: شما را به خدا، آیا می‌‏دانید شمشیری که به کمر بسته‏‌ام، شمشیر پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است؟
سپاه: آری می‌‏دانیم!
امام علیه‌السلام: شما را به خدا، آیا می‏‌دانید این عمامه را که بر سرم بسته‌‏ام، عمامه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم است؟
سپاه: آری می‌‏دانیم!
امام علیه‌السلام: شما را به خدا، آیا می‏‌دانید پدرم علی علیه‌السلام از میان مسلمین اولین فردی بود که اسلام را پذیرفت و در علم از همه عالمتر و در صبر و شکیبائی از همه بردبارتر بود و او ولی و رهبر هر مرد و زن می‏‌باشد؟
سپاه: آری می‌‏دانیم‌!
امام علیه السلام: «فبم تستحلون دمی؟»[۵]

نکته مهم در این میان این است که می‌توان بر اساس همین نکته استنصارهای حضرت در روز عاشورا را بر ‏همین اساس معنا کرد؛ به این معنا که حضرت با انگیزه هدایت سپاه دشمن بارها و در صحنه‌های مختلف، ‏استنصار داشت و می‌فرمود : ‏«هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَّهَ فِي إِغَاثَتِنَا؟[۶]»‏

 

۱. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۲۹.
۲. بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۸۳.
۳. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۹.
۴. ینابیع الموده، ج۳، ص۷۹.
۵. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۱۸.
۶. همان، ج۴۵، ص۴۶.

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *