بگذار از دنیای بعد از تو چیزی نگویم…(۱)

شهریور, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

مدینه هیچ‏گاه بانویش فاطمه علیهاالسلام را این‌گونه مضطرب و پریشان ندیده بود و هرگز علی علیه‌‏السلام خیبرشکن را پناه برده به کنج دیوار نیافته بود.
بار مصیبت، بر سر و روی مدینه سایه انداخته است.
نگاه‏‌ها، نگاه دلواپسی و ناامیدی است و از لب‏ها با لرزشی ممتد و بی‏‌وقفه، ناله می‏‌تراود و آه می‌‏جوشد.
این سرو در بستر آرمیده، تمام دار و ندار علی علیه‌‏السلام است؛ چگونه با او وداع کند؟
حسنین علیهماالسلام، دار و ندار خویش را در بستر وداع می‌‏بینند.
یا رسول اللّه‏! برخیز؛ مدینه تو را می‌‏خواهد. برخیز که بعد از تو، مرا حرمتی نخواهد بود؛ که تنها تو می‌‏دانستی حرمت خانه‌ی علی و فاطمه را…
ای بهانه‌ی خلقت کائنات! چگونه وداع می‌‏کنی با دخترت؟ تو بهتر می‌‏دانی که روزهای بعد از تو چقدر سیاه بر روزگار او خواهد گذشت…
چگونه وداع می‏کنی با علی علیه ‌السلام؟ تو می‌‏دانی که بعد از تو حتی سلامش را پاسخ نخواهند داد…
یا رسول اللّه‏! بگذار از دنیای بعد تو، چیزی نگویم! وصیت شما «ثقلین» بود…

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *