«پیامبر من» قدم به قدم با رسول مکرم(۱۴)

آبان, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

«همواره در نیت خیر باش تا از غافلان نباشی.[۱]»

قدم چهاردهم: خیرخواهیاش…

در مسافرت ها عقب کاروان می‌رفت، مبادا کسی جامانده باشد.[۲]

به فکر رهگذران بود. در مسیرش اگر سنگ و کلوخی می‌دید یا هر چه آزارشان می‌داد، کنار می‌زد.[۳]

عفیف بن حارث می‌گوید: کودک بودم و بازیگوش! بر نخل‌های مردم سنگ می‌زدم تا خرمایی بریزد و بخورم.
دستی بر سرم کشید و گفت: «هر چه روی زمین است مال تو؛ روی درخت، مال مردم است.[۴]»

شقیق هم می‌گوید: کودک بودم هنوز، شتر می‌چراندم که کاروانی شترانم را رم داد.
مردی در آن نزدیکی به کاروانیان گفت: «شترانش را رم دادید، برشان گردانید.»
پرسیدم: این مهربان که بود؟
گفتند: پیامبر است؛ «محمد.»[۵]

———————
پانوشت:
۱. «همّ بالحسنة و ان لم تعلمها لکیلا تکتب من الغافلین»؛ منتخب میزان الحکمه، ح۴۸۳۴.
۲. تیسیر الاصول ج۲، ص۱۹۴.
۳. مجمع الزوائد، ج۳، ص۱۴۶.
۴. اسد الغابه، ج۴، ص۱۷۱.
۵. همان، ج۳، ص۳.

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *