هجوم به خانه‌ی وحی (۳)

آذر, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

فدک

فدک، بخشی از سرزمین خیبر بود که نخست یهودیان، ساکن و مالک آن بودند. در سال هفتم هجری – پس از پیمان شکنی یهود – پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به قصد مجازات آنان، روی به آن سامان نهاد.
اهالی خیبر از پس چند روز مقاومت و محاصره در قلعه‌های خویش و فتح مهمترین این دژها توسط امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام، ناگزیر تسلیم شده با رسول خدا صلی الله علیه وآله پیمان صلح امضا کردند و از جمله مفاد قرارداد صلح، واگذاری تمام باغها و نخلستان‌های ناحیه فدک به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بود.
بدین ترتیب فدک به تملّک رسول خدا صلی الله علیه و آله درآمد و آن گرامی به فرمان خداوند و براساس آیه‌ی کریمه: «وآت ذاالقربی حقّه[۱]»؛ حق خویشاوند نزدیک را به او بده، دختر ارجمند خود ـ فاطمه سلام الله علیها ـ را فرا خواند و فدک را به وی بخشید.
از این زمان تا هنگام رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله فدک در اختیار دخت رسالت ـ فاطمه سلام الله علیها ـ بود و آن حضرت بخش چمشگیری از عوائد آن را در راه خداوند انفاق می‌فرمود.

اینک، نظام سیاسی غاصب، بر آن شده بود تا بزرگترین پشتوانه‌ی مالی اهل بیت علیهم السلام، یعنی سرزمین فدک را ـ که مورخان منافع سالانه محصولات آن را تا هفتاد هزار دینار نیز نوشته‌اند ـ، از دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله بگیرد.
در پی این تصمیم و به فاصله چند روز پس از استقرار حکومت زور، عوامل زمامدار کارگزاران آن حضرت را از فدک بیرون کردند!
صدیقه ی طاهره سلام الله علیها ، با آگاهی از این موضوع، نزد زمامدار رفت و فرمود که سرزمین فدک از آن او و نحله‌ی پیامبر صلی الله علیه وآله به وی بوده و سالها در تصرف آن حضرت قرار داشته است و چرا اکنون عوامل آن حضرت را از فدک بیرون رانده‌اند؟!
ابوبکر ـ که نمی‌خواست فدک را از دست بدهد ـ از آن حضرت بر راستی ادعای مالکیت فدک، شاهد خواست!
امّ ایمن خدمتکار خانه‌ی رسول خدا صلی الله علیه وآله و امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام شهادت دادند که پیامبر صلی الله علیه وآله فدک را به امر خدا به فاطمه سلام الله علیها بخشیده است. سند مالکیت فدک نیز به زمامدار ارائه شد، اما او همچنان بهانه گرفت و شهادت گواهان را نپذیرفت!
فاطمه ی زهرا سلام الله علیها گفت: جایگاه پدر من را برای خود ادعا می‌کنی و خود را جانشین او می‌دانی و جای او نشسته‌ای؛ اگر فدک برای تو بود و من از تو می‌خواستم که آن را به من ببخشی باید این کار را می‌کردی (چه برسد به این که حق خود را از تو می‌خواهیم و نمی‌دهی.)
ابوبکر پذیرفت و نوشته‌ای نوشت و دستور داد تا فدک را به حضرت بازگردانند. هنگامی که بانوی گرانقدر به سوی خانه باز می‌گشت، عمربن خطاب سر رسید و نوشته را در دست ایشان دید. وقتی فهمید آن چیست فریاد کشید: آن نوشته را به من بده!
فاطمه سلام الله علیها از بازگرداندن آن خودداری کرد. عمر دست ناپاک خود را بالا برد و بر چهره‌ی برترین بانوی جهان سیلی زد و با بی شرمی بر پیکر ایشان لگد انداخت.
لحظه‌ای بعد، عمربن خطاب سند بازگرداندن فدک را در دست داشت؛ آن را پاره کرد و دور شد در حالی که دختر پیامبر صلی الله علیه وآله با گوشواره‌ی از هم گسیخته و پیکری آسیب دیده بر زمین افتاده بود.

۱. سوره اسرا، آیه۲۶
اختصاص، مفید، ص۱۸۳

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *