هجوم به خانه‌ی وحی (۵)

آذر, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

هجومی وحشیانه

حالا جز امیرالمومنین علیه السلام و تعدادی انگشت شمار از بنی هاشم و یارانش همه با زمامدار غاصب بیعت کرده و حکومت او را به رسمیت می شناختند.
اهل سقیفه با یکدیگر مشورت کردند؛ تا علی علیه السلام بیعت نکند کار تمام نمی شود. عمر به ابوبکر گفت: قنفذ را بفرست تا او را بیاورد و مجبور به بیعت شود!
قنفذ در خانه را به شدت کوبید.
امیرالمومنین علیه السلام پیش آمد و چون از مأموریت او آگاه شد، از آمدن به مسجد خودداری کرد و درب خانه را به روی آنان بست.
بار دیگر ابوبکر، قفنذ را به سوی امام علیه السلام فرستاد؛ این بار فاطمه سلام الله علیها به دفاع از امام زمان خویش پشت درآمد
هنگامی که عمر دانست امام علیه السلام نخواهد آمد و فاطمه سلام الله علیها از ایشان دفاع می کند، با چند صد نفر به سوی خانه امام علیه السلام آمد و دستور داد هیزم بیاروند.
فاطمه سلام الله علیها از داخل خانه فرمود: «آیا از خدا شرم نمی کنید که می خواهید خانه مرا به آتش بکشید و بی اجازه وارد کاشانه ام شوید؟!»
هیزم پشت در قرار گفت و روشن شد. آتش زبانه کشید و شعله ها درب خانه را فرا گرفت. لهیب نفاق به خرمن ایمان افتاده بود. شراره کفر فضا را پر ساخت. شیطان قهقهه می زد و فرشتگان از این ستم می گریستند.
بار دیگر فاطمه سلام الله علیها پشت در آمد.
کینه شیطان به جوش آمد و حس انتقام از خاندان وحی وجودش را پر ساخت. عمر به سوی در رفت و با لگد آن را گشوده و به پیکر حضرت زهرا سلام الله علیها کوبید.
پهلوی ایمان شکست و فرزندی که باردار بود و رسول خدا صلی الله علیه وآله او را محسن نامیده بود از دست رفت.
فریاد دردآلود دختر پیامبر برخاست. مهاجمان به داخل خانه هجوم آوردند.
امام علیه السلام به سوی در دوید. دشمن حرامی را بر زمین کوبید وبه فضه خدمتکار فاطمه سلام الله علیها فرمود: «بانوی خویش را دریاب که فرزندش شهید شد.»
دشمنان بر سر امام علیه السلام ریختند و دست او را بستند و ریسمان به گردن مبارکش انداختند.

کتاب سلیم، ص۳۸۵

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *