حزن سرمد (۴)

آذر, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

هرگز شما را نمی بخشم!

هنگامی که خبر سخت شدن بیماری بانوی گرامی اسلام به گوش ابوبکر و عمر رسید، تصمیم گرفتند تا دیر نشده چهره حکومت خود را از داغ مخالفت دختر رسول خدا پاک کنند. آنها ریاکارانه قرار گذاشتند به دیدار حضرتش بیایند و تنها با یک عذرخواهی زبانی از ایشان دلجویی کرده و رضایت آن گرامی را پس از آن همه جنایت و آزار به دست آورند.
پس از بارها درخواست ملاقات از سوی آنها و نپذیرفتن سرور زنان، بالاخره امیرالمؤمنین علیه السلام با جلب رضایت آن بانو به آن دو نفر اجازه فرمود به عیادت بانوی یگانه هستی بیاند.
هنگامی که وارد شدند فاطمه سلام الله علیها از آنها روی گرداند و سلامشان را پاسخی نفرمود. آنها منافقانه شروع به عذرخواهی و دلجویی کردند، در حالیکه در عمل حاضر نبودند کوچک ترین قدمی در بازگرداندن حق اهل بیت علیهم السلام بردارند و حتی در دل از کردار خود خوشحال هم بودند.
فاطمه سلام الله علیها که اصرار آنها را دید، فرمود: «اگر راست می گویید پرسش مرا به درستی پاسخ دهید.»
آن دو که گمان می کردند آن بانو در برابر گفتارشان کمی نرم تر شده، به سرعت گفتند: از هر چه بپرسید حقیقت را خواهیم گفت.
فاطمه سلام الله علیها فرمود: شما را به خدا، آیا از رسول خدا صلی الله علیه واله نشنیدید که می فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر که او را بیازارد مرا آزرده ساخته است؟»
گفتند: آری شنیده ایم!
فاطمه سلام الله علیها در این هنگام دشمنی و نفاق آنها را برای همیشه تاریخ آشکار ساخت و در حالی که دست های مبارک خود را به سوی آسمان گشوده بود، فرمود: «خدایا تو گواه باشد که این دو نفر مرا آزردند و من هرگز از آنها خشنود و راضی نخواهم شد تا آنکه به نزد پدرم برسم و هر ستمی که در حق من روا داشته اند به او عرضه دارم تا او میان ما داوری فرماید و شکایت خویش را از آنها به درگاه تو و فرستاده ات می آورم.»
تیر دشمن به سنگ خورده بود. ملاقاتی که آنها می خواستند موجب تبرئه و پاکی گناهان در نزد مردم باشد، سند همیشگی جنایت و خیانتشان گردید.

 

دلاائل الامامه، ص ۱۳۴؛ کتاب سلیم، ص۳۹۱

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *