حزن سرمد (۶)

آذر, ۱۳۹۸ بدون نظر کوتاه و خواندنی

وداع با مادر

فاطمه سلام الله علیها را صدا زد: «ای دختر محمد مصطفی صلی الله علیه واله! ای دختر گرامی ترین آفریدگان…»
ولی از فاطمه سلام الله علیها پاسخی نشنید. هراسان دوید و خود را به پیکر درهم شکسته ایشان رسانید و پارچه را از روی مبارک او کنار زد. صدایش به ناله بلند شد و گریه امانش را برید.
در همین موقع فرزندان فاطمه سلام الله علیها وارد اتاق شدند. حسن وحسین علیهما السلام با دیدن پیکر بی جان مادر، گریان خود را روی بدن او انداختند.
امام حسن علیه السلام دستهای مهربان او را می بوسید و چنین غم خویش باز می گفت: «مادر عزیزم! پیش از آن که از این غصه بمیرم با من سخنی بگو.»
امام حسین علیه السلام پای مادر را در آغوش گرفته می بوسید و می گفت: «مادر جان! من حسین تو هستم. پیش از آنکه قلبم از اندوه بایستد، حرفی بزن.»
فرشتگان همراه آنان می گریستند و در و دیوار به گریه ایشان ضجه می زد. ندیمه خانه به آن دو بزرگوار عرض کرد: به مسجد بروید و پدر خویش را خبر کنید.
آن دو گرامی به سوی مسجد حرکت کردند و با صدای بلند می فرمودند: «وا محمدا!»
خبر شهادت بهترین بانوان به امیرالمؤمنین علی علیه السلام رسید؛ از بزرگی مصیبت بی حال گردید؛ اصحاب با مقداری آب ایشان را حال آوردند با شتاب خویش را به بالین هسمر درگذشته اش رسانید.
می گریست و بانوی خانه وحی را صدا می زد. امام علیه السلام بالای بستر فاطمه سلام الله علیها نوشته ای یافت که در آن چنین مکتوب شده بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم، این وصیت فاطمه است که گواهی می دهد خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد فرستاده و رسول اوست…
ای علی! مرا شبانه دفن کن و کسی را خبردار مساز،
تو را به خدا می سپارم،
به همه فرزندانم تا روز قیامت سلام مرا برسان.»

 

بحارالأنوار، ج۴۳، ص۲۱۴

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *