خلقت فاطمه سلام الله علیها

بهمن, ۱۳۹۹ بدون نظر بانک مقالات

روح انسان از عالم ماده و ناسوت نیست، بلکه از نشئه امر و عالم ملکوت است؛ ولی بدن مولود همین نشئه و از عالم ماده گرفته شده است. به این معنا که از آنچه در این عالم استفاده کرده ایم، بدن شکل می گیرد و رشد و نمو می یابد.

از سوی دیگر، بدن مركوب روح است و روح همانند سواره ای خواهد بود که به بدن تعلق دارد. روح نگهبان بدن است و بی اندازه به آن علاقه دارد، تا آنجا که آن دو را یکی می نگرند و تمام توجهشان به بدن است.

بدن حضرات معصومان (ع) همانند بدن ما دارای اعراض دنیوی اند؛ به خوراک و خواب احتیاج دارند، بیمار می‌شوند، از دنیا می روند، گاه شاد و گاهی غمناک اند؛ ولی از سنخ بدن ما نیستند. ماده اولیه بدن ایشان، مولود این عالم نیست، بلکه حقیقت جوهریه آن از نشئه دیگر و عالم ملکوت یعنی از عالمی است که روح ما از آن عالم می باشد، و بذر اولیه و ماده اصلی آن از عالم ملکوت است؛[۱] زیرا باید بین روح و جسد و بین سواره و مرکب، تناسب باشد.

 اسب قوی و تیز رو همچون رخش باید که بتواند تن رستم کشد.

 لذا بدن آن بزرگواران در رتبه روح ماست. روح، لطیف و نورانی و روحانی است و از آثار ملکوت؛ یعنی حیات واقعی و همیشگی، دانایی و توانایی واقعی برخوردار است.

وقتی بدن های آن بزرگواران از عالم ملکوت و علیین باشد، همانند روح ما لطیف، نورانی و روحانی است و آثار روح را دارد. در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:

«و أجسادکم في الأجساد و أرواحكم في الأرواح و أنفسكم في النفوس.»

«پیکرتان در میان پیکرها و ارواح شما در میان ارواح و نفس هایتان در میان نفوس است.»

معنای این عبارت این نیست که جسم شما میان اجسام و … است؛ همان طور که می‌گوییم فلانی در خانه است، بلکه از قبیل «نور در چراغ» خواهد بود، که نور داخل چراغ نیست، بلکه محیط بر چراغ است. بنا بر این، منظور این است که بدن های آن بزرگواران، محیط و قیوم بدن هاست، و ارواح ایشان، محیط و قیوم ارواح دیگران. از این رو، خلقت و چگونگی ولادتشان از دیگران ممتاز بوده است، چنانکه در روایات فراوانی به آن اشاره شده است.[۲]

روح آن بزرگواران نیز از سنخ ارواح ما نیست، بلکه بالاتر، لطیف تر، تواناتر، داناتر و نورانی تر است، و اساسا قابل مقایسه با ارواح دیگران نیست؛ لذا از جانب خداوند متعال صاحب ولایت کلیه مطلقه الهیه هستند؛ در عالم، نفوذ و بر دیگران قیومیت و احاطه کامل دارند، و خداوند آن بزرگواران را لایق مقام امامت و پیشوایی بر مردم دانسته است.

می‌توان گفت: صرف نظر از قدرت الهی و معجزه، بسیاری از امتیازات و کارهای خارق العاده آنان، از قبیل طى الأرض، عبور از اجسام بدون مانع شدن هیولا و جسم، و سخن گفتن در رحم مادر، به دلیل قدرت بدنی و روحی آن بزرگواران بوده است. مثلا در عالم رؤيا، ما نیز در یک آن، شهرهایی را سیر می کنیم، کارهایی را انجام می‌دهیم که در بیداری برایمان ممکن نیست؛ زیرا در خواب، روح انسان از قفس تن خارج می‌شود و برای او مزاحمتی نیست و آدمی قدرت بیشتری دارا می‌شود.

در عین حال، خلقت حضرت فاطمه (ع) در میان سایر معصومان از ویژگی هایی برخوردار بوده است. نورانیت بدنی و روحی آن بزرگوار به گونه ای است که ملائکه هنگام مشاهده به سجده می افتادند.

جابر جعفی به امام صادق (ع)  عرض می‌کند: چرا فاطمه را زهرا نامیده اند؟ حضرت در پاسخ فرمودند:

«زیرا خدای بزرگ آن بانو را از نور عظمت خویش آفرید؛ و هنگامی نورش درخشیدن گرفت، آسمانها و زمین با نور آن حضرت روشن شدن و چشمان ملائکه خیره شد و خدا را سجده نمودند و گفتند: بارالها این چه نوری است؟ خداوند وحی فرستاد که این نور از نور من است…».[۳]

نور بدنی حضرت فاطمه (ع) آن چنان قوی بود که پیامبر از جنبه ملکی و بدنی به فزع و وحشت افتاد.[۴]

ماده بدنی آن بانو نیز از سایر معصومان ممتاز بود؛ به گونه ای که در یک نوبت به این عالم تنزل داده نشد؛ زیرا این عالم استعداد و قابلیت آن را نداشت که یکباره به این نشئه آورده شود؛ لذا در مراحل متعدد به این عالم تنزل داده شد.

در مرحله نخست، پیامبر را برای گرفتن ماده بدنی آن بانوی بزرگوار بالا بردند تا در کنار درخت طوبی، در وعاء وجود پیامبر وارد نمودند.

امام صادق (ع)  نقل می‌کند که رسول اکرم (ص) حضرت فاطمه (ع) را زیاد می‌بوسید. این کار برای عایشه گران آمد. از این رو، رسول خدا (ص) به او فرمودند:

«ای عایشه! هنگامی که مرا در سفر معراج به آسمان ها بردند، به بهشت وارد شدم. جبرئيل مرا کنار درخت طوبی برد و از میوه آن به من داد. من آن را خوردم و آن میوه در وجودم به نطفه تبدیل شد. هنگامی که فرود آمدم، با خديجه همبستر شدم و او به دخترم فاطمه بارور شد. هرگاه فاطمه را می بوسم، بوی درخت طوبی را استشمام می کنم.»[۵]

در مرحله دیگر، جبرئیل سیب بهشتی به آن حضرت داد تا بخورد. امام صادق (ع)  (ع) از پدر بزرگوارش و از پدرش امام سجاد (ع) نقل می‌کنند که رسول خدا (ص) (ص) فرمودند:

«… جبرئیل برایم سیبی آورد… و فرمود: ای محمد! این سیب را بخور، گفتم: ای حبیب من! آیا هدیه پروردگارم را بخورم؟ جبرئیل پاسخ داد: آری، مأموری که آن را بخوری. چون آن سیب را دو قسمت کردم تا بخورم، نوری از آن ساطع گردید که به فزع و وحشت افتادم.[۶] جبرئیل گفت: آن را بخور. این نور به «منصوره» تعلق دارد. گفتم: منصوره کیست؟ گفت: دختری است که از صلب تو به وجود خواهد آمد و نام وی در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» است…»[۷]

در مرحله پایانی، پیامبر اکرم (ص) مأموریت می یابد که از همسرش دوری گزیند.

روزی آن حضرت با عده ای در ابطح نشسته بودند. ناگاه جبرئیل به صورت اصلی خود فرود آمد و گفت: ای محمد! خداوند بلند مرتبه بر تو درود می فرستد و دستور می‌دهد که چهل شبانه روز از همسرت خدیجه دوری گزینی.

آن حضرت چهل شبانه روز، روزها به روزه داری و شب ها به عبادت مشغول بود. پیامبر به وسیله عمار برای حضرت خدیجه پیام فرستاد که چنین مپندار که دوری گزینی از تو به سبب بی توجهی و کدورت است، بلکه پروردگارم به این کار فرمان داده است.

از این رو، جز نیکی و خیر مپندار که خداوند هر روز چندین مرتبه به وجود تو بر فرشتگان گرانمایه‌اش مباهات می‌کند.

هنگامی که چهلمین روز فرا رسید، فرشته وحی بر پیامبر فرود آمد و گفت ای محمد! خدای بلند مرتبه بر تو درود می فرستد و فرمان می‌دهد که خویشتن را برای دریافت ارمغان او آماده سازی.

آن حضرت آماده بود که میکائیل فرود آمد و طبقی که بر روی آن روپوشی از دیبا بود، در برابرش گذاشت. جبرئیل پیش آمد و گفت: ای محمد! پروردگارت به تو فرمان می‌دهد که امشب با این غذا افطار نمایی.

امیرالمومنین می‌فرماید:

«روش آن حضرت این بود که هرگاه می خواست افطار نماید، به من دستور می داد که در خانه را باز گذارم تا هر کس میل به افطار دارد، بتواند افطار کند؛ اما آن شب مرا بر در خانه نشاند تاکسی وارد نشود، و فرمود: این طعام بر غير من حرام است.»

حضرت چون سرپوش را از روی طبق برداشت، خوشه ای از خرما و انگور در آن بود. از آن سیر میل فرمود و آب گوارا نوشید و خواست تا به نماز (مستحبی) مشغول شود که جبرئیل گفت: اینک نماز بر شما ممنوع است تا به سرای حضرت خدیجه بروید؛ چرا که خداوند به ذات پاکش سوگند یاد کرد که امشب از شما نسل پاک و پاکیزه پدید آورد. پیامبر به خانه خديجه تشریف آورد.

حضرت خدیجه می‌گوید: با تنهایی خو گرفته بودم. هنگامی که شب می‌رسید، پس از نماز و بستن در خانه، در بستر می‌خوابیدم. آن شب هنوز میان خواب و بیداری بودم که در خانه به صدا درآمد. صدا زدم: کیست در را میکوبد؟

پیامبر با نوای دلنشین و شیرینش فرمود: خدیجه! منم محمد، در را باز کن. در اوج شادمانی از آمدن آن حضرت، برخاستم و در را گشودم و ایشان وارد شد.

روش آن حضرت این بود که پس از ورود، وضو می‌ساخت، دو رکعت نماز می خواند و به بستر می‌رفت، اما آن شب آماده نماز نشد، بلکه با من هم بستر گردید. به خدایی که آسمان بلند را برافراشت و آب را از زمین جوشانید، آن شب هنوز پیامبر خدا از کنارم دور نشده بود که سنگینی وجود و حضور گرانمایه دخترم فاطمه را در وجود خود حس نمودم.[۸]

حدیث یاد شده، نکاتی مهم را در بر دارد که از عظمت این مأموریت حکایت می‌کند؛ از جمله:

ریاضت چهل شبانه روز با احیای شب ها و روزه داری در روزها و عزلت از خلق و کناره گیری از همسرش حضرت خدیجه.

جلوه ی  جبرئیل به صورت اصلی، که در دو جای دیگر تحقق پذیرفته است: در روز مبعث در غار حرا، و در شب معراج.

آمدن میکائیل با آن تشریفات ویژه، و آوردن غذای بهشتی برای افطار آن حضرت و حرمت آن برای دیگران.

رها کردن نماز مستحبی در آن شب و تعجیل در این امر مهم و اجرای فرمان الهی.

ظاهر شدن اثر حمل در همان لحظات اولیه، بر خلاف عادت زنان، که روشنگر این حقیقت است که نطفه آن بانوی بزرگوار، حیاتی دیگر داشته است.

این همه، گویای عظمت و جلال و مقام والای خاتون دو سرا حضرت فاطمه (ع) (ع) است. البته باید چنین باشد؛ زیرا نور یازده تن از حجج الهی در وعاء وجودی آن حضرت قرار می گیرد و عالم هستی با وجود ایشان حیات واقعی می یابد.

[۱] در روایات فراوانی چنین آمده است که طینت معصومان (ع) از عليين و مقام بلند و رفيع آفریده شده است و روح آنان از عالمی بالاتر و از عالی ترین درجات و برترین مراتب، و ارواح مؤمنان در رتبه بدن های آن بزرگواران به شمار می آید.

امام صادق (ع) می فرماید: خداوند (جسم و بدن) ما را از علیین آفرید و ارواح ما را از بالاتر از آن خلق فرمود؛ و ارواح شیعیان ما را از عليين و بدن هایشان را از پایین تر از آن آفرید؛ لذا میان ما و آنان از این نظر قرابت و خویشی است و دل‌هایشان به سوی ما مشتاق است. کافی، ج ۱، ص ۳۱۹، باب خلق ابدان الأئمه (ع) ح ۱.

امام صادق (ع) در جای دیگر می فرماید: خداوند (ارواح) ما را از نور عظمت خویش آفرید. آنگاه آفرینش (بدنهای) ما را از گلی در خزانه و پوشیده از زیر عرش شکل بندی نمود و آن نور را در آن جایگزین ساخت. پس ما آفریده و بشری نورانی بودیم و برای هیچکس، از آنچه در خلقت ما نهاد، بهره ای قرار نداد. ارواح شیعیان ما را از گل ما آفرید. (یعنی شیعیان در رتبه بدنهای ائمه هستند). و بدنشان را از گلی در خزانه و پوشیده پایین تر از گل ما خلق نمود، و خداوند هیچ کس جز انبیا را از خلقت ایشان بهره ای نداد. از این رو، ما و شیعیان ما در حقیقت بشر و انسان (واقعی) هستیم و سایر مردم مگسان کوچک و ناتوانی اند (نادان و نفهم) که سزاوار دوزخ اند و به سوی آن می روند.

کافی، ج ۱، ص ۳۲۰، ح ۲، و نظیر آن ج ۲، ص ۲ ، باب طینت مومن، ح ۱ و ۴٫

[۲] از آن جمله، روایات فراوانی دال بر اینکه ماده بدنی آنان از غذای بهشتی و آسمانی و ملکوتی است.

[۳] علل الشرایع شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۷۹، ب ۱۴۳، ج۱، بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۱۲. از امام باقر و امام صادق. نظایر آن نیز خواهد آمد.

[۴] بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۱۸، ح ۱۷.

[۵] تفسیر قمی، ج ۱، ص ۳۶۵ (سوره رعد)؛ بحارالأنوار، ج ۴۳، ص۶ ح۶٫  از اهل سنت نیز این مطلب را روایت کرده اند: سیوطی در الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۳ (ذیل آیه ۱ سوره اسراء)؛ طبری در ذخائر العقبی، ص ۳۶؛ خوارزمی در مقتل الحسين، ص ۶۳، ف ۵؛ قندوزی در ینابیع المودة، ص ۱۹۷.

[۶] آن حضرت در رتبه ملکی به فزع آمد، نه از جنبه ملکوتی و پیامبری.

[۷] تفسیر فرات کوفی، ص ۳۲۱، ح ۴۳۵ (سورۂ روم)؛ بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۱۸، ح ۱۷ و نظیر آن، ص ۴ ح ۳؛ مقتل الحسین خوارزمی، ص ۶۴؛ تاریخ بغداد، ج ۵، ص ۲۹۳؛ احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۶ به نقل از ذخائر العقبی، ص ۳۶ و.. در احقاق الحق (ج ۱۰) نیز روایات فراوانی از اهل سنت نقل شده که نطفه حضرت فاطمه از میوه های بهشتی بوده است.

[۸] بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۷۸، با تلخیص اندک.

برچسب ها