اهمیت و فضیلت زیارت امام حسین علیه‌السلام

شهریور, ۱۳۹۸ بدون نظر بانک مقالات

مجلسی -عليه الرحمه- در بحار از جناب سليمان اعمش که از بزرگان شيعه و نزد همه‌ی مسلمين محترم و مورد اعتماد است نقل می‌نمايد که: در کوفه شبی همسايه‌ام در خانه‌ی من بود؛ در اثناء صحبت، فضيلت زيارت امام حسين عليه‌السلام را در شب جمعه ذکر نمودم؛ همسايه منکر بود.
گذشت؛ فردا اعمش و چند نفر ديگر به کربلا رفتند، امّا همسايه را ديدند که زودتر از آنها و گريان آمده است. پس از آنکه از او علّت را می‌پرسند، گويد: پس از آنکه خوابيدم، ديدم قيامت برپا شده؛ هودجی سياه‌پوش از آسمان نازل و در آن مخدره‌ی دو عالم فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها است؛ همه‌ی دست‌ها رو به هودج دراز است و تقاضای شفاعت دارند؛ رقعه‌هایی به دست اشخاص داده می‌شود؛ نگاه کردم، ديدم در آن نوشته: «امان من النار لزوّار قبر الحسين عليه‌السلام في ليلة الجمعة»؛ امان و راحتی از آتش است برای زيارت کنندگان قبر امام حسين عليه‌السلام در شب جمعه.
گفتم: ای بی‌بی دو عالم! به من هم لطف بفرما که من سخت به آن نيازمندم.
فرمود: مگر تو منکر فضيلت زيارت قبر فرزندم حسين عليه السلام نبودی؟[۱]

چگونگی استشفا از تربت کربلا

شيخ اجل، ابن قولويه، استاد شيخ مفيد -رحمه الله- در کتاب کامل الزيارة، به اسناد خود از محمد بن مسلم روايت کرده که گفت: به مدينه رفتم و بيمار شدم؛ حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام مقداری آشاميدنی در ظرفی که دستمال بالای آن بود، به وسيله‌ی غلام خود برايم فرستاد و گفت: «اين را بخور که امام علی عليه‌السلام به من امر فرموده است که بر نگردم تا اين دارو را بياشامی.»
چون گرفتم و خوردم، شربت سردی بود در نهايت خوش طعمی و بوی مشک از آن بلند بود.
پس غلام گفت: «حضرت فرمود چون بياشامی به خدمتش بروی.»
من تعجب کردم که گويا از بندی رها شدم؛ برخاستم به در خانه‌ی آن حضرت رفته، رخصت طلبيدم. حضرت فرمود: «صحّ الجسم فادخل»؛ بدنت سالم شده داخل شو.
گريه‌کنان داخل شدم و سلام کردم؛ دست و سرش را بوسيدم.
فرمود: «ای محمد! چرا گريه می‌کنی؟»
عرض کردم: «قربانت گردم، می‌گويم بر غربت و دوری راه از خدمت شما و کمی توانايی در ماندن در ملازمت شما که پيوسته به شما بنگرم.»
فرمود: «اما کمی قدرت، خداوند تمام شيعيان و دوستان ما را چنين ساخته و بلا به سوی ايشان گردانيد؛ امّا غربت تو، پس مؤمن در اين دنيا در ميان اين خلق منکوس غريب است، تا از اين دار فنا به رحمت خداوند برود. و در بُعد مکان، به حضرت ابي‌عبداللّه الحسين عليه‌السلام تأسّی کن که در زمينی دور از ما در کنار فرات است و اما آنچه از محبت، قرب و شوق ديدار ما گفتی و بر اين آرزو توانايی نداری، پس خداوند بر دلت آگاه است و تو را بر اين نيت پاداش خواهد داد.»
بعد فرمود: «آيا به زيارت قبر حسين عليه‌السلام می‌روی؟»
گفتم: «بلی، با بيم و ترس بسيار.»
فرمود: «هرقدر ترس بيشتر است، ثوابش بزرگتر است و هر کس در اين سفر خوف بيند، از ترس روز قيامت ايمن باشد و با آمرزش از زيارت بر گردد.»
بعد فرمود: «آن شربت را چگونه يافتی؟»
گفتم: «گواهی می‌دهم که شما اهل‌بيت رحمتيد و تو وصی اوصيايی. هنگامی که غلام شربت را آورد، توانايی نداشتم که بر پا بايستم و از خودم نااميد بودم و چون آن شربت را نوشيدم، چيزی از آن خوشبوتر و خوشمزه‌تر و خنکتر نيافتم؛ غلام گفت: مولايم فرمود بيا؛ گفتم: با اين حال می‌روم، هر چند جانم برود و چون روانه شدم، گويا از بندی رها شدم. پس سپاس خدای را که شما را برای شيعيان رحمت گردانيده است.»
فرمود: «ای محمد! آن شربت را که خوردی از خاک قبر حسين عليه‌السلام بود و بهترين چيزی است که من به آن استشفا می‌نمايم و هيچ چيزی را با آن برابر مکن که ما به اطفال و زنان خود می‌خورانيم و از آن خير بسيار مي‌بينيم.»
فرمود: «شخصی آن را بر می‌دارد و از حائر بيرون می‌رود؛ آن را در چيزی نمی‌پيچد، پس هيچ جن و جانوری و چيزی که درد و بلايی داشته باشد نيست، مگر آنکه آن را استشمام می‌کند و برکتش برطرف می‌شود و برکتش ‍ را ديگران می‌برند و آن تربت که به آن معالجه می‌کنند نبايد چنين باشد و اگر اين علت که گفتم نباشد، هر که آن را به خود بمالد يا از آن بخورد، البته در همان ساعت شفا می‌يابد و نيست آن مگر مانند حجرالاسود که نخست مانند ياقوتی در نهايت سفيدی بود و هرکس بيماری و دردناکی خود را بر آن می‌ماليد، در همان ساعت شفا می‌يافت و چون صاحب آن دردها و اهل کفر و جاهليت خود را بر آن ماليدند، سياه شد و اثرش کم گرديد.»
عرض کردم: «فدايت شوم آن تربت مبارک را من چگونه بردارم؟»
فرمود: «تو هم مانند ديگران آن تربت را بر می‌داری، ظاهر و گشوده و در ميان خورجين در جاهای چرکين می‌افکنی، پس برکتش می‌رود.»
گفتم: «راست فرمودی.»
فرمود: «قدری از آن به تو می‌دهم، چطور می‌بری؟»
عرض کردم: «در ميان لباس خود می‌گذارم.»
فرمود: «به همان قراری که می‌کردی برگشتی؛ نزد ما از آن، هرقدر که می‌خواهی بياشام و همراه مبر که برای تو سالم نمی‌ماند.»
آن حضرت دو مرتبه از آن به من نوشانيد و ديگر آن درد به من عارض نشد.

پی‌نوشت‌ها:

[۱] بحارالانوار: ج۱۰، ص۸۷.

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *