سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین نظری منفرد – شب سوم محرم

شهریور, ۱۳۹۹ بدون نظر سخنرانی

تاریخ: ۲۲/۰۶/۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی إلیه مصائر الخلق وعواقب الأمر نحمده علی عظیم إحسانه ونیّر برهانه ونوامی فضله وامتنانه

ثمّ الصلاة والسلام علی سیدنا ونبیّنا أبی‌القاسم محمد وعلی أهلبیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین الهداة المهدیین واللعنة الدائمة علی أعدائهم أجمعین إلی یوم الدین

عن مولانا الحسین صلوات الله و سلامه علیه: «ما له عندي جواب لأنّه قد حقّت علیه کلمة العذاب»[۱] .

امروز، روز سوم ماه محرم یکی دو سه تا رویداد قابل توجه اتفاق افتاده که به آن رویدادها می‌پردازیم و پیام آنها را می‌گیریم. یکی این که امروز امام حسین سلام الله علیه «اشتری الأراضي الّتي فیها قبره بستّین ألف درهم» زمین‌های کربلا را امروز امام حسین به شصت هزار درهم خریداری کردند. معلوم می‌شود که زمین‌ها مالکی بوده و مال بنی اسد بوده است. «وشرط علیهم» با بنی اسد شرط کردند: ۱٫ بعد از رفتن دشمن از زمین کربلا، اجساد را دفن کنند. ۲٫ فرمودند که یک علامتی را بگذارید روی قبور ما که معلوم باشد قبور ما برای زائرین ما و زیارت کنندگان ما. ۳٫ فرمودند: کسانی که به زیارت قبر من می‌آیند، اینها را مهمان کنید «ثلاثة أیام»[۲] در روایت است که سه روز مهمان من باشند. امام حسین سلام الله علیه از امروز برای مهمانان خودش و زائرین قبر خودش هم برنامه قرار داده است.

رویداد دیگری که قابل توجه است این است که امروز عمر بن سعد با چهار هزار نفر یا شش هزار نفر از کوفه وارد کربلا شدند. بعد از ورود امام حسین «بیوم» که ظاهراً امروز باشد، عمر بن سعد با چهار هزار یا شش هزار نفر سپاه وارد کربلا شدند. به مجرد این که وارد کربلا شدند، یک کسی را مأموریت داد برود خدمت امام حسین علیه السلام و به حضرت بگوید شما اینجا آمده‌اید چه کار کنید؟ مدینه خانه شماست و موطن شماست، برای چه اینجا آمده‌اید؟ به هر کسی این پیشنهاد شد، نپذیرفت. چون جزء کسانی بودند که نامه فرستاده بودند.

حالا همین جا ما یک پرانتز را باز می‌کنیم؛ امروز خیلی وهابی‌ها تلاش می‌کنند که بگویند امام حسین سلام الله علیه کشته شیعیان خودش است. نه، اینطور نیست! کسانی که نامه نوشتند برای امام حسین، همه شیعیان اما حسین نبودند! شبث بن ربعی هم نامه برای امام حسین فرستاده بود. شبث بن ربعی یک آدم نامعتدلی بود، آدم معوجی بود. در زمان پیغمبر به پیغمبر ایمان آورد، بعد از پیغمبر مرتدّ شد، رفت گروید به سجاه، یک زنی ادعای نبوت کرد و این رفت مرید او شد، مؤذن او شد. بعد دو مرتبه توبه کرد، بعد آمد جزء دار و دسته خلفا شد، بعد آمد در خط امیرالمؤمنین سلام الله علیه و جزء یاران امیرالمؤمنین شد، بعد شد جزء ‌یاران معاویه. این هم نامه نوشته بود. مگر هر کسی نامه نوشته، او آن اعتقاد و معرفت را دارد؟ قطعاً اینطور نبود. بعضی از این افراد در سپاه امیرالمؤمنین بودند در صفین؛ مگر مخالفت با امیرالمؤمنین نکردند؟ بگوییم همه اینها شیعیان امیرالمؤمنین بودند؟ این کسانی که آقا امیرالمؤمنین فرمود: ای کاش من شما را ندیده بودم «قاتلکم الله لقد ملئتم قلبي قیحا»[۳] دل من را خون کردید شما. یک تعبیر دیگری دارند امیرالمؤمنین، واقعاً سوزاننده است که چقدر مصیبت دیده است امیرالمؤمنین. فرمود: ای کاش، من قبل از دیدن شما مُرده بودم. اینها را باید بگوییم شیعیان امیرالمؤمنین بودند؟ ابوموسی اشعری شیعه امیرالمؤمنین است؟! به عنوان نماینده مردم عراق. مضافاً به این که یک عده‌ای از شام آمده بودند. این روایات امام صادق علیه السلام راجع به روز تاسوعا، تاسوعا یوم حوسر فیه الحسین علیه السلام، در ادامه روایت است که جُند شام و عراق جمع شدند و امام حسین را شهید کردند. اینها شیعه نبودند، اینها این نظر را داشتند و می‌گفتند هر کسی قدرت را در اختیار گرفت ما باید از او اطاعت کنیم.

علی أیّ حال به هر کسی پیشنهاد شد از طرف عمر بن سعد که بیاید و پیام عمر بن سعد را به امام حسین برساند، استنکاف کرد و نپذیرفت الا یک نفر به نام کثیر بن عبدالله شعبی، ایشان پذیرفت و گفت: به من اجازه بده بروم پیش امام حسین «وإن شئت» اگر خواسته باشی من همان جا حمله می‌کنم به امام حسین و کار امام حسین را تمام می‌کنم. عمر سعد گفت: نه، تو پیام را ببر. اما یک آدم خیلی نانجیبی بود این کثیر بن عبدالله، وقتی داشت می‌آمد اصحاب امام حسین یک نگاهی کردند، ظاهراً ابوثمامه صائدی رو کرد به حضرت و عرض کرد: آقا «قد جاء شرّ أهل الأرض»[۴] او را می‌شناخت، در کوفه آدم شناخته شده‌ای بود. این آدمی که دارد می‌آید خیلی آدم پَستی است، بدترین آدم‌هاست. آمد و رسید، أبوسمامه آمد جلو گفت: چه کار داری؟ گفت: من رسولم و قاصدم، یک پیامی را از عمر بن سعد برای حسین بن علی دارم. گفت: سلاحت را اینجا بگذار زمین، پیامت را برو برسان به امام حسین و برگردان. گفت: من رسولم، قانون است که رسول سلاحش را نمی‌گذارد زمین، من با سلاح بایستی بروم. گفت: خیلی خوب، حالا می‌خواهی رعایت آن مقررات را بکنی مانعی ندارد، شما بیا خدمت امام حسین، ولی من دست به قبضه شمشیرت می‌گیرم، شمشیرت به کمرت بسته باشد. گفت: نه، من باید آزاد بروم پیش حسین بن علی. گفت: من نمی‌گذارم اینطور. گفت: من بر می‌گردم پیام را نمی‌رسانم. گفت: برگرد. برگشت، شاید یک توطئه‌ای هم بود، اما اصحاب امام حسین با آن درایتی که داشتند متوجه شدند و نگذاشتند. برگشت و گفت: نگذاشتند. یک شخص دیگری قرار شد که بیاید و پیام را برساند، ظاهراً قرة بن قیس است که بعضی از حوادث کربلا را هم ایشان نقل کرده است. ایشان آمد، از دور حبیب یک نگاهی کرد و به آقا امام حسین عرض کرد، آقا من این شخص را می‌شناسم، آدم خوبی بوده در کوفه. اما چرا حالا شده پیام رسان عمر بن سعد و در سپاه دشمن؟ آمد رسید، حبیب به مظاهر به او گفت: تو اینجا چه کار می‌کنی؟ ما تو را در کوفه به عنوان یک آدم خوب می‌شناختیم. گفت: «أطعت إمامي» .

یک نکته دیگر هم اینجا عرض کنم که اساساً ذهن افراد را آن چیزی که در دل آنها بود و اینها حالا منشأش را من عرض کنم که از کجا نشأت گرفته است، اینطور بودند. دیروز عزیزانی که در جلسه بودند نظر مبارکتان هست که ما راجع به حُر یک مقداری صحبت کردیم، وقتی آن فرستاده ابن زیاد آمد پیش حُر و نامه ابن زیاد را به حُر داد و حُر نامه را مشاهده کرد و نامه را برداشت آورد خدمت امام حسین، به حضرت عرض کرد که آقاجان، من تا اینجا «لم أومر بقتالك» من مأمور به جنگ نبودم تا اینجا، اما الان دستور عوض شده است. الان به من دستور داده‌اند که من شما را محاصره کنم، اما بعد «فجعجع بالحسین ولا تنزله الا بالعراء في‌ غیر خضر وعلی غیر ماء»[۵] من الان موظف هستم شما را محاصره کنم و نگذارم از اینجا حرکت کنید. در این مذاکرات میان حُر و امام حسین، یکی از اصحاب ابی عبدالله یک آقایی است به نام یزید بن مهاجر کندی، از قبیله کنده یمن است و از شهدای کربلاست. اسمش هم در زیارت ناحیه مقدسه آمده است. ایشان خدمت امام حسین بود، یک نگاهی کرد و در چهره این قاصد و رسول ابن زیاد به حُر، او را شناخت. به او گفت: تو قاصد و فرستاده ابن زیاد هستی؟ ما تو را در کوفه به عنوان یک آدم خوب می‌شناختیم، چه شد اینجا؟ گفت: «أطعت إمامي». می‌خواهم به دست بیاید که اینها از نظر روحیه، چه روحیه‌ای داشتند. اطاعت از ابن زیاد و یزید را به عنوان یک وظیفه می‌دانستند یک عده‌ایشان.

یزید بن مهاجر به او گفت: «بل عصیت ربّك»[۶] مگر انسان از امام غیر مشروع هم تبعیت می‌کند؟ این آیه را تلاوت کرد {وجعلناهم أئمة یدعون إلی النار}[۷] امام تو از این امام‌هاست که یدعون إلی النار.

اگر منشأ‌ این مسائل را شما بررسی کنید بر می‌گردد به گذشته. آن اعتقادی که تشیع دارد و این اعتقادات باید مرور بشود و به آن توجه بشود، خصوصاً این ایام عاشورا. جوان‌های عزیز، عنایت بفرمایید ما از نظر مکتب و براهینی که برای مکتبمان داریم هیچ مشکلی نداریم. مشکل تنها این است که فراغت جوان‌های ما پُر شده است. این فضای مجازی و این مسائلی که امروز مطرح است، کاری کرده است جوان‌های ما را فراغت برایشان باقی نگذاشته است. مراجعه کنند و ببیند این معتقداتی که از والدینشان به آنها رسیده، درست است یا نه. این خیلی مهم است!

قرآن مجید در آخر سوره مبارکه یوسف، صد تا آیه سوره مبارکه یوسف داستان حضرت یوسف است. از ۱۰۱ تا ۱۱۱ را ملاحظه کنید آیات عجیبی است، یک آیه این است: {قل هذه سبیلی أدعوا إلی الله علی بصیرة أنا ومن اتبعني} پیامبر این را به مردم بگو. نه تنها من با بصیرت در این مسیر داریم حرکت می‌کنیم، مطاوعین و پیروان من هم با بصیرت در این راه آمده‌اند. اگر انسان با بصیرت در یک راهی حرکت کرد، دیگر بازگرد نمی‌کند، عقب‌‌گرد نمی‌کند. من می‌دانم مسیری که منتهی می‌شود به حرم اینجاست، بازگشت نمی‌کنم، چون علم دارم و به این نتیجه رسیده‌ام. این بصیرت است که انسان را در صراط نگه می‌دارد، اصحاب امام حسین سلام الله علیه این بصیرت را داشتند، اظهارات آنها و تعبیراتی که از آنها رسیده که حالا باید وقتی کم کم به عاشورا می‌رسیم در طیّ این روزها باید این مسائل مطرح بشود تا بصیرت اصحاب امام حسین سلام الله علیه مشخص بشود. ببینید بعضی از اصحاب امام حسین حرفشان به امام حسین این بود، اینها تملق که نمی‌خواستند بگویند! واقعیت‌ها را آن چه که در درونشان بود اظهار کردند و به امام حسین عرض کردند: «لو کانت الدنیا باقیة وکنّا فیها مخلّدین» اگر دنیا برای همیشه باقی بود و اصلا مرگی در دنیا نبود و ما همیشه در دنیا جاویدان بود «لآثرنا  النهوض معك»[۸] باز هم ما در خدمت شما بودیم؛ این همان بصیرت است. اگر این بصیرت آمد و شیعه علوی باید اینطور بصیرت را داشته باشد، ما الگویمان در زندگی پیغمبر خدا و امیرالمؤمنین است. امیرالمؤمنین می‌فرمود: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً»[۹] به اینجا رسیده بود امیر المؤمنین. اگر یک جوانی امروز از نظر باور به اینجا رسید این بیمه می‌شود. من مکرر عرض کرده‌ام، تنها چیزی که جوان‌های ما را امروز از آسیب‌ها حفظ می‌کند باورهاست و شما این باور را در ماجرای امام حسین و کربلا مکرر می‌بینید. از آن شعارهای امام حسین در روز عاشورا گرفته؛ یکی از شعارهای امام حسین در روز عاشورا این بود:

أنا الحسین بن علی                       آلیت ألّا أنثني

أحمي عیالات أبي                         أمضی علی دین النبی[۱۰]

این شعار امام حسین بود. با رشادت در میدان فریاد می‌‌زند: «أمضي علی دین النبي» من بر دین پیامبر می‌گذرم و عبور می‌کنم و می‌روم از این دنیا. اینطور بایستی انسان باشد، ‌اصحاب امام حسین اینطور بودند. بعضی از اصحاب امیرالمؤمنین اینطور بودند واقعاً.

علی أیّ حال، این شخصی هم که آمده بود امروز خدمت امام حسین، حبیب سلام الله علیه به او گفت: تو اینجا؟ گفت: «أطعت إمامي» . کدام امام؟ قرآن امام را دو دسته کرده است: امامی است که «أئمة یدعون إلی الخیرات». اما یک ائمه‌ای هم هستند که {یدعون إلی النار} و این بسیار مسئله مهمی است در زندگی انسان، چون قرآن مجید می‌فرماید: {یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم}[۱۱] روز قیامت روزی است که هر گروهی با امامشان خوانده می‌شد. حالا جالب است در این مسیری که آقا امام حسین سلام الله علیه تشریف می‌آوردند به سمت عراق، در یکی از منازل بین راه یک کسی به حضرت عرض کرد: این که قرآن می‌فرماید: {یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم} معنایش چیست؟ حضرت فرمود: «إمام حقٍّ وإمام باطلٍ» امام حق داریم و امام باطل داریم. آن کسی که با امام حق است با امام حق خوانده می‌شود در فردای قیامت، یعنی به دنبال آن امام حق مأمومینش هستند و آن کسی هم که در دنیا امام باطل بوده و پیرو داشته با همان مأمومین خودش محشور می‌شود. بعد حضرت این آیه را تلاوت کرد: {فریق في الجنة وفریق في السعیر}[۱۲] آن‌هایی که با امام حق هستند می‌روند به بهشت و آن‌هایی که با امام باطل هستند می‌روند به آتش. این یکی از رویدادهای امروز است و امروز فرستاده عمر بن سعد آمد خدمت امام حسین که آقا شما اینجا برای چه آمده‌اید؟ حضرت فرمودند: شما دعوت کردید من را؟ این نامه‌های شماست. یک نامه هم نبوده که حالا برای یک دعوت کننده و یک داعی من آمده باشم، دوازده هزار تا نامه برای امام حسین فرستادند. آخرین آن نامه‌ها روز دوازدهم ماه رمضان توسط سعید بن عبدالله حنفی شهید در روز عاشورا، کسی که در برابر امام حسین ایستاد و حضرت نماز خواندند و این نامه‌ها را امام حسین نگه داشته بود و این نامه‌ها را امام حسین وقتی در بین راه در ذی حسم خطبه خواند و این جملات را فرمود که الان عرض کردم، به سپاه حر فرمود: «إن تتقوا الله وتعرفوا الحقّ لأهله یکن أرضی لله عنکم من هؤلاء المدّعین ما لیس لهم السائرین فیکم بالجور والعدوان»[۱۳] این مشکل بوده است؛ مشکل این که شما آن معرفت حق را برای اهلش ندارید. اگر می‌خواهید خدا از شما خشنود باشد «تتقوا الله و تعرفوا الحق لأهله» حق را برای اهلش بشناسید. این شناخت که آمد کار درست می‌شود، اساس شناخت است و این شناخت آسان است؛ هم انسان می‌تواند از طریق فکر، از طریق اندیشه؛ مگر حر بن یزید ریاحی فکر نکرد؟ روز عاشورا فکر کرد. سخنان امام حسین را که شنید، آمد پیش عمر بن سعد و گفت: «تقاتل مع هذا الرجل؟» شنیدی حرفهای حسین بن علی را؟ گفت: بله. گفت: دیدی حسین بن علی چه می‌گوید؟ گفت: بله. گفت: باز هم می‌جنگی؟ عمر سعد آن نیرویی که خدا در هر انسانی قرار داده است و امروز به آن می‌گویند وجدان اخلاقی، وجدانش هنوز بیدار بود منتها هوای نفس غلبه کرده بود. یک شعری را آن وقتی که ما ادبیات می‌خواندیم در بحثهای ادبی، خدا رحمت کند مرحوم شیخ بهایی را در صمدیه نقل کرده است: «إنارة العقل مکسوف بطوع هوی» که می‌گویند این «انارة» کسب تذکیر کرده و لذا خبرش «مکسوف» مذکر آمده است. «إنارة العقل مکسوف بطوع هوی» نور عقل را هوای نفس خاموش می‌کند، و الا عقل هست. این نور یک تیرگی رویش را می‌گیرد و نمی‌گذارد انسان تصمیم درست بگیرد. می‌گوید «وفي قتله نار التي لیس دونها حجابٌ» این حرف عمر بن سعد است! کشتن حسین بن علی در آن آتش است، اما می‌گوید: «وملك الري قرة عیني»[۱۴] حکومت ری نور چشم من است. مقام آن چنان او را مقهور کرده است و قاهر شده است مقام که می‌گوید «ملک الري قرة عیني» .

بعد هم یک توجیهاتی پیش خودش می‌کند و می‌گوید:

یقولون إنّ الله خالق جنة ونار                    و نار و تعذیب و غلّ یدین

فإن صدقوا فیما یقولون إنّني                      أتوب إلی الرحمن من سنتین[۱۵]

می‌گوید: می‌گویند خدا بهشت و جهنم دارد، اگر راست باشد ما دو سال قبل از مرگمان توبه می‌کنیم. شیطان هم وقتی می‌خواهد مسلط بر انسان بشود که نمی‌گوید بیا کار بد انجام بده! این تعبیرات زیبای قرآن را ملاحظه کرده‌اید، خدای متعال می‌فرماید: شیطان کارش این است که عمل زشت را زیبا جلوه بدهد. نفس هم همینطور است.

سوره مبارکه یوسف را ملاحظه کنید {بل سوّلت لکم أنفسکم أمرا فصبر جمیل}[۱۶] گاهی نفس تسویل می‌کند، گاهی {زیّن له سوء عمله فرآه حسناً}[۱۷] عمل زشت را چنان می‌آراید و زینت می‌دهد که انسان خیال می‌کند چیز خوبی است.

علی أیّ حال، حُر بن یزید ریاحی روز عاشورا آمد پیش عمر بن سعد، گفت: «تقاتل مع هذا الرجل؟» شنیدی کلمات حسین بن علی را، باز هم می‌جنگی؟ گفت: اگر کار به دست من بود نه، اما چون امر امیر است، بله جنگیدنی که دستها جدا شود، سرها بریده شود؛ بله می‌جنگم. وجودش را هوای نفس گرفته و کاری نمی‌شود کرد.

قرآن مجید بهشت رفتن را دو تا شرط برایش گذاشته است، آن دو تا شرط این است: {وأمّا من خاف مقام ربّه} خوف از حضرت حق. دوم: {ونهی النفس عن الهوی فإنّ الجنّة هي المأوی} اگر مقهور نفس واقع نشد {فإنّ الجنّة هي المأوی} .

امیدواریم خداوند متعال به برکت امام حسین سلام الله علیه و این مجالس سید الشهداء که مجالس واقعاً با برکتی است؛ تنها مجالس امام حسین مجالس گریه نیست، آیات خوانده می‌شود، روایات خوانده می‌شود، مسائل اخلاقی گفته می‌شود. ان شاء الله ما به آن چیزی که ایمان آوردیم به آن چیز ثابت بمانیم، عمده این ثابت ماندن است. خدای متعال می‌فرماید: {إنّ الذین قالوا ربنا الله ثمّ استقاموا} باید انسان ثابت بماند، آن وقت انسان اهل نجات خواهد بود.

تا دل سرگشته کجا رو کند            تا به کی این سوخته جان خو کند

می‌رود و می‌بردم سوی دوست                تا کشدم در خم گیسوی دوست

این زبان حال حُرّ است:

گر من و دل بر در او جا کنیم                 دیگر از این به چه تمنا کنیم؟

اگر حسین قبولمان کند، به همه خواسته‌ها رسیده‌ایم. مردد بود، زمزمه می‌کرد «اللهم إنّي قد أرعبت قلوب أولاد نبیّك» من دل بچه‌های پیامبر را ترسانده‌ام. آیا می‌شود من پذیرفته بشوم؟ حسین دریای کرم است. «هل لي من توبة؟ قال: نعم، یتوب الله علیك، إنزل»[۱۸]. گفت: آقا من سواره باشم، بهتر از این است که پیاده بشوم «وإن کان آخر أمري النزول»[۱۹] من بالاخره پیاده می‌شوم، اما بگذارید سواره باشم. شاید خجالت می‌کشید از بچه‌های امام حسین، چون سر راه را گرفته بود و نمی‌خواست چشمش به چشم جوان‌ها و انصار امام حسین بیفتد.

یک سره آمد میدان.

بگفت ای قوم بد کیش زنا زاد                  همان حُرّم و لکن گشتم آزاد

تا حالا اسمم حُر بود، حالا مسمّای من حُر شد.

پناهی بر گزیدم در دو عالم            که باشد بهترین فرزند آدم

چه پناهی از حسین بالاتر؟! حمله کرد، جنگ کرد. غبار فضا را گرفت، راوی این نقل می‌گوید: دیگر حُر را ندیدم. فقط یک وقت نگاه کردم دیدم «فإذن بالحسین جالسٌ علی الأرض ویمسح الغبار عن وجهه» دیدم خاکهای صورت حُر را پاک می‌کند. «ویقول: أنت حُر في الدنیا والآخرة کما سمّتك أمّك حرّاً» .

دیشب من بحار را نگاه می‌کردم، مرحوم شیخ مفید در ارشاد می‌گوید: یک قائلی؛ اما مرحوم علامه در بحار نقل می‌کند که امام حسین سلام الله علیه همینطور که نشسته بود، یک نگاهی کرد و دید علی اکبر ایستاده، گفت: بابا، برای حُر مرثیه بخوان.

فنعم الحرّ حرّ بني ریاح               صبور عند مختلف الرماح[۲۰]

یا ابا عبدالله، برای حُر مرثیه خوانده شد، خاک‌های صورت حُر را پاک کردی. اما لحظاتی بعد خودت صورت روی خاکهای گرم کربلا «انقلب علی یمینه فلم یتمکّن ثمّ انقلب علی شماله فلم یتمکّن فجعل وسادة من الرمل والتراب» .

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

[۱]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۳٫

[۲]. مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۲۱٫

[۳]. منهاج البراعة، ج ۳، ص ۳۹۰٫

[۴]. وقعة الطف، ص ۱۸۴٫

[۵]. إعلام الوری، ج ۱، ص ۴۵۰٫

[۶]. وقعة الطف، ص ۱۷۸٫

[۷]. القصص: ۴۱٫

[۸]. اللهوف، ص ۱۷۹٫

[۹]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص ۱۱۹٫

[۱۰]. تسلیة المجالس، ج ۲، ص ۳۱۸٫

[۱۱]. الإسراء: ۷۱٫

[۱۲]. الشوری: ۷٫

[۱۳]. الارشاد، ج ۲، ص ۷۹٫

[۱۴]. الفتوح، ج ۵، ص ۹۶٫

[۱۵]. فیض الدموع، ص ۱۵۰٫

[۱۶]. یوسف: ۱۸ و ۸۳٫

[۱۷]. فاطر: ۸٫

[۱۸]. الامالی (صدوق)، ص ۱۵۹٫

[۱۹]. وقعة الطف، ص ۲۱۵٫

[۲۰]. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۴٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *