سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین نظری منفرد – مجلس شام غریبان

شهریور, ۱۳۹۹ بدون نظر سخنرانی

تاریخ:  ۲۹/۰۶/۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی إلیه مصائر الخلق وعواقب الأمر نحمده علی عظیم احسانه ونیّر برهانه ونوامی فضله وامتنانه

ثمّ الصلاة والسلام علی سیدنا ونبینا أبی‌القاسم محمد وعلی أهلبیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدیین واللعنة الدائمة علی أعدائهم أجمعین إلی یوم الدین

عن رسول الله صلی الله علیه وآله: «إنّ لقتل الحسین حرارة في قلوب المؤمنین لا تبرد أبداً»[۱].

شام شهادت سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و یارانش است. عاشورا گذشت و بنی‌امیه جنایت را به اوج رساندند. آن چه که در تصور انسان می‌گنجد از جنایت آنها انجام دادند. ما گویندگان هم همه آن بخش‌ها را نمی‌گوییم و لازم هم نیست که بگوییم. اما می‌دانید شما آنها بنا داشتند بساط دین را برچینند و اساساً خاتمه بدهند به مسئله بعثت و نبوت و ولایت و همه چیز، آن طوری که از منابع استفاده می‌شود و این فتنه را پیامبر بزرگوار اسلام و این خطر را گوشزد کرده بود، این شجره خبیثه را ذکر کرده بود برای مردم، به صراحت این را بیان کردند. امروز که روز عاشورا بود، در جنگ هم به امام حسین ستم کردند. پیامبر خدا دستور می‌دادند در جنگ‌ها تا آفتاب طلوع نکرده جنگ را آغاز نکنید، قبل از غروب جنگ را تمام کنید با کفار. آب را به روی دشمن نبندید، آب بایستی آزاد باشد، سیره امیر المؤمنین سلام الله علیه را در صفین ملاحظه کرده‌اید، آب را وقتی گرفتند از شامی‌ها، اصحاب امیرالمؤمنین عرض کردند آقا ما هم می‌بندیم، ما هم معارضه به مثل می‌کنیم؛ فرمود: نه، بگذارید آب آزاد باشد. آب را بستند، غذا را بستند. امام سجاد علیه السلام سی و چند سال اشک می‌ریخت و می‌فرمود: «قتل ابن رسول الله عطشانا وقتل ابن رسول الله جائعا»[۲] امام حسین را هم با جگر تشنه و هم با شکم گرسنه شهید کردند.

شنیده‌اید حتماً، پیغمبر خدا فرمودند: کفّار را بعد از آن که – در میدان جنگ به هر حال جنگ است، امروز هم در دنیا جنگ وجود دارد، در جنگ به هر حال زدن و خوردن است – به قتل رساندید، آن‌ها را مُثله نکنید، دست نبرید، بینی نبرید، گوش نبرید. امروز بنی‌امیه ظلم را به نهایت رساندند، هم کشتند، هم دست قطع کردند، هم سر قطع کردند، هم بدن‌ها را زیر سم اسب لِه کردند.

از شهادت امام حسین که فارغ شدند، عمر سعد گفت: «من ینتدب للحسین»[۳] چه کسی حسین را زیر سم اسب لگدمال می‌کند؟ ابن زیاد مستقیم این دستور را داده بود، گفته بود من می‌دانم انسان وقتی کشته شد دیگر احساس درد نمی‌کند، اما دستوری است که داده‌ام، بایستی اجرا بشود و این مصیبت را در این اشعاری که نقل شده و می‌خوانند عزیزان، در این اشعار منعکس است:

وأنا سبط الذی من غیر جرم قتلونی                وبجرد الخیل بعد القتل عمداً سحقونی

این کلمه سحقونی، سحق یعنی نرم کردن. اشعاری که از این نانجیب ها و این ملعونین نقل شده که آمدند پیش ابن زیاد و گفتند: ما کسانی بودیم که:

رضضنا الصدر بعد الظهر                   بکل یعبوب شدید الأسر[۴]

اینطور از این اشعار استفاده می‌شود که اول امام حسین سلام الله علیه افتاده بودند روی زمین، کمر را زیر سم اسب لگدمال کردند، بعد برگردادند و از رو لگدمال کردند. اما یک نکته‌ای را من می‌خواهم عرض کنم، این نکات هم باید گفته بشود. خدا رحمت کند مرحوم حاج شیخ کاظم أزری را، در این دیوانش یک بیتی دارد خیلی زیباست، می‌گوید: همه وجود جسمانی تو را یا حسین قطعه قطعه کردند «إلّا المکارم فی أمن من الغیر» اما شخصیت تو را نتوانستند به آن لطمه‌ای وارد کنند. شخصیت امام حسین ماند، چون هویت انسان که به این بدن نیست! بدن را انسان دوست دارد. شخصیت امام حسین یک شخصیتی است ماندگار و خون امام حسین یک خونی است که تا قیامت همینطور جوشان است. شما سالها را مقایسه کنید و ببینید کدام سال از سال گذشته عزاداری‌ها و گریه‌ها کمتر شده است؟ اظهار علاقه‌ها به ساحت قدس امام حسین بیشتر می‌شود و به قول آن دشمن، وقتی نگاه کرد دید قبور اجدادشان از بین رفته است، کجا رفتند بنی امیه؟ بنی العباس کجا رفتند؟ آمد در حرم امام هادی علیه السلام و دید مرتب است، جاروب کرده است، خیلی نظیف است. وزیر به او گفت: چرا آنجا را ما پول می‌دهیم اما غبار گرفته است و کسی نمی‌آید ببیند، اما ضریح حضرت هادی اینطور مرتب است؟ گفت: «هذا أمر سماویّ»[۵] این دست من و تو نیست (یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم والله متمّ نوره ولو کره الکافرون)[۶]. اینها خیال کردند که می‌توانند بساط امام حسین را برچینند، گمان کردند.

من آن فرمان روای انقلابم                 که پشت خصم را مردانه خستم

حسینم من که درآزادمردی                نیامد در جهان کس روی دستم

منم آن شاهکار کلک هستی               که هستی بستگی دارد به هستم

منم آن قهرمانی کز فتوت                   به پیروزی مبدل شد شکستم

ندادم تن به زیر اهل ذلت                  به روی مسند عزت نشستم

نبستم دل به لیلی زمانه                     که من یکتا خدا را می‌پرستم

یزید پست می‌پنداشت با خود             که من را کشت و راحت شد ز دستم

نمی‌دانست آن مردود کافر                  که تا هستی هستی هست هستم

ببینید امام حسین چه کرد. گاندی آتش پرست می‌گوید الگوی من در زندگی امام حسین است. چه کار کرده است امام حسین؟ ما دور و بر خودمان را می‌بینیم.

ابیّ بن کعب می‌گوید خدمت رسول خدا بودم، امام حسین یک کودکی بود پنج ساله یا شش ساله، وارد شد. تا وارد شد، رسول خدا فرمود: «مرحباً بک یا أبا عبدالله یا زین السماوات والأرض» این کنیه ابی عبدالله را رسول خدا روی امام حسین گذاشته است از طفولیت. خوش آمدی ابا عبدالله، ای زینت آسمان‌ها و زمین. «قلت: یا رسول الله، أنت زین السماوات والأرض» شما زینت آسمان‌ها و زمین هستید، به این کودک می‌فرمایید زین السماوات والارض؟ «فقال صلی الله علیه وآله: یا أبیّ، إنّ الحسین عند أهل السماء أعظم منه عند أهل الأرض» حسین پیش ملکوتیان بزرگتر از آن است که پیش ما خاکیان و ترابیان است. شما پیدا کنید یک شخصیت معصومی را، حتی انبیا را؛ این فرمایش پیغمبر است که «کتب عن یمین العرش» از یمین عرش نوشته شده است «أنّ الحسین مصباح هدی وسفینة نجاة»[۷] به عرش الهی نوشته شده است که حسین چراغ هدایت است و کشتی نجات است. آن عظمت امام حسین پیش خدا و ملائکه و این را هم ملاحظه می‌کنید در دنیا امروز چقدر برای امام حسین اشک ریخته شد. اگر این اشک‌ها را جمع می‌کردند یک رودخانه‌ای جاری می‌شد. اینها عادی است!

فردا صبح زینب کبری در قتلگاه وقتی امام سجاد را مشاهده کرد که دید حالش منقلب است، چون بدنش قطعه قطعه است، نه سر دارد، نه لباس دارد. رها کرد بدن امام حسین را و دوید و صدا زد: «ما لک تجود بنفسک یا بقیة الماضین» برادرزاده، چرا با خودت اینطور می‌کنی؟ «ینصبون لهذا الطف علماً لا یدرس أثره» ما از اینجا برویم این بدن‌ها را دفن می‌کنند، یک پرچمی روی قبر پدر تو بزنند که تا قیامت کهنه نشود. «ولیجتهدن ائمة الکفر والضلال فی محوه وتطمیسه لا یزیده إلّا علوّاً»[۸] دشمنان تلاش می‌کنند، متوکل‌ها می‌آیند تصمیم می‌گیرند و خراب می‌کنند، اما خودشان خراب می‌شوند و نابود می‌شوند.

السلام علیک یا ابا عبدالله. امشب روایت دارد شبی به سختی امشب برای اهلبیت نبوده است، خیلی شب سختی است. یک طرف اجساد قطعه قطعه شده روی زمین افتاده است، یک طرف خیمه‌های سوخته، یک طرف آل البیتی که تمام اموالشان به غارت رفته است. امام حسین سلام الله علیه امروز آخرین وداعی که آمد با اهلبیتش بکند، دستور داد لباسهایشان را در بیاورند، لباس مندرس بپوشند که دشمن متعرض اینها نشود. من این را بدون سند عرض نمی‌کنم، زینب کبری وقتی وارد مجلس عبیدالله شد «دخلت زینب بنت علی متکبرة متنکرة وهی فی أرذل ثیابها» لباس کهنه تن زینب بود.

اما دشمن رحم نکرد؛ فاطمه بنت الحسین می‌گوید «کنت واقفة بباب الخیمة» من درِ خیمه ایستاده بودم، عمر سعد وقتی دستور هجوم داد، این عبارت لهوف است: «فتسابق القوم إلی نهب بیوت آل الرسول وقرة عین البتول»[۹] سپاهی که گرگ بودند اینها و درنده بودند، از یک دیگر برای غارت سبقت می‌گرفتند. فاطمه بنت الحسین می‌گوید: «کنت واقفة بباب الخیمة» یک وقت دیدم یکی از این دشمنان قصد من را کرد که چادر از سرم ببرد، فرار کردم. در حال فرار به زمین افتادم، از هوش رفتم. یک وقت به هوش آمدم دیدم سرم به دامن عمه‌ام زینب است.

این وضعیت کربلا بود، خیمه‌های سوخته، بچه‌های داغ‌دیده، تشنه و گرسنه.

بتول دومین ام المصائب                    چو خود را دید بی سالار و صاحب

بر اطفال برادر مادری کرد                  بنات النشر را جمع آوری کرد

شبی بگذشت بر آل پیمبر                   که زهرا بود در جنت مکدّر

شبی بگذشت بر ختم رسولان             که از تصویر آن عقل است حیران

ما هم نمی‌توانیم واقعاً بیان کنیم، اما اجمالاً عرض کنم امشب عقیله بنی هاشم نتوانست نافله شبش را ایستاده بخواند. چطور تحمل کند حسین را تنها در قتلگاه بگذارد؟ شبانه خودش آمد در قتلگاه، دنبال جسد برادر می‌گشت.

گلی گم کرده‌ام می‌جویم اورا              به هر گل می‌رسم می‌بویم او را

اگر جویم گلم را در گلستان               به آب دیدگان می‌شویم او را

گل من یک نشانی در بدن داشت         یکی پیراهن کهنه به تن داشت

آن پیراهن کهنه هم نبود، لذا صدا زد: یا رسول الله، ببین حسین عریان روی زمین افتاده است «مسلوب العمامة والرداء مقطع الاعضاء»[۱۰].

[۱]. مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۸٫

[۲]. مثیر الاحزان، ص ۱۱۵٫

[۳]. وقعة الطف، ص ۲۵۸٫

[۴]. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۹٫

[۵]. کشف الغمة، ج ۲، ص ۵۱۹٫

[۶]. الصف: ۸٫

[۷]. عیون اخبار الرضا(ع)، ج ۱، ص ۵۹٫

[۸]. کامل الزیارات، ص ۲۶۲٫

[۹]. اللهوف، ص ۱۳۱٫

[۱۰]. وقعة الطف، ص ۲۵۹٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *