سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری – مجلس هفتم

شهریور, ۱۳۹۹ بدون نظر سخنرانی

روز هفتم محرم ـ ۲۶ / ۶ / ۹۷

أعوذ بالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین و اعوذ بالله أن یحضرون ان الله هو السمیع العلیم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین احمده و استعینه و اومن به و اتوکل علیه و استهدیه و استنصره و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه حبیب إله العالمین ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدیین سیما بقیة الله فی الأرضین ارواحنا لتراب مقدمه الفداه و اللعنة علی اعدائهم اجمعین

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعةٍ من رحمتک و فوزاً عندک

خدای متعال قلوب ما را با معرفت امام زمان ارواحنا فداه منور بفرماید، مجلس را مورد رضایت و لطف و عنایت خاص حضرت قرار بدهد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

من أحبکم فقد احب الله و من ابغضکم فقد ابغض الله، یکی از و شاید تنها مقصد مهمی که برای ما قرار داده شده و بعضی بزرگان فرمودند آخرین منزل سلوک و سیر انسان است، رسیدن به مقام اخلاص در محبت است که حقیقت اخلاص هم همین است که انسان به جایی برسد که انگیزه‌اش برای عبادت محبت خدای متعال باشد إن قوماً عبدوا الله حباً و تلک عبادة الاحرار، مزد آنها هم مقام رضوان است و رضوانٌ من الله اکبر، مقام اخلاص در محبت بالاترین مقامی است که انسان می‌تواند به آن برسد و رضا و امثال اینها ثمره‌ی این اخلاص در محبت است یعنی خدای متعال را دوست داشتن و فقط خدای متعال را دوست داشتن و همه زندگی انسان و روابط انسان بر اساس محبت الهی شکل می‌گیرد این آدم خوابش هم افضل عبادات است، خوراکش هم افضل عبادات است، تمام لذت و بهجت او از قرب است، سرور قرب است، وَأسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَيْرِ ذِكْرِكَ وَمِنْ كُلِّ سُرور بِغَيْرِ قربک و من کل راحة بغیر انسک و من کل شغل بغیر طاعة، رسیدن به این مقام که تمام ذکر انسان، تمام سرور انسان در قرب خدای متعال باشد، تمام لذت انسان در ذکر باشد، راحتی انسان در انس باشد این مقام محبین است و این مقام به دست آمدنی است، طریقش را هم خدای متعال بیان فرموده که طریقش محبت اولیاء معصوم است، این وادی انسان را به اخلاص در محبت می‌رساند، من احبّکم فقد احبّ الله، خدای متعال یک عبادی دارد که محبت آنها را طریق محبت خودش قرار داده و این خیلی مقام بالایی است. فرمود خلطنا بنفسه و جعل ظلمنا ظلمه و ولایتنا ولایته اینکه محبت امام محبت خدا بشود، طاعت امام طاعت خدا بشود این مقام فوق العاده‌ای است، راه این است که انسان اگر به محبت خدا برسد راهش محبت امام است و یا لااقل اثرش باید این باشد که انسان امام را دوست بدارد، اولیای الهی را دوست بدارد.

خدای متعال در آن حدیث نورانی که وجود مقدس علی بن موسی الرضا علیه آلاف التهیة و الثناء نقل می‌کند به ابراهیم خلیل فرمودند، ابراهیم خلیل خودت را بیشتر دوست دارد یا وجود مقدس نبی خاتم را؟ عرض کرد ایشان را از خودم بیشتر دوست دارم، سید الشهداء را بیشتر دوست دارید یا حضرت اسماعیل را؟ فرمود سید الشهداء را بیشتر دوست دارم، این مقام محبت است. اگر کسی در مقام خلّط و محبت الهی بود حتماً اولیای خدا را دوست می‌دارد و بیش از خودش هم دوست می‌دارد و این مقامی است که باید به آن برسیم مقام محبت اهل‌بیت علیهم السلام، اگر کسی خدا را دوست داشت باید به مقامی برسد که الحب فی الله و البغض فی الله.

حدیث در کافی شریف هست و مصادر دیگری هم شبیه این حدیث را نقل کردند، وجود مقدس نبی خاتم  سؤال کردند أَيُّ عُرَى اَلْإِيمَانِ أَوْثَقُ؟ کدام یک از رشته‌ها و عروه‌های ایمان محکم‌تر است؟ بعضی جواب دادند و بعضی هم عرض کردند شما بفرمائید، پیداست که ادب در دومی است، ولی جواب دادند صلاة، زکاة، حج، جهاد، حضرت فرمودند همه اینهایی که شما گفتید خوب است ولی اوثق عری الایمان نیست، أَوْثَقُ عُرَى اَلْإِيمَانِ اَلْحُبُّ فِي اَللَّهِ وَ اَلْبُغْضُ فِي اَللَّهِ وَ الموالاة أَوْلِيَاءِ اَللَّهِ وَ المعادات مِنْ أَعْدَاءِ اَللَّهِ اگر ایمان که حب الهی است در انسان حاصل شد ثمره‌ی اصلی ایمان باید این باشد، باید انسان اولیای خدا را دوست بدارد و با دشمنانش دشمنی کند، ثمره‌اش حب اولیاء خداست، هم طریق رسیدن به محبت خدای متعال حبّ اولیای الهی است و هم ثمره‌ی این محبت باید در محبت به اولیای الهی ظاهر بشود و این مهم‌ترین عبادتی است که انسان می‌تواند انجام بدهد، اوثق عری الایمان است. این محبت را از ما خواستند، یکی از اموری که از ما نسبت به اهل‌بیت علیهم السلام طلب شده محبت است و ما باید محبت آنها را به هر قیمتی تحصیل کنیم.

این آیه نورانی را ملاحظه کردید در سوره مبارکه توبه که خدای متعال در آغاز سوره دستور می‌دهد حضرت درگیری و جنگ‌شان را با مشرکین و کفار علنی کنند و در واقع یک صفی در عالم درست می‌شود بر محور حضرت، و دو تا صف مقابل حضرت، صف منافقین و صف کفار، در این سوره اوصاف این سه دسته خوب توضیح داده شده، هم نقشه‌های منافقین و کفار و هم اوصاف آنها، هم اوصاف مؤمنین. هم موانعی که انسان را از همراهی حضرت در این درگیری جدا می‌کند، خدایی نکرده در صف منافقین و کفار می‌برد و هم عوامل و سرمایه‌هایی که ما را به همراهی حضرت می‌رساند، مفصل در این سوره بحث شده. یکی از آیاتی که در این سوره هست که تکلیف را خیلی سخت می‌کند و سرمایه همراهی حضرت را توضیح می‌دهد می‌فرماید قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ اگر این متعلقات شما، عمده متعلقات دنیایی انسانی این است پدران، همسران، فرزندان، عشیره، اموالی که به زحمت به دست آوردید، تجارتی که نگران کساد آن هستید، اگر اینها در نزد شما دوست داشتنی‌تر از خدا و رسول خدا و سخت‌ترش این است که جهادٍ فی سبیله، از مجاهده در راه خدای متعال محبوبتر است خدای متعال یک تحدیدی کرده در ابهام هم گذاشته، نفرموده که با شما چه می‌کنم؟ فتربصوا حتی یأتی الله بأمره منتظر باشید که خدای متعال تکلیف شما را روشن کند.

شاید اینها جزء همان صفی هستند که در روایات هست که نه داخل در مؤمنین هستند و نه داخل در کفار، باید تکلیفشان معین بشود خیلی تکلیف سنگینی است، مرحوم فیض یک تعبیری اینجا دارند و فرمودند خدای متعال خیلی کار را سخت گرفته قل من یتخلص عنه کسی که از این تکلیف خلاص بشود خیلی اندک است، خدای متعال می‌فرماید باید پیغمبر خدا را از همه متعلقات‌تان و از همه خواسته‌هایتان، نه پیامبر خدا، جهاد در راه حضرت را، تلاش در راه حضرت را، در کنار حضرت را، از همه متعلقات‌تان بیشتر دوست بدارید این تکلیفی است که از ما خواسته‌اند.

یک حدیثی را در مجمع البیان دیدم وجود مقدس نبی خاتم  با یک جوانی احوالپرسی داشتند، دیدند بیمار شده، نهیف و لاغر شده، فرمودند کسالت تو چیست؟ عرض کرد یا رسول الله شما می‌دانید من شما را خیلی دوست می‌دارم، گاهی می آیم سر راه شما می‌ایستم شما را زیارت می‌کنم دلم آرام می‌شود، اخیراً یک دغدغه‌ای برایم پیدا شده که می‌دانم حتماً از دنیا می‌روم شما هم رحلت می‌فرمائید و یقین دارم که یا من بهشتی هستم یا نیستم، اگر بهشتی نباشم که هیچ، اگر بهشتی هم باشم در درجه‌ای نیستم که به رؤیت شما راه پیدا کنم! شما را زیارت کنم، بیمار شدم و مریض شدم، می‌دانم فراغی بین من و شما مقدر شده، نه فراغ الآن بلکه فراغ بعد از موت من را بیمار کرده، این آیه نازل شد، مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا اگر می‌خواهید همراه من باشید باید در مقام طاعت باشد، اگر در مقام طاعت بودید با من خواهید بود و در قیامت به رؤیت من موفق خواهید شد که یکی از مهم‌ترین مقامات بهشت است. از مهم‌ترین مقامات بهشت زیارت حضرت است.

 در عیون اخبار الرضا این حدیث هست و مرحوم مجلسی هم در بحار نقل کردند اباصلت یک سؤالی از امام رضا کرد یابن رسول الله یک بیان نورانی از شما اهل‌بیت به ما رسیده به چه معناست؟ ثواب لا اله الا الله النظر إلی وجه الله اگر کسی مقام توحید را درک کرد ثواب و پاداش او نظر به وجه الله است چون انحرافاتی در بین فرق مسلمین پیدا شده بود بعد از سقیفه، بعضی‌هایشان قائل به تجسیم بودند و معتقد بودند که خدای متعال چهره‌ای دارد که در دنیا پوشیده است و در قیامت این پرده کنار می‌رود و خدا را با چشم سر می‌بینند، حضرت به اباصلت فرمودند من وصف الله بوجهٍ کالوجوه و قد کفر، اول اینکه خدای متعال صورتی مثل مخلوقات ندارد که در قیامت پرده کنار برود و ببینند این کفر است ولی بعد حضرت یک جواب عجیبی دادند و فرمودند حدیث درست است، فرمودند وجه خدا انبیاء و اولیاء و حجج الهی هستند، اگر کسی بخواهد متوجه خدا بشود باید از طریق آنها متوجه شود. بعد فرمودند بالاترین لذات برای مؤمنین در بهشت این است که بتوانند حجج الهی را در مقامات‌شان زیارت کنند این بالاترین لذت است.

ملاحظه فرمودید این دعا مکرر شده و از جمله در صلواتی که در روز عرفه نقل کردند در اعمال عرفه است محدث قمی هم نقل کردند، در آن صلوات که فرمود اگر این صلوات را بفرستید نبی اکرم و ائمه از شما خوشنود می‌شوند صلوات کوتاه هم هست و در یکی از فرازهایش اینست که خدایا من به این پیامبر ایمان آوردم ولی ندیدم، خدایا من را در قیامت از رؤیت او محروم نکن، این افضل درجات بهشت است کسی بتواند مقامات اهل‌بیت را مشاهده کند لذا بهشتی‌ها همه به این مقام نمی‌رسند، در روایات دیدید فرمود یکی از بالاترین لذات بهشتی‌ها تجلی امام حسین ارواحنا فداه است که متناسب با درجاتشان برای برخی ۷۰۰ سال یک بار اتفاق می‌افتد و طوری غرق در لذت می‌شوند که همه نعمتهای بهشتی را فراموش می‌کنند و منتظر تجلی بعدی سیدالشهداء هستند.

امام رضا فرمودند وجه الله یعنی این، ثواب لا اله الا الله النظر الی وجه الله یعنی نظر به مقامات نبی اکرم، نظر به مقامات امیرالمؤمنین.

سلمان هم که در مقام معرفت است محجوب است، پرده‌ها درقیامت برداشته می‌شود بالاترین لذت برای سلمان نظر به درجات نورانیت امیرالمؤمنین علیه السلام است. بعد حضرت یک شاهدی آوردند و فرمودند لذا رسول خدا فرمود من ابغض اهلبیتی لم یرنی و لم أره یوم القیامه، مجازاتش این است نه من او را می‌بینم و نه او را می‌بیند در روز قیامت.

در این حدیث نورانی که عرض کردم حضرت یک نکته‌ای را در باب این جواب فرمودند که والذی نفسی بیده لا یؤمنن احدٌ احدی به حقیقت ایمان نمی‌رسد حتی أکون أحبّ إلیه من نفسه و والدیه و اهلیه و الناس اجمعین، کسی مؤمن نمی‌شود حقیقت ایمان را درک نمی‌کند الا اینکه من را بیش از خودش و پدر و مادرش و اهلش و همه مردم دوست بدارد، لا یؤمنن احدٌ، حقیقت ایمان علی است علیٌ حبّه ایمان، حقیقت ایمان محبت الهی است که در کلمه ایمان یعنی امیرالمؤمنین محقق شد، ایشان کلمه حب هستند. شعاع نور ایشان در قلب مؤمنی بیاید هم حب امام است و هم حب خداست، من احبکم فقد احب الله یعنی این، یعنی حقیقت کلمه حُب امام است، جای دیگر اصلاً محبت آفریده نشده، به اندازه‌ای که شعاع امام در قلب انسان می‌آید انسان به محبت خدای متعال و محبت امام می‌رسد، من احبکم فقد احب الله، نکته‌اش این است که کلمه حب، خود امام است بهره ما از حب الهی به اندازه حب امام است، به اندازه‌ای است که آن کلمه حب در قوای ما تجلی می‌کند و مؤمن اگر مؤمن شد قلبش مشکات نور امام می‌شود، فرمود یکی از مصادیق مشکات قلب مؤمن است که نور امام در قلبش ظهور پیدا می‌کند المؤمن یتقلب فی خمسةٍ من نور مدخله نور مخرجه نور علم نور کلام نور مسیره یوم القیامه إلی الجنة نور.

راه رسیدن به محبت، محبت امام است، محبت ولی خداست، ثمره‌اش هم معیّت است، ثمره‌ی محبت همراهی است. حدیث در سفینة البحار دیدم در ماده حب نقل کرده بودند مرحوم محدث قمی که یک کسی وارد مسجد شد عرض کرد یا رسول الله متی تقوم الساعة؟ قیامت چه زمانی به پا می‌شود، حضرت نماز مغرب را خواندند و فرمودند چه کسی بود سؤال کرد؟‌عرض کرد من، حضرت یک سؤال کردند و فرمودند ما اعدتت لها اینکه من بگویم چه زمانی به پا می شود چه فایده دارد؟ مؤمن باید قیامت را نزدیک ببیند، اقتربة الساعة یک تحول معرفتی در انسان پیدا شود از یک افقی به عالم نگاه کند که قیامت را نزدیک ببیند، این چاره‌ی کار است. بعد حضرت فرمودند ما اعددت لها چه کار کردی؟ عرض کرد یا رسول الله ما اعدتت لها کثیر صلاة و لا صوم، من خیلی نماز مستحبی و روزه مستحبی ندارم، ولی یک سرمایه دارم و لکنی احبّک شما را دوست دارم، حضرت فرمودند المرأ مع من احب شما من را دوست داشته باشید با من هستی، در نقل هست انس می‌گوید مسلمان‌ها هیچ وقت اینقدرخوشحال نشده بودند که این مطلب را شنیدند! این محبت امام، محبت معصوم که مدار محبت الهی است و بالاترین درجه اخلاص در حب است، یعنی اخلاص در حب امام که طریق حب الله، انسان به محبت الهی می‌رسد، به این معنی نیست که نه قائل به حلولیم که خدای متعال حلول در امام کرده اینها که واضحات است ، ولی امام در یک مقامی است که من احبکم فقد احب الله، کلمه‌ی امر الهی است من عطاءکم فقد عطاء الله، کلمه حب است من احبکم فقد احب الله.

نکته اینست که این رشته محبت که همان محبت خداست باید مدار تمام زندگی مؤمن بشود، تمام روابطش باید به حبّ امام برگردد، دوستی، دشمنی‌اش، بازار، مسجد، مدرسه‌اش، همه روابط مؤمنین باید به ارتباط با امام برگردد، این همان رشته‌ای است که امر الله عن یوصل خدای متعال فرموده به این رشته گره بخورید نگاهی که می‌کنید باید پیوند با امام در آن باشد، حب امام در آن باشد، نور ایمان در نگاه‌تان باشد یعنی همین، مؤمن باید تمام روابطش بر اساس ایمان باشد، حتی راه رفتن، خوردن، نگاه کردنش، تمام باید بر مدار حب امام باشد. حب امام باید مدار همه هستی مؤمن و روابط مؤمنین بشود این رشته‌ای است که خدا فرموده باید قبولش کنید، خانواده درست می‌کنید باید محورش حب الامام باشد، در بازار کار می‌کنید محورش باید حب الامام باشد و این شدنی است، اگر انسان وارد بیت ولایت امام شد اینطوری می‌شود، فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ وقتی وارد شد اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ هیچ بیع و تجارتی انسان را از یاد خدا غافل نمی‌کند وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ هم مشغول به بندگی است و هم با یک دست از خدای متعال می‌گیرد و با دست دیگر بین بندگان خدا از سر محبت تقسیم می‌کند، تمام روابط بر مدار حب برمی‌گردد، بر مدار عبودیت. یعنی مدار روابط مؤمنین امام می‌شود که این را ان شاء الله درسم را تقدیم می‌کنم که بیشتر تصدیع نکنم.

تمام نکته این است که فاسقین عهدها را به هم ریختند، روابط را قطع کردند، خدای متعال وقتی داستان منافقین و کفار را ذکر می‌کند می‌رسد به اینجا که خدای متعال با این قرآن یک عده خاصی را هدایت می‌کند و یک عده را هم اضلال می‌کند، فاسقین با این کتاب الهی اضلال می‌شوند، فاسقین چه کسانی هستند؟ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ خدای متعال فرموده باید تمام روابط‌تان باید به ارتباط با امام برگردد و ارتباط با امیرالمؤمنین برگردد، این روابط را قطع کردند، نمازها ارتباط با امام ندارد، بازار که هیچ، مسجدها هم ارتباطش با امام قطع است، می‌شود مسجد ضرار، مسجدی که ارتباطش با امام قطع می‌شود مسجد ضرار است. آن رشته‌ای که خدا فرموده با آن وصل شوید فقط امام است، لقمه‌ای را نخورید الا اینکه از دست امام می‌گیرید، لذتی نبرید الا از حضور امام، مسجدی نروید الا اینکه آن مسجد بیت امام باشد، تمام زندگی ما باید به امام ربط بشود، رحمت موصوله یعنی این، مدار روابط ما باید به ربط با امام برگردد، اینطوری توحید محقق می‌شود. کاری که سقیفه کرده این است، این فاسقین (به تعبیر قرآن)، گفت بعضی از دوستان‌تان گناه می‌کنند بگوئیم فاسق هستند؟ فرمود نه فاسق نیست فاسق العمل است، ما را که دوست دارد فاسق نیست، این فاسقین که از مدار عهد ولایت خارج شدند و آن رشته‌ای که خدای متعال فرموده بود را قطع کردند کتاب هم به درد این جامعه نمی‌خورد، این کتاب نیامده فاسقین را هدایت کند، استغفار رسول خدا هم برای اینها کارساز نیست سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ، حضرت آمدند این بساط فسق را در عالم جمع کردند، روابط را برگردانند به آن مداری که خدا فرموده و امت را بر مدار آن روابطی که خدای متعال امر فرموده بود دائر کند، این کار سید الشهداء علیه السلام است و اصلاح هم همین است.

السلام علیک یا ابا عبدالله، هر چه داشت داد، دیگر چیزی به حسب ظاهر برای حضرت نمانده بود، اهل‌بیتش را هم آماده و مهیای اسارت کرد، آمد مقابل لشگر دشمن ایستاد هل من ناصر ینصرنی هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هیچ کس جواب نداد،‌ فقط صدای گریه از خیمه‌ها بلند شد. گفتند حضرت وارد خیمه شد فرمود عزیزانم گفته بودم بلند گریه نکنید که دشمن صدای شما را نشنود، چه اتفاق افتاده؟ عرض کردند آقا از وقتی صدای غربت شما در این بیابان پیچیده این طفل بی‌قرار شده، هر چه تلاش می‌کنیم، از این دامن به آن دامن، از این آغوش به آن آغوش می‌دهیم آرام نمی‌شود. فرمود نَاوِلِینِی وَلَدِیَ الصَّغِیرَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ، دوای این طفل در دست من است.

شیرخوار آورد آن دم در برش   تا که قرآن را بگیرد بر سرش

مسافر وقتی می‌خواهد خداحافظی کند با قرآن او را بدرقه می‌کنند، قرآن بر سرش می‌گیرند.

اگر از عالِم به این امور نبود من این شعر را نمی‌خواندم چون مضمونش سنگین است

شیرخوار آورد آن دم در برش   تا که قرآن را بگیرد بر سرش
چون کلام الله را بر سر گرفت   سرور دین افسر از اصغر گرفت

کار به جایی رسید دیدند این طفل را روی دست گرفته مقابل لشگر دشمن،

طفلی افسرده دل و خشکیده لب   بر سر دست پدر در تاب و تب
خواست تا بوسد لب خشک پسر   تیر کین بوسید حلقش زودتر

عزیز کرده‌اش را در میدان آورد روی دست گرفت، إن لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل أما ترونه کیف يتلظي عطشا،

ببینید ببینید گلم رنگ ندارد   اگر آمده میدان سر جنگ ندارد
جز این کودک معصوم دگر یار ندارم   جز این هدیه کوچک به دادار ندارم
به روی دست و دوشم ببینید فتاده   سر و گردن خود را به دوش من نهاده

ببینید نمی‌توانست سر بگیرد از تشنگی! اگر به من رحم نمی‌کنید فارحموا هذا الطفل، أما ترونه کیف یتلظی عطشا، هنوز صحبتش قطع نشده بود که نفس این طفل قطع شد، ای وای! تیر سه شعبه راه نفس را بر علی بسته، دست و پا می‌زند، بعضی گفتند بند قنداق را پاره کرد دستها را بیرون آورد، خون از گلوی علی می‌جوشید ولی یک صحنه‌ایست ارباب معرفت را خیلی مشغول کرده، خیلی با این صحنه اشک ریختند یک لبخند شیرین روی لب علی نشست، نمی‌دانم این صحنه با ابا عبدالله چه کرد؟‌ از طرف خدای متعال تسلیت آمد دعه یا حسین، طفلت را به ما واگذار کن. گفتند آرام عبایش را روی علی کشید به طرف خیمه حرکت کرد، ولی دیدند یقدم رجلاً و یؤخر اُخری یک عزیزی این جمله را اینطور معنا می‌کرد اگر بی‌ادبی نباشد ترجمه گویایی است، هیچ کجا امام حسین به چه کنم چه کنم نیفتاد! دیدند برگشت مسیرش را به پشت خیمه‌ها تغییر داد، بر بدن علی‌اش نماز خواند.

بر ذبیح عشق خواند آن دم نماز   عقل حیران شد از آن راز و نیاز
با نمازی که بر آن پیکر گذاشت   پرده‌های اشک را از هم شکافت
بانک تکبیرش بر آن گلگون پسر   زد به جان عالم امکان شرر
گنج اصلی را به زیر خاک کرد   خاک را تاج سر افلاک کرد
گلشن خلقت از این غنچه شکفت   راز هستی را عیان کرد و نهفت
دل نمی‌کند از کنار تربتش   تا خطاب دعبه شد از حضرتش

برگشت به طرف خیمه، همه فهمیدند چه اتفاقی افتاده؟

رباب از انتظار آن دم   برون آمد که شاه آمد
سرار غرق در خون و   نبود اصغر در آغوشش

صلی الله علیک یا بقیة الله يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا، سید حیدر یک جمله‌ای نقل کرده می‌گوید این اشعار را برای امام زمان خواندم، می‌گوید سخت‌ترین از این نمی‌شود، سخت‌ترین صحنه مصیبت هست،

اتری تجیء فجیعة   بأمض من هذه الفجیعة
حیث الحسین علی الثری   خیل العدی طحنت ضلوعه

می‌گوید امام زمان گریه کردند، اشک ریختند ولی وقتی به این جمله رسیدم دیگر امام زمان بی‌قرار شد

و رضیعه بدم الورید   مخضّب فاطلب رضیعة
تو ای دست خدا با شصت قدرت   بکش تیر از گلوی شیرخواران

والسلام

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *