سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری – روز نهم

شهریور, ۱۳۹۹ بدون نظر سخنرانی

روز نهم محرم ـ ۲۸ / ۶ / ۹۷

أعوذ بالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین و اعوذ بالله أن یحضرون ان الله هو السمیع العلیم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین احمده و استعینه و اومن به و اتوکل علیه و استهدیه و استنصره و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه حبیب إله العالمین ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدیین سیما بقیة الله فی الأرضین ارواحنا لتراب مقدمه الفداه و اللعنة علی اعدائهم اجمعین

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصرا و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعةٍ من رحمتک و فوزاً عندک

خدای متعال قلوب ما را با معرفت امام زمان ارواحنا فداه منور بفرماید، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

خدای متعال ان شاء الله پیروزی عاجل و قطعی را روزی مؤمنین در سراسر عالم بفرماید، ظهور حضرت را هر چه زودتر نزدیک بفرماید، ما را از یاوران و خدمتگزاران و شهدای رکاب حضرت مقرر بفرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

إنَّ يَوْمَ قَتْلِ اَلْحُسَيْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا یکی از اموری که انسان‌های مؤمن و کافر، جوامع مؤمن و کافر، هر دو دارند، غصه‌ها و شادی‌ها است، هم آنها برای خودشان شادی‌ها و غصه‌هایی دارند و هم مؤمنین، هر دو هم برای مناسک شادی و غصه‌های خودشان برنامه‌ریزی کردند، مناسکی دارند برای خوشی، برای غصه، برای اندوه، و اتفاقاً یکی از اموری که قابل تربیت هست و انبیای الهی در تربیت آن کوشیده‌اند و در اصلاح آن کوشیده‌اند همین غصه‌ها و شادی‌های امروز ماست. انسان برای چه غصه بخورد و برای چه شاد باشد؟ می‌خواهند انسان را تربیت کنند که بی‌خود غصه نخورد و شاد نشود، در غم چوگان حوادث نباشد، دل او اسیر عوامل نباشد، دنیا به او اقبال کرد خوشحال بشود، ادبار کرد ناراحت بشود، این که مؤمن نیست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در آن بیان نورانی که در نهج البلاغه نقل کرده می‌فرمایند فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ، دنیا باید در نگاه شما دوستان من، اگر می‌خواهید با من همراه بشوید أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ دنیا با تمام وسعتش باید در نگاه شما از حثاله قظ و قراضه جلم کوچکتر باشد، قرظ را گفتند یک گیاهی است که آب برگ‌هایش را می‌گیرند برای دباغی پوست حیوانات، تفاله‌اش را باید پول بدهی تا دور بریزند، حضرت فرمود دنیا در نگاه شما باید کوچکتر از تفاله این درخت باشد، قراضه جلم به ریزه قیچی‌هایی می‌گویند که وقتی چوپان پشم حیوانات را می‌چیند، آن ریزه قیچی‌هایی که دور می‌ریزند و برنمی‌دارند، باید به یک نفر پول بدهید تا این را جمع کند، زباله است، حضرت فرمود دنیا در نگاه شما دوستان من باید از این کوچکتر باشد، خود حضرت که حسابشان سوا است، وقتی ریختند و حضرت خلافت را قبول کردند، ملاحظه فرمودید در پایان خطبه شقشقیه آنجا حضرت می‌فرمایند لَولا حُضُورُ الحاضِرِ، و قِيامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ، و ما أخَذَ اللّه ُ عَلَى العُلَماءِ أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالِمٍ، و لا سَغَبِ مَظلومٍ، لأَلقَيتُ حَبلَها على غاربِهِا و لسریتها آخرها بکأس آخرها، ریسمان شتر خلافت را به گردنش می‌انداختم و می‌گذاشتم بعدی‌ها هم مثل قبلی‌ها بدوشند، یا ولوجدتم دُنْياكُمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدي مِنْ عَفْطَةِ عَنْز، این دنیایی که حکومت در شرق و غرب بود، بعد از فتح ایران و روم، می‌دیدید دنیای شما در نگاه من از آب بینی بز پست‌تر است.

برای حضرت یک رشوه‌ای آوردند حضرت آنجا بعد از بیانات نورانی‌شان می‌فرمایند لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا، عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، اگر هفت اقلیم و آنچه در اوست را به من بدهند، یک پوست جو به ناحق از یک مورچه بگیرم اینقدر خدا را تخلف کنم، نمی‌کنم، حالا شما می‌خواهید من با یک حلوا به نفع شما داوری و قضاوت کنم؟! امیرالمؤمنین شأن‌شان فوق این حرفهاست.

در آن بیان شریف‌شان به برادرشان عقیل فرمودند، نامه نوشت اینطوری که شما راه می‌روید از اطرافتان پراکنده می‌شوند و کسی برایتان نمی‌ماند، حضرت فرمودند خیال می‌کنی برای من مهم است کسی بماند یا نماند؟ لا تَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً، همه اطراف من جمع شوند من احساس عزت نمی‌کنم و اگر هم پراکنده شوند من مضطرب نمی‌شوم وَ لَوْ أَسْلَمَنِي النَّاسُ جَمِيعاً لَمْ أکن متضرعا تمام مردم من را تحویل دشمن بدهند من به حال تضرع نمی‌افتم، در زیارت غدیریه امام هادی ارواحنا فداه توضیح می‌دهند که چرا آمدنِ همه مردم بر عزت امیرالمؤمنین اضافه نمی‌کند و اگر رفتند هم چیزی کم نمی‌کند چون اعتصمت بالله فعجزت، کسی که با اعتصام به خدای متعال عزیز شد همه مخلوقات آمد و شد‌شان اثری دارد. آنکه دین می‌خواهد این است که ما بزرگ شویم، همه دنیا را به ما بدهند خوشحال نشویم، تمام دنیا را هم از ما بگیرند غصه نخوریم، آن مقام زهد یعنی همین، روایات متعددی داریم که فرمود زهد همان است که خدای متعال در یک آیه قرآن بیان کرد لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ، این هم از سر بی‌خیالی و لوطی‌گری نیست که غصه پیش آمد آدم غصه نمی‌خورد! نه، بزرگ می‌شود، یک وقت آدم ظاهر حوادث را می‌بیند، حوادث در دلش طولان ایجاد می‌کند، یک بار پرده‌ها کنار می‌رود و پشت صحنه حوادث را می‌بیند، وقتی پشت صحنه حوادث را دید، حوادث در دل او غوغایی به پا نمی‌کند، کاری نمی‌توانند با او کنند. فرمود هر حادثه‌ای برای شما پیش می‌آید ما اصابکم، تعبیر اصابه یعنی به هدف خورده و برنامه‌ریزی شده است، حوادثی که برای شما پیش می‌آید قبلاً در یک کتابی ثبت شده، لکیلا تأسوا، اگر پرده‌ها را کنار زدید پشت پرده‌ها را دیدید دیگر آمد و شد روی صحنه شما را مشغول نمی‌کند، ما بناست به یک چنین جایی برسیم که شادی‌ها، انبساط‌ها، غصه‌هایمان رشید بشود، بی‌خودی غصه نخوریم و خوشحال نشویم. آمد و شد دنیا دل ما را مشغول نکند، این قدم اول است در رشید شدن حزن و اندوه انسان که آدم از این غصه‌ها نجات پیدا کند، از این شادی‌ها هم نجات پیدا کند چون آدم را اسیر می‌کنند، زمین‌گیر می‌کنند.

نکته دوم این است که شادی‌هایی که ملت‌ها دارند و آدم‌ها دارند، اینها در واقع تنزل شادی‌های ائمه‌شان است، هم طرفداران جبهه شیطان خوشحالی‌شان از آنجا می‌آید، غصه‌هایشان از آنجا می‌آید، هم طرفداران جبهه حق غصه‌ها و شادی‌هایشان از جای دیگری سرچشمه می‌گیرد، اگر انسان متصل به اولیای الهی شد، متصل به وادی معصومین شد غصه‌ها و نشاطهایش رفعت پیدا می‌کند، این مطلبی که در روایات مکرر آمده ملاحظه کردید با تعابیر مختلف گاهی فرمودند شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا، این اتصال موجب می‌شود که یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا، غصه‌هایشان ناشی از غصه ماست، خوشی‌هایشان ناشی از خوشی ماست، یعنی آن دلی که فوق عرش است نه آمد و شد دنیا در او اثر نگذارد بلکه فوق عرش است، او اگر خوشحال شد این هم خوشحال می‌شود، او اگر غصه خورد این هم غصه می‌خورد، حزن‌ها و غصه‌های انسان باید اینطوری باشد.

به مسمع کردین حضرت فرمودند که مسمع زیارت جدّ ما می‌روی؟ عرض کرد یابن رسول الله من جرأت نمی‌کنم زیارت بروم، سرشناسم و بنی امیه مترصدند و فضای کربلا را کنترل می‌کنند، گفت یاد مصیبت جد ما می‌کنی؟ عرض کرد بله، آقا وقتی یاد می‌کنم گاهی حالم متحول می‌شود و از غذا خوردن می‌افتم و مدتی طولانی همه اهل منزل می‌فهمند که من در حال خودم نیستم، اینطوری یاد مصیبت سیدالشهداء می‌افتم، بعضی‌ها اینطوری بودند.

از یک بزرگواری در احوالاتشان شنیدم که این چند روزی که به عاشورا ختم می‌شد رختخواب در خانه‌شان پهن نمی‌شد، می‌گفت کوچک و بزرگ باید روی زمین بخوابند چون بچه‌های امام حسین، در خانه غذا طبخ نمی‌شد در دهه محرم می‌گفتند ایام عزاست.

حضرت فرمودند مسمع تو از کسانی هستند که یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا، یأمنون إذا امننا یخافون لخوفنا خوف خودشان را از خوف ما جدا نکردند که ما در خطر باشیم و آنها در امنیت.

داستان کربلا همین است حضرت وسط خطر بود خودشان را بردند در حاشیه امن، انسان وقتی به امامش متصل شد که نمی‌تواند جایی که امام در معرض خطر است، دین خدا در معرض خطر است او در امان باشد، اگر دیدید یک جامعه‌ای یک انسانی در جایی که دین خدا در خطر است برای خودش حاشیه امن درست کرده باید بفهمید که از دین خدا فاصله گرفته، از امامش فاصله گرفته، تو از کسانی هستی که یأمنون اذا امننا و یخافون اذا خفنا یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا، البته بعد حضرت مطالب مفصل فرمودند که موقع احتزار که می‌شود این وادی غم و اندوه ما را که طی می‌کنی به نحوی وارد عالم برزخ می‌شوی که مسرور و خوشحالی، چون هر کسی از وادی خودش وارد عالم برزخ می‌شود، اگر وارد وادی همراهی با امام شدی از این وادی وارد وادی برزخ می‌شوی، فرمود وقتی ما را خواهی دید خوشحال از دنیا می‌روی.

در یک روایتی در کامل الزیارات دیدم، الآن جزئیاتش در خاطرم نیست، از حضرت یک سؤالی کردند حضرت جواب را برگرداندند و فرمودند وجود مقدس سیدالشهداء با امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام مجتبی در دار نبی اکرم هستند در عالم بالا، بعد حضرت فرمودند مشرف به شما هستند، خیلی تعبیر لطیفی است فرمود تک تک زوار خودشان را می‌بینند به اسم، به اسم پدر و مادر می‌شناسند و حتی می‌بینند در خورجین‌تان برای سفرتان چه برداشتید؟ بعد فرمودند برایتان دعا می‌کنند، استغفار می‌کنند، از پدر بزرگوارشان امیرالمؤمنین هم درخواست می‌کنند که برای زائر استغفار کنند، بعد فرمودند نسبت به عزادارانشان همینطور هستند، بعد به عزادارانشان خطاب می‌کنند که اگر می‌دانستید خدا برای شما چه ذخیره کرده؟ شادی‌هایتان بیش از غصه‌هایتان بود، این غصه و اندوه امام، آدم را به وادی رحمت می‌برد، وادی بلاست ولی باطنش رحمت و ضیافت است، البته درک این ضیافت قاعدتاً اینکه عالم بشود عالم ضیافت و از بلا عبور کنیم این مال دوره ظهور یا قیامت است، بهشت است، قبل از آن وادی حزن و اندوه است.

این روایت را برای این نقل کردم که حزن انسان‌ها تابع حزن ولی‌شان است یعنی از عالم والا وقتی احزان و خوشی‌ها تقسیم می‌شود از دو عالم می‌اید یا از عالم نور است یا از عالم ظلمت؟ اگر از عالم نور است از وادی ولایت نبی اکرم عبور می‌کنند به امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آهما، انسان سر سفره امامش نشسته، و اگر حزن و شادی ظلمانی است از وادی ائمه نار عبور می‌کند کما اینکه تمام لذات اینطوری است، مؤمن لذتش از وادی ولایت امامش هست مگر لذت حرام باشد، لذت حرام از وادی ولایت ائمه نار است.

من یک مثالی تقسیم کنم؛ دیدید آدم لذاتش از صفاتش هست، آدم بخیل از جمع کردن مال لذت می‌برد، از انفاق دیگران هم در رنج است چه رسد به انفاق خودش، آدم جواد چطور؟ از اینکه سر سفره‌اش بنشینند لذت می‌برد، لذات انسان به صفاتش برمی‌گردد، حتی لذات حسّی، مؤمن از حرام لذت نمی‌برد، لقمه حرام در ذائقه مؤمن شیرین نیست. صفات انسان از کجا می‌آید؟ از عالم امامش می آید، یا صفات نور است که مال عقل است، شعاع وجودی مقدس نبی اکرم است، خدای متعال برای ما توکل و یقین و رضا خلق نمی‌کند، اینها را برای نبی اکرم خلق کرده، اگر ما تبری از دشمن حضرت داشتیم، تولی به حضرت پیدا کردیم صفات حضرت در ما ظهور پیدا می‌کند، اگر بهشتی‌ بودیم صفات بهشتی‌ها، در وادی امیرالمؤمنین بودیم صفات امیرالمؤمنین در ما ظهور پیدا می‌کند، اهل یقین و اهل صبر می‌شویم، اهل زهد و رضا می‌شویم، لذاتمان از این چیزهاست، از مناجات با خدا لذت می‌بریم، کار ما به جایی می‌رسد که استغفرک من کل لذةٍ بغیر ذکرک و من کل سرورٍ بغیر قربک و من کل راحةٍ بغیر انسک، استغفار می‌کنیم اگر یک لذتی بردیم که ریشه‌اش در ذکر نبوده، سروری پیدا کردیم که ریشه‌اش در قرب نبوده، چیزی گیرمان آمده خوشحال شدیم، استغفار می‌کنیم این خسارت ماست، مؤمن که سر هر سفره‌ای نباید بنشیند و هر لذتی نباید ببرد!

یک موقعی عرض کردم یک علت اینکه با این نوع شادی‌ها و نشاط‌ها منهای اینکه ممکن است در آن موسیقی حرام باشد، ممکن است اختلاط زن و مرد باشد، اینها که سر جای خودش! منهای این، نباید زمام سرپرستی نشاط مؤمنین به دست کفار بیفتد، نباید طراحی کنند که مؤمنین چطوری خوشی کنند، ولایت مؤمن که نباید دست کافر بیفتد، اگر آنها شادی‌های ما را مدیریت کردند ولایت بر روح ما پیدا می‌کنند، این بدترین نوع ولایت است، نشاط و شادی‌ها متفاوتند، یک. تربیت پذیرند، دو. از وادی حق یا باطل می‌ایند، از وادی ولایت امام نور یا امام نار می‌آیند، طرفداران ائمه نار،‌ خدا لعنتشان و هذا یومٌ فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین صلوات الله علیه، از اینکه توانستند به ظاهر جبهه نبی اکرم را منزوی کنند، مردم را پراکنده کنند، طرح انفزازی که داشتند موفق شده جشن بگیرند، شادی‌ها از وادی وُلات می‌آید، یا تنزل روح امام حق است، یا تنزل روح امام باطل است. حتی لذات ظاهری هم همینطور است. رزقها هم همینطور است.

به حضرت عرض کرد دعا کنید که به من رزق پاک بدهند، حضرت فرمود الحلال غوت المستفین هوس بی‌خودی نکن تو از مستفین باش روزی‌ات حلال خواهد شد، کسی که سر سفره شیطان می‌نشیند از طعام جهنم هم می‌خورد، در دنیا هم همینطور است که گاهی اولیای خدا پرده را کنار می‌زدند نشان می‌دادند که ببین چه می‌خوری؟ گاهی در رؤیای صادقه خدای متعال پرده را کنار می‌زند به آدم نشان می‌دهد که چه می‌خورد؟ این باطن همین دنیاست، باطن حرام همین است، باطن آنچه که از محیط ولایت ائمه نار می‌آید که حرام است تمام لذاتش آلوده است، غصه هایش هم آلوده است، ظلمانی است، جبهه حق هم به عکس است.

اینکه سیدالشهداء یک عالمی از حزن درست کردند و ما را در این عالم سیر می‌دهند تا مقام رضوان، آن هم کدام مقام رضوان؟ که در سجده قرب زیارت عاشورا است. این وادی وادیِ عبور از جهنم، وادی حزن سیدالشهداء وادی عبور از جهنم، عبور از دار دنیا، عبور از ولایت شیطان، و بدون این هم تقریباً عبور ناممکن است بلکه تحقیقاً، شدنی نیست. این است که حضرت یک مقامی از حزن در عالم ایجاد کردند که همه انبیاء وارد شدند، همه انبیاء سالک شدند، تمام اولیاء سالک شدند، هیچ پیامبر اولوالعزمی نیست الا اینکه عبورش دادند به وادی عاشورا و بارش بسته شده، حتی موسی کلیم فرصت کوتاهی با آن معلم الهی بود، آن معلم الهی مطالبی که در این مدت کوتاه با موسی کلیم در میان گذاشته یکیش ماجرای عاشورای سیدالشهداست، بارش را بسته، آماده‌اش کرده.

السلام علیک یا ابا عبدالله

روزها روزهای روضه، گریه، اشک و بکاء است.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

ساقی تشنه‌لب کرب و بلا وا عطشا

کجایند آنهایی که تشنه‌ی حوض کوثرند؟

ساقی تشنه‌لب کرب و بلا وا عطشا            قحط آب است در این دشت بلا وا عطشا

کودکان جمله نهادند دل خویش به خاک      

گفتند: وقتی تشریف برد به خیمه مشک را بردارد به طرف علقمه برود، دید اطفال امام حسین دامن پیراهن‌ها را بالا زدند، بدن‌ها را روی زمین نمناک خیمه گذاشتند، شاید تشنگی‌شان تخفیف پیدا کند، حقیقتاً:

از آب هم مضایقه کردند کوفیان                         خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید                  خاتَم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به ایوق می‌رسد            فریاد العطش ز بیابان کربلا

کودکان جمله نهادند دل خویش به خاک                می‌رود ناله دلها به سما وا عطشا

یکی از غصه‌های سنگین امام حسین برای عزیزانش این بود، وقتی میدان می‌رفت، تشنگی در خیمه‌هایش غوغا می‌کرد، مرحوم مقرّم این را نوشتند در وداع آخر، دخترک سه ساله‌ای آمد دامن پدر را گرفت عرض کرد بابا میدان می‌روی برو ولی بدان دخترت تشنه است!

گر چه ای ساقی طفلان تو ز ما تشنه‌تری                       نگهی کن به لب تشنه ما وا عطشا

اینطوری گفتند: سهمیه آب خودش را بین اطفال تقسیم می‌کرد

هم امام حسین نگران تشنگی‌اش بچه‌هایش بود، نوشتند خودش را به شریعه رساند آب بردارد، یک کسی از لشگر دشمن صدا زد حسین رفتی آب بنوشی به خیمه‌هایت حمله کردند، اجازه ندادند آب برای خیمه‌هایش بیاورد، اهل‌بیت هم نگران تشنگی امام حسین بودند. وقتی ذوالجناح برگشت، دختر امام حسین یک سؤال از این اسب کرده دل همه را می‌سوزاند، یا جواد ابی هل سقی أبی أم قتل عطشانا؟ دل امام زمان را آتش زده وقتی کنار کعبه قیام می‌کند جدّش را اینطوری معرفی می‌کنند: الا یا اهل العالم إن جدّی الحسین قتلوه عطشانا

داده است اصغر بی‌شیر ز گهواره پیام                 کای عمو واعطشا واعطشا واعطشا

بی‌خود نبود جانش را بالای آب گذاشت، خودش را سپر مشک کرده بود، تیرها را دور می‌کرد، به خیمه‌ها نزدیک می‌شد ولی یک لحظه‌ای پیش آمد که دیگر دست نداشت، آب هم نداشت. نه دست داشت از امام حسین دفاع کند، نه آب داشت برای بچه‌های امام حسین ببرد، متحیر در میدان ایستاده بود، لشکر دشمن محاصره کرد قمر بنی هاشم را، از نزدیک تیربارانش کردند، تیر به چشمش اصابت کرد. گفتند سر را تکان داد چوب بیرون نیامد، پا از رکاب آزاد کرد زانوها را بالا آورد سر را خم کرد چوبه تیر را بین دو زانو بگذارد، سر برهنه شد. کاری کردند با صورت به زمین آمد، نقل این است ام البنین کنار بقیع روضه می‌خواند برای عزیزش، می‌فرمود عباسم شنیدم عمود آهنین به فرقت زدند، گمان نمی‌کنم آن وقت تو دست در بدن داشتی و الا کسی جرأت نمی‌کرد اینقدر به تو نزدیک شود! ام البنین دست نداشت، چشمش هم تیر خورده بود و نمی‌دید دشمن از کدام سمت می‌آید؟

روی زمین آمد، صدا از کنار علقه رسید أخا أدرک أخا، گرچه امام حسین به سرعت خودش را رسانید ولی فاصله بین خیام و علقمه نسبتاً زیاد است، تا رسد کار از کار گذشته بود، نقل این است فرمود الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی وانقطع رجائی، می‌دانید تنهایی امام حسین چیست؟ وقتی برگشت یک جمله به خواهرش فرمود، فرمود: خواهرم برو اهل حرم را آماده‌ی اسیری کن، بگو بروند لباسهایشان را تغییر بدهند، لباس اسیری به تن کنند، دختر امیرالمؤمنین دست روی سر گذاشت وا …

دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد            چشم حرامی با حرم رو برو شد

بیا برگرد خیمه ای کس و کارم                         مرا تنها نگذار ای علمدارم

يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ علینا.

والسلام

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *