سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری – مجلس عاشورا

شهریور, ۱۳۹۹ بدون نظر سخنرانی

روز دهم محرم  ـ ۲۹ / ۶ / ۹۷

أعوذ بالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین و اعوذ بالله أن یحضرون ان الله هو السمیع العلیم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین احمده و استعینه و اومن به و اتوکل علیه و استهدیه و استنصره و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه حبیب إله العالمین ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدیین سیما بقیة الله فی الأرضین ارواحنا لتراب مقدمه الفداه و اللعنة علی اعدائهم اجمعین

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصرا و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعةٍ من رحمتک و فوزاً عندک

مختصری امروز مقتل بخوانم خدمت‌تان؛ شنیده‌اید دیشب حضرت همه را آماده کرد، شب را مهلت گرفتند، عالم را برای عاشورا در سحر خودشان آماده کردند، سر شب هم رفتنی‌ها را آماده پرواز کردند و ماندنی‌ها هم برای ماندن و تحمل ابتلاءات مهیا کردند لذا لشکر حضرت آماده بود، دیشب همه چیز را حضرت آرایش دادند، حتی شنیدید دستور دادند خیمه‌ها را به هم نزدیک کنید، طناب خیمه‌ها را توی هم ببرید، پراکنده نباشید که دشمن از همه جانب نتواند به شما حمله کند. پشت خیمه‌ها دستور دادند خندق کندند، خندق را پر از هیزم کردند، آغاز روز این هیزم‌ها را آتش زدند که دشمن از پشت سر نتواند حمله کند. حتی شنیده‌اید نافع می‌گوید نیمه شب دیدم حضرت از خیمه بیرون آمد، نگران شدم دنبال حضرت رفتم، عرض کردم چه می‌کنید؟‌ فرمود آمدم میدان را ببینم نکند دشمن پناهگاهی در این فراز و فرودهای این بیابان گذاشته باشد. حتی برخی نقل کرده‌اند و این نقل را شنیده‌اید دیدم می‌نشیند خارهای سر راه خیمه را جمع می‌کند.

حضرت همه چیز را آماده کرده بودند، دیشب گذشت، عرض کردم اوضاع عجیبی بود، آن طرف مشغول به دنیا و سر و صدا و پایکوبی و این طرف لهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْلِ مثل زنبورهای عسل صدای مناجاتشان پیچیده بود، یکی قرآن می‌خواند، یکی در حال رکوع بود مَا بَیْنَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ، اول صبح که شد حضرت نمازشان را با جماعت خواندند با اصحاب خودشان، لشکر دشمن هم با عمر سعد نمازشان را خواندند، کار دنیا به اینجا رسیده که نماز می‌خوانند، حضرت لشکر خودشان را آرایش داشتند، لشکر کوچک را میمنه قرار دادند، میسره قرار دادند، زهیر را فرمانده میمنه و حبیب را فرمانده میسره، اهل‌بیت را در قلب لشکر قرار دادند، پرچم‌داری و فرماندهی را به قمر بنی هاشم سپردند و یک لشکر کامل.

دشمن هم لشگر سی هزار نفری خودش را آرایش داد، حضرت سر صبح دو تا سخنرانی دارند که خیلی عجیب است. در سخنرانی اول گویا سر و صدا می‌کردند نمی‌گذاشتند حضرت حرف بزند فرمود آرام باشید من یک وظیفه‌ای نسبت به شما دارم، حجت را بر شما تمام کنم اگر قبول کردید سعادتمند می شوید و اگر قبول نکردید با تمام توان به من حمله کنید، بگذارید حرفم را بزنم، صدای گریه از خیمه‌ها بلند شد؛ حضرت، قمر بنی هاشم را فرستادند فرمودند بگوئید آرام باشند اول راه است! بعد سخنرانی کردند فرمودند مردم باقی نمی‌ماند اگر بنا بود باقی بماند برای انبیاء و اولیاء باقی می ماند، جای بقا نیست، لذاتش باقی نمی‌ماند، شیرینی‌های همواره با تلخ‌کامی است و دنیا دل شما را نبرد، بعد هم توبیخ سنگینی از آنها کردند و فرمودند شکم‌هایتان پر از حرام شده، می‌دانید این حرام یعنی چه؟ یعنی سفره بنی امیه، اشتباه نشود، گاهی در سفره‌ی یک مؤمن که لقمه شبهه‌ناک می‌آید مقصود نیست، آن سفره بنی امیه است، سر سفره بنی امیه نشسته بودند، اصولاً آن دنیایی که حضرت از آن هشدار می‌دهند عالم طبیعت نیست، عالم طبیعت که دنیا نیست، راه بهشت هم از همین جاست.

در روایت دارد حضرت فرمود محیط ولایت دشمنان ما دنیاست، بل تؤثرون الحیاة الدنیا شما حیات دنیا را انتخاب کردید و الآخرة خیرٌ و ابقی، حضرت فرمودند حیات دنیا محیط ولایت دشمنان ماست که محیط لهو و لعب است، إنما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد، از بچگی تا پیری‌اش بازی است و حیات دنیاست، برنامه بساط لهو لعب و بازی را از طفولیت تا کهنسانی برای همه آماده کردند، همه‌اش بازی است، محیط ولایت دشمنان اهل‌بیت سراسر بازی است و اگر پیر هم بشود بازی است، بازیچه‌اش عوض می‌شود تیله‌اش می‌شود توپ، توپ می‌شود کره زمین. آن حیاتی که حیات است، آن داری که دار الحیوان است محیط آخرت و محیط ولایت امام است، اگر گفته شده لذات دنیا فانی است این محیط است که فانی است، محیط ولایت امام که محیط وجه الله است، کل شیءٍ هالکٌ إلا وجهه و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام، هر کس به امام گره خورد باقی می‌شود و هر کس از امام فاصله گرفت فانی می‌شود، همه فرمایشات حضرت در سر صبح راجع به دنیا مقصود محیط ولایت بنی امیه و پیشینیان آنهاست، آن محیطی که آنها درست کردند که عالم ظلمانی ولایت آنهاست آن عالم را حضرت مزمت کردند که در آن کوری هست، خشونت هست، شهوت هم هست، آدم‌ها را با سه چیز می‌برند، کفر قدیم همین بوده و کفر الآن هم همین است، الآن هم فضای ظلمانی عالم اینطوری است.

وقتی حضرت در خطبه شقشقیه دوران آن سه نفر را، که تمام دنیا را حضرت توضیح می‌دهند، تمام کِید فراعنه را حضرت توضیح می‌دهند سه تا توصیف دارند که شنیدنی است، دوران اول را می‌فرمایند تخیةٍ امیاع تاریکی و کوری، چشم‌ها را می‌گیرند و چراغ را هم خاموش می‌کنند، وقتی می‌خواهند خذف را به جای طلا بفروشند باید چراغ را خاموش کنند و الا چه کسی معاویه را هم‌قد امیرالمؤمنین می‌داند در این فضای تاریک است که انزلنا الدهر حتی قالوا علی و معاویة، در این فضای تاریک است که امروز رو می‌کنند به سیدالشهداء می‌گویند چرا تسلیم امیرالمؤمنین نمی‌شوی؟! و الا واقعاً سید الشهداء با یزید قابل مقایسه نیست، فضای تاریک و کور.

دومی حوضة خشناء، بعد نوبت به خشونت می‌شود ، اول تاریک می‌کنند و در تاریکی در غلبه نفس می‌گویند خودتان، بعد خودشان مسلط می‌شوند، حمل الناس علی اکتاف آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین، شروع از اینجا بود، شما رأی بدهید، شما معین کنید، خودتان. بعد چراغ را خاموش کردند گوساله سامری را قالب کردند، این دوران اول.

دوران دوم حوضة خشناء، حالا احتیاج به خشونت و تهدید دارد، شیطان تهدید می‌کند إنما الشیطان یخوف اولیائه با خوف کارش را جلو می‌برد، می‌ترساند، سخت‌گیری و خشونت و لشگرکشی است.

سومی که همه دستگاه باطل همین است تاریکی، ابهام، خشونت، شهوت. حضرت وقتی دورانش را در خطبه شقشقیه توصیف می‌کنند می‌فرمایند بین نصیله و مؤتلفه، بین آشپزخانه و توالت حرکت می‌کند. یا مشغول نوشخوار است یا مشغول تخلیه است، این سه چهره دنیاست، سه چهره حکومت است. فراعنه مادی این است.

از آدم یک دامن و شکم درست می‌کنند و یک تهی‌گاه، همین. آدم شناختش از خودش همین است، در فضای تاریک در ظلمات آنها إذا أخرج یده لم یدک یراه مؤمن نمی‌تواند ببیند چی دارد؟ از ظرفیت‌های خودش غافل است چه برسد به آنهایی که اسیر هستند، این دنیایی است که مردم را مقابل امام حسین قرار داده، امروز صبح حضرت همین را می‌فرمایند. گفتند این دنیای شما نمی‌ماند و الا اگر کسی در دنیا به امام حسین گره خورد، آن بقاء است و فنایی در آن نیست، لذاتش با تلخی همراه نیست. دو راه در این عالم طبیعت هست صراط مستقیم و صراط باطل، صراط مستقیم که باقی است، تا آخر امتداد پیدا می‌کند، همه مزمت‌های حضرت از این محیط ولایت باطل است که در قرآن تعبیر می‌شود به حیاة الدنیا، حیات دنیا محیط ولایت دشمنان ماست نه عالم طبیعت، که در همین عالم هم هست. صفات‌شان دنیایی می‌شود، اخلاق، زندگی، خورد و خوراکشان دنیایی می‌شود. حضرت خطبه‌ اول را خواندند و موعظه کردند، تهدید کردند، پایان خطبه هم با قاطعیت فرمودند اشتباه نکنید امروز روز صلح نیست فریب نخورید بگوئید کربلا می‌آئیم بین دنیا و آخرت جمع می‌کنیم هم دنیا و هم آخرتمان محفوظ می‌ماند، لا افرّ منکم فرار لا اعطيکم بيدي اعطاء الذليل، نه بیعت می‌کنند و نه مثل برده‌ها فرار می‌کنند، جنگ است و کشتن و کشته شدن، اگر بمانید در صف مقابل من باید دست‌تان به خون من آلوده شود، شریک خون بشوید، وظیفه‌ام بود که به شما بگویم. حضرت فرمود من باید حجت تمام کنم، حقی دارید. اگر بمانید شریک خون من هستید، حضرت به بعضی‌ها فرمود ـ گفت آمدی کمک کنی؟ گفت نه آقا آمدم نه با شما باشم ونه با آنها ـ‌فرمود پس برو که صدای مظلومیت من را بشنوی، هر کس بشنود و کمک نکند جایش در آتش جهنم است، لعن الله من سمع ضائیتک فلم یجدک و لم ینصر، در صلوات امام حسن عسکری بر سیدالشهداء این تعبیر آمده.

حضرت فرمود حجت بر شما تمام شد، صلح نیست، بیعت نیست، جنگ است و باید خون من را بریزید، سیاهی لشکر هم باشید در خون من شریک هستید.

خطبه دوم را هم اجازه ندادند و حضرت باز خواندند، آن هم مضمون بسیار بلند و عجیبی دارد، چی گفتند؟ امام مهربان یعنی همین، با صف لشگر خودش همین است. در پایان آن خطبه و سخنرانی دوم با قاطعیت فرمودند ألا و ان الدعی یابن الدعی این حرام‌زاده پسر حرام زاده، این ناپاک فرزند خوانده پسر فرزندخوانده،‌ قد رکز بین اثنتین من را بین دو چیز مخیّر کرده یا ذلیل شوم یا کشته شوم؟ فرمودند هیهات من الذلة، خیال نکنید من تسلیم می‌شویم یعب الله ذلک لنا بهجور طابت و طهرک و انوف هنیة، دامن پاکی که در آن بزرگ شدم دامنی نیست که به من اجازه بدهد که ذلیل یزید و ابن زیاد شوم؟ بنابراین باز خیال‌تان راحت باشد خیال نکنید گفتید می‌رویم و انشاء الله صلح می‌شود و به دنیای‌مان می‌رسیم و غنایم می‌گیریم و خون سیدالشهداء را می‌ریزیم، نه! کار تمام است، من تسلیم بشو نیستم. کشتن است و کشته شدن، یا کشته می‌شوید یا شریک خون من می‌شوید. عجیب است که ماندند کم‌کم مسابقه می‌دادند، همین‌هایی که نامه نوشته بودند، فرمود فلانی بیا ببینم مگر تو نامه ننوشتی؟ اسامی‌شان را تک  تک می‌برد؛ بعد کار به جایی رسید که سر غارت به هم سبقت می‌گرفتند، یک کسی گفت چرا می‌بری؟ گفت من نبرم، دیگری می‌برد! عجب توجیه خوبی. گفت حالا که می‌برند بگذار من ببرم، این توجیه خوبی است؟ اگر آدم به نجاسات هم برسد همینطوری مسابقه می‌دهد می‌گوید او نخورد من بخورم؟! سفره شیطان از نجس نجس‌تر است.

پس حضرت سر صبح حجت را تمام کرد، دو تا سخنرانی دارند که در هر دو سخنرانی هشدار جدی دادند و درگیری است و کشتن و کشته شدن. صف‌ها شکل گرفت، ابتدا حمله‌ی دسته جمعی شروع شد، میمنه و میسره‌ی لشکر ابن زیاد، اول ابن زیاد خودش تیر را در کمان گذاشت، خدا لعنتش کند می‌گفت یا خیل الله ارکبوا، جمله‌ای که حضرت نبی اکرم(ص) به لشکرشان می‌فرمودند، لشکریان خدا سوار شوید. بعد هم خودش تیر را در کمان گذاشت، آدم چقدر کوچک و حقیر می‌شود در دستگاه شیطان، تیر را در کمان گذاشت و همه را شاهد گرفت که شاهد باشید اول کسی که تیر به اردوگاه دشمن پرتاب کرده من هستم، پیش امیر شهادت بدهید. برای اینکه پیش ابن زیاد مقرّب بشود اردوگاه امام حسین را هدف قرار داد، تیراندازان طوری تیراندازی کردند که نوشته‌اند ثلث لشکر حضرت در همین تیراندازی از پا درآمد. بعد حمله عمومی شروع شد، جناح راست و چپ لشکر، سی هزار نفر به هفتاد و هشتاد نفر حمله کردند، لشکر در هم ریخت. از پشت سر شمر آمد محاصره کند دید سیدالشهداء خندق کندند و آتش روشن کردند، یک جمله بی‌ادبی کرد ـ خدا دهانش را پر از آتش کند ـ گفت حسین عجله کردی آتش جهنم در انتظار توست.

وجود مقدس قمر بنی هاشم آمدند در میدان دشمن را دور کردند و لشگر را از نو آرایش دادند، این بار جنگ تن به تن شروع شد، اصحاب رفتند، ظهر شد، یک کسی آمد گفت که آخرین نماز را با شما بخوانید، حضرت فرمودند ما ـ این تعبیر را من عرض نکنم ـ بنا شد حضرت نماز بخوانند اجازه گرفتند و دشمن اجازه نداد حضرت نماز بخواند، جنگ را تعطیل نکردند که حضرت نماز بخواند، در حالی که جنگ برقرار بود حضرت نماز را خواندند به آن کیفیت، سعید بن عبدالله سپر شد سیزده چوبه تیر را به بدن گرفت، حضرت آمدند بالای سرش عرض کرد أوفیت یابن رسول الله؟ وفا کردم؟ حضرت فرمودند أنت أمامی فی الجنة. آخرین اصحاب که رفتند نوبت به اهل‌بیت رسید سرعت حوادث تند شد، همه رفتند.

آمد بالای سر علی اکبر، برگشت. آمد کنار علقمه، برگشت. شیرخواره‌اش را روی دستش زدند، همه عالم متلاطم بود الا سیدالشهداء. عالم ملائکه بهم ریخته بود، غلقله افتاده بود در سماوات، در روایت هست که خدای متعال سیمای وجود مقدس حضرت بقیة الله را ارائه کرد فرمود و هذا أنتقم، آرام گرفت. سیدالشهداء هر چه به غروب عاشورا نزدیکتر می‌شد چهره‌ای برافروخته‌تر می‌شد. همه رفتند و نوبت به خودش رسید، یک نگاهی کرد دید کسی نمانده.

آمد کنار خیمه از بیرون خیمه صدایشان زد زینب، رباب، ام‌کلثوم، سکینه، عزیزانم، رقیه، علیکن منی السلام، خداحافظ. همه نگران این لحظه بودند تا امام حسین هست همه هستند، امام حسین برود همه رفتند، دور حضرت حلقه زدند، دامن امام حسین را گرفتند و رها نمی‌کنند، فرصت کم است دشمن اجازه خداحافظی نداد. شنیده‌اید دستور داد خیمه‌هایش را تیرباران کنید، تیرها به طناب خیمه‌ها رسید فرمود خواهرم مرا کمک نمی‌کنی؟ بچه‌ها را ببر به خیمه. آغوش باز کرد همه را برد در خیمه دختر امیرالمؤمنین. نمی‌دانم چطور توانست، همه را به خیمه برد.

سوار بر مرکب شد دید دخترش جلوی اسب ایستاده طوری گریه می‌کند به پهنای صورت اشک می‌ریخت، حال این دختر، امام حسین را از اسب پیاده کرد و زمین نشست، دختر را در دامنش نشانید. فرمود دخترم تا من زنده‌ام اینطوری نبینم اشکت را، اینقدر دل بابایت را نسوزان دخترم. آرامش کرد، نمی‌دانم به این دختر چه فرمود؟‌! این دل طوفانی را آرام کرد و به خیمه فرستاد، دوباره سوار اسب شد عازم میدان، می‌رفت دید یک صدایی از پشت سر می‌آید یک کسی می‌دَوَد صدا می‌زند مهلاً مهلا یابن الزهرا، پسر فاطمه نمی‌گویم نرو، آرام آرام. دید گویا مادرش صدا می‌زند، ایستاد و دوباره از اسب پیاده شد. خواهرم چیه؟ عرضه داشت مادرم وصیت کرده وقتی به میدان می‌رود ساعتی بیشتر طول نمی‌کشد خنجر به حنجرش می‌گذارد قبل از اینکه برود عوض من گلویش را ببوس، به وصیت عمل کرد ولی باز آرام نمی‌گیرد دختر امیرالمؤمنین، رکاب اسب را رها نمی‌کند. نوشته‌اند و بعضی اینطور گفتند که تا چند بار حضرت خواهر را به خیمه فرستاد دوباره دید برمی‌گردد، نمی‌دانم چه تصرفی کرد خواهر آرام شد و رکاب اسب را رها کرد و فرمود برادر برو.

رفت میدان، به ایشان فرمود عزیزانم بروید به خیمه، پرده‌ی خیمه را بیندازید و دیگر بیرون نیائید، در این بیابان برای شما محرمی نمانده و همه نامحرم‌اند.

با اینها اتمام حجت کرد، دوباره فرمود چرا خون من را مباح می‌دانید؟ من در دین بدعت گذاشتم؟ خونی ریختم؟ دیه‌ای به دوش من هست؟ چه کار کردم؟ یک جوابی دادند هم سوخت و هم دیگر به آنها مهلت نداد، گفتند بغضاً لأبیک! دست به ذوالفقار برد رجز می‌خواند و به لشگر حمله کرد، این سی هزار لشگر را در بیابان متفرق کرد مثل امیرالمؤمنین. أنا ابن علی الطهر من آل هاشمی کفانی بهذا مفخراً حین … طوری حمله کرد سی هزار لشگر برگشتند به سمت کوفه، نمی‌دانم چه پیش آمد؟ خسته بود، تشنه بود، امام صادق فرمود جد ما گرسنه بود، خسته بود، تسنه بود، غبارآلود بود، پریشان بود. ولی بعضی نقل کرده‌اند جبرئیل آمد آقاجان غروب نزدیک شده، موعدتان با خدا رسیده، حضرت دست از جنگ برداشت، شیاطین دورش را گرفتند و محاصره‌اش کردند، در این سنگباران و تیرباران هم سنگ به پیشانی‌اش زدند و هم سینه مطهرش را هدف تیر سه شعبه مسموم قرار دادند و ماء رجل بسهم محددا مسموم له ثلاث شعب، عرش الهی بهم ریخت، خم شد تیر را از پشت سر بیرون آورد و خون مثل ناودان جاری شد. دیگر نتوانست روی اسب بماند.

هوا ز جور مخالف چو قیرگون گردید                  عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

ذوالجناح خیلی تلاش کرد حضرت را روی زین نگه بدارد ولی نیزه‌داران دشمن کاری کردند با صورت به زمین خورد، نمی‌دانم اساتید این جمله را چطور معنا می‌کنند؟ هنوز اول راه است اسقطوک عن جوادک تتعک الخیول بحوافرها هنوز حضرت زنده بود و تازه از اسب روی زمین آمده بود، در هجوم سواره‌ نظام زیر دست و پای اسب‌ها قرار گرفت.

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

حضرت نماز می‌خواند در حال سجده رفت روی دوش رسول خدا، حضرت سجده را طول دادند، بعد از نماز پرسیدند چه شد؟ وحی نازل شد؟ فرمود نه حسینم روی شانه‌هایم سوار شده بود، منتظر ماندم پائین بیاید.

زینب دوش نبی روی زمین جای تو نیست                      خار و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست

قد رشح للموت جبینک، کم‌کم عرق مرگ بر پیشانی حضرت آشکار شد، واختلفت بالانقباض و الانبساط شمالک و یمینک نمی‌دانم ترجمه کنم این جمله را یا نه؟ این بیت شاعر ترجمه آزاد این بیان هست؛ از حرم تا قتله‌گه زینب صدا می‌زد حسین، تدور طرفاً خفیاً إلی رحلک و بیتک و قد شغلت بنفسک عن ولدک و اهالی، اهل حرم که ساعتی صدای امام حسین را نشنیدند نگرانند، دیدند صدای ذوالجناح می‌آید فاصبح فرسک شارداً إلی خیامک قاصداً مهمهماً باکیاً؛

همه از خیمه‌ها بیرون دویدند                   ولی سالار زینب را ندیدند

خیلی این جملات زیارت ناحیه سنگین است، غیر از روز عاشورا نباید خوانده شود، بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ لِلشُّعُورِ نَاشِرَاتٍ وَ لِلْخُدُودِ لَاطِمَاتٍ وَ لِلْوُجُوهِ سَافِرَاتٍ وَ بِالْعَوِیلِ دَاعِیَات و بعد العزّ مضللا، به سرعت خودشان را به بالای بلندی رساندند و إلی مسرعک مبادرا، ای کاش نیامده بودند، یک لحظه‌ای رسیدند دیدند ولی خدا روی زمین افتاده، خون از زخم‌های بدنش جاری است، به حسب ظاهر توان دفاع از خودش را ندارد، لشگر مثل نگین او را محاصره کردند، هر که با هر حربه‌ای دارد او را هدف قرار می‌دهد. ای وای نمی‌دانم این جمله مقتل را روز عاشورا هم می‌شود خواند یا نه؟ وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ، وَ مُولِـغٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِک، قابِضٌ عَلى شَیْبَتِکَ بِیَدِهِ ، فرمودند خواهرم برگردید اهل حرم را به خیمه ببر دستور امام است همه را برگرداند دختر امیرالمؤمنین است، تصرف کرد و همه را به خیمه برگرداند، دیدند خودش چشم از قتله‌گاه برنمی‌دارد، رو به قتله‌گاه عقب عقب می‌رود، به خیمه نرسیده بود دید زمین می‌لرزد، آسمان تیره و تار شده، خودش را رسانید به امام سجاد، پسر برادرم چه شده؟ فرمود عمه جان پرده‌ی خیمه را کنار بزن، نگاه کرد سری به نیزه بلند است در برابر زینب، خدا کند که نباشد سر برادر زینب.

والسلام

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *