موضوع منبر فاطمیه ۱ : “سرور بهشتیان ادعای باطل نمی کند”

دی, ۱۳۹۹ بدون نظر سخنرانی

موضوع منبر، یک منبر کامل از ابتدا تا انتها نیست، بلکه چینشی است از مطالب مرتبط با یک موضوع جهت استفاده در منبر که یقینا نیاز به غنی سازی دارد و میتواند تبدیل به یک یا چند منبر شود.

 

ابْنَتِي‏ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ‏ الْجَنَّة

  • اهل بهشت شویم

یکی از مقاصد و غایاتی که بشر به سوی ان خوانده شده “بهشت” است. مخلد در بهشت شدن، اهل بهشت شدن، تذکره ورود به بهشت داشتن، در آیات و روایات بسیاری سفارش و تاکید شده است. بسیاری از آیات قرآن مربوط به ویژگی های بهشت، نعمات و فوائد بهشت، راه ورود به آن و شرایط عضویت در آن می باشد.

تعدادی از این آیات و روایات به بیان راهکار برای “اهل بهشت” شدن می پردازد که به برخی اشاره می شود:

  • وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ‏ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ (بقره: ۸۲)
  • إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (احقاف:۱۳) أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدينَ فيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (احقاف:۱۴)
  • وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ (نازعات:۴۰) فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏ (نازعات:۴۱)
  • قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (امام باقر) ع‏: صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ تَقِي مَصَارِعَ السَّوْءِ وَ كُلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَةٌ وَ أَهْلُ‏ الْمَعْرُوفِ‏ فِي‏ الدُّنْيَا هُمْ أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِي الْآخِرَةِ وَ أَهْلُ الْمُنْكَرِ فِي الدُّنْيَا هُمْ أَهْلُ الْمُنْكَرِ فِي الْآخِرَةِ وَ إِنَّ أَوَّلَ أَهْلِ الْجَنَّةِ دُخُولًا إِلَى الْجَنَّةِ أَهْلُ الْمَعْرُوفِ وَ إِنَّ أَوَّلَ أَهْلِ النَّارِ دُخُولًا إِلَى النَّارِ أَهْلُ الْمُنْكَرِ (کتاب الزهد ؛ ص۳۰)

البته این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که منظور از اهل بهشت شدن، رسیدن به باغ و بستان و خدم و حشم نیست؛ که کسی بخواهد به ما اعتراض کند که این غایت برای بشریت نمی تواند باشد. بلکه مقصود رسیدن به مقام رضایت الهی و جایگاهی است که “هم خدا از انسان راضی باشد و هم انسان از خدا” این نکته مهم در آیات قرآن هم بارها بیان شده است؛ از جمله:

  • قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم‏ (المائدة : ۱۱۹)

مطابق آیه فوز و رستگاری عظیم این است که خدا از انسان راضی باشد. بقیه نعمات و تفضلات الهی نیز نشانه های رضایت حضرت حق می باشد. اگر بخواهیم مثال دنیایی بزنیم، تصور کنید صاحب کاری به کارگر خود بگوید اگر از تو رضایت کامل پیدا کنم، هر چه تو بخواهی به تو خواهم داد، از مال دنیا تا جا و مکان زندگی و…. “ممایشتهون” و همه نمونه نعماتی خداوند از بهشت برمی شمارد، مصادیق وعده هایی است که صاحب کار در قبال رضایت خود از کارگر می دهد.

از طرفی بهشت تنها جای درست و قابل توجه در روز قیامت است. زیرا مردم در آن روز بر سه دسته اند: مبغضوین و اهل جهنم، اهل بهشت ، افراد بلاتکلیفی که در برزخ رسیدگی به اعمال به سر می برند.

در نتیجه می شود گفت همه ما باید سعی کنیم در این دنیا، در هر قدم و نفس، اهل بهشت شویم و به سوی بهشت قدم برداریم.

  • شرط بهشت صدق است

در آیه ای که به آن اشاره شد، نکته مهم دیگری نیز وجود دارد. خداوند متعال در این آیه علت ورود بهشتیان و خلود در بهشت را صدق بر می شمرد و می فرماید هرکه در دنیا صادق بوده، صدقش امروز به کمک او می آید و او را به فوز عظیم می رساند.

  • قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم‏ (المائدة : ۱۱۹)

البته صدق در آیه یقینا معنایی فراتر از راستگویی در زبان فارسی دارد و صدق، هم در گفتار و هم در رفتار و هم حتی در باورهای انسان را شامل می شود. به عبارت دیگر راستی و درستی، شرط نجات در قیامت و اهل بهشت شدن انسان است.

در روایات هم بسیار به اهمیت صدق در زندگی و اثر آن در انتخاب بهشت و جهنم اشاره شده است:

  • قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام الصِّدْقُ‏ يَهْدِي‏ إِلَى‏ الْبِرِّ وَ الْبِرُّ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ- وَ مَا يَزَالُ أَحَدُكُمْ يَصْدُقُ حَتَّى لَا يَبْقَى فِي قَلْبِهِ مَوْضِعُ إِبْرَةٍ مِنْ كَذِبٍ حَتَّى يَكُونَ عِنْدَ اللَّهِ صَادِقا (مشكاه الأنوار في غرر الأخبار؛ ص۱۷۲ )
  • عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ قَالَ‏ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا عَمَلُ‏ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ فَقَالَ الصِّدْقُ إِذَا صَدَقَ الْعَبْدُ بَرَّ وَ إِذَا بَرَّ أَمِنَ وَ إِذَا أَمِنَ دَخَلَ الْجَنَّةَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا عَمَلُ أَهْلِ النَّارِ قَالَ الْكَذِبُ إِذَا كَذَبَ الْعَبْدُ فَجَرَ وَ إِذَا فَجَرَ كَفَرَ وَ إِذَا كَفَرَ دَخَلَ النَّار (مجموعة ورام ؛ ج‏۱ ؛ ص۴۳)

با توجه به مضمون روایات، کسی نزد خداوند صادق است که ذره ای کذب و باطل در وجودش باقی نماند؛ لذا تعبیر آیه قرآن که “صدق صادقان به آنان منفعت می رساند” شامل هرکسی نخواهد شد و رسیدن به این مقام سخت است.

از طرفی این مطلب را هم می توان استنباط کرد که اگر کسی یقین به اهل بهشت بودنش پیدا کرد، یعنی صدق و راستی او مسلم است.

  • چه کسی یقین دارد اهل بهشت است

تمام تلاش ما در زندگی قدم زدن در راه بهشت است. اما چه کسی می تواند یقین داشته باشد که اهل بهشت خواهد بود؟ اگر کسی پیدا شد که به بهشتی بودن او یقین پیدا کردیم، باید به دنبال او راه بیوفتیم قدم جای پای او بگذاریم. ببینیم او چه کرده است، چگونه زندگی کرده که بهشتی شدنش یقینی شده است؟ در امور دنیا هموانطور عمل کنیم که او می کند. همان موضعی را داشته باشیم که او دارد. او را الگوی خود قرار دهیم و…

نه تنها امروز ما به چنین نتیجه ای رسیده ایم، بلکه در صدر اسلام هم مسلمانان به همین نتیجه رسیده بودند و بر اساس آن دلیل می آوردند. داستان عمار موید همین کلام است:

  • حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ قَالَ: لَمَّا بُنِيَ الْمَسْجِدُ جَعَلَ عَمَّارٌ يَحْمِلُ حَجَرَيْنِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص: «يَا أَبَا الْيَقْظَانِ لَا تَشْقُقْ عَلَى نَفْسِكَ» قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي أُحِبُ‏ أَنْ‏ أَعْمَلَ‏ فِي هَذَا الْمَسْجِدِ قَالَ: ثُمَّ مَسَحَ ظَهْرَهُ ثُمَّ قَالَ: «إِنَّكَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ» (وقعة صفين ؛ ص۳۲۴)

همین کلام رسول خدا ص ، که تنها کسی است که می تواند بهشتی بودن کسی را از جانب خدا به قطع بیان کند، به قدری در میان مسلمانان مشهور شد که وقتی عمار یاسر در جنگ صفین شهید شد، سپاه معاویه به هم ریخت که “ما باطلیم و علی حق است” چون عمار که اهل بهشت است، آن جناح را انتخاب نموده به به جنگ ما آمد. عمار صدق و راستی دارد و کجی و نادرستی در عمل و گفتار او نیست. اگر نبود خدعه عمروعاص که “عمار را علی به میدان آورده، پس او قاتل عمار است” و تبلیغات مسمومی که بر علیه امیرمومنان در بین شامیان شده بود، امویان جنگ را باخته بودند.

شاهد دیگر بر اهمیت بهشتی بودن، احتجاج امیرالمومنین با طلحه و زبیر است:

  • قَالَ سُلَيْمٌ‏ لَمَّا الْتَقَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ أَهْلُ الْبَصْرَةِ يَوْمَ الْجَمَلِ نَادَى [عَلِيٌّ ع‏] [الزُّبَيْرَ] يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ اخْرُجْ إِلَيَّ فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ تَخْرُجُ إِلَى الزُّبَيْرِ النَّاكِثِ بَيْعَتَهُ وَ هُوَ عَلَى فَرَسٍ شَاكٍ فِي السِّلَاحِ وَ أَنْتَ عَلَى بَغْلَةٍ بِلَا سِلَاحٍ فَقَالَ عَلِيٌّ ع إِنَّ عَلَيَّ [مِنَ اللَّهِ‏] جُنَّةً وَاقِيَةً لَنْ يَسْتَطِيعَ أَحَدٌ فِرَاراً مِنْ أَجَلِهِ وَ إِنِّي لَا أَمُوتُ وَ لَا أُقْتَلُ إِلَّا عَلَى يَدَيْ أَشْقَاهَا كَمَا عَقَرَ نَاقَةَ اللَّهِ أَشْقَى ثَمُودَ فَخَرَجَ [إِلَيْهِ‏] الزُّبَيْرُ فَقَالَ أَيْنَ طَلْحَةُ لِيَخْرُجَ فَخَرَجَ [طَلْحَةُ] فَقَالَ ع نَشَدْتُكُمَا بِاللَّهِ أَ تَعْلَمَانِ وَ أُولُو الْعِلْمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَائِشَةُ بِنْتُ أَبِي بَكْرٍ أَنَّ أَصْحَابَ الْجَمَلِ وَ أَهْلَ النَّهْرَوَانِ مَلْعُونُونَ‏ عَلَى‏ لِسَانِ‏ مُحَمَّدٍص‏ وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى‏ فَقَالَ الزُّبَيْرُ كَيْفَ نَكُونُ‏ مَلْعُونِينَ وَ نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام لَوْ عَلِمْتُ أَنَّكُمْ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ لَمَا اسْتَحْلَلْتُ قِتَالَكُمْ فَقَالَ الزُّبَيْرُ أَ مَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ يَوْمَ أُحُدٍ أُوجِبَ‏ طَلْحَةَ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى شَهِيدٍ يَمْشِي‏ عَلَى الْأَرْضِ حَيّاً فَلْيَنْظُرْ إِلَى طَلْحَةَ أَ وَ مَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ عَشَرَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ فِي الْجَنَّةِ فَقَالَ عَلِيٌّ ع فَسَمِّهِمْ قَالَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ حَتَّى عَدَّ تِسْعَةً فِيهِمْ أَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ وَ سَعِيدُ بْنُ زَيْدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ نُفَيْلٍ‏ فَقَالَ عَلِيٌّ ع عَدَدْتَ تِسْعَةً فَمَنِ الْعَاشِرُ قَالَ الزُّبَيْرُ أَنْتَ فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام أَمَّا أَنْتَ فَقَدْ أَقْرَرْتَ أَنِّي مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَمَّا مَا ادَّعَيْتَ لِنَفْسِكَ وَ أَصْحَابِكَ فَإِنِّي بِهِ لَمِنَ الْجَاحِدِينَ وَ اللَّهِ إِنَّ بَعْضَ مَنْ سَمَّيْتَ لَفِي تَابُوتٍ فِي جُبٍّ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنْ جَهَنَّمَ عَلَى ذَلِكَ الْجُبِّ صَخْرَةٌ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُسَعِّرَ جَهَنَّمَ رَفَعَ تِلْكَ الصَّخْرَةَ فَأُسْعِرَتْ جَهَنَّمُ سَمِعْتُ ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِلَّا فَأَظْفَرَكَ اللَّهُ بِي وَ سَفَكَ دَمِي بِيَدِكَ‏ وَ إِلَّا فَأَظْفَرَنِيَ اللَّهُ بِكَ وَ بِأَصْحَابِكَ‏ فَرَجَعَ الزُّبَيْرُ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ هُوَ يَبْكِي‏ (كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۹۸)

هر دو گروه متخاصم در محاجه به وعده رسول خدا ص بر بهشتی بودن خود به عنوان دلیل بر حقانیت موضع خود استدلال می کنند. شاهد سوم بر این اهمیت داستان اسامه بن زید، پسر ام ایمن است.

بَرَکه دختر ثعلبة بن عمرو، مشهور به‌ امّ ایمن، کنیزی حبشی و متعلق به عبدالله بن عبدالمطلب، پدر حضرت محمد (ص) بوده و سپس به پیامبر (ص) ارث رسیده و پیامبر پس از ازدواج با حضرت خدیجه، او را آزاد کرد. ام ایمن همچنین پس از درگذشت آمنه، مادر حضرت محمد(ص) در ابواء، وظیفه مراقبت از پیامبر(ص) را تا ورود به مکه و پس از آن تا سنین بلوغ و رشد، بر عهده داشت. ام ایمن پیش از اسلام در مکه با عبید بن عمرو ازدواج کرد و از او فرزندی به نام أیمَن به دنیا آورد که در غزوه حنین در سپاه اسلام بود و کشته شد. پس از درگذشت عبید بن عمرو، ام ایمن با زید بن حارثه ازدواج کرد. اسامة بن زید، فرزند آن دو است. پیامبر(ص) پیش از ازدواج ام ایمن با زید بن حارثه، خطاب به یارانش فرمود که هر کس می‌خواهد با زنی بهشتی ازدواج کند، ام ایمن را به عقد خود درآورد. تاریخ درگذشت ام ایمن، پنج یا شش ماه پس از وفات حضرت محمد(ص) دانسته شده است. و اما ماجرایی که در زمان معاویه میان اسامه و پسر عثمان اتفاق افتاده است به این شرح است:

  • خَاصَمَ عَمْرُو بْنُ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ إِلَى مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ مَقْدَمَهُ الْمَدِينَةَ، فِي حَائِطٍ مِنْ حِيطَانِ الْمَدِينَةِ، فَارْتَفَعَ الْكَلَامُ بَيْنَهُمَا حَتَّى تَلَاحَيَا، فَقَالَ عَمْرٌو: تُلَاحِينِي وَ أَنْتَ مَوْلَايَ‏ فَقَالَ أُسَامَةُ: وَ اللَّهِ مَا أَنَا بِمَوْلَاكَ وَ لَا يَسُرُّنِي أَنِّي فِي نَسَبِكَ، مَوْلَايَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). فَقَالَ: أَ لَا تَسْمَعُونَ بِمَا يَسْتَقْبِلُنِي بِهِ هَذَا الْعَبْدُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيْهِ عَمْرٌو فَقَالَ لَهُ: يَا ابْنَ السَّوْدَاءِ، مَا أَطْغَاكَ! فَقَالَ: أَنْتَ‏ أَطْغَى‏ مِنِّي‏ وَ أَلْأَمُ‏، تُعَيِّرُنِي بِأُمِّي، وَ أُمِّي وَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنْ أُمِّكَ، وَ هِيَ أُمُّ أَيْمَنَ مَوْلَاةُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بَشَّرَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ بِالْجَنَّةِ… (الأمالي للطوسي؛ ص۲۱۲)

پس اگر کسی یقینا بهشتی بود، صادق است وکذب و نادرستی در زندگی او نیست؛ چه رسد که کسی سَرور اهل بهشت باشد.

  • سرور بهشتیان ادعای باطل نمی کند؛ بلکه مخالف او باطل، کافر و ملعون است

اگر پیامبر، که “ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی” است، کسی را سرور اهل بهشت بداند حکم او چیست و رفتار دیگران از آدم تا آخر دنیا با او باید چگونه باشد؟ به روایت ذیل توجه کنید:

  • الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الْعَطَّارِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ أَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ عَالَمِهَا قَالَ ذَاكَ مَرْيَمُ وَ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ فَقُلْتُ فَقَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ قَالَ هُمَا وَ اللَّهِ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ. (الأمالي للصدوق ؛ النص ؛ ص۱۲۵)

این عنوان در روایات متعدد در حق امیرالمومنین ع ، فاطمه زهرا س ، امام حسن و امام حسین ع آمده است و به قرائن متعدد می دانیم که در حق ائمه از اولاد طاهرین سیدالشهدا نیز صادق است. پس این بزرگواران لحظه ای از حق منحرف نگشته و پیوسته با حق بوده و هستند. این روایات را همه مردم به کرات از رسول خدا شنیده اند و طبق آنچه از داستان ها نقل کردیم به آن فکر هم کرده اند. لذا فاطمه زهرا سلام الله علیها از همین عنوان برای اثبات حقانیت خود و کفر دشمنان خود استفاده نمودند:

  • فَقَالَتْ حَسْبِي‏ أَنْشُدُكُمْ‏ بِاللَّهِ‏ أَيُّهَا النَّاسُ أَ مَا سَمِعْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّ ابْنَتِي سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ قَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ قَدْ سَمِعْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَتْ أَ فَسَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ تَدَّعِي الْبَاطِلَ وَ تَأْخُذُ مَا لَيْسَ لَهَا أَ رَأَيْتُمْ لَوْ أَنَّ أَرْبَعَةً شَهِدُوا عَلَيَّ بِفَاحِشَةٍ أَوْ رَجُلَانِ بِسَرِقَةٍ أَ كُنْتُمْ مُصَدِّقِينَ عَلَيَّ فَأَمَّا أَبُو بَكْرٍ فَسَكَتَ أَمَّا عُمَرُ فَقَالَ نَعَمْ وَ نُوقِعُ عَلَيْكَ الْحَدَّ فَقَالَتْ كَذَبْتَ وَ لَؤُمْتَ إِلَّا أَنْ تُقِرَّ أَنَّكَ لَسْتَ عَلَى دِينِ مُحَمَّدٍ ص إِنَّ الَّذِي يُجِيزُ عَلَى سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ شَهَادَةً أَوْ يُقِيمُ عَلَيْهَا حَدّاً لَمَلْعُونٌ كَافِرٌ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ ص لِأَنَّ مَنْ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً لَا تَجُوزُ عَلَيْهِمْ شَهَادَةٌ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مِنْ كُلِّ سُوءٍ مُطَهَّرُونَ مِنْ كُلِّ فَاحِشَةٍ حَدِّثْنِي يَا عُمَرُ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْآيَةِ لَوْ أَنَّ قَوْماً شَهِدُوا عَلَيْهِمْ أَوْ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ بِشِرْكٍ أَوْ كُفْرٍ أَوْ فَاحِشَةٍ كَانَ الْمُسْلِمُونَ يَتَبَرَّءُونَ‏ مِنْهُمْ وَ يَحُدُّونَهُمْ قَالَ نَعَمْ وَ مَا هُمْ وَ سَائِرُ النَّاسِ فِي ذَلِكَ إِلَّا سَوَاءً قَالَتْ كَذَبْتَ وَ كَفَرْتَ‏ مَا هُمْ وَ سَائِرُ النَّاسِ فِي ذَلِكَ سَوَاءً لِأَنَّ اللَّهَ‏ [عَصَمَهُمْ وَ] نَزَّلَ عِصْمَتَهُمْ وَ تَطْهِيرَهُمْ وَ أَذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ فَمَنْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ فَإِنَّمَا يُكَذِّبُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ أَقْسَمْتُ عَلَيْكَ يَا عُمَرُ لَمَّا سَكَت‏ (كتاب سليم بن قيس الهلالي؛ ج‏۲ ؛ ص۶۷۸)
برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *