برکات وجودی امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام حق به گردن همه ما دارند و رئیس مذهب ما هستند. من بی‌مقدمه چندتا از برکات وجودی حضرت را بشمارم. اول: دفاع از توحید در مقابل شرک و مادی‌گرایی. زمان امام صادق یک عده بودند مادی‌گرا، بی‌دین، لائیک، دین‌ستیز و خدا منکر مثل الان؛ یعنی اگر الان بودند صد تا کانال در تلگرام داشتند، مسخره می‌کردند مقدسات را و غیب و وحی را قبول داشتند... برکات وجودی امام صادق علیه السلام
quote تیر, ۱۳۹۷ بدون نظر سخنرانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

دستم اگر به دامن آن شاه می‌رسید
دیگر مرا نیاز به گفتن نبود اگر
ای کاش آن لطیف‌تر از بوی گل شبی
راه وصال بسته مگر این که باز دوست

پایم به عرش از شرف و جاه می‌رسید
آن کس که هست از دلم آگاه می‌رسید
آهسته با نسیم سحرگاه می‌رسید
چون میهمان سرزده از راه می‌رسید

یا صاحب الزمان

یک مسئله شرعی عرض کنم؛ اگر کسی بخواهد موقع وضو شیر آب را ببندد، کار درستی است؟ بله، صرفه‌جویی لازم است. دست راستش را می‌خواهد بشوید، آب می‌ریزد، با دست چپ آب را می‌بندد، خیسی به شیر آب است، نیت می‌کند آب وضو است. دوباره شیر را باز می کند، آب می‌ریزد، شیر را می‌بندد، آن رطوبت شیر را نیت می کند که جزء آب وضو است. چه زمانی وضو باطل می‌شود؟ از اول تا آخر وضو شیر باز است، بعد دست چپش را که می‌شوید و تمام می‌شود، یادش می‌افتد که باید صرفه‌جویی کند؛ با دست راست شیر آب را می‌بندد. اینجا آب خارجی اضافه شد بر مسح؛ موقع مسح سر آب از خارج نباید اضافه بشود. بله، با انگشتی که شیر را نبسته است مسح بکشد، صحیح است؛ با قسمتی از دست که به شیر برخورد نکرده مسح بکشد صحیح است، اما اگر شیر غرق آب بوده و این هم با آن انگشت شیر را بسته و سر انگشتش آب اضافی گرفته است، با انگشت اگر مسح بکشد در این صورت وضو باطل است، وگرنه اگر بخواهد آب را باز کند و ببندد و نیت آب وضو کند، هیچ ایرادی به صورت طبیعی ندارد. خدا ما را با وظائفمان آشنا بفرماید، به مادر حضرت صادق ام فروه یک صلوات هدیه کنید.

ایام شهادت امام صادق است  ان شاء الله حرم امام صادق را بسازیم و زیارت کنیم. خیلی تلخ است که چهار امام قبرشان الان خراب است؛ قبر مطهر حضرت صادق زائری ندارد به حسب ظاهر، مگر فرشته‌ها و حضرت ولی عصر.

امام صادق علیه السلام حق به گردن همه ما دارند و رئیس مذهب ما هستند. من بی‌مقدمه چندتا از برکات وجودی حضرت را بشمارم. اول: دفاع از توحید در مقابل شرک و مادی‌گرایی. زمان امام صادق یک عده بودند مادی‌گرا، بی‌دین، لائیک، دین‌ستیز و خدا منکر مثل الان؛ یعنی اگر الان بودند صد تا کانال در تلگرام داشتند، مسخره می‌کردند مقدسات را و غیب و وحی را قبول داشتند. شبهه می‌کردند و حضرت هم جواب می‌دادند، شاگردان حضرت هم با اینها بحث می‌کردند. حضرت شاگردانی دارند که مخصوص مناظره؛ مؤمن طاق انسان بسیار تیزی است. مثل امروز شاید در مدینه یک خبیثی به طعنه به مؤمن طاق گفت: «مات إمامك» امامت مُرد. این هم گفت: «وأمّا إمامك {من المنظرین إلی یوم الوقت المعلوم}»[۱] اما امام تو را خدا تا روز وقت معلوم به او مهلت داده است، یعنی شیطان و  ابلیس؛ امام تواست که فعلا ا زنده است و خدا مهلت داده

گاهی هم خود حضرت بحث می‌کردند. این روایت در کافی است، ابومنصور می‌گوید: من و ابن ابی العوجاء و عبدالله بن مقفع نشسته بودیم _که ابن ابی العوجاء و عبدالله بن مقفع دو تا آدم لائیک و بی‌خدا بودند.- مانشسته بودیم در مسجد الحرام و گپ می‌زدیم. یک وقت ابن مقفع برگشت و گفت: تمام این‌هایی که دور کعبه طواف می‌کنند، هیچ کدامشان شایسته اسم انسانیت هم نیستند «إلّا ذلك الشیخ الجالس» الا آن پیرمردی که آنجا نشسته است «یعني جعفر بن محمد»[۲]. یک لائیک و یک بی‌خدا می‌‌گوید! یک کسی که به غیب و وحی و هیچ چیزی اعتقاد ندارد. می‌گوید: اگر به یک نفر بشود گفت انسان، این آقا انسان است. ما در تاریخ زیاد داریم که دشمنان اهلبیت به فضیلتشان اعتراف کرده باشند، مثلاً ابوحنیفه می‌گوید: «ما رأت عین وما سمعت أذن وما خطر علی قلب بشر أفقه من جعفر بن محمد»[۳] نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه به ذهن کسی خطور کرده است فقیه‌تر از امام صادق. در زمان خود پیامبر اکرم و امیر المؤمنین هم زیاد بوده است؛ معاویه راجع به امیرالمؤمنین می‌گوید: اگر علی دو تا خانه داشته باشد، یک خانه از کاه و یک خانه از طلا، خانه طلا را قبل از خانه کاه انفاق می‌کند.

در جنگ جمل آن زن نشسته بود در هودج، یک گوشه هودج را سوراخ کرده بودند، میدان جنگ را مانیتورینگ می‌کرد به قول شما. مثل این که اول جنگ بود، یک کسی هم افسار شتر را گرفته بود به دستش. عایشه گفت: «أین تری علی بن ابی طالب» علی کجاست؟ این هم گفت: اوناهاش. «فإذا هو واقف رافع یده نحو السماء» یک وقت دید امیرالمؤمنین ایستاده و دستش را به طرف آسمان گرفته و دعا می‌کند. یکی از مواقع استجابت دعا، هنگام مواجهه دو لشکر حق و باطل است. یک وقت عایشه گفت: «ما أشبهه بأخیه»[۴] چقدر شبیه برادرش است! افسارکش گفت: برادر علی کیست؟ عایشه گفت: رسول الله. گفت: ما با برادر رسول الله می‌جنگیم؟ من نمی‌آیم به جنگ.

خود این یک مقاله بسیار زیبایی می‌شود اگر کسی بنویسد، جایی که دشمنان اهلبیت به فضیلتشان اعتراف کرده‌اند. عمرو عاص یک شعر در مدح اهلبیت گفت، امام حسن برایش کادو فرستاد و فرمود:‌ هر کسی برای ما شعر بگوید خدا در آن دنیا پاداش می‌دهد؛ تو در این دنیا ما را خیلی اذیت کردی، همین جا با تو صاف کرد.

می‌خواهم بگویم در دشمنان اهلبیت اعتراف به فضیلت اهلبیت بوده است؛ اینجا هم این لائیک بی‌خدایِ دین‌ستیز گفت: اگر یک نفر شایسته اسم انسانیت باشد، آن پیرمرد است که آنجا نشسته است. ابن ابی العوجا خیلی ضد دین بود، گفت: باید حرفت را امتحان کنم، می‌خواهم بروم به نزد او و با او صحبت کنم. ابن المقفع گفت: نرو، ضایع می‌شویم. گفت: نخیر، تو می‌ترسی که حرف خودت غلط از آب در بیاید. گفت: برو. بلند شد و چند دقیقه رفت خدمت حضرت صادق و برگشت، گفت: اگر در دنیا یک نفر باشد که بخواهد جسم را تبدیل کند به روح و روحش را تبدیل کند به جسم، این آقاست. پرسید: به تو چه گفت؟ ابن ابی العوجاء گفت: تا من نشستم، فرمود: اگر حق با اینهایی باشد که دور کعبه می‌گردند، شما هلاک شده‌اید. اگر حق با شما باشد که نیست، شما با آنها مساوی هستید. من گفتم: مگر اینها چه می‌گویند؟ فرمود: اینها معتقدند معادی هست، ثوابی هست، عقابی هست، شما معتقد نیستید؛ اینها معتقد هستند که در آسمان خبرهایی هست، شما معتقد هستید که خبری نیست. از آنجا به بعد سؤال می‌کند سؤالات توحیدی‌اش را از حضرت صادق می‌پرسد و حضرت جواب‌های زیادی به او می‌دهد و او را مبهوت کردند. ایمان هم نیاورد، اما در بحث با امام صادق علیه السلام کم آورد. یکی از برکات وجودی حضرت دفاع از توحید در مقابل شرک و مادی‌گرایی بود.

دوم: تبیین امامت و بیان مقامات ائمه علیهم السلام؛ جامعه اسلامی بعد از عاشورا خراب بود، همه خوب‌ها شهید شده بودند. زین العابدین علیه السلام  ظاهراً دارد که می‌فرماید: پانزده نفر نبود که ما را دوست داشته باشد. امام باقر و امام صادق علیهما السلام زحمت کشیدند، یکی از کارهایشان این بود که امامت را تبیین کردند. «بنا عرف الله وبنا عبد الله، نحن الأدلاء علی الله» خدا فقط به سبب ما پرستیده می‌شود، خدا فقط به سبب ما شناخته می‌‌شود، ما راهنمایان بر خدا هستیم. «ولو لانا ما عبد الله»[۵] اگر ما نبودیم، خدا پرستیده نمی‌شد.

روبروی ضریح امیرالمؤمنین که بایستید، دو بیت بالای دیوار نوشته است؛ شاعرش هم عبدالباقی عمری است، ولی ظاهراً تقیه می‌کند. می‌گوید:

«ولو لم یکن في صلب آدم نوره           لما قیل قدما للملائکة اسجدوا»

اگر نور علی در صلب آدم نبود، به ملائکه نمی‌گفتند که به آدم سجده کنید.

«ولولاه ما قلنا وما قال قائل                لمالك یوم الدین إیاك نعبد»

اگر علی نبود، نه ما و نه هیچ گوینده‌ای برای مالک قیامت، ایاک نعبد نمی‌گفت.

امام صادق علیه السلام گاهی از علم غیب تبیین می‌کردند، گاهی هم قدرت تکوینی‌شان را نشان می‌دادند. ابوبصیر هر سال می‌آید به مکه، از مکه می‌رود مدینه و خدمت آقا مشرف می‌شود و سؤال می‌پرسد. می‌گوید: سالی پانصد تا سؤال ظاهراً می‌پرسیده است. یک سال آقا فرمودند: ابوحمزه ثمالی چطور است؟ گفتم: «خلّفته صالحاً» من که از کوفه بیرون آمدم، آدم خوبی بود. فرمود: به او سلام مرا برسان و بگو: «أنّه یموت في شهر کذا ویوم کذا» فلان ماه و فلان روز ابوحمزه می‌میرد. گفتم: آقا این حیف است، ما با او مأنوس هستیم، شیعه شماست. فرمود: آن چیزی که در نزد خداست برایش بهتر است. گفتم: شیعیان شما با شما هستند؟ فرمود: «من إذا راقب الله» اگر خدا را بپاید «وتوقّی الذنوب» از گناهان خودش را نگه دارد و از شیعیان ما باشد «کان له درجتنا»[۶] همراه ماست در قیامت و یا در آخرت با ماست. پای اینترنت هستی خدا را بپا، موبایل به دست خدا را بپا، عصبانی شدی خدا را بپا، خیلی شاد و شنگول هستی خدا را بپا، شهوت به تو هجوم آورده است خدا را بپا، همه جا مراقب باش «راقب الله» خدا را بپا. فرمود: اگر کسی اینطور باشد و شیعه ما باشید، با ماست.

گاهی ولایت تکوینی را نشان می‌دادند. داود بن کثیر رقّی از آن شیعیان خوب است؛ روایت نقل میکندامام صادق آب نوشید «حتّی اغرورقت عیناه» چشم‌هایش پر از اشک شد. بعد فرمود: «یا داود، لعن الله قاتل الحسین»[۷]. فرمود: هر کسی آب بخورد و امام حسین را یاد کند و لعنت بر قاتلش کند، خدا صد هزار حسنه به او می‌دهد.

داود بن کثیر می‌گوید: من پیش امام صادق بودم، یک وقت یک جوانی آمد و گریه می‌کرد. آقا فرمود: چه شده است؟ گفت: آقا من نذر کرده بودم که زنم را بیاورم به حج «فلما دخلت المدینة ماتت» تا زنم آمد به مدینه، مُرد. آقا فرمودند: نمرده است. گفت: آقا رویش را کشیدم. فرمود: برو نمرده است. رفت و برگشت با لب خندان، گفت: آقا رفتم و دیدم سر جایش نشسته است. امام رو کردند به داود، فرمودند: «یا داود، أو لم تؤمن؟» ایمان نیاوردی؟ ادامه آیه را خواند: «قلت بلی ولکن لیطمئن قلبي»[۸] گفتم: بله آقا، می‌خواهم خودم مطمئن بشوم که زنش زنده است. می‌گوید: صبح روز هشتم و یا نهم ذی الحجه در مسجد الحرام بودیم، نماز صبح را امام صادق خواندند، بعد از نماز دیدم جوان آمد و زنش هم به همراه اوست. زنش تا آقا را دید، گفت: این آقایی است که شفاعت کرد و خدا من را زنده کرد. کار به دست آنهاست!

خدا بیامرزد آقای سیبویه را. بیست سال امام جماعت حرم حضرت عباس بود. محاسن سفیدی داشت، راه می‌رفت و روضه می‌خواند، گریه می‌کرد و گریه می‌گرفت. ما رفته بودیم دنبال ایشان تا جایی منبر برویم، گفتم: آقا، شما بیست سال کربلا بودید، کرامتی هم از سید الشهداء یا حضرت اباالفضل دیدید؟( دارم مرده زنده شدن را می‌گویم، یا برگشتن کسی که قرار بوده است بمیرد.) گفت: خودم. گفتم: چه شد؟ گفت: در کربلا شصت سال پیش حصبه آمد؛ من و پدرم و مادرم مبتلا شدیم، پدر و مادرم هر دو در یک روز از دنیا رفتند، برای این که حال من بدتر نشود به من نگفتند. پدرم را صبح پنجشنبه دفن کردند، مادرم را عصر پنجشنبه دفن کردند. (مرحوم سیبویه گاهی روی منبر می‌گفت: من پدر و مادرم در یک روز مُردند، اما عبرت نگرفتم و آدم نشدم.) گفت: در أیّام بیماری‌ام خبر نداشتم پدرم مُرده است، دیدم پدرم رو به ضریح سید الشهداء بالای سر ایستاده و شفای من را از امام حسین طلب می‌کند. صدایی از ضریح بلند شد، آقا فرمودند: اجلش رسیده، عمرش سر آمده است. پدرم عرض کردند: اگر شما بخواهید خدا او را بر می‌گرداند. گفت: صدایی از ضریح شنیدم که فرمود:‌ شفای پسرت را از خدا گرفتیم. آقای سیبویه گفت: حال من رو به بهبودی رفت، من پرسیدم آقای سیبویه، این جریان درخواب بود یا بیداری؟ گفت: نمی‌دانم. می‌گفت: من آزاد شده امام حسینم. امام حسین علیه السلام یک چشم به داود بن کثیر و آن جوان نشان داد.

از برکات وجود امام صادق علیه السلام در بحث امامت، بحث خاصّ امام حسین بود. روایات فقهی را ابتدئا از آقا سؤال می‌کنند، اما روایات مربوط به امام حسین را خود آقا حرفشو پیش میکشد. مسمع آمد خدمت حضرت صادق، فرمودند: تو در بصره می‌نشینی، به زیارت جدم می‌روی؟ گفت: آقا نمی‌توانم، من زیر نظر هستم، جاسوس گذاشته‌اند، پدرم را در می‌آورند، اما برای جدت گریه می‌کنم. امام صادق فرمود: «أتجزع؟» بی‌تابی هم می‌کنی؟ گفتم: بله، این قدر بی‌تاب می‌شوم که غذا نمی‌توانم بخورم. فرمود: «أما إنّك ستری حضور آبائي عند موتك»[۹] بدان، موقع مُردنت حضور پدرانم را بر بالینت می‌بینی، سفارشت را به ملک الموت می‌کنند. ملک الموت به تو از مادر مهربان‌تر می‌شود.

گاهی امام صادق علیه السلام شهادت بر خلق را نشان می‌دادند که ما شاهد اعمال شما هستیم.

منصور از آن انسان‌های خبیث تاریخ است؛ شنیده‌ام در جهنم هفت در است که اسم روی آنهاست، اولی و دومی و فرعون و … یکی هم منصور است. خدا بیامرزد استاد ما آیت الله جعفری را، در نوشته‌های ایشان دیدم که نوشته بود؟ یک مردی را دستگیر کردند در زمان منصور به جرم شورش علیه منصور؛ از نسل چهارم عمر بن الخطاب بود. او را آوردند و گفت: «صل رحمي واعف عنّي واحفظ فيّ عمر بن الخطاب» به من صله رحم کن، از من بگذر، به احترام عمر من را ببخش. منصور به احترام عمر شورشی را بخشید، اما به احترام رسول الله از خون امام صادق نگذشت.

جعفر بن محمّد بن اشعث می‌گوید: منصور به پدرم گفت یک انسان معرفی کن دست و پا دار، یک مأموریت ویژه برایش دارم ابْغِ لِي رَجُلًا لَهُ عَقْلٌ يُؤَدِّي عَنِّي‏ پدرم گفت: دائی‌ام، ابن مهاجر به درد تو می‌خورد. ابن مهاجر بود و پدرم و منصور، منصور گفت: این پول را بگیر و برو به مدینه. خود منصور در بغداد می‌نشیند، اصلاً بغداد را منصور ساخته است. برو پیش اولاد امام حسن؛ این قدر اولاد امام حسن را اذیت کردند در زمان امام صادق! استادم می‌گفت: اینها را به طناب بسته بودند و می‌بردند، حضرت صادق در مسجد النبيّ از بین ستون‌ها نگاه می‌کرد و می‌فرمود: «لعنکم الله یا أهل المدینة» شما به پیغمبر تعهد دادید، آن طوری که از خودتان و زن و بچه‌تان دفاع می‌کنید، از زن و بچه پیغمبر دفاع کنید. «وقد خان العهد» خیانت کردید.

گفت: این پول‌ها را بگیر و برو پیش اولاد حسن سلام الله علیه، بگو من یک مرد غریبی هستم و از خراسان آمده‌ام. شیعیان شما در آنجا برای شما کمک فرستاده‌اند؛ این پول را از من بگیرید و دِین من را سبک کنید، منتها من چون واسطه هستم یک دست خط هم به من بدهید، رسید به من بدهید. آن رسید را بگیر و بیا به بغداد، من پرونده سازی کنم و پدر اینها را در بیاورم. ابن مهاجر رفت به مدینه و برگشت بغداد، منصور گفت: چه خبر؟ گفت: به تک تک اولاد امام حسن پول دادم و رسید گرفتم، غیر از یک نفر و آن هم جعفر بن محمّد است. مگر از اولاد امام حسن است؟ بله، امام باقر نوه امام حسن است. گفت: داشت نماز می‌خواند در مسجد پیامبر، ایستادم تا نمازش تمام بشود؛ نماز تمام شد، فرمود: ابن مهاجر، از خدا بترس و این کارها را نکن. اولاد پیامبر تازه از زمان بنی مروان گذرکرده اند، همه‌شان محتاج و بی‌پول هستند، این کارها را نکن. گفتم: چه؟ به منصور گفت: منصور، تمام حرفهای تو را دقیقاً به من زد «کأنّه کان ثالثنا»[۱۰] انگار سومی ما دوتا بوده است. منصور گفت: ابن مهاجر، در هر بیت نبوتی هر زمان شخص محدَّثی وجود دارد، محدَّث زمان ما جعفر بن محمّد است. پس گاهی شهادت بر خلق را می‌گفتند، گاهی از غیب می‌گفتند، گاهی ولایت تکوینی را نشان می‌دادند، گاهی تبیین قرآن می‌گفتند.

سوم: از برکات وجودی امام صادق علیه السلام ترویج آخرت باوری است. این را به شما بگویم، احکام دین خیلی جاها توجیه دنیا محور ندارند. شما هر چقدر بخواهید خودتان را اذیت کنید، هیچ توجیه دنیا محور نمی‌توانید پیدا کنید. از اینجا بلند شوید و بروید به مکه، هفت تا سنگ بزنید به آن دیوار، شش تا هم نمی‌شود. این چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟ این جز ایمان به آخرت هیچ راهی ندارد. بعضی‌ها می‌گویند: می‌دانی چرا انگشتر طلا برای مرد حرام است؟ چون خون یونیزه می‌شود؛ حالا فردا یک چیزی در طلا بریزند تا یونیز هم نشود. می‌دانید چرا رو به قبله خوابیدن مستحب است؟ چون خون پولاریزه می‌شود؛ حالا اگر کسی شرق کعبه خانه‌اش باشد، خونش پولاریزه می‌شود؟! همان طور که روی ماشینت را می‌کشی قشنگتر است، روی زنت هم پوشیده باشد با حجاب، بهتر است. این تبلیغ دین است؟!  این نوع از حرفها را نزنیم این جور کار رو خراب میکنیم

حجاب داشته باش، چون خدا گفته است.

سال ۷۵ یک عصر جمعه بود؛ از میدان هفت تیر می‌رفتم میدان شهدا، شبهای شنبه آیت الله ضیاء آبادی در مسجدمان صحبت می‌کرد. نشستم در ماشین و سه تا جوان هم نشستند عقب، به راننده گفتند: نوارت را روشن کن. من گفتم: اگر می‌خواهی روشن کنی، من پیاده می‌شوم.

گفت: شما ما را ارشاد کن، چرا نباید نوار گوش کنیم؟ فکر کردم می‌خواهد مسخره‌ام کند، گفتم: آقا من کی هستم که شما را ارشاد کنم؟! گفت:‌ نه بگو. گفتم: قبول داری خدا کار احمقانه نمی‌کند؟ گفت: بله.

 گفتم: اگر خدا بگوید پنجاه سال یک لذتی را در این دنیا نبر ، بیا صد میلیارد سال بهترین لذت را ببر؛ عقل می گوید کدام لذت را ببر؟ گفت: اینجا نبر، برو آن دنیا. گفتم: این موزیک لهوی هم جزء همان لذات است. گفت: کجای قرآن نوشته است؟‌ گفتم: کجای قرآن فرموده است که نماز صبح دو رکعت است؟ بعد هم این آیه دارد: {ومن الناس من یشتري لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل الله بغیر علم}[۱۱] . دیگر چیزی نگفتم و تا آخر هم خاموش بود.

می‌دانید او می‌خواست من چه بگویم تا به ریش من بخندد؟ این که بگویم اگر موزیک لهوی گوش کنی برای اعصابت مضرّ است؛ بگوید: به کوری چشم تو خیلی هم برای اعصابم مفید است. اگر موزیک لهوی گوش کنید، آنزیم‌های کبدت بد جور ترشح می‌کند. می‌گوید: تا تو کور بشوی، من خیلی هم کبدم سالم است.

سال ۶۵ یک دختر خانم نُه سال در فامیل ما تازه مکلف شده بود، ماه رمضان بود، مثل الان هوا گرم بود. گفت: مادرجان، من حال ندارم با چادر بروم توی خیابان. گفت: دخترم، آتش جهنم داغ‌تر است. می‌توانست بگوید: دخترم، کبوتر حجابت را در گوهر عفاف به پرواز در بیاور.

این ادبیات قرآن است!

حالا این را می‌خواهم بگویم که در سوره توبه، منافقین گفتند: نروید به جنگ {وقالوا لا تنفروا في الحرّ} در گرما کوچ نکنید. جواب قرآن: {قل نارّ جهنم أشدّ حرّاً}[۱۲] بگو آتش جهنم داغ‌تر است. اگر نروید به جنگ هپاتیت B می‌گیرید، اگر نروید به جنگ فلان می‌گیرید، اینها را در قرآن ندارد!

می‌خواهم این را عرض کنم که حضرت صادق علیه السلام یکی از برکات وجود مقدسشان این است که ترویج می‌کردند آخرت باوری را. این روایت زیبا را از کافی بخوانم که فرمود: «إذا أنت حملت جنازة فکن کأنّك أنت المحمول» وقتی جنازه‌ای را تشییع می‌کنی فکر کن تو را دارند تشییع می‌کنند. «وأنّك سألت ربّك رجوع إلی الدنیا» فکر کن تو داری به خدا می‌گویی من را برگردان. آیا بر می‌گرداند مرده‌ای را که روی تابوت نشسته است؟ روایت داریم که می‌نشیند روی تابوت. «ففعل» فکر کن تو یکی را برگرداند «فانظر ما ذا تستأنف»[۱۳] ببین چگونه عمل را از سر می‌گیری. حضرت صادق علیه السلام نصف شب بلند می‌شد و می‌فرمود: «اللهم أعنّي علی هول المطّلع»[۱۴] همان وحشت قیامت؛ من را یاری کن.

چهارم: ترویج فرهنگ مهدویت و انتظار؛ روز عید چند تا از اصحاب رفتند خدمت ایشان، دیدند نشسته روی خاک و مثل زن بچه‌مرده ناله می‌زند: «سیدي غیبتك نفت رقادي»[۱۵] غیبت تو خواب را از چشم من ربوده است. آقا راجع به چه کسی حرف می‌زنی؟ فرمود: می‌خواندم احوال شیعیان و مردم دوره غیبت مهدی را و برای آنها غصه می‌خوردم. فرمود: «توقع أمر صاحبك لیلك ونهارك»[۱۶] شب و روز منتظر ظهور صاحبت باش. جمله عجیبی از امام صادق علیه السلام است: «لو أدرکته لخدمه أیام حیاتي»[۱۷] می‌گوید: اگر منِ جعفر بن محمّد امام زمان را درک می‌کردم، طول زندگی‌ام خدمتش می‌کردم. ما هم می‌توانیم به امام زمان خدمت کنیم، همین مجلسی که گرفتید یک خدمت است، یک دین‌ستیز را با دین آشتی بدهید.

پنجم: ترویج فرهنگ توبه و آشتی با خدا. ابوبصیر می‌گوید: یک همسایه داشتم انسان بیخودی بود، برای بنی امیه کار می‌کرد و اهل فسق و فجور بود. یک سال خواستم بروم به مکه، آمدم و گفتم: خداحافظ. گفت: برو به آقایت بگو من هم می‌توانم توبه کنم؟ آمدم به مدینه خدمت حضرت صادق، عرض کردم: آقا یک همسایه داریم در دستگاه بنی امیه است، چه کار کند؟ فرمود: اموالی را که می‌داند صاحبش چه کسانی هستند به آنها برگرداند، آنهایی را که صاحبش را نمی‌شناسد از طرف صاحبش به فقیر صدقه بدهد، گناه را هم بگذارد کنار، من برایش بهشت را ضمانت می کنم. آمدم کوفه، به دیدنم آمد و گفت: به آقا گفتی؟ گفتم: بله، فرمود: این کارها را بکن، اموالی را که صاحبش را می‌شناسی رد کن، اگر نمی‌شناسی هم صدقه بده، گناه را بگذار کنار، من ضمانت می‌کنم. گفت: آقا واقعاً ضمانت می‌کند؟ گفتم: بله. چند روز بعد شخصی آمد در خانه ما و گفت: همسایه‌ات کارت دارد، می‌گوید نمی‌توانم بیایم. رفتم در خانه‌اش، گفت: در را باز نکن، لباس تنم را هم دادم. برایش لباس آوردم، وسایل آوردم، مدتی گذشت و افتاد به حال مرگ و احتضار. رفتم بالای سرش، داشت جان می‌داد، گفت: ابوبصیر، مولای تو به وعده‌اش وفا کرد. سال بعد رفتم به حج، از حج رفتم به مدینه؛ یک پایم در دهلیز خانه امام صادق و یک پایم بیرون بود، آقا فرمودند: ابوبصیر ما به عهدمان وفا کردیم.

یک چنین آقایی را که این قدر برای بشر دلسوز بود، شبانه ریختند در خانه و از خانه بیرون کشیدند. ابن ربیع اجازه بده لباسم را به تن کنم، اجازه نداد. آقا را پیاده می‌آورد، خودش سوار بر مرکب بود. فرمود: دیروز که خانه‌ام را آتش زدند، به یاد سوزاندن خیمه‌های امام حسین افتادم.

افتاده خزان در چمن حضرت صادق                    از زهر شده آب تن حضرت صادق

افسوس که دیگر عرق مرگ نشسته                      بر برگ گل یاسمن حضرت صادق

گل باغ پیمبر واویلا واویلا

به غربت شده پرپر واویلا واویلا

بالله قسم اهل مدینه نشنیدند                   جز حرف خدا از دهن حضرت صادق

قبر و حرم و تربت او هر سه غریبند                    در شهر و دیار و وطن حضرت صادق

مسموم جفا گشت، ولی زیر سم اسب                   پا مال نگردید تن حضرت صادق

«السلام علی المغسّل بدم الجراح»، سلام بر آن آقایی که خون جراحتش آب غسلش شد. «السلام علی من دفنه أهل القری»[۱۸]، سلام به آن آقایی که یک عده از دهاتی‌ها آمدند و او را دفن کردند. کفنش خاک بیابان شد، آب غسلش خون جراحتش شد. آن‌هایی هم که غسلش دادند، ده تا نانجیب که به اسبشان نعل تازه زده بودند.

 


[۱]. بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۴۰۰٫

[۲]. کافی، ج ۱، ص ۴۷٫

[۳]. «لم أر أفقه‏ من‏ جعفر بن‏ محمّد الصادق، و إنّه لأعلم الناس باختلاف الناس‏»؛ دلائل الامامة، ص ۲۲٫

[۴]. المحاسن والمساوئ، ج ۱، ص ۲۲٫

[۵]. توحید (صدوق)، ص ۱۵۲٫

[۶]. دلائل الامامة، ص ۲۵۶٫

[۷]. کافی، ج ۶، ص ۳۵۱٫

[۸]. مدینة‌ معاجز الائمة الاثنی عشر، ج ۵، ص ۳۹۱٫

[۹]. وسائل الشیعة، ج ۴، ص ۵۰۸٫

[۱۰]. کافی، ج ۱، ص ۴۷۵٫

[۱۱]. لقمان: ۶٫

[۱۲]. توبه: ۸۱٫

[۱۳]. کافی، ج ۳، ص ۲۵۸٫

[۱۴]. مکارم الاخلاق، ص ۲۹۲٫

[۱۵]. الغیبة، ص ۱۶۸٫

[۱۶]. بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۱۵۹٫

[۱۷]. الغیبة‌ (نعمانی)، ص ۲۴۵٫

[۱۸]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۳۵٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *