امام معصوم هدیه رسول الله صلی الله علیه واله برای سلوک در وادی معرفت وبندگی

همه درهاي غيب، باب معرفت و درهاي توحيد با انبيا باز مي شود. اگر انبياء نيامده بودند، همه بشريت در جهالت به سر مي برد و راهي به خدا نداشت. معرفت خدا ، نجات از شرک و رسيدن به توحيد، راهي است که تنها با انبيا طي کردني است. آنها معلم توحيداند، توحيد را دريافت کرده­اند و بعد هم به امت خودشان رسانده­اند؛ لذا ظرفيت رشد يک امت به اندازه ظرفيت پيغمبرش است و بيش از آن نمي تواند رشد کند؛چون بيش از این براي اين امت، باب معرفت و توحيد باز نيست... سخنرانی حجه الاسلام میرباقری به مناسبت عید غدیر
quote مرداد, ۱۳۹۷ بدون نظر سخنرانی

مقدمه

حدیثی ساده با معارفی بلند

«مَنْ  مَاتَ  وَ لَمْ  يَعْرِفْ  إِمَامَ  زَمَانِهِ  مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»[۱] هرکسي بميرد و در دوران عمر خودش امام زمان خودش را نشناسد، مرگش مرگ دوران جاهلي است و یا مطابق بعضي روايات مرگش «مِيتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاق»[۲] است، لذا حتی اگر فردی به حسب ظاهر هم مسلمان باشد، در واقع مرگش مرگ کفر و مرگ نفاق است؛ يا به نحو کفر از دنيا مي رود يا به نحو نفاق.

اين حديث نوراني که فریقین آن را مکرر نقل کرده اند؛ و می توان گفت از احاديث يقيني است، گرچه ظاهر بسيار ساده اي دارد ولي مشتمل بر معارف و مطالب بسيار بلندي است؛ زیرا از اين کلام نوراني استفاده مي شود که حتی اگر کسي در امت رسول الله۹ و در دوران بعد از بعثت نبي اکرم۹ زندگي کند ولي نتواند به معرفت امام برسد، مثل کسي است که قبل از بعثت نبي اکرم۹ از دنيا رفته و هيچ بهره اي از هدايت حضرت نبرده است.

همه درهاي غيب، باب معرفت و درهاي توحيد با انبيا باز مي شود. اگر انبياء نيامده بودند، همه بشريت در جهالت به سر مي برد و راهي به خدا نداشت. معرفت خدا ، نجات از شرک و رسيدن به توحيد، راهي است که تنها با انبيا طي کردني است. آنها معلم توحيداند، توحيد را دريافت کرده­اند و بعد هم به امت خودشان رسانده­اند؛ لذا ظرفيت رشد يک امت به اندازه ظرفيت پيغمبرش است و بيش از آن نمي تواند رشد کند؛چون بيش از این براي اين امت، باب معرفت و توحيد باز نيست.

عبودیت، شرط اول تحصیل کمال

خداي متعال علوم ظاهري را به همه مي دهد، هر کسي شب تا صبح بيدار باشد و کتاب بخواند بالاخره به علومی مي رسد يکي بيشتر يکي کمتر، اما علم توحيد، معارف و رمز و راز حرکت به سوي خدا و رسيدن به حقايق، چيزي نيست که با کتاب خواندن حاصل بشود اينها شرط اولش بندگي است. انسان تا بنده نشود نمي تواند به اين ها راه پيدا کند. و انبیاء و اوصیاء این راه را بر بشریت گشوده­اند.

حقیقت عبودیت

عنوان بصری از امام صادق۷پرسید بندگي چيست که من در خودم محقق کنم؟[۳] حضرت فرمودند: بندگی سه رکن دارد، اول از خودت خلع مالکيت کن،کسي که خودش را مالک مي داند، اين بنده نيست؛ بلکه شريک خداست. «أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكا»، اين همه امکاناتي که شما داريد امانات خدا است و شما مالک نيستيد. پيداست که ما مالک نيستيم چون روزي که در دنيا آمديم که اينها را نداشتيم، بعد هم که مي­خواهيم برويم همه را جا مي­گذاريم. به تعبير مناجات مسجد کوفه امیرالمؤمنین۷، «انت الحي و انا الميت» خدايا تو حي هستی و من ميت­ام، اگر او به ما ترحم کند و به ما ببخشد، ما زنده مي­شويم و اگر نبخشد ما زنده ­نيستيم. «انت الحي و انا الميت و هل يرحم الميت الا الحي،انت القوي و انا الضعيف» خدايا تو قوي هستي و من ضعيفم، مگر این که تو به من محبت کني و رحمت تو من را فرا بگيرد و يک قوتي به من بدهد، «انت الباقي و انا الفاني» خدايا تو باقي هستي و من فاني هستم. اگر خدا ما را نگه ندارد ما فاني هستيم، يک لحظه عنايتش را بردارد نه فقط همه ما، بلکه همه عوالم نابود مي شود، «إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا»[۴]، خداي متعال سماوات و ارض و همه عوالم خلقت را نگه داشته است و الا همه زائل مي شويم. «انت دائم و انا الزائل» تو دائمي و من زائل هستم.

حالا اگر کسي توهم کرد که مالک است و ملک خدا را ملک خودش ديد، اين بنده است يا خودش را شريک خدا قرار داده است؟! پس رکن اول بندگي اين است که خودت را مالک نداني، فرمود: بنده خودش را مالک نمي داند «لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ  الْمَالَ  مَالَ  اللَّهِ  يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِه»، همة امکانات را ملک خدا مي داند و اين مال را همان­ جايي خرج مي کند که خدا فرموده است. اين امکانات امانت است و برای همین است که هرچه را خدا داده، به دنبالش دستوري داده است، مثلا جوانيت را چگونه طی کن! مالت را کجا خرج کن، آبرويت را کجا صرف کن! سَحر را چطور پشت سر بگذار! سر شب را چگونه سپری کن ومانند آن. پس رکن اول بندگي اين است که آدم خودش را مالک نداند.

حضرت در توضیح رکن دوم بندگی نیز فرمودند: اگر فهميدي بنده هستي، به تدبير خودت مشغول نباش؛ مال من، آبروي من، آينده من، اينها به تو چه مربوط؟! مگر از قبل از عالم رحم که راه افتادي، خودت آمدی؟ البته معناي اين حرف، این نيست که اهل محاسبه نباشيد لکن گاهی انسان دائما به خود مشغول است، محاسبه مي کند که آبروي من چه مي شود، لذت من چه مي شود و لذا فرصتي ندارد تا با خدا مشغول شود. فرمود: «به خودتان نپردازيد»، پس چه کار کنيم؟ فرمود کارخودتان را به خداي خودتان تفويض کنيد. هيچ وقت کسي دلش براي باغ همسايه مي سوزد تا آن را بيل بزند؟! خب صاحب دارد و به من ربطی ندارد؛ ولي به گل خودش مي رسد، چون مي گويد مال من است. ما ملک خدا هستيم و خداي متعال قادر است ما را تدبير کند، در حوزه­ای که خارج از اختیارات ماست، به ما چه که در ملک خدا دخالت بکنيم!

سپس حضرت فرمودند: قدم سوم اين است که وقتی از خودت خلع مالکيت کردي، به خودت مشغول نبودي و امور خودت را به خداي خودت واگذار کردي، حالا به خداي خودت مشغول باش. وقتي ملک خدا را مال خودت نديدي، بعد هم تدبير ملک خدا را به خدا واگذار کردي، حالا مي گويي من بنده هستم و خداي متعال از من مأموريت خواسته است؛ پس همه اشتغالت باید اين باشد که ببيني خدا چه مي­خواهد «وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ»، همه دل مشغوليش اين است که خدا چه فرموده که انجام بدهد و چه فرموده تا ترک بکند. اين هم دنبال تأمين رزق حلال مي رود، اما به فکر خودش نيست، مي­گويد: خداي متعال فرموده همين طور که عبادات ديگر مي­کنيد، يکي از عبادات هم کسب روزي حلال است. خداوند گفته در کاسبي دروغ نگو، نمی­گوید من گرسنه هستم و باید روزیم را در آورم، به من چه که گرسنه ام! مگر من مي­خواهم خودم را سير کنم؟ مگر تلاش من، من را سير مي­کند! اين مي­شود بنده.

علم حقیقی، پاداش عبودیت

فرمود: اگر اين سه قدم را برداشتيد ديگر از مراء و مباهات نجات پيدا مي­کنيد و ديگر دنبال فخر فروشي نيستید. تا انسان اهل تفاخر است، مي­خواهد امکانات را از خدا بگيرد و بعد هم که از خدا گرفت بگويد مال من است و حالا که مال من است از تو بيشتر دارم! آدمي که خودش را مالک نمي­داند با مال ديگران که تفاخر نمی­کند. اين تفاخر ها ريشه اش این است که خودمان را مالک مي­بينيم و مي­گوييم خدايي من بيشتر از خدايي خداست!

فرمود اگر اين سه قدم را برداشت: علم حقیقی که در مرتبة عمل خود را آشکار می­کند نصیب او می­شود«هَانَ عَلَيْهِ الدُّنْيَا وَ إِبْلِيسُ وَ الْخَلْقُ»، عبور از دنيا و خلق و شيطان برايت آسان مي شود. بعد حضرت فرمودند: خيال نکني اين سه قدم را برداشتي راه را رفتي، اين اولين درجه تقوا است «فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ الْمُتَّقِين». بعد حضرت اين آيه را خواندند: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين»[۵]، اين آخرت مال آنهايي است که قصد فساد و قصد برتري جويي ندارند، «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين»، و عاقبت براي اهل تقواست. متقي کيست؟ متقي آن کسي است که دنبال برتري جويي و دنبال فساد نيست. آدمي که خودش را مالک مي­داند، دنبال اين است که ملک خودش را اداره بکند، پس در زمين فساد مي­کند چون خدايي مي­کند. خداييِ مخلوق، فساد است چون عالم يک خدا بيشتر ندارد «لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[۶]. اين فسادي که شما در جهان مي بينيد مال همين است که سردمداران مستکبر عالم نمي­خواهند بندگي کنند و وقتي نمي­خواهند بندگي کنند فساد مي­کنند، همه چيز را به هم مي­زنند و ظاهر و باطن را به هم مي­ريزند «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس»[۷]. خلاصه آن که حضرت به او آموختند که با سلوک در وادی عبودیت به معرفت و علم حقیقی می­رسی. هر وقت از خودت عبور کردي، از دنيا عبور کردي و خواستي به سوي خدا بروي، این ما هستيم که تو را سیر می­دهیم، اما تا وقتي بخواهي به خودت بپردازي و مشغول نفست باشي، ما به تو علم نمي­دهيم؛ چون علم ابزار شيطنت نيست.

این راه­گشایی اوصیا برای پیروانشان در وادی بندگی است.

امام، جامع کمالات تمام انبیاء

چرا امام واجد چنین توانایی مقدسی در سیر دادن پیروان خویش است؟ چون جامع کمالات تمام انبیاء است.

وجود مقدس نبي اکرم۹ خاتم همه انبياء و جامع علوم همه انبياء هستند؛ يعني هرچه خداي متعال به ۱۲۴ هزار پيغمبر داده به نحو اکمل به اين وجود مقدس عطا کرده است. اين چيزي ساده اي نيست. هر پيغمبري که عمری عبادت کرده، در خانه خدا را زده و با اخلاص بندگي کرده و با معرفت و  قرب در به روي او باز شده است؛ حضرت نوح که ۹۵۰ سال پیش از طوفان دعوت کرده، حضرت ابراهيم خليل که درگير با نمرود بوده يکي کليم خداست، يک خليل خداست، يکي روح الله است؛ ۱۲۴ هزار پيغمبر بندگي کردند و خدا هم به اينها علم داده است، در برابر همة اینها فرمود: «هرچه خداوند به آن پیامبران داده، يک جا به پيغمبر خاتم داده است»[۸]. در زيارت جامعه کبيره داریم «عندکم ما نزلت به رسله و هبطت به ملائکه»[۹]،هرچه هر پيغمبري با خودش آورد، نزد شماست. صحف انبياء گذشته و معجزاتشان و هر چیز دیگری که هست الان دست امام زمان۷است. لذا چنانکه در روایات آمده است، وقتي حضرت ظهور مي­کند، به کعبه تکيه مي­دهد و مي­فرمايد: « اگر می­خواهید آدم و نوح و ابراهيم خليل، موساي کليم، عيساي مسيح، همه اوصياء و انبياء گذشته را ببينيد بياييد من را ببينيد» اين مدح نفس نيست، اين معرفي امام و حجت است. بعد حضرت بالاتر مي رود و می فرمايد: «هرکسي مي خواهد رسول الله۹ را ببیند بيايد من را ببيند، امیرالمؤمنین را مي خواهد ببیند بيايد من را ببیند»[۱۰].

رواياتی داریم که شاید جزء اسرار باشد و خواندن و درکشان مشکل است، از امیرالمؤمنین۷ نقل شده که مي فرمايد: «خداوند نور وجود مقدس رسول الله را آفريد، بعد دوازده حجاب را آفريد و به پیامبر فرمود در اين حجاب ها غور کن. پیامبر در هر حجاب دوازده هزار سال غور کرد. بعد خداوند بيست درياي علم آفريد و فرمود در اينها غور کن. پیامبر هم غور کرد، وقتي بيرون آمد خداي متعال او را ستايش کرد و گفت شما شفيع اولين و آخرين هستي، حضرت در مقابل خداوند متعال به سجده افتادند (من نقل به معنا مي کنم) و جوري تواضع کردند که عرق، وجود مقدس حضرت را گرفت. بعد از رشحات عرق ايشان ۱۲۴ هزار پيغمبر آفريده شد. بعد انبياء در آن عالم نور، مثل ما که دور کعبه طواف مي کنيم، حول وجود مقدس پيغمبر طواف کردند»[۱۱]. لذا حضرت معلم توحيد انبياء در عالم ارواح بود و اين غير از اين است که هرچه انبياء دارند پيغمبر هم دارد و هرچه انبياء دارند رشحات وجود پيغمبر است. همه را خدا به اين پيغمبر داده و روز قيامت هم هر پيغمبري براي رفتن در درجات خودش نياز به شفاعت اين پيغمبر دارد.

همه اينها مقدمه يک نکته بود؛ ببينيد يک موقعي پيغمبر حضرت يحيی است، حضرت عيسی است که خيلي بزرگ هستند و هر کدام درجه اي دارند، يک موقع هم پیغمبر، پيغمبر ماست با آن معراج عظیم که خداوند آیات قدرت خود را در همه کائنات به ایشان نشان داد. از سماوات عبور کرد، و درجات همه انبياء را پشت سر گذاشت. وقتی از آسمان هفتم عبور کرد به سدره المنتهی رسيد. دید جبرئيل دیگر نمي آيد. گفت: چرا نمي آيي؟ جبرئیل عرض کرد اگر جلوتر بيايم بال­هایم مي سوزد[۱۲]، شما يک جايي قدم گذاشته اید که قبل از شما هيچ ملک و بشري راه پيدا نکرده است[۱۳].

عدم کسب کمال از امام، جرم غیر قابل توجیه

حالا سوال این است؛ اين پيغمبر وقتي در قالب بشر مي آيد و معلم ما مي شود، ما با اين پيغمبر تا کجا بايد برويم؟ وقتي خداي متعال اين وجود مقدس را فرستاد و اين وجود مقدس هم «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم»[۱۴]، حريص بر ولايت شماست، رنج شما براي او سخت است و محبت شما را دارد؛ اين پيغمبر با همه وجودش خودش را وقف ما کرده که ما را برساند؛ اگر نرسيديم چه عذري داريم؟! با اين پيغمبر همه بايد سلمان و ابوذر بشوند.

پس ما با اين پيغمبر بايد تا کجا برويم؟ تا معراج! هر نمازي که مي خوانيد بايد يک معراج برويد «الصلاه معراج المومن»[۱۵]. خب اين پيغمبري که مي خواهد ما را با لقاءالله برساند، درهاي توحيد را باز کرده است و با خودش يک گوهري را از عالم بالا آورده که قبل از پيغمبر اين گوهر در اين عالم این طور ظهور پيدا نکرده بود. آن گوهر، ائمه: هستند «إنّى  تارِكٌ  فيكُمُ  الثَّقَلَيْن  كِتابَ  اللَّهِ  وَعِتْرَتى  أهْلَ بَيْتى»[۱۶]، تارک يعني من با خودم آوردم و مال من است. اميرالمؤمنين که از جنس عالم خاک نيست پيغمبر او را با خودش آورده است، امام زمان که از جنس اين عالم نيست. حبيب بن مظاهر به سيدالشهداءعرض کرد: شما قبل از خلقت آدم کجا بوديد که در روايات دارد شما قبل از آدم خلق شديد؟ فرمود: «كُنَّا أَشْبَاحَ  نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَن»[۱۷]، ما در اجساد نوري حول عرش او بوديم (که از آن تعبير به شبح نور و گاهي تعبير به اظله مي شود). جسم نوري امام غير از آن جسمي است که مي آيد در عالم وجودي ما. «فَنُعَلِّمُ الْمَلَائِكَةَ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّحْمِيد»[۱۸]، آنجا ملائکه شاگردي ما را کردند و همه توحيد را از ما گرفتند.

اگر اين نبي اکرم نمي آمد نه اين نور در عالم دنيا مي آمد، نه معرفت امیرالمؤمنین نازل مي شد. نبي اکرم است که اين ائمه را آورده است، این نبي اکرم است که در روز غدير حقيقت ولايت برایش نازل شده «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّک»[۱۹]، به حضرت آن حقيقت ابلاغ شده و ایشان نیز به ما رسانده است،به تعبير ديگر، ائمه: ادامه وجود مقدس رسول الله در عالم هستند. «إنّى  تارِكٌ» يعني همین، يعني ادامه من،امام زمان ادامه نبي اکرم هستند، «وَ احْفَظْ فِيهِ  رَسُولَكَ  وَ وَصِيَّ رَسُولِك»[۲۰].

غدير يک حادثه ظاهري نبود. بلکه حضرت باب بهره­مندی بشریت از ولایت اميرالمؤمنين۷ را باز کردند، که ولايت خود نبي اکرم است. اميرالمؤمنين جان نبي اکرم است و به تعبير قرآن «انفسنا»، چيزي به غير از پيغمبر نيست[۲۱] و در واقع پيغمبر باب تحقق ولايت خودش را باز کرده است. حالا اگر بعد از اين که پيغمبر آمد و درهاي ولايت را باز کرد، کسي وارد اين وادي نشد، چقدر خسارت کرده است؟ اين چراغ هدايتي که پيغمبر روشن کرد، اميرالمؤمنين را آورد، امام زمان را آورد، امام صادق را آورد، به اين سادگي که نبود.عاشورايي بايد اتفاق بيافتد تا در عوض آن ائمه در ذریة سیدالشهدا: قرار گیرند[۲۲].

معرفت الله، معرفت امام

بنابر آنچه گفته شد، تا حدی روشن می­شود که ائمه ارکان توحيد هستند، اينها توحيد مجسم اند، معرفت الله، محبت الله يعني اميرالمؤمنين، ايمان يعني اميرالمؤمنين. در بعضي روايات فرمود­ه­اند: «ايمان» خود اميرالمؤمنين۷ است، آنچه که شما داريد «حب الايمان» است[۲۳]، محبت امیرالمؤمنین مي شود ايمان شما. آن کسی که حضرت با خودش آورده يک آدم عادي نيست، او صراط محبت خداست،صراط معرفت خدا و صراط مستقيم است،اگر کسي وارد وادي ولايت امیرالمؤمنین شد هر قدمي که برمي دارد، يک قدم به خدا نزديک مي شود و انوار معرفت و محبت خدا در قلبش مي آيد. اگر هم از بيرون اين خانه رفتي معرفتي و محبتي در کار نيست.

شيطان يک نماز دو رکعتی اش ۴ هزار سال طول کشيد[۲۴]، بقيه عبادتش بماند. او به حسب ظاهر معلم ملائکه شده بود؛ اما اينها که معرفت نيست. وادي معرفت وادي ولايت امام است. «من عرفکم فقد عرف الله، من احبکم فقد احب الله» اين را قرآن با ده ها بيان توضيح داده است .گاهي مي فرمايد امام صراط مستقيم است، گاهي مي فرمايد باب الله است، گاهي مي فرمايد جنب الله است، گاهي مي فرمايد وجه الله است، گاهي مي فرمايد سبيل الله است، گاهي مي فرمايد امام شجره توحيد است،گاهي مي فرمايد امام مَثَل وجود مقدس رسول الله۹ است. با ده ها بيان خداي متعال فرموده اگر کسي مي خواهد خدا را بشناسد، معرفت، مرکب روي کاغذ نيست، بلکه معرفت الله يعني امیرالمؤمنین۷. اگر در وادي ولايت حضرت جذب بشويد حضرت به شما معرفت مي دهد. معرفت نور الهي است و اين نور الهي در وجود امام است «وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ  الَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ  فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض ، يَا أَبَا خَالِدٍ! لَنُورُ الْإِمَامُ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِين أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين»[۲۵]، امام باقر۷ به ابوخالد کابلي با قسم هاي مکرر فرمود که به خدا قسم نور الله يعني امام، به خدا قسم امام قلب مومن را روشن مي کند مثل خورشيد در روز، اين همان معرفت و محبت است.

لذا امیرالمؤمنین۷ به سلمان فرمود: «إِنَّهُ لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي»[۲۶]، مومن به درجه کمال ايمان نمي رسد تا اين که من را بشناسد. اين معرفت هم به اين نيست که بداند من پسر چه کسي هستم، چه زماني به دنيا آمدم و چه وقتي از دنيا رفتم؛ اين معرفت از اينجا شروع مي شود که انسان امیرالمؤمنین و امام را واجب الطاعه بداند، اين نقطه شروعش است و کمتر از اين را خدا قبول ندارد. عارف بحقه يعني حداقلش اين است که او را امام واجب الطاعة بداند. بگويد امام از طرف خداست پس فرمانش فرمان خداست، اين خيلي مقام بزرگی است.امام صادق فرمود آن چيزي که خدا به سليمان داد که مهم نيست، آن چیزي که به پيغمبر داده مهم است، فرمود: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقاب»[۲۷]، حرف او حرف من است و هرچه او گفت باید گوش بدهيد. این خيلي مهم است و ربطی به ملک دنيايي ندارد. امام مفترض الطاعه يعني اين؛ يعني خداي متعال چنين حکومتي به او داده است[۲۸].

شناخت امام، میراث گرانبها

مفتَرض الطاعة دانستن امام که حداقل شناخت امام است خيلي ارزش دارد ولي کافي نيست؛ اين ورود به وادي ولايت است و اگر اين را قائل نبود اصلا به وادي ولايت راهش نمي دهند. اگر قائل شديد امام مِن الله است، حرفش حرف خدا و مفتَرض الطاعة است، حالا بايد به جايي برسید که فرمود: «إِنَّهُ  لَا يَسْتَكْمِلُ  أَحَدٌ الْإِيمَانَ  حَتَّى  يَعْرِفَنِي  كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة[۲۹]»، به کمال ایمان نمی رسد تا اینکه من را در مقام نورانیت ببیند. امیرالمؤمنین کلمه نور خداست و همه عالم به وجود امیرالمؤمنین روشن است. انبياء در نور امیرالمؤمنین به سمت خدا مي رفتند. بعد فرمود اگر کسي من را در آن مقام شناخت به معرفة الله رسيده است «مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»[۳۰]؛ امام صراط محبت، صراط معرفت، چراغ هدايت و مصباح است. امام کسی است که وقتی يک زيارت جامعه در حقش مي خوانيد هنوز توصيفش نکرده اید.

امام، معلم توحید

امام معلم توحيد است، او هادي به سوي خدا و عالم به معارف است. موسای کليم، پيغمبر اولوالعزم خدا است و الواح تورات را دريافت کرده و وحي هم به او شده است. خداي متعال به او مي گويد يک معلمي است علمش را ما به او داده­ايم، «وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما»[۳۱] برو و او را پيدا کن. موساي کليم راه مي افتد و بعد از مدتی او را پیدا می کند و با همه عظمتش با تواضع به او مي گويد: «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى  أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدا»[۳۲]، اجازه مي دهيد پيرو شما بشوم و پا جاي پاي شما بگذارم تا از آن رشدي که خداي متعال به شما داده شما هم به من بدهي؟ولی او مي گويد تو که علم من را نمي تواني تحمل کني! ببينيد قصه اينطوري است! اين معلم، حضرت خضر است که شاگرد امام زمان و شاگرد امیرالمؤمنین۸ است.

از امام زمان بايد چه چیزی ياد گرفت؟ توحيد! کسي که امام زمان را نشناسد موحد نمي­شود. پس نبي اکرم۹ خودشان توحيد آوردند؛ اما اين توحيدي که آوردند در این کتاب ها نیست. خداي متعال مي فرمايد: «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في  صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْم»[۳۳]، قرآن همه­اش آيات بينات خداست ولي در سينه آنهايي که خداي متعال به آنها علم قرآن داده است! امام محمد باقر۷ فرمودخداي متعال نمي­فرمايد آیات بینات درمیان بیان دوجلد مصحف است، راوی پرسید اينها چه کساني اند؟ امام باقر فرمود: آیا غير از ما کسي متصور است قرآن در وجودش ريخته بشود؟» يک حرفش را به يک آدم بدهند ذوب مي شود، «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى  جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعا»[۳۴]،ما که ظرف قرآن نيستيم پس اين قرآن در قلب امام زمان است. علم توحيد و محبت خدا در وجود مقدس امام زمان است. بله اين را بايد بخوانيد و اين راه رسيدن به آن معلم است. قران مي­فرمايد آیات بینات؛ آن دلالت­گرهای روشن در سينه امام زمان است. در سينه آنهايي است که خدا علم قرآن به آنها داده است. بنابراین اگر کسي او را شناخت و به دنبال او رفت، درها به روي او باز مي شود و يکي يکي پرده ها کنار می روند. سلمان هر لحظه امیرالمؤمنین۷ را کامل­تر از لحظه قبل مي بيند،و در آينه قدرت­نمایی خدا در امیرالمؤمنین وجود خدا را بهتر مي­شناسد. امیرالمؤمنین آينه تمام نماي عظمت خداست، اسم اعظم خداست و اکبر آيات خداست[۳۵].

التجا و توسل، تنها راه ورود به وادی عبودیت

«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي مَا إِنْ  تَمَسَّكْتُمْ  بِهِمَا لَنْ  تَضِلُّوا»[۳۶]، کتاب الله در وجود امام است. اگر کسي به امام متمسک شد، به پيغمبر متمسک شده است و اگر نشد «مات ميتة جاهلية» فرصت براي امام شناسي تا دم مرگ باقی است، اگر کسي در اين دنيا به اين امام نرسيد در آخرت راهي به امام نيست. امام صادق فرمودند که: «صراط مستقيم يعني طريق معرفة الله»، بعد فرمود: «دو صراط است يکي در دنياست و ادامه اش در آخرت است. هر کسي در دنيا وارد صراط شد در آخرت هم در صراط است والا اگر در دنيا کسي وارد نشد در آخرت راهش نمي دهند» بعد حضرت فرمود: «فَأَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِي فِي الدُّنْيَا فَهُوَ الْإِمَامُ»[۳۷]، صراط در دنيا امام است، صراط آخرت هم امام است. پس «مَنْ  مَاتَ  وَ لَمْ  يَعْرِفْ  إِمَامَ  زَمَانِهِ  مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة» يعني پيغمبر همه علم توحيد را آورده است، اما همه علم توحيد در وجود امام است. امام معلم توحيد است و همه قرآن در وجود امام است؛ اگر کسي به امام راه پيدا کرد به خدا مي رسد و اگر راه پيدا نکرد راه ديگري به سوي خدا نیست. پايان وقت ما هم مرگ است. همه چيز در معرفت الامام است. اين معرفت الامام هم فقط معرفت ظاهري نيست «من عرفکم فقد عرف الله من احبکم فقد احب الله من ابغضکم فقد ابغض الله من اعتصم بکم فقد اعتصم بالله»[۳۸]، اگر چنگ به امام بزنيد چنگ به خدا زديد، امام را بشناسيد خدا را شناختيد، امام را دوست بداريد خدا را دوست داريد. اين پيامبر همه توحيد را با خودش آورده، و براي ما دو چيز گذاشته قرآن و امام، قرآن هم در وجود مقدس امام خلاصه مي­شود.

هر چه امام شناس­تر باشید موحدتر، عارف­تر، زاهدتر و عابدتر هستید. امام باقر به فرزندش فرمود: «فرزندم منازل و درجات شيعيان ما را مي­خواهي بشناسي ببين چقدر معرفت دارند«مَنازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ  وَ مَعْرِفَتِهِم»[۳۹] و معرفت هم يعني «معرفة الامام» راه معرفة الامام چيست؟ بعد حضرت فرمودند: معرفت هم به فهم روايت بر مي گردد «فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَة»، معرفت به اين است که روايات ما را بفهميد. التجاءکنيد، توسل کنيد تا امام کلامش را به شما بدهد. علم طعامي است که امام به ما مي دهد. «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى  حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيرا»[۴۰]،ما مسکين بشويم امیرالمؤمنین هست، ما يتيم باشيم امیرالمؤمنین دست روي سر ما مي کشد، ما اسير بشويم او ما را آزاد کند.

معرفت طعام است. قران مي­فرمايد «فلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى  طَعامِهِ»[۴۱]، که امام این آیه را اينطوري معنا کردند حضرت فرمود: «علمه الذی یأخذه عمن یأخذه»[۴۲] ببينيد علمتان را از چه کسي مي گيريد، علمتان را از امام بگيريد. امام اگر در قلب ما ظهور کند از خورشيد روشن تر مي شود. از خدا می خواهیم اين چراغ در وجود ما پر فروزتر گردد و درونمان روشن تر شود انشاء الله.

برگرفته از سخنرانی حجة الاسلام والمسلمین سیدمهدی میرباقری، رئیس فرهنگستان علوم قم، ۲۱/۱۰/۹۰، شهرستان قزوین

منبع: mirbagheri.ir

 


[۱] – از احادیث متواتر نزد فریقین, برای نمونه بنگرید: کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ ۱، ۳۷۱، ۳۷۶ و ۳۹۷؛ خزاز رازی، کفایة الاثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، ۲۹۶؛ احمد بن حنبل، السند، ۴، ۹۶٫

[۲] – الكافي، ج ۱، ص: ۳۷۵٫

[۳] – طبرسی، علی بن حسن، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ۳۲۷؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ۱۶، ۲۲۴۱٫

[۴] – فاطر/۴۱٫

[۵] – قصص/۸۳٫

[۶] – انبیا/۲۲٫

[۷] – روم/۴۱٫

[۸] – قال ابو عبدالله۷: عُلّم النبیّ۹ علمَ النبیّین بأسره واوحی الله الی محمد۹ فجعله محمد۹ عند علی۷. محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمدصلی الله علیهم، ۱، ۲۲۸٫

[۹] – ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه.

[۱۰] – اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ۲، ۵۲۳؛ مجلسی، همان، ۵۱، ۲۱۷

[۱۱] – بکری، احمد بن عبدالله (م قرن ۶)، الانوار فی مولد النبی۹، ۵، مؤلف از علمای شیعه شمرده شده و ۳ کتاب او از مصادر بحار می­باشد. علامه مجلسی این ۲ حدیث را در ۲ بخش بحار ذکر کرده است: بحار، ۱۵، ۲۹ و همان، ۵۴, ۱۹۹٫

[۱۲] – خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الاثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، ۷۲، ابن بابویه، محمد بن علی، علل الشرائع، ۱، ۶٫

[۱۳] – کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ۱، ۴۴۲٫

[۱۴] – توبه/۱۲۸٫

[۱۵] – این عبارت علی­رغم شهرتی که دارد در مصادر روائی نقل شده و قدیمی­ترین مکتوبی که آن را به پیامبر۹ نسبت داده. تفسیر فخر رازی، ۱، ۲۶۶، می­باشد و در مصادر امامیه یافت نشده است. بنگرید به: مازندرانی، محمد هادی بن محمد صالح (م ۱۱۲۰ق) شرح فروع الکافی، چاپ دارالحدیث، تحقیق و تصحیح محمد جواد محمودی، محمد حسین درایتی، ۲، ۳۴۷، پاورقی ۲، کلام محقق.

[۱۶] – برای بررسی سندی و محتوایی این حدیث متواتر بنگرید به: میرحامد حسین؛ خلاصه عبقات الانوار؛ حدیث ثقلین؛ تلخیص و تعریب سید علی حسینی میلانی

[۱۷] – ابن بابویه، محمد بن علی، علل الشرائع، ۱، ۲۳؛ مجلسی، همان، ۵۷، ۳۱۱٫

[۱۸] – همان.

[۱۹] – مائده/۶۷٫

[۲۰] – طوسی، محمد بن الحسن، مصابح المتهجد، ۱، ۴۰۵، مجلسی، همان، ۵۳، ۱۸۸٫

[۲۱] – اشاره به آیه ۶۱ آل عمران.

[۲۲] – ابن فهد حلی، احمد بن محمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، ۵۷٫

[۲۳] – مراجعه کنید به روایات ذیل آیة  ۷ سورة حجرات: ولکن الله حبب الیکم الایمان؛ کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۱، ۴۲۶٫

[۲۴] – ابن بابویه، محمد بن علی، علل الشرائع، ۲، ۵۲۵٫

[۲۵] – کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۱، ۱۹۴٫

[۲۶] – علوی، محمد بن علی بن الحسین، (م قرن ۵)، المناقب، ۶۸؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ۲۶، ۱٫

[۲۷]– حشر / ۷٫

[۲۸] – کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۱۰، ۲۶۸، مقایسة رسول اکرم۹ و سلیمان.

[۲۹] – علوی؛ همان؛ مجلسی؛ همان.

[۳۰] – همان.

[۳۱] – کهف/۶۵٫

[۳۲] – کهف/۶۶٫

[۳۳] – عنکبوت/۴۹٫

[۳۴] – حشر/۲۱٫

[۳۵] – کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۱، ۲۰۷٫

[۳۶] – از احادیث متواتره که فریقین به طرق مختلف آن را نقل کر­ده­اند از جمله مصادر عامه مسلم بن حجاج، الصحیح، ۵، ۲۲؛ احمد بن حنبل، المسند، ۵، ۴۹۲٫

[۳۷] – ابن بابویه، محمد بن علی، معانی الاخبار، ۳۲٫

[۳۸] – ابن بابویه، محمد بن علی، الفقیه، ۲، ۶۱۳٫

[۳۹] – ابن بابویه، محمد بن علی، معانی الاخبار، ۱٫

[۴۰] – انسان/۸٫

[۴۱] – عبس/۲۴٫

[۴۲] – کلینی، محمد بن یعقوب، ۱، ۵۰٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *