۱۰ پرسش از سیدالشهداء علیه السلام – مجلس دهم

شهریور, ۱۳۹۷ بدون نظر سخنرانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

قسم به ماه عزا تک‌سوار می‌آید
کنار کعبه ندا می‌دهد أنا المهدی
قسم به سجده‌ی ظهر امام عاشورا
به پیکری که زیر سم ستوران رفت
به بیقراری زینب، به اشک چشمانش
به انتقام حسین آشکار می‌آید
به حجت بن حسن ذوالفقار می‌آید
عزیز فاطمه با اقتدار می‌آید
برای یاری او شهسوار می‌آید
دوای درد دل بیقرار می‌آید

یا صاحب الزمان

یک مسئله‌ی شرعی دیشب گفتم یک تکه‌اش را یادم رفت و گفتم امشب کامل می‌کنم، اگر کسی بفهمد که یک بخشی از نمازش را اشتباه خوانده، دو سال، ده سال آیا لازم است اعاده و قضا کند؟ فرمودند اگر جاهل قاصر بوده، جاهل دو جور است اول قاصر و دوم مقصر، جاهل قاصر کسی است که در یادگیری مسئله کوتاهی نکند و احتمال هم نمی‌داده که دارد اشتباه می‌کند که برود بپرسد و اگر در یادگیری مسئله کوتاهی نکند و احتمال خلاف هم نمی‌داده در این صورت به دو شرط که اول وضو و غسل و تیممش را خراب نکرده باشد و دوم رکن کم و زیاد نکرده باشد. اگر رکن کم و زیاد نکرده و وضو و غسلش ایراد نداشته نمی‌خواهد نماز‌های قبلی‌اش را قضا کند.

اما اگر جاهل مقصر بوده و در یادگیری مسئله کوتاهی کرده، یا احتمال می‌داده دارد اشتباه می‌کند و نپرسیده، ایشان باید نماز‌هایش را قضا کند مگر در دوجا اول نماز شکسته را کامل خوانده باشد که آنجا اگر جاهل مقصر هم باشد فرمودند واجب نیست و دوم مسئله‌ی جهر و إخفات نمازی که حمد و سوره‌اش را باید بلند بخواند آهسته خوانده باشد و یا باید آهسته بخواند بلند خوانده باشد. این یک مسئله.

یک مسئله‌ی دیگری هم گفتند تذکر بده خانم‌ها حق ندارند با لاک، کاشتن ناخن کاری بکنند که وضو و غسل نتوانند بگیرند یعنی مانع ایجاد کنند برای وضو و غسل، این کار را فقط زمانی که نماز از آنها ساقط است می‌توانند انجام بدهند و عمداً نمی‌توانند مانع برای وضو و غسل ایجاد کنند و بعد بروند جبیره یا تیمم انجام بدهند، آن مانع را باید برطرف کنند. خدا ما را با وظایفمان آشنا و به انجامش توفیقمان عنایت بفرماید، به حضرت رضا علیه السلام صلواتی هدیه کنید.

بحث من در این دهه در این هیئت محترم ۱۰ پرسش و ۱۰ پاسخ از امام حسین علیه السلام است که گفتیم در زمان امامت حضرت چیزهایی از امام سیدالشهدا پرسیدند و امشب این پرسش را مطرح کنم و پاسخ حضرت را.

در این شب آخر خودم این پرسش را برایتان بخوانم از بحار «کتب رجل من أهل الکوفة إلی الحسین بن علی علیهما السلام» مردی از اهل کوفه نامه نوشت به امام حسین سلام الله علیها، حدیث از امام صادق است که آقا از امام حسین نقل کرده است. «سیدی أخبرنی بخیر الدنیا والآخرة»  آقای من به من خبر بدهید که خیر دنیا و آخرت چی است؟ « فکتب صلوات الله علیه»  إمام حسین برای او نوشتند « بسم الله الرحمن الرحیم، أما بعد فإنّ من طلب رضی الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس»  هر کسی که رضایت خدا را طلب کند به قیمت ناخشنودی مردم خدا او را از امور مردم کفایت می‌کند یعنی خیلی جاها انجام وظیفه‌ی شرعی و طلب کردن رضای خدا مورد ناخشنودی مردم است و خوششان نمی‌آید. مثلاً شما عروسی‌تان مثل عزاست یک ارکستر نمی‌آورید، تو هنوز خمس می‌دهی؟‌ این چه وضعی است که می‌آیی در خیابان و رویت را می‌گیری؟ بشر رفته به کره‌ی مریخ. به خاطر اینکه خدا را خشنود کند حاضر است مردم ناخشنود بشوند این را خدا کفایتش می‌کند.

«و من طلب رضی الناس بسخط الله وّله الله إلی الناس»[۱] هر کسی رضایت مردم را طلب کند به قیمت ناخشنودی خدا یعنی رضای خدا را بگذارد زیر پا که مردم را خشنود کند، خدا واگذارش می‌کند به مردم، با هم حرف می‌زنند و متلک می‌گویند، بگویند. تمسخر دین و مقدّسات از روز اول بوده است. شما می‌دانید که یک وقت من خواستم یک مقاله‌ای بنویسم و دیدم کسی نمی‌خواند، از قرآن دربیاورم تمام آیاتی که مسخره کردند انبیاء را، تمام رسولان را مسخره کردند. {یا حسرة علی العباد ما یأتیهم من رسول إلّا کانوا به یستهزئون}[۲]  ای حسرت بر بندگان، هر رسولی آمد مسخره‌اش کردند. به یکی گفتند نماز، به یکی گفتند فقط فقیرها و بی‌پول‌ها دنبال تو راه افتادند؟ قرآن را ورق بزنید یکبار به این نیت. به عقل‌کل گفتند دیوانه، اشرف أنبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم در سجده بود، شکمبه‌ی گوسفند یا شتر ریختند پشت حضرت و صدیقه‌ی طاهره آمدند پاک کردند که کودک بودند. همیشه تمسخر دین بوده.

یک عده‌ای برای خوشایند دیگران وظیفه‌ی شرعی را می‌گذارند زیرپا و یک عده‌ای کاری به این حرف‌ها ندارند و می‌گوید من وظیفه‌ی شرعی‌ام را انجام می‌دهم چه دیگران خوششان بیاید و چه دیگران خوششان نیاید. یکبار سوار ماشین شدم ۱۴ سال پیش، یک کسی بود که پر شده بود جلوی داشبرد ماشینش از عکس یک کشتی‌گیر و یکی از جمله‌هایی که گفت این بود، گفت بعضی‌ها سوار می‌شوند و من را تشویق می‌کنند و بعضی‌ها سوار می‌شوند و متلک می‌گویند، نه تشویق آنها من را دلگرم می‌کند و نه متلک اینها من را دلسرد می‌کند. به اندازه‌ی علاقه‌ی آن جوان به یک کشتی‌گیر من و تو به امام عصر و به خدای امام زمان دل نبستیم. لذا به پسره می‌گویند تو موزیک گوش نمی‌دهی در موبایلت؟ خیلی نادانی که رویش اثر می‌کند. تمسخر اثر می‌کند.

امام حسین می‌گویند اگر سخط خدا را بگیرد و رضایت مردم را بچسبد خدا واگذارش می‌کند. در طول تاریخ یک عده‌ای این کار را کردند، رضایت خدا را گذاشتند زیرپا، گاهی یک گناه یکدفعه دریای غضب خدا را به جوش می‌آورد، دیشب که از هیئت رفتم خانه و یک شب رسیدم آقای عالی در بیت رهبری سخنرانی می‌کرد و ایشان گفت آقای احمدی میانجی فرمودند که یک تاجری خیلی وضعش خوب بود و یکمرتبه به خاک سیاه نشست و بعد آقای احمدی گفته بودند از کی اینطوری شد؟ ایشان وضعش خیلی خوب بود تاجر، یک خانمی از همسایه‌ها آمد در حیاط خانه‌اش و گفت حاج آقا برنج داری به من بدهی؟ بچه دارم. این می‌توانست بگوید ندارم، برایم مقدور نیست که گفت با ذلت این را هل داد و بیرون کرد و از آن به بعد گفت هر معامله‌ای کردم ضرر کردم به حدی که به نان شبش محتاج شد، گاهی یک معصیت دریای غضب خدا را خروشان می‌کند و آن وقت آدم بیاید سخط خدا را بچسبد به خاطر خشنود کردن دیگران. حمید بن قحتبس روز ماه رمضان دیدند که دارد روزه می‌خورد، گفت من یک گناهی کردم خدا من را نمی‌آمرزد. گفتند چکار کردی؟ گفت یک شب غلام ویژه‌ی هارون الرشید آمد در خانه‌‌ی ما را زد و گفت خلیفه کارت دارد. رفتم پیش هارون و گفت تا کجا حاضری پای من بایستی؟ گفتم با جان و مالم حاضرم پای شما بایستم. بدبخت این آدم که برای یک طاغوت و برای یک دشمن خدا حاضر است جانش را فدا کند.

دوباره رفت و آمد و گفت خلیفه کارت دارد، رفتم پیش هارون و گفت چقدر حاضری پای من بایستی؟ گفتم با جان و مال و بچه‌هایم. گفت برو. دوباره آمد و گفت چقدر حاضری پای من بایستی؟ گفتم جان و مال و بچه‌هایم و دینم، گفت حالا شد. این شمشیر را بگیر و با غلام من برو هر چه به تو می‌گوید عمل کن. رفتیم در یک زندان و سیاهچالی در را باز کردیم و یک چاه وسط اتاق بود و ۲۰ تا سید اولاد حضرت زهرا دور این چاه نشسته بودند و گفت تک تک اینها را گردن بزن و جسد‌ها را بینداز در چاه، داعش جدید نیست فقط صدای ما به دنیا نمی‌رسد. گفت دانه دانه شروع کردیم این سید‌ها را گردن زدن و ۲۰ تا را کشتیم و در را بستیم و اتاق بعدی در را باز کردیم ۲۰ تای دیگر، آنها را هم کشتم و اتاق سوم ۱۹ تایش را کشتم و نفر بیستم یک پیرمردی بود گفت فلانی جواب جدّم رسول خدا را چی می‌دهی؟ اگر روز قیامت از تو بپرسد چرا این کار را کردی؟ آمد دستم بلرزد این نفر آخر را نکشم غلام ویژه‌ی هارون گفت یادت نرود که به خلیفه چه قولی دادی، این آخری را هم گردن زدم و جسدش را انداختم در چاه. خدا دیگر من را نمی‌بخشد و من روزه می‌خورم.

ظاهراً به حضرت رضا علیه السلام گفتند این یک همچین کاری می‌کند فرمود ناامیدی‌اش از رحمت خدا بدتر از آن جنایتی است که کرده است، یکسری از جوان‌ها هستند که می‌گویند آب از سر من گذشته، خدا من را نمی‌آمرزد که همچین چیزی نداریم. هر کسی می‌تواند توبه کند. این کسی است که به خاطر خوشایند مخلوق رفته رضایت خالق را گذاشته زیر پا. مردم می‌گویند فلانی این غذا را بخور گردن من، هیچ اشکالی ندارد. این نماز را بخوان درست است که اصلاً همچین ادبیاتی ما در دین نداریم. گردن من نداریم؟ اصل این است که دلت صاف باشد و بقیه‌اش مهم نیست و خود این جمله می‌دانید که یکی از موارد دروغ بستن به خداست که آن شب گفتیم. هر وقت شما خدا شدید بگو آی بنده‌های من هر کسی یک دل پاک دارد برود بهشت، آنکه الآن خداست هم نماز می‌خواهد، هم روزه، هم حجاب، هم ترک همه‌ی گناه‌ها و هم در رأس همه ولایت أمیرالمؤمنین و بعد هم دل پاک یعنی چی؟ کسی که حاضر است خدا را معصیت کند دلش پاک است؟ از حضرت زهرا کی دلش پاک‌تر بود؟ فرمود أسماء‌ من ناراحتم، حجم بدنم معلوم است. تابوت مرسوم نبود. عرض کرد خانم در حبشه که ما بودیم تابوت می‌ساختند، برایتان بسازم؟ فرمود بساز. وقتی که ساخت حضرت زهرا لبخند زد. اینکه نشد دلت پاک باشد، یک شب که هزارشب نمی‌شود این هم دلیل شد؟

چهل‌هزار نفر در شهر بم شب خوابیدند و صبح زیر خروارها خاک بودند، شب جمعه یا صبح جمعه بود که زلزله آمد، اگر به آنکه شب قبلش می‌خواست برود مجلس گناه و عروسی مختلط و ساز و آواز و بنشیند پای ماهواره می‌گفتی امشب شب آخر عمرت است و فردا صبح کسی نیست که جسدت را از زیر آوار بیرون بکشد می‌رفت؟ نه. می‌گفت دلت پاک باشد؟ هرگز. می‌گفت یک شب که هزار شب نمی‌شود؟ ابدا. اما آنکه رفته مجلس روضه و دعای کمیل و گفت السلام علیک یا اباعبدالله اگر می‌گفتی که امشب شب آخر عمرت است، با یک شور و شوق بیشتری هم می‌رفت مگر نماز و روزه‌ی غذا، حق‌الناس و خمس و زکات و این واجبات را بدهکار باشد.

اینها حرف‌های مردم است، همیشه هم می‌گویند و همیشه هم می‌گفتند، آن زمانی که مردم معصوم را می‌دیدند این حرف‌ها را می‌گفتند چه برسد حالا که من را می‌بینند، می‌گویند خودشان بدتر هستند، این خودش یک بهانه‌ای است. این آقا که روی منبر نشسته و می‌گوید خوب باشید خودش از آن قالتاق‌هاست. آن زمانی که این بهانه‌ی مسخره دست مردم نبود دین را مسخره می‌کردند.

زمان حضرت زین‌العابدین سلام الله علیه یک زن رقاصه‌ای بود نوشتند روزی که می‌خواست از مدینه برود مردم جمع شده بودند و گریه می‌کردند، خاک بر سر مردم که لیاقتشان همان بنی‌امیه بود. لیاقتشان همان کلاب بنی‌امیه بودند که از منبر پیغمبر بالا و پایین بروند و معلم دین اینها بشوند. همیشه بوده و هست و خواهد بود و ربطی ندارد. چی می‌شود که ما ترجیح می‌دهیم رضای مردم را بر رضای خدا. دوتا دلیلش را بگویم و بروم در روضه.

ریشه‌های ترجیح خشنودی مردم بر خشنودی خدای متعال. دلیل اول عدم درک آبرو و منزلت نزد خدا، ما برایمان مهم نیست که پیش خدا جایگاهمان سقوط کند، از چشم امام زمان بیفتیم. «وأسقطتنی من عینك فما بالیت»[۳] خدایا من را از چشم خودت انداختی، من برایم مهم نبود. مثلاً فرض کنید امروز صد نفر بیایند بگویند سید طیب‌الله ولی اگر امام زمان راضی نباشد هیچ فایده‌ای ندارد. صد نفر چی است، صدهزار نفر هم بگویند فایده ندارد. اما او بگوید پسندیدم و خوشحال شدم و حالا اگر همه‌ی عالم هم بگویند خوشمان نیامد این ارزش دارد. امروز که گریه می‌کردی سیدالشهدا از کنار عرش نگاه کند آن ارزش دارد. بعضی‌ها مقام دارند پیش خدا و کسی خبر ندارد.

در زمان حضرت زین‌العابدین باران نیامد، مردم رفتند دعا کردند باز هم باران نیامد و یک غلام سیاهی از تپه‌ای رفت بالا و دستش را گرفت به آسمان و یکدفعه ابر آمد و باران در مدینه بارید، غلام کی است؟ آن غلام را تعقیب کردند و دیدند که رفت در منزل امام چهارم سلام الله علیه، اهل‌بیت برده‌داری نداشتند، اینها را می‌گفتند تربیت می‌کردند و آزاد می‌کردند مثل شب عید فطر. در روایت دارد که پولداری از خراسان آمد و به غلام امام صادق گفت که من گوسفند و باغ همه چیز در خراسان دارم و برو آنها مال تو من به جای تو غلام آقا باشم. غلام به امام صادق گفت اگر نعمتی بخواهد به من روی بیاورد شما مخالفید؟ فرمود نه. گفت این حاضر است ثروتش را به من بدهد و جای من بایستد و آقا فرمودند من حرفی ندارم و بعد یک روایتی فرمودند راجع به جایگاه شیعیان در قیامت که گفت اگر اینطوری باشد می‌مانم، می‌خواهم بگویم برده‌داری به آن شکلی که فکر می‌کنید نبوده است. مثلاً قنبر خودش آقاست، آقای عالم است. جون غلام ابوذر آقاست. فضّه

مفتخرا متاب رو از در او به هیچ سو                زان که مس وجود را فضه‌ی او طلا کند

اینها خودشان آقا هستند. ملا علی کنی متوسل شده بود به حضرت حرّ مثل اینکه آمده بود به خوابش و فرمود آقایی تهران را به تو دادیم، ملا علی کنی شد آقای تهران، حر این کارها را می‌کند.

به هر حال گفت تعقیبش کردم تا منزل حضرت زین‌العابدین و اینها آمدند به آقا گفتند که یکی از غلام‌هایتان را می‌خواهیم بخریم و فرمود می‌بخشیم، کدامش را می‌خواهی؟ غلام‌ها جمع شدند و دیدند که در غلام‌ها نیست. گفتند آقا آن که من می‌خواهم اینجا نیست. اقا پرسیدند، گفتند آقاجان یک غلامی هست مسئول اسب‌هاست و لاغر مردنی است که فرمود بگویید بیاید، آمد دیدند خودش است. گفتند من این را می‌خواهم و آقا به من بخشیدند و در راه که می‌بردمش گفت چرا من را از آقام جدا کردی؟ گفتم چون من دیدم تو چکار کردی؟ همه دعا کردند باران نیامد و به دعای تو باران بارید، رویش را کرد به آسمان و گفت خدایا سرّی بود بین من و تو لو رفت، جانم را بگیر و نمی‌خواهم ببینم. گفتند برگرد به خانه‌ی امام سجاد. برگشت و بعد از دقایقی صدای شیون بلند شد و گفتند غلام مرد، همه‌ی عالم به این بی‌محلی کنند چه فرقی برایش می‌کند؟ این منزلت نزد خدا و ولی خدا دارد که این مهم است.

دوم عدم خشوع در برابر خدا، چرا ما رضایت و خشنودی مردم را به رضای خدا ترجیح می‌دهیم؟ چون جلوی خدا خاشع نیستیم. ببینید رفقا خدا دو جور قانون دارد، قانون تکوینی و تشریعی. قانون تکوینی مثل اینکه آب در شرایط استاندارد در صد درجه به جوش می‌آید، مثل جاذبه‌ی زمین، تا به حال دیدید کسی به قانون تکوینی اعتراض کند؟ نه. اما به قانون تشریعی که می‌رسد می‌گوید من باید بدانم که چرا موزیک لهوی حرام است؟ مگر اسلام با شادی مخالف است؟ گیرم مخالف است تو می‌خواهی چکار کنی؟ اینها شادی نیست. این شعر این پسره که شعر قشنگی دارد

حتماً مگر باید در دست آدم تار و دف باشد                  تا که وجودش غرق در شور و شعف باشد

از کودکی طی کرده‌ام با دست‌هایم                             که انگشترم باید فقط درّ نجف باشد

منظورم بیت اولش است. قانون تشریع که می‌رسد شروع می‌کنیم و گاهی هم خدا در قانون تکوینی‌اش دست می‌برد که بگوید همه کار دست خودم است. یک آقایی بود یکی دو شب من را از آن مجلس قبلی‌ام دو سه سال پیش رساند اینجا و گفت حاج آقا این را به مردم بگو که پدر من بهترین پزشک متخصص کبد یکی از استان‌ها بود و خود پدرم به یک بیماری حاد کبدی مبتلا شد و خودش شروع کرد روی پرونده‌ی خودش کار کردن، روی پرونده‌اش هم نوشته در این پرونده بیمار همان پزشک است، ایمیل می‌زد به ژاپن و لندن و یک خصوصیاتی داشت و خیلی روشن‌فکر مئاب بود و می‌گفت در پزشکی ما دعای توسل ندارم و به هیچ وجه برای شفای خودش دعا نمی‌کرد و توسل هم نمی‌کرد و می‌گفت باید از راه عادی اقدام کنیم.

گفت ما یکی از پزشکانی که به اصطلاح خانمی بود که خیلی مورد قبول پدرم بود آوردیم که بابایمان را راضی کند که برای شفای خودت دعا کن، گفت آن خانم دکتر نشست، منظورم به این جمله است و گفت آقای دکتر شما که بیست سال است در این استان متخصص کبد هستی ایا بیمارانی داشته‌ای که به شکل غیرعادای یکدفعه خوب بشوند؟ گفت پدرم گفت بسیار داشته‌ام. گفت چرا خودت برای خودت دعا نمی‌کنی؟ گفت نه باید از راه عادی باشد. گفت پدر من از بیماری کبد مُرد ولی برای شفای خودش دعا نکرد. منظورم به این جمله‌اش است و یک آدم روشن‌فکر می‌گفت من بیماران بسیار داشته‌ام که از راه غیرعادی خوب شدند، خدا قانون تکوینی را دست می‌برد و قانون تشریعی را دست نمی‌برد و تغییر نمی‌دهد و اشخاص به قانون تشریعی که می‌رسند ترمز می‌کنند و گیر می‌دهند و شبهه می‌کنند. عدم خشوع در برابر خدا. قانون تکوینی این است جنازه‌ای که دفن کنید در خاک بعد از ۱۰ سال هیچی‌اش نمی‌ماند و جناب علی بن جعفر عموی حضرت رضا و پسر امام صادق در ده عریض اطراف مدینه لودر انداختند که قبر را خراب کنند در سال ۸۰ که بدن مطهر بعد از ۱۲۰۰ سال آمد رو، منبع: نشریه‌ی میقات حج که بی‌ سر و صدا بردند بقیع دفن کردند. قانون تکوینی را خودش دست می‌برد، چرا در مقابل قانون تشریعی ما همه‌اش مقاومت می‌کنیم؟ چون خشوع در برابر خدا نداریم. خشوع در برابر خدا چطوری به دست بیاوریم؟ بر خاتم انبیاء محمد مصطفی صلوات.

«وأمّا علامة الخاشع فأربعه» نشانی آدم خاشع چهار چیز است. اول «مراقبة الله فی السرّ والعلانیة» خدا را پاییدن در نهان و آشکار، خدا را بپا، معنی تقوا هم همین است. موبایل دستت است خدا را بپا، پای لب‌تاب هستی خدا را بپا. در خانه‌تان ماهواره است و کنترلش هم دستت است خدا را بپا. سر کلاس دانشگاهی خدا را بپا. در بازاری خدا را بپا. سال خمسی‌ات رسیده خدا را بپا. سید رضا از تو مسئله می‌پرسند و بلند نیستی خدا را بپا. «مراقبة الله فی السر والعلانیة» بخصوص در کلام آن شب هشتم بحث کردم، عزیزانی که شب‌ها می‌آمدند من توصیه می‌کنم سخنرانی شب هشتم را گوش بدهند دوباره که گفتیم راجع به اینکه ما در کلام چقدر حرف‌های بی‌خود می‌زنیم.

دوم «ورکوب الجمیل»  شاید به این معنی باشد که کارهای زیبا را مرکب قرار می‌دهد، کار کسی را بتواند راه می‌اندازد و وام اگر بتواند برای کسی جور می‌کند یکی از کارهای قشنگ همین است و یک عده‌ای هستند سیصدتومان ندارد تا مشهد برود و تو به این می‌گویی بیا کربلا برو، این چه حالی به آن دست می‌دهد. یک آقایی دیالیز می‌کرد و این نذر کرد خوب بشود چند نفری را بفرستد به کربلا که آن وقت هم آقای شمس کانال زائران نیابتی درست نکرده بود که به او بدهیم پولش را ، من این پول را به یکی دادم که می‌گفتند دو روز است گریه‌اش بند نمی‌آید. مشهد نمی‌تواند برود و کربلا رفت. ذوق کرده بود بنده‌ی خدا که این کار جمیل و زیباست. وام برای کسی می‌توانی جور کن، پسر خوب و دختر خوب می‌شناسی خانواده‌ها را معرفی کن ازدواج کنند.

سوم «والتفکر لیوم القیامة»  فکر کردن به روز قیامت این سومین ویژگی آدم خاشع است، کسی که به قیامت فکر می‌کند به طرف گناه نمی‌رود.

چهارم « والمناجاة لله»[۴] مناجات با خدا که این هم علامت آدم خاشع است.

بچه‌ها این دهه نشد بگویم یکی از چیزهایی که در بساط اربابتان امام حسین است و آدم‌ها از امام حسین گدایی نمی‌کنند مناجات قشنگ با خداست، خیلی از شماها می‌گویید حسین حسین و سینه می‌زنید و گریه می‌کنید و کیف می‌کنید ولی مثلاً مزه‌ی ۵ دقیقه‌ی مناجات با خدا تا به حال شاید نچشیدی، من هم نچشیدم آن را که باید بچشیم. این را از امام حسین می‌شود گدایی کرد و این را هم برای آنهایی می‌گویم که اهل معصیت نیستید. شیطان یک کاری می‌کند که ما خیال کنیم در معنویت آخرش خودمان هستیم، نه عزیزم. مناجات با خدا در نیمه‌شبی، سحری این مناجات قشنگی که از ائمه علیهم السلام نقل شده، دیدید دعاهای صحیفه و مناجات خمسه عشره انقدر کیف دارد برای اهلش، نه برای من که برقم از کارخانه قطع است. در بساط امام حسین هست گدایی کنید این را هم بگیرید. تا صبح ممکن است جسمت بکشد و سینه بزنی و بگویی حسین این عالی است نوش جانت، یکی از حرف‌های بی‌ربط هم این است که آقا دو ساعت سینه‌زنی هم افراط است، به دین نسبت نده بگو من خسته می‌شوم. بگو مهمان غریبه‌ی غیرمذهبی در مجلس هست خسته می‌شود، یعنی چی افراط است؟ مگر تو و من تعیین می‌کنید؟‌ دلش می‌خواهد تا صبح سینه بزند به من و شما چه ربطی دارد؟ ما چکاره هستیم؟ بلاتشبیه تا صبح فوتبال ببیند یکبار می‌گویی که چقدر فوتبال است؟ بله شما بگو خسته شدیم این یک بحث دیگری است اما به دین نسبت نده، خودش یک ساعت سینه بزند خسته می‌شود و می‌گوید یک ساعت و نیم افراط است.

دیشب اینها اینجا سینه می‌زدند و من دلم نمی‌امد متوقف کنم، دیدم کسانی آمدند که مهمان دو شبه‌ی امام حسین هستند، من قیافه‌ها را دقت نمی‌کنم ولی علم إجمالی دارم که یک عده‌ی قابل توجهی سالی دو شب می‌آیند که این حوصله‌اش سر می‌رود تا دو و سه بخواهند سینه بزنند، ولی من نباید بیایم به دین نسبت بدهم، کی گفته است؟ حالا کیف می‌کنی از حسین حسین نوش جانت، بساط امام حسین مناجات خوب هم می‌دهند همانطور که دیشب خیمه‌ها صدای مناجات پیچیده بود، همینطور که امشب حضرت زینب نماز شب نشسته خواند.

مرور کنم حرفم را بیایم در روضه، چی گفتم؟ گفتم امام حسین فرمود طلب رضایت مردم به قیمت ناخشنودی خدا، خدا واگذارت می‌کند. طلب رضایت خدا به قیمت ناخشنودی مردم خدا کفایتت می‌کند. چرا ما این کار را می‌کنیم؟‌ اول اینکه مقام و منزلت و آبروی نزد خدا را درک نکردیم، دوم قلب خاشع نداریم. قلب خاشع چهار تا علامت دارد یکی اینکه خدا را می‌پاد در نهان و آشکار و دوم شاید به این معنی می‌شود ترجمه کرد که زیبایی را مرکب قرار می‌دهد و کارهای قشنگ می‌کند و سوم به قیامت فکر می‌کند و چهارم اهل مناجات است.

بعد از شهادت امام حسین سه چیز در کربلا بالا رفت اول فرشته‌ای بود که آمد به قتله‌گاه جامی از خون امام حسین پر کرد، این خون به شما بگویم چی است؟ در زیارت معتبر «أشهد أن دمک سکن فی الخلد وأقشعرت له أظلة العرش»[۵] پایه‌های عرش می‌لرزید برای خون امام حسین. روحش کجاست؟ این مال خونش است تازه. خدایا به خون گلوی امام حسین به خونی که از این ترقوه‌ی مبارکش نیزه زدند، ظهور امام زمان را برسان. خون امام حسین قسم خیلی بزرگی است. بله یک فرشته‌ای آمد یک جامی یا شیشه‌ای پر کرد از خون مطهر و برد به عرش. دوم کبوتر سفیدی بود که آمد به قتله‌گاه و پر و بال آغشته به خون کرد و انقدر بالا رفت که دیگر دیده نشد اما سومی‌اش زیاد بالا نرفت و به ارتفاع یک نیزه بالا رفت آن هم سر امام حسین بود.

[۱]. «أن رجلا من أهل الكوفة كتب إلى الحسين بن علي(ع): يا سيدي، أخبرني‏ بخير الدنيا والآخرة، فكتب(ع):‏ بسم الله الرحمن الرحيم،‏ أما بعد فإنّ من طلب رضى الله بسخط الناس كفاه الله أمور الناس ومن طلب رضي الناس بسخط الله وكّله الله إلى الناس»؛ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۲۶٫

[۲]. یس: ۳۰٫

[۳]. اقبال الاعمال، ج ۱، ص ۷۱٫

[۴]. تحف العقول، ص ۲۰٫

[۵]. کامل الزیارات، ص ۱۹۹٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *