۱۰ پرسش از سیدالشهداء علیه السلام – مجلس نهم

شهریور, ۱۳۹۷ بدون نظر سخنرانی

 

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

وقتی که یادت نیستم بی‌اعتبارم
شاید که از چشم تو افتادم که اینطور
یابن‌الحسن با غفلتم سرمایه‌ام سوخت
آقا رخت را از غلامت برنگردان
دیدی پشیمانم در آغوشم کشیدی
گرچه برایت نوکر خوبی نبودم
من که نشد یکبار پیش تو نشینم
رو به برادر خواهری با گریه می‌گفت
وقتی به تو ایمان ندارم بی‌قرارم
دیگر زمان معصیت بی‌اختیارم
رحمی نما آتش گرفته کوله‌بارم
شرمنده‌ام من از گناه بی‌شمارم
دیدم که غرق رحمت پروردگارم
با همه جدّ شما را دوست دارم
شاید زمان روضه بنشینی کنارم
با رفتنت آتش زدی بر روزگارم

یا صاحب الزمان

گفتیم اگر کسی معلوم بشود یک جای نمازش را اشتباه خوانده مثلاً ذکر تشهد را اشتباه گفته به شرط اینکه جاهل قاصر بوده باشد، جاهل قاصر یعنی جاهلی که در یادگیری مسئله کوتاهی نکرده باشد و احتمال خلاف هم نمی‌داده و وقتی داشته این ذکر را می‌خوانده احتمال نداده دارد اشتباه می‌گوید در این صورت به دو شرط نماز‌های قبلی‌اش صحیح است و لازم نیست اعاده کند، اول اینکه رکن کم و زیاد نکرده باشد و دوم وضو و غسل و تیممش صحیح باشد. گفتند یک خانمی در یکی از مسجد‌های شمران بنده خدا هشتاد سالش است و هر روز دارد می‌آید نماز قضا می‌خواند و گفته من شصت سال غسل اشتباه می‌کردم. مسائلتان را یاد بگیرید، بخصوص وضو وغسل و تیمم و این چیزهایی که بعداً اعاده به گردن لازم می‌آید.

حالا اگر جاهل مقصر بوده باشد یعنی اگر جاهلی که در یادگیری مسئله کوتاهی کرده باید نماز‌های قبلی را قضا کند مگر در دوجا، یک جایش را امشب می‌گویم، جایی که نماز شکسته را اشتباهاً کامل خوانده باشد. مسئله بلد نبوده و رفته مسافرت نماز شکسته را تمام خوانده و بعداً فهمیده در سفر نماز شکسته است که این را فرمودند حتی اگر جاهل مقصر هم بوده باشد، اگر نماز شکسته را کامل خوانده باشد، نماز‌های قبلی‌اش صحیح است. خدا ما را با وظایف شرعی‌مان آشنا و به قول آقا باقرمان به انجامش توفیق عنایت بفرماید به محضر حضرت رضا علیه السلام صلواتی هدیه کنید.

بحث من در این دهه ۱۰ پرسش، ۱۰ پاسخ از امام حسین علیه السلام، هر شب یک پرسشی را که در دوران امامت سیدالشهدا سلام الله علیه از آن حضرت پرسیده‌اند من برایتان مطرح کردم و جواب دادم و چون امروز جمعه بود و متعلق به وجود نازنین امام زمان سلام الله علیه پرسشی را که انتخاب کردیم راجع به آن حضرت است، از امام حسین علیه السلام، «عن عیسی الخشاب» ظاهراً حدیث در کمال الدین مرحوم شیخ صدوق است: «قال: قلت للحسین بن علی علیهما السلام: أنت صاحب هذا الأمر؟»  راوی می‌گوید به امام حسین سلام الله علیه گفتم صاحب الأمر شمائید، آن وجود مقدس شمائید؟ «قال: لا» من نیستم. بعد در سه جمله‌ای که من یادداشت کردم حدیث ادامه دارد، حضرت ولیعصر را سیدالشهدا معرفی می‌کنند. «و لکن صاحب الأمر الطرید والشرید الموتور بأبیه»[۱] شاید اینطور بشود معنی کرد که صاحب‌الأمر آن آقایی است که طرد شده، رانده شده و آواره است و به سبب ظلمی که به پدرش شده و اینکه پدر او را کشته‌اند و جنایت کرده‌اند به او ظلم شده، به سبب کشتن پدرش به او ظلم شده که گویا منظور خود سیدالشهدا علیه السلام است که امام عصر داغدار مصیبت امام حسین هستند و منتقم خون امام حسین سلام الله علیه. طرد شده، یادش، نامش، دعا برایشان و خواسته‌هایشان از زندگی‌های بسیاری از ما.

ما ممکن است هر چیزی برایمان مهم باشد غیر از رضایت آن حضرت، به هر چیزی فکر بکنیم غیر از آن حضرت، هر مشکلی ما را رنج بدهد غیر از غیبت آن حضرت. نایب اول امام عصر هست ظاهراً جناب عثمان بن سعید به آن گفتند آخرین باری که ولیعصر را دیدی کجا بود؟ فرمود: «رأیته صلوات الله علیه وهو عند بیت الله الحرام متعلقاً بأستار الکعبة [فی المستجار]» امام زمان را در مسجدالحرام دیدم در حالی که پرده‌های کعبه را گرفته بود «وهو یقول: اللهم أنتقم لی من أعدائی»[۲] داشت عرض می‌کرد خدایا انتقام من را از دشمنانم بگیرم. آقایان اگر این اتفاق در آخرین روز عثمان بن سعید افتاده باشد آن زمان فقط ۷ سال از دوره‌ی غیبت گذشته حجة بن الحسن پرده‌ی کعبه را می‌گیرد و به خدا التماس می‌کند و الآن که بیش از ۱۱۷۰ سال از دوره‌ی غیبت مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله چگونه التماس می‌کند به خدا؟

من سه تا شخصیت را انتخاب کردم اینها یاد امام و وجود مقدس حجت زمانشان از زندگی‌شان طرد نشده بود بلکه حجت خدا از اینها تعریف کرده، اینها را ستوده و سه تا خصوصیت هم در اینها پیدا کردم، این را یک دوره‌ای بکنیم که شاید بتوانیم ما هم به اینها تعصی کنیم و امام عصر لااقل از جانب ما طرید نباشد و طرد نشود.

شخصیت اول جناب جعفر طیّار است برادر أمیرالمؤمنین سلام الله علیه، شخصیت دوم جناب یونس‌ بن عبدالرحمان است از اصحاب حضرت رضا علیه السلام و شخصیت سوم شیخ مفید است. از هر سه اینها ما تأیید از معصوم داریم، تمجید از جانب معصوم داریم، خصوصیت اول این سه نفر اول معرفت و اعتقاد صحیح است. جعفر بن ابیطالب که نماز جعفر طیّارش هم مشهور است و بی‌خود سرزبان‌ها افتاده که می‌گویند فلانی نماز جعفر طیّار می‌خواند، نماز حضرت جعفر چقدر طول می‌کشد؟ یک ربع یا بیست دقیقه. نماز آنچنان طولانی‌ای نیست و خیلی فضیلت دارد و خدابیامرزد مادر آقایان فائق مادربزرگ ما هر روز می‌خواند، نماز جعفر إکسیر اعظم است. جعفرطیار و جناب حمزه این دو نفر روایت داریم اگر اینها زنده می‌ماندند حق أمیرالمؤمنین غصب نمی‌شد چون جناب حمزه در جنگ احد شهید شد و حضرت جعفر در جنگ موته شهید شد در اوج روز‌های غربت و تنهایی امیرالمؤمنین می‌فرمود: «واحمزتاه ولا حمزة لی الیوم، وا جعفراه ولا جعفرلی الیوم»[۳] حمزه کجاست کمکم کند؟ من حمزه‌ای ندارم. جعفر کجاست کمکم کند؟‌ من جعفری ندارم. آقای سازگار هم در آن شعرش که مال شب تشییع حضرت زهراست می‌گوید

تابوت هم گریان بر احوال علی بود                 ای کاش آن شب حمزه دنبال علی بود

جعفر سلام الله علیه عقایدش صحیح است و اعتقاد به خلافت امیرالمؤمنین دارد در زمان حیات پیغمبر، رسول خدا فرمودند دیشب حمزه و جعفر را خواب دیدم که خرما و انگور بهشتی می‌خوردند و به آنها گفتم: «بأبی أنتما» پدرم فدایتان «أیّ الأعمال وجدتما أفضل» کدام اعمال را برتر یافتید؟ عرض کردند « بآبائنا و أمهاتنا یا رسول الله»  پدران و مادرانمان فدایتان یا رسول الله. سه چیز، اول «سقی الماء»  آب رسانی. آنهایی که اربعین موکب می‌زنند و آب و شربت و شیر می‌دهند، خیلی فیض است اینجا هم تابلویش را زدند یک موکبی برای اربعین هست و حمایت مالی از جای خاصی نمی‌شود، هم تعظیم شعائر است، هم اطعام است و هم سیراب کردن مؤمن است و هم جا دادن به زائر امام حسین است و کسی دنبال ثواب می‌گردد می‌تواند یک مقداری کمک بکند که انشاءالله بساط امام‌حسین گرمتر بشود، گرم هست ما شریک بشویم. اول «سقیالماء»  آب رسانی. دوم «والصلاة علیک» صلوات بر شما. سوم «وحبّ علی بن ابیطالب»[۴] محبت علی. این خودش را خدا خواسته، عقاید جعفر صحیح بود.

نفر دومی را که نام بردم جناب یونس‌بن عبدالرحمان است در شرایطی که بسیاری از مردم هفت‌امامی شدند و از مسیر امام معصوم و حجت خدا خارج شدند ایشان سر عقاید خودش بود و چقدر هم آدم سالمی است، یکسری روایاتی از اهل‌بیت شنیده بود و همه‌ی مردم تاب نداشتند و می‌رفت به آدم‌هایی که در فضای سقیفه‌ای بودند می‌گفت و اینها تاب نمی‌آوردند و پشت سرش حرف می‌زدند. یکبار یونس بن عبدالرحمان محضر حضرت رضا سلام الله علیه بود و آقا فرمودند یونس برو پشت پرده، چند نفر از اهل بصره آمدند و شروع کردند پشت سر یونس بدگویی و به قول شماها زیرآب‌زنی که یونس چنین و چنان است و امام رضا هم چیزی نفرمودند و این چند نفر اهل بصره از اتاق رفتند بیرون و حضرت رضا فرمودند یونس بیا اینطرف پرده، آمد اینطرف پرده و داشت گریه می‌کرد و گفت آقا من شیعه هستم و ببینید چه چیزهایی پشت سرم می‌گویند. امام هشتم به آن فرمود یونس چه غصه‌ای داری؟ «إذا کان إمامک عنک راضیا»[۵] وقتی امام تو از تو راضی هست، من علی بن موسی الرضا از تو راضی هستم، بگذار بگویند. یونس قد عقل مردم با آنها صحبت کن که اینطوری پشت سرت نگویند که خلاصه یونس بن عبدالرحمان هم عقایدش صحیح است.

سوم جناب شیخ مفید است، پاسدار عقاید تشیع بود در بغداد، بغداد شیعه و سنی قاطی بودند و تقیه می‌کردند و آن چهار نفر را لعن علنی نمی‌کردند و توافق کرده بودند اما عقاید و دین را به ما رساند، طوری حفظ کرد دین و تشیع را این مرد، یک چیزی را بگویم ما در شرایطی هستیم که اینترنت و ماهواره و تلویزیون هست و شیعه دشمن زیاد دارد و نمی‌توانیم همه‌ی مسائل مربوط به دشمنان اهل‌بیت را علنی بگوییم، اما این دلیل نمی‌شود که در خانه به بچه‌ات نگویی، مدیون هستی. بچه‌ی تو نداند حضرت زهرا را کی کشته؟ بچه‌ی تو نداند کی گفت تیرباران کنند جسد مطهر امام حسن را؟ بچه‌ی تو نداند «اللهم العن اول ظالماً ظلم حق محمد وآل محمد» در زیارت عاشورا کی است؟ بعد مدیون می‌شوید حالا حاج‌خانم نماز شب بخوان بچه‌ات تبّری‌اش نسبت به آنهایی که باید باشد به اسم نباشد کوتاهی کردی و قیامت جلویت را می‌گیرد. شیخ مفید در نامه‌ی امام زمان سلام الله علیه به ایشان آمد «سلام الله علیک أیها الناصر للحق»[۶] سلام خدا بر تو باد ای یاری‌کننده‌ی حق.

دومین خصوصیت این سه نفر دفاع از دین و اهل‌بیت است. اینها مدافع دین بودند. جناب جعفر طیار زمانی که در حبشه تشریف داشتند عمروعاص و یک نفر دیگر از مشرکین آمدند پیش نجاشی و گفتند این مسلمان‌ها را برگردان به مکه و اینها یکدستگی ما را به هم زدند و نجاشی گفت که باید حرف خودشان را هم بشنویم و اینها را فراخواند به دربار، جناب جعفر دفاع زیبایی از دین و اسلام و پیغمبر کرد. ما قومی بودیم که بت می‌پرستیدیم، ربا می‌خوردیم و عمل خلاف عفّت می‌کردیم، جنگ می‌کردیم و یک نفر آمد گفت خوب باشید و خدا را بپرستید، ایرادی دارد؟ این تعابیر از من است، قریب به این مضمون بوده. دفاع کرد از پیغمبر اکرم جناب جعفر طیّار.

یونس بن عبدالرحمان چی؟ عده‌ی زیادی از مردم بعد از شهادت موسی بن جعفر علیهم السلام هفت‌امامی شدند و اعتقاد به امامت حضرت رضا علیه السلام نداشتند و این یونس هر جایی می‌نشست می‌گفت اینهایی قلابی هستند و دروغ هستند و حق با علی بن موسی الرضا است، امام بر حق علی بن موسی الرضاست و باید از او اطاعت کنید و دوتا از سران واقفه علی بن ابی‌حمزه و زیاد بن مروان پیغام دادند که این پول را بگیر، نمی‌گوییم بیا از ما دفاع کن یا بیا در تیم ما، سکوت کن و همه جا آبروی ما را نبر به تعبیر من. جناب یونس پیغام داد که از امام صادق شنیدم «إذا ظهرت البدع» زمانی که بدعت‌ها آشکار بشود «فعلی العالم أن یظهر علمه» وظیفه‌ی عالم این است که علمش را آشکار کند «وإلّا فعلیه لعنة الله»[۷] وگرنه لعنت خداوند بر او باد. یونس مدافع حضرت رضا بود و بعد هم می‌دانید به کجا رسید؟ روایت داریم امام جواد کتابش را برداشتند ورق می‌زدند و همه‌اش می‌فرمودند رحم الله یونس.

شیخ مفید کسی است که کتب مخالفین، دشمنان شیخ مفید می‌نویسند عمر کرد و در همه‌ی وارد بود و عده‌ی زیادی را هم گمراه کرد تا اینکه مُرد، منظورش این است که شیعه کرد، قبر شیخ مفید کجاست؟ پایین پای امام کاظم علیه السلام در کاظمین. من بچه بودم پای منبر آقا سید مهدی طباطبایی می‌گفت آن وقت مردم دست‌خط امام زمان را می‌شناختند وقتی از دنیا رفت و او را به خاک سپردند این دو سه بیت شعر را که حضرت روی قبرش نوشته بودند، یک بیتش این است:

لا صوة الناعی بفقدک أنّه             یوم علی آل الرسول عظیم[۸]

هیچ خبر دهنده‌ای خبر مرگ تو را ندهد که امروز روزی است که بر خاندان پیامبر روز بزرگی است، عظیم است و این چی بوده؟‌چکار کرده ایشان؟ نوشتند یکی از علمای مخالف وقتی که خبر مرگ شیخ مفید را شنید، نشست در خانه و گفت دیگر برایم مهم نیست کی بمیرم، انقدر از مرگ ابن المعلم خوشحالم که دیگر برایم مهم نیست کی بمیرم، خار در چشم اینها بوده، چقدر دفاع کرده از اهل‌بیت و شاگرد ایشان شیخ طوسی رضوان الله علیها که روز عاشورا در زمان او تمام دکان‌ها را در بغداد تعطیل کردند و پرچم سیاه زدند و ریختند در خیابان، زن و مرد ضجّه می‌زدند، می‌دانید چه آبرویی پیش خدا دارند آنها؟ عاشورا را خیابانی کردند و اقشار دین گریز شیعه را هم قاطی این حرکت کردند عملاً، درد دین داشتند، درد دفاع از دین داشتند.

سومین خصوصیت آراستگی به فضائل اخلاقی است، تدین، تقوا. جناب جعفر خلق زیبا، وقتی خبر شهادتش به امیرالمؤمنین رسید یک تعبیری شبیه امام حسین « ألآن إنفسم زهری» أمیرالمؤمنین راجع به جناب جعفر سلام الله علیه فرمود. یونس بن عبدالرحمان حدیث داریم «یونس فی زمانه کسلمان الفارسی فی زمانه»[۹] یونس بن عبدالرحمان در زمان خودش مثل سلمان فارسی بود در زمان خودش. سلمان کی است؟ کسی است که امام صادق می‌گوید خواسته‌ی امیرالمؤمنین را بر خواسته‌ی خودش ترجیح می‌داد. عزیزم می‌خواهی امام زمان طرید نباشد توسط تو خواسته‌ی امام زمان را ترجیح بده. خانم در خیابان می‌خواهی بیایی رویت را بگیر و در دلت بگو یابن الحسن می‌خواهم شما را شاد کنم. بچه‌هایی که خدا به شما توفیق داده به نامحرم نگاه نمی‌کنید و در فضای مجازی به آن صفحه‌هایی که خدا راضی نیست نمی‌روید و هر وقتی که می‌خواهید گناه نکنید در دلت بگو یا صاحب‌الزمان می‌خواهم شما را شاد کنم و برای شما دارم این کار را می‌کنم و نان حلال در می‌آورم به خاطر شما و خمس می‌دهم به خاطر شما و به مادرم احسان می‌کنم به خاطر شما، سلمان این بود که خواسته‌ی امیرالمؤمنین را به خواسته‌ی خودش ترجیح می‌داد و وقتی در مدائن از دنیا رفت أمیرالمؤمنین به طی‌الأرض از مدینه آمدند و یک پارچه‌ای روی سلمان بود و رویش را کشیدند کنار و تا اقایش را دید از بدن بی‌جان لبخند زد.

آقای بکایی برای من گفت که یک جنازه‌ای را در مشهد می‌شستند بیست سال پیش، بالای سرش عاشورا خواندند و تا گفتند السلام علیک یا اباعبدالله اشک از یکی از چشمانش آمد. اینها کارهای خداست و مرحوم آیت‌الله بروجردی در قبر گذاشتند و حاج آقای مجتبی حاج آخوند می‌گوید برایش تلقین می‌خواندم و دیدم لبش تکان می‌خورد و فکر کردم خیالاتی شدم سکوت می‌کردم، سکوت می‌کرد. می‌خواندم او هم می‌خواند. أمیرالمؤمنین پارچه‌ی روی سلمان را کنار زدند و سلمان از بدن بی‌جان لبخند زد و فرمودند «مرحباً بک یا اباعبدالله»  آفرین به تو سلمان به رسول خدا بگو این امت چقدر من را اذیت کردند. یونس بن عبدالرحمان را گفتند یونس خیلی پشت سرت حرف می‌زنند، خیلی تهمت می‌زنند و تا حرام‌زاده گفته بودند بهش، به این مرد بزرگ و عالم و این اصحاب السّر أهل‌بیت، فرمود هر کسی در ولایت أمیرالمؤمنین نصیبی دارد همه را حلال کردم. اینها تربیت‌شده‌های این خانواده هستند. سومی شیخ مفید است و آقایان خطیب بغدادی مخالف با شیخ مفید است و عباراتی که راجع به شیخ مفید دارد «وکان قوی النفس کثیر البرّ عظیم الخشوع، کثیر الصلاة والصوم»[۱۰] نفسش قوی بود و بسیار اهل خوبی و نیکی بود، خشوعش زیاد بود و نماز و روزه زیاد می‌خواند، ظاهراً خطیب می‌نویسد که شب‌ها چهار تا کار می‌کرد، یا نماز می‌خواند، یا قرآن می‌خواند، یا مطالعه می‌کرد و یا تدریس می‌کرد شیخ مفید رضوان الله علیه.

اگر می‌خواهی امام عصر از زندگی‌ات طرد نشود خواسته‌ی امام زمان را مقدم کن، همه‌مان اینطوری باشیم. خواسته‌ی امام زمان چطوری مقدم می‌شود؟ این چیز پیچیده‌ای نیست. هر وقت در زندگی پای گناه آمد وسط یاد این بیفت این گناه را انجام ندهی حجت بن الحسن شاد می‌شود و گناه کنی حضرت ناراحت می‌شود.

گویا کسی بود که علم جفر داشت و حساب کرد ببیند که امام زمان کجا هستند و به این نتیجه رسید که فلان روز و فلان ساعت در کربلا هستند و همان روز آمد کربلا و همان مکانی که محاسبه کرده بود، حضرت را کناب بساط یک دست‌فروش ظاهراً دید و آقا به ایشان فرمودند شما طوری زندگی کنید که ما بیاییم. واقعاً الآن خواسته‌ی امام عصر از همه‌ی ما ما این است که به وظایف شرعی‌مان عمل کنیم. عروسی‌ای که آن حضرت راضی نیست نرویم، کاری ندارد.  غنا در مجلس عروسی زنانه طبق بعضی فتواها جایز است، نه اینکه دف و تنبک و تار و سی‌دی و موسیقی بگذارند، نه. شعر لهوی بخوانند و کف بزنند و آن هم آقایان مراجع فتوا ندادند چون اگر فتوا ندهند خیلی بد می‌شود، اینکه یعنی بی‌دینی چون روایت داریم، بعضی‌ها فکر می‌کنند مرجع می‌بیند چی خوب است همینطوری فتوا می‌دهد، نه آقا آنها هم باید ببینند که اهل‌بیت چی فرمودند؟ آیات قرآن چی فرموده است؟ چون روایت داریم استثناء کردند غنا را و اگر هم بخواهند به چیزی ضرب بگیرند به صورت لهوی نباشد و دف و تار و تبنک حرام است که بیاورند، دست بزنند و شعر بخوانند به شرط اینکه صدایشان به نامحرم نرسد، مرد نامحرم آنجا نباشد و حرام دیگری ضمیمه نشود. اما حالا که عروسی‌ای که امام زمان راضی نیست نباید بروی و کادو بده، تبریک بگو و عروسی نرو چون حضرت راضی نیست.

یک خانمی طلبه شده و رفیقش گفته بود چرا؟ گفت من فیلمبردار مجالس عروسی بودم و یک شب عروسی طبقه‌ی دوم یک خانه‌ای بود و من پایین بودم و دیدم یک خانمی آنجا نشسته و بالا نمی‌آید، گفتم حاج خانم تشریف نمی‌آورید عروسی؟ آنجا بزن و برقص بود و موزیک پخش می‌کردند، موزیکی که در عروسی پخش می‌شود قطعاً لهوی است. گفتم شما نمی‌آیید؟ گفت نه. گفتم چرا؟ گفت حرام است. گفتم حرام است؟ یکدفعه رفتم در فکر. بارک الله به این آدم، نود و نه درصد آدم‌ها می‌گویند برو بابا، چند سال دیگر که در تاریکی قبر لحدها را چیدند و رفتند می‌فهمی برو بابا چند است و دستت می‌آید ولیکن این زن نگفته بود برو بابا، گفته بود این یک شب آمده نمی‌آید و می‌گوید حرام است و من هر شب دارم اینطور مجالس می‌روم که رها کردم، می‌دانی این پیش امام زمان چقدر مقام دارد کسی که گناه را می‌گذارد کنار و حجابش را درست می‌کند و آنچه که امام عصر راضی نیست از موبایلش پاک می‌کند و آن ارتباطی که حضرت نمی‌خواهند قطع می‌کند و این می‌شود آدمی که امام زمان از زندگی‌اش طرد نشده.

حاج محمد علی فشندی می‌گوید من ۲۰ سفر از خدا حج خواستم، سفر بیستم خدمه‌ی کاروان بودم و قبل از انقلاب شرایط مثل الآن نبود و امکانات کم بود و شب هشتم ذی‌الحجه قرار شد خیمه‌ی کاروان را در عرفات بزنم و اثاث کاروان را ببرم تا کاروان شب نهم به ما ملحق بشود. در خیمه بودم و پلیس آمد و گفت امشب کسی در این بیابان نیست، گفتم می‌دانم. گفت پس باید بیدار باشی که دزد نزند به اثاثتان، گفتم چشم. وضو گرفتم و مشغول عبادت و نماز شب شدم و نماز شب خواندم حالی به من دست داد و یک وقت یک آقایی از در خیمه آمد داخل، سلام کرد و جواب دادم و گویا فرمود چایی داری؟ گفتم آقا از مکه چای خشک نیاوردم و فرمود من چایی دارم، آب را گرم کن. آب را گرم کردم و یک چایی خوردم که به عطر و طعمش در عمرم نخورده بودم. فرمود حاج محمد علی خوشا بحالت که یکدفعه بغض گلویم را گرفت. یک شبی اینجا بیتوته کردی که جدّم امام حسین بیتوته کرده، می‌خواهی نمازی که جدّم اینجا خواند را به تو یاد بدهم. پاشو غسل کن و وضو بگیر و دو رکعت نماز اینطوری که می‌گویم بخوان که گفتم آقا هوا سرد است و نمی‌توانم غسل کنم، فرمود می‌روم بیرون آب گرم کن و غسل کن، اینها خیلی مهربان هستند که رفت بیرون آن آقایی که نمی‌شناختم، غسل کردم و وضو گرفتم و ایستادم به نماز و بعد از نماز آن آقا شروع کرد به دعا خواندن و از چشم‌هایش همینطوری اشک می‌آمد و گفتم خدایا این چه دعایی می‌‌خواند که تا به حال نشنیدم و از روحانی کاروان بپرسم این دعا کجاست؟ دعا تمام شد فرمود حاج محمد علی این دعا یادت نمی‌ماند، این دعا مخصوص امام است و من هم هنوز متوجه نیستم که این آقا چی دارد می‌گوید. گفتم آقا من یک سؤال دارم من اعتقادم در توحید این است که این دنیا، زمین و گیاهان را خدا آفریده‌، خوب است؟ فرمود از شما خوب است و کافی است. گفتم آقا من دوست اهل‌بیت هستم؟ فرمود بله تا آخر هم هستی و اگر هم شیاطین موقع مردن اذیتت کنند خودشان به فریادت می‌رسند، قبرش بهشت‌زهراست و دلم می‌خواهد یک روزی بروم ولی نشده است.

بعد گفتم آقا روز عرفه امام زمان هم عرفات می‌آیند؟ فرمود بله. کجا می‌ایستند؟ فرمود طرف جبل الرحمة. گفتم رفقا بروند آقا را می‌بینند؟ فرمود می‌بینند ولی نمی‌شناسند. گفتم آقا فرداشب ایرانی‌ها می‌آیند در عرفات ساکن می‌شوند که الآن هم همینطور است که اهل‌سنت می‌روند منا غالباً و کاروان ایرانی‌ها را در عرفات ساکن می‌کنند که حالا هم همینطور است، فردا شب که ایرانی‌ها هستند امام به آنها سر می‌زند؟ فرمود کاروان شما روحانی روضه‌ی عمویم عباس را می‌خواند و امام به کاروان شما سر می‌زند. دوتا صدریالی سعودی درآورد و فرمود حاج محمد علی یک عمره برای پدرم انجام می‌دهی؟ گفتم بله. اسم پدرتان چی است؟ فرمود حسن. اسم خودتان چی است؟ فرمود مهدی. بغل کردیم همدیگر را بوسیدیم و خداحافظی کردیم. این آقا کی بود و شروع کردم به گریه کردن و پلیس آمد و گفت چه خبر است؟ گفتم هیچی مناجات شبانه است. یادم آمد و گفت فردا شب کاروان شما را می‌آیم، فردا شب در خیمه‌ی روحانی کاروان روضه ابوالفضل خواند و نگاه کردم دیدم داخل خیمه نیست و آمدم دم در دیدم ایستاده گریه می‌کند. حالا یا صاحب‌الزمان اینجا هم روضه أبوالفضل است ما بد هستیم ولی بین ما بچه‌هایی هستند که گناه نکردند و آمدند سینه بزنند و شما هم یقیناً دوست دارید. عمو را این خانواده دوست دارند و خود سیدالشهدا چقدر دوستش داشت. فردا عصر به آن فرمود « إرکب بنفسی أنت»  داداش سوار شو جانم فدایت، برو ببین چی می‌گویند.

عصر شمر آمد دم خیمه و صدا زد کجایند بچه‌های أم‌البنین و  ابوالفضل و سه تا برادرش سلام الله علیهم جواب شمر را ندادند و آقا فرمود «أجیبوه وإن کان فاسقا»[۱۱] ابوالفضل و برادران عباس جوابش را بدهید اگرچه فاسق باشد. ابوالفضل فرمود چی می‌گویی؟ گفت امان نامه آوردم. گفت خدا تو و امان‌نامه‌ات را لعنت کند. به نظرم از آن تاریخی که امام حسین فرمود جوابش را بده اگرچه فاسق باشد جواب هر فاسقی را می‌داد، بگو آقا من هم فاسق هستم، جواب شمر را دادی و جواب من را هم بده. جواب ارمنی را می‌دهی، جواب سنی را می‌دهی. ارمنی صدتا پیراهن مشکی نذر کرده بود و گفتند تو چکار به هیئت امام حسین داری؟ گفت راننده کامیون بودم روز بارانی و جاده کوهستانی ترمز در رفت، اینها کارهای خداست و خدا به دل می‌اندازد و یادم آمد شیعه‌ها یک کسی را دارند که در گرفتاری صدایش می‌زنند و اسمش یادم نبود و گفتم ای آقایی که دوتا دستش را قطع کردند دست من را بگیر، ماشین ایستاد.

در مجلس یزید، یزید یک گوشه‌ای نگاه می‌کرد و می‌گفتند چکار می‌کنی؟ دیدند دارد به عَلَم نگاه می‌کند، گفت به من بگویید علمدار حسین در کربلا کی بوده؟ گفتند برای چی می‌خواهی؟ گفت تمام قسمت‌های علم جای چوبه‌ی تیر است و دسته‌ی علم جای تیر نیست و معلوم است تا جان داشته علم را ننداخته.

وقتی کاروان برگشت شاید اول کسی که نگاهش افتاد به دیوارهای مدینه حضرت ام‌کلثوم بود که شروع کرد زبان گرفتن «مدینة جدّنا لاتقبلینا»  مدینه ما را راه نده «وبالحسرات والأحزان جینا»[۱۲] ما حسرت و غصه آوردیم. به قول آقای انسانی در آن شعر که خطاب به مادرش می‌کند حضرت زینب

دیدی که من زار و خسته خواندم نمازم نشسته               من نیستم سرشکسته اما شکسته سر من

« مدینة جدّنا لاتقبلینا»  سیدالساجدین سلام الله علیه بشیر را صدا کرد و فرمود بشیر بابات شعر می‌گفت تو هم شعر می‌گویی؟ بله آقا. می‌توانی بروی با شعر مردم مدینه را خبر کنی که ما آمدیم؟ بله آقا. بارک الله به بشیر آمد در مدینه و صدا زد «یا أهل یثرب لا مقام لکم بها»  مردم مدینه دیگر مدینه جای ماندن نیست. چرا؟ «قتل الحسین» حسین را کشتند «فأدمعی مدرارا» در دو جمله گزارش داد چی شده.

الجسم منه بکربلا مضرّجٌ               والرأس منه علی القنات یدار[۱۳]

بدنش روی خاک کربلا غرق به خون افتاده و سرش را روی نیزه‌ها می‌گردانند. حالا کاروان آمده و یک وقت بشیر دید أم‌البنین دارد می‌آید. فرمود بشیر از کربلا چه خبر؟ گفت خانم عونت را کشتند. بشیر از کربلا چه خبر؟ عثمانت را کشتند. عثمان هم‌نام جناب عثمان بن مضعون است که از اصحاب والامقام پیغمبر بود نه هم‌نام خلیفه‌ی سوم، در زیارت ناحیه است: «السلام علی عثمان بن أمیرالمؤمنین سمّی عثمان بن مضعون».[۱۴] از کربلا چه خبر بشیر؟ خانم، جعفرت را کشتند. بشیر از کربلا چه خبر؟ خانم، عباست را هم کشتند. فرمود: «أولادی ومن تحت الخضراء کلّهم فداء لأبی عبدالله»[۱۵] بچه‌های من با هر کسی زیر این آسمان است همه فدای حسین. بشیر از حسین چه خبر؟ گفت خانم حسین را هم کشتند.

در بقیع چهارتا صورت قبر درست کرده بود، انشاءالله با هم برویم نمی‌گذارند آن نزدیکی‌ها روضه بخوانیم، انشاءالله آل‌سعود نابود بشود برویم. چهارتا صورت قبر درست کرده بود به یاد چهارگل پرپرش، چنان گریه می‌کرد کنار این قبر‌ها که مروان حکم را به گریه انداخت صدا می‌زد:

لا تدعونی ویک أم البنین                تذکرینی بلیوث العرین

به من دیگر ام‌البنین نگویید من را یاد شیر بچه‌هایم می‌اندازید. یک بیتش را بگویم

یا لیت شعری أکما أخبروا               بأن عباساً قطیع الیمین[۱۶]

ای کاش می‌دانستم آیا راست است که دست ابوالفضلم را بریدند؟ استاد ما می‌فرمود ابوالفضل آمد اجازه گرفت، فرمود: «أنت صاحب لوائی، فإذا مضیت تفرّق عسکری»[۱۷] پرچم من دست تو است. ما را هم می‌بری زیر پرچم؟‌ ما را هم صدا می‌زنی؟ در یک روستایی بودم که جوانی از تراکتور افتاد مُرد و آمدم نماز بخوانم به جنازه‌اش، بابایش صدا می‌زد که پسرم سپردمت دست ابوالفضل، یعنی اینکه قبر و قیامت همه‌اش با ابوالفضل، یا ابوالفضل کارهای ما هم با شما باشد، راه دوری نمی‌رود ما هم دور همین خانه بودیم. بد بودیم، بد هستیم ولی دور و بر همین خانه بودیم.

«أنت صاحب لوائی فإذا مضیت تفرّق عسکری» اگر تو کشته بشوی لشکرم می‌پاشد. صبر کرد و لذا ابوالفضل این داغ‌ها را می‌دید و اذیت بود و دیگر مثل اینکه آخروقت آمد گفت «قد سئمت من الحیاة» سیر شدم از بودن و نمی‌توانم بمانم «لقد ضاق صدری»[۱۸] سینه‌ام تنگ است. ابوالفضل تو رفتی ولی زینب ماند. بچه‌ها ماندند و این سختی‌ها را دیدند. فرمود: «فاطلب لهؤلاء الأطفال قلیلاً من الماء» یک کمی آب برای بچه‌های من طلب کن. حرکت کرد به طرف شریعه و این همه تیرانداز گذاشتند و حضرت همه را کنار زد و مرحوم استادمان می‌گفت وقت آمد میدان صدا می‌زدند: «برز علیٌّ» علی آمده بجنگد. همه را زد کنار و نشست کنار نهر و حالا بعضی‌ها می‌گویند دستش را برد زیر آب «ذکر عطش الحسین» یاد تشنگی امام حسین افتاد.

آمد کنار نهر و کفی پر ز آب کرد                    در حسرت لبش دل شط را کباب کرد

بلند شد و مشک را پر کرد و همه‌ی همّتش این است که آب را برساند. بگذار از اینجای مقتل بخوانم که مرحوم مقرم عبارتش این است «فوقف العباس متحیرا» عباس در میانه‌ی میدان متحیر ایستاده بود یاللعجب عباس و تحیر؟ پسر علی و تحیر؟ چرا متحیر است؟ خود مقرم جواب می‌دهد چرا متحیر است. می‌گوید می‌خواهد بجنگد اما دست ندارد. می‌خواهد به خیمه‌ها برود آب ندارد. می‌خواهد فرار کند غیرت اجازه نمی‌دهد. یک وقت نانجیبی آقا به چشمش تیر زدند، خم شد و نمی‌تواند و دست ندارد که تیر را از چشمش در بیاورد، خم شد تیر را بین دو زانو قرار بدهد و از چشم مبارکش تیر را در بیاورد یک وقت کلاه‌خود از سرش افتاد و نانجیب با عمود آهن چنان به فرق ابوالفضل، هر کسی از بلندی بیفتد دستش را حائل قرار می‌دهد و آقایمان ابوالفضل دست نداشت و دومرتبه آن تیرها به بدنش فرو رفت و صدایش بلند شد « یا أخا أدرک أخاک»  داداش بیا برادرت را دریاب. ابی عبدالله با عجله آمد بالای سرش و صدا می‌زد « أین تفروا»  کجا فرار می‌کنید؟ «وقد قتلتم أخیه»  برادرم را کشتید. یک وقت آمد بالای سر ابوالفضل «فوقف منحیناً علیه»  خم شد و یک نگاهی کرد و دید داداشش دست در بدن ندارد، بدن پر از تیر است، فرق شکافته شده و آب مشک ریخته، «فجلس علی التراب وبکی بکاء عالیا » آقایتان روی خاک نشست و شروع کرد بلند بلند گریه کردن. «وقال: إنکسر ظهری» صدا زد الآن دیگر کمرم شکست.

ماه در خون خویش گشته خضاب                  یک برادر بگو دوباره بخواب

دیده با تیر بستی و رفتی                              کمرم را شکستی و رفتی

یک وقت دید ابوالفضل دارد گریه می‌کند، «ما یبکیب یا أبا الفضل؟»  قریب به این مضمون عرضه داشت حالا که من روی خاک افتادم شما سرم را به دامن گرفتید، دارم فکر می‌کنم کی سر خودت را به دامن بگیرد؟

[۱]. کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۳۱۸٫

[۲]. همان، ج ۲، ص ۴۴۰٫

[۳]. «وا جعفراه و لا جعفر لي‏ اليوم‏ وا حمزتاه و لا حمزة لي اليوم‏»؛ بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۶۲۴٫

[۴]. «بأبی أنتما أیّ الأعمال وجدتما أفضل؟ قالا: فدیناک بالآباء و الأمّهات وجدنا أفضل الأعمال الصلاة‌ علیک و سقی الماء و حبّ علی بن ابیطالب»؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۸۴٫

[۵]. بحارالانوار، ج ۲، ص ۶۶٫

[۶]. المقنعة، ص ۸ .

[۷]. «إذا ظهرت البدع فی أمتی فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله»؛ کافی، ج ۱، ص ۵۴٫

[۸]. الارشاد، ص ۲۴٫

[۹]. رجال الکشی، ص ۴۸۶٫

[۱۰]. الجمل و النصرة‌ لسید العترة فی حرب البصرة، ص ۱۹٫

[۱۱]. لهوف، ص ۸۸ .

[۱۲]. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۹۷٫

[۱۳]. مثیر الاحزان، ص ۱۱۲٫

[۱۴]. مزار (لابن المشهدی)، ص ۴۸۹٫

[۱۵]. «أولادي‏ كلهم‏ فداء لأبي عبد اللّه الحسين عليه السلام و من تحت الخضراء»؛ شرح الاخبار، ج ۳، ص ۳۸۶٫

[۱۶]. همان، ج ۳، ص ۱۸۷٫

[۱۷]. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۱٫

[۱۸]. «قد ضاق صدری وسئمت من الحیاة»؛ همان.

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *