۱۰ پرسش از سیدالشهداء علیه السلام – مجلس هشتم

شهریور, ۱۳۹۷ بدون نظر سخنرانی

 

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

دلبسته‌ام مرا ز سر خویش وا مکن
من با تو پیش از آمدنم آشنا شدم
هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر
ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن
  از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن
ای آشنا مفارغت از آشنا مکن
گویم گرفته‌ای ز عنایت رها مکن
رحمی به من سوخته‌ی بی سروپا کن

یا صاحب الزمان

یک مسئله‌ی شرعی اگر کسی متوجه بشود که نمازی که خوانده اشکال داشته، نماز‌هایی که چندسال خوانده که حالا وقت نماز تمام شده، مثلاً ذکر تشهد را در نماز اشتباه می‌گفته، تکلیف نمازهایی که قبلاً خوانده چی است؟ به شرط اینکه جاهل قاصر باشد یعنی در یادگیری مسئله‌ی شرعی کوتاهی نکرده باشد و احتمال هم نمی‌داده که دارد اشتباه می‌کند یا مسئله طور دیگری است، اگر جاهل قاصر باشد با دو شرط نماز‌های قبلی‌اش صحیح است و اعاده نیاز ندارد. اول رکنی کم و زیاد نکرده باشد، دوتا رکوع نخوانده باشد. دوم وضو و غسل و تیممش صحیح باشد. یا اینکه به این دو شرط اگر جاهل قاصر باشد نماز‌های قبلی‌اش درست است اما اگر وضویش خراب بوده و غسلش خراب بوده مثل آنکه به من زنگ زد و گفت پدرم مسئله‌ی شرعی به من نگفته بود و من واجب‌الغسل بودم و بالغ بودم و چندسال نماز خواندم بی‌غسل و مکه رفتم و محرم شدم که البته درستش کردیم و به آن گفتم قبل از اینکه بروی حرم غسل نکردی؟ گفت چرا. گاهی خطرناک می‌شود مسئله. خدا ما را با وظایف شرعی‌مان آشنا بفرماید و به ما توفیق انجامش را عنایت بفرماید به محضر حضرت رضا علیه السلام صلوات هدیه کنید.

بحث من در این دهه به اذن الله ۱۰ پرسش و ۱۰ پاسخ از امام حسین علیه السلام، شبی یک پرسش را می‌خوانیم و پرسش امشب «سئل الحسین بن علی علیهما السلام: ما الفضل؟» از امام حسین سلام الله علیه سؤال شد فضیلت و امتیاز و برتری چی است؟ فضیلت چی است؟ فضل چی است؟ «فقال علیه السلام: ملک اللسان وبذل الإحسان»[۱] کنترل و در اختیار داشتن زبان و احسان کردن به دیگران، فضیلت این است. رفقا زبان خیلی مهم است و خیلی از چوب‌هایی که ما می‌خوریم مال زبانمان است، خدا بیامرزد آیت‌الله آقامیرزا علی آقای فلسفی در مشهد که امشب هم از قضا شب سالش هست، هشتم محرم ایشان مرحوم شد و عالم باتقوایی بود و یک صلواتی به روحش هدیه کنید. فرموده بودند همه‌ی شما دوست دارید آدم خوبی باشید و نمی‌دانید که باید از کجا شروع کنید، قرآن راهش را یاد داده {یا إیها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولاً سدیداً * یصلح لکم أعمالم}[۲] ای مؤمن‌ها تقوای خدا را داشته باشید و درست و بجا سخن بگویید، شاید اینطوری بشود معنی کرد خدا اعمالتان را برایتان اصلاح می‌کند. قدم اول این زبان کنترل بشود که غیبت نکند، تهمت نزند، اهانت نکند، زخم‌زبان نزند. أمیرالمؤمنین است که ظاهراً فرمودند:‌ «اللسان جِرمه صغیر وجُرمه کبیر» زبان اندازه‌اش کوچک است و جرمش بزرگ است.

یک روایت دارد که یک شیشه خون می‌دهند دست طرف در قیامت به نشانه‌ی اینکه در خون بی‌گناهی شریکی بایست در صف، می‌گوید من در دنیا خون شریک نشدم، می‌گویند یک حرفی زدی و این حرفت پخش شد و سرانجام حرف و سخن تو باعث شد که خون بی‌گناهی بریزد. گناهان مشهور زبان را هم بلدید که غیبت است، تهمت، دروغ، اهانت، زخم‌زبان که خیلی بد است. طرف ورشکست شده و الآن غصه‌ی چک‌ها و بدهی‌ها و آبروریزی‌هایش را دارد که می‌گویی نه تو یک کاری کردی حتماً که ورشکست شدی، چرا زخم‌زبان می‌زنی؟ ببین چکار کردی که مریض شدی؟ غصه‌ی مریضی‌اش را دارد و غصه‌ی حرف تو را هم باید بخورد.

آقای سید محسن خرازی در کتابشان نقل می‌کنند یکی از سخنرانان قدیمی که سال‌هاست فوت کرده، خانمش از دنیا رفت و شب به خواب او می‌آید عمه‌ی پدرش، خود عمه‌ی پدر سخنران و دو سه تا خانم از خانم‌های فامیل و می‌گویند ما را حضرت زهرا فرستاده سلام الله علیها که فرمودند به تو پیغام بدهیم ملائکه‌ی عذاب می‌خواستند زن تو را عذاب کنند و من دستور دادم متوقف بشود و علتش هم این است که خانم تو در آن منطقه‌ای که زندگی می‌کرده از یک عده‌ای غیبت کرده است و برو آنجا از آنها حلالیت بگیر برای زنت و این آقا سفر می‌کند به آن منطقه، عقل اجتماعی‌اش خوب بوده که نمی‌نشیند روی منبر بگوید زن من از یک عده‌ای غیبت کرده که بگویند چی گفته؟‌ عقل اجتماعی خیلی خوب است و می‌گوید بنده‌خدایی که اخیراً از همشهری‌های شما از دنیا رفته من آمدم از شما بخواهم اگر غیبت کرده و اگر حقی گردنش دارید حلالش کنید. همه گفتند حلال کردیم. بعد زن آمد در خوابش مثل اینکه از آن تشکر کرده بود و گفت من آزاد شدم. حالا نمی‌دانم حضرت زهرا از این کارها برای ما هم می‌کند؟ آنها بخواهند مادری کنند می‌توانند و دستشان باز است، حالا او چه ارتباطی با حضرت زهرا داشته که حضرت جلوی عذابش را گرفته. پس یک گناهانی هست که گرفتار می‌شویم، توهین و تمسخر است.

در بین گناهان زبان من یکی را برای امشب انتخاب کردم که متأسفانه بسیاری از متدینین ناخواسته گرفتارش می‌شوند، دروغ بستن به خدا. چطوری؟‌ حالا می‌گویم. این از بزرگترین و زشت‌ترین گناهان است {آلله أذن لکم أم علی الله تفترون}[۳]  آیا خدا به شما اجازه داده یا به خدا افترا می‌زنید؟‌ ببینید رفقا، آقایان، خانم‌ها دین خدا ناموس خداست، خدا به دینش حساس است و کسی بیاید بدون اجازه‌ی خدا از طرف خدا چیزی را که جزء دین هست بگوید نیست، بگوید گریه برای امام حسین ملاک نیست و ملاک این است که تو به هدف امام حسین فکر کنی، این صدتا روایت را چکار می‌کنید؟ «کل عین باکیة یوم القیامة إلا عین بکت مصابة الحسین»[۴] از طرف خدا داری می‌گویی؟‌ یا مثلاً‌ بیاید بگوید که فلان عملی را انجام بدهید به عنوان عملی که در دین هست و در دین نباشد، خدا اینجا چه بسا خیلی جاها غضب می‌کند و به افترای به خودش خدا خیلی حساس است. من چند نمونه اظهارنظرهای ناروا در دین را بشمارم.

اول سبک شمردن عذاب‌های اخروی که متأسفانه در فضای مجازی هم دارد زیاد می‌شود، خدا بخواهد برای حجاب عذاب کند از داعش بدتر است نعوذبالله، کلی هم طرفدار و فالوور و مرید پیدا می‌کند، مثل اینکه من الآن یک منبری بروم و راجع به شراب‌خوبی تعریف کنم هر چه عرق‌خور است می‌شود مرید من، این هنر است؟ عزیزم می‌خواهی از گناه دفاع کنی لباس حوزه را دربیاور، این همه ضددین و روشنفکر تو هم یکی‌اش. من گله بکنم از بعضی هم‌لباس‌های خودم برای اینکه بگوید من آخوند بازی هستم و روشنم و با بقیه‌ی طلبه‌ها فرق دارم و در صفحه‌ی اینستاگرامش عکس تار و تنبک می‌گذارد و می‌گوید جوان‌ها من خوبم و من مثل بقیه‌ بد نیستم. لباس را در بیاور این همه مطرب تو هم یکی‌اش، عکس یک خواننده را می‌گذاشت که طرفدارش بود.

بله خدا أرحم‌الراحمین است آیه‌ قرآن است: {نبّئ عبادی أنا الغفور الرحیم * وأنّ عذابی هو العذاب الألیم}[۵] به بنده‌های من خبر بده آمرزنده‌ی مهربان من هستم و عذاب من عذاب دردناکی است. این همه آیه‌ی قرآن راجع به عذاب، بله ارحم‌الراحمین است سر جای خودش، آیه‌های عذاب پس چی است؟ مرحوم جدّم آیت‌الله سید جمال شب‌های جمعه طلبه بود و جوان بود می‌رفت قبرستان تخت‌فولاد اصفهان برای عبادت و یک شب جمعه‌ای برف و سرما و یخبندان یک جنازه‌ای را می‌آورند در یک مقبره‌ای بگذارند و یک قرآن‌خوان هم بالای سرش می‌گذارند و می‌گویند صبح می‌آییم دفنش کنیم، مرحوم آقا سید جمال هم در همان مقبره حضور داشته و یکمرتبه چشم برزخی ایشان باز می‌شود و می‌بیند ملائکه‌ای با گرز‌های آتشین به این جنازه حمله کردند و این دارد نعره می‌کشد و از وحشت بلند می‌شود که از مقبره فرار کند قرآن‌خوان می‌گوید کجا می‌روی؟ سرد است، برف است چون آن نمی‌دید، ایشان می‌آید روی برف زمین می‌خورد و تا برسد خانه دو هفته مریض می‌شود از دیدن عذاب برزخی یک گناهکار بعد من بگویم که خدا اگر عذاب کند از داعش بدتر است همه هم بشوند طرفدارم. {آلله أذن لکم أم علی الله تفترون} یک روایت دیدم در علل الشرایع اینهایی که گمراه می‌شوند و حجابشان را از دست می‌دهند و در حجابشان شل می‌شوند، اینهایی که می‌روند اهل فسق و فجور می‌شوند به خاطر این حرف‌ها می‌گویند خدا، وگرنه کی میخواهد اینها را نجات بدهد. روایت می‌گوید یک مردی دنیا را از راه حلال طلب کرد و نرسید به دنیا و وضعش خوب نشد «ثم الطلب الدنیا من الحرام» دنبال حرام رفت باز وضعش خوب نشد، چکار کند؟ ابلیس به صورت یک انسانی خودش را درآورد و آمد گفت فلانی یک دین اختراع کن وضعت خوب می‌شود، دین اختراع کرد و مرید و نوکر و عصاکش و عباکش و گالش‌کش پیدا کرد و بعد از سالها مثل اینکه یک روزی جلوی آینه، این تکه‌اش را شک دارم داشت ریش‌هایش را شانه می‌کرد دید که سفید شده و رفت محضر پیغمبر زمان گفت من می‌توانم توبه کنم؟‌ خطاب شد به آن بگو همه‌ی کسانی را که گمراه کردی برگردان توبه‌ات قبول است. به تعبیر من رفت روی منبر و گفت مردم دینی که اختراع کردم دروغ، قلابی، باطل است و راه حق این نیست، گفتند بیا پایین خودت منحرف شدی راه درست همان است که خودت گفتی. آمد دوباره پیش پیغمبر زمان و گفت می‌توانم توبه کنم؟‌ خطاب شد تا همه‌ی آنها را برنگردانی فایده ندارد.

دوم سبک‌ شمردن برخی احکام به خاطر رعایت نشدن احکام دیگر، این هم خیلی در بین ما رایج است، می‌گوید آقا موزیک لهوی گوش نده، می‌گویند شما با اختلاس‌ها مبارزه کن. اولاً من که نمی‌دانم مبارزه کنم و اختلاس کار زشت و گناه و حرام است، چه ربطی دارد؟ موزیک لهوی هم سر جای خودش حرام است. می‌گوید می‌دانی کدام موسیقی حرام است اگر قاشقت را بکشی کف قابلمه که ته‌دیگ را دربیاوری و صدای این ته‌دیگ به گوش همسایه‌ی فقیری که پول ندارد برنج بخرد برسد آن موسیقی حرام است. این داستان کأن این را می‌خواهد بگوید که اینهایی که موسیقی لهوی گوش نمی‌کنند برنج‌های چرب می‌خورند و به فقرا هم رسیدگی نمی‌کنند و ما هم که گوش می‌دهیم خیلی به فکر فقرا هستیم. دوتا حکم است رسیدگی به فقرا لازم و خیلی از کسانی که اینجا نشستند من می‌دانم اهل رسیدگی به فقرا هستند و بعضی‌هایشان از طریق من این کار را انجام می‌دهند چون من فقیر زیاد می‌شناسم، گوش کردن موزیک لهوی هم حرام، چه ربطی دارد؟ مثلاً چون باید به فقرا رسیدگی کنی مکه نرو، برای امام حسین پول نده، دیدی امسال در فضای مجازی چه کردند علیه حج؟

آقای خرازی نوشتند که مرحوم آیت‌الله حکیم رفیقی داشت قرار گذاشتند هر کدامشان زودتر مُرد بیاید به خواب دیگری و یکی‌شان مُرد و تا یکسال به خواب ایشان نیامد ظاهراً داستان از آقای حکیم است و آمد به خوابش بعد از یکسال، گفت کجا بودی؟ گفت موقع مردن به من گفتند یا یهودی بمیر یا مسیحی، تو به گردنت حج بوده نرفتی، عجیب است امشب دو دفعه اسم حضرت زهرا آمد و گفت حضرت زهرا فرمودند راهی که دارد من به پسرم مهدی بگویم امسال به نیابت از تو حج انجام بدهد که از گردنت ساقط بشود و ما در زندان بودیم و امسال امام زمان حج برای من انجام داد و من آزاد شدم. زائران دوقوز آباد به نفع فقرا انصراف دادند، قبول باشد و تو هم فوروارد می‌کنی، چوب می‌خوری به قرآن اینها احکام خداست، دین خدا ناموس خداست.

به امام گفت آقا به فلان کس گفتم حج نرو تو ضعیف الحالی، قریب به این مضمون و آقا فرمودند شایسته‌ است به خاطر این حرفت یکسال مریض بشوی، حدیث از صادق آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم است، اینها دین خداست و دین خدا صاحبش خودش است. یک خانمی به من تلفن کرده که حاج آقا من هر سال شب اول محرم شام می‌دهم و نذر دادم، امسال می‌شود با توجه به وضع اقتصادی به فقرا بدهم؟‌ من جرأت نکردم از چوب امام حسین بگویم نکن، گفتم در یک منطقه‌ی فقیرنشین روضه بگیر و شام بده به فقرا ، من جرأت نکردم بگویم روضه را تعطیل کن. اینطوری که نمی‌شود، دین خدا صاحب دارد و من از طرف خدا بیایم بگویم. سبک شمردن برخی احکام به خاطر رعایت نشدن احکام دین که البته امسال انقدر علیه حج حرف مفت زدند و نکبتشان هم به آنها ماند و خوشبختانه عده‌ی زیادی جوان به خاطر پایین آمدن پول حج مستطیع شدند و آمدند مکه، کاروان‌ها پر از جوان بود و یکسری پیرمردهایی که فکر نمی‌کردند زنده بمانند، انقدر نیامدند که نوبت آنها هم شد، تو که فورواد می‌کنی که البته در بین شما نیستند انشاءالله جواب خدا را چی می‌دهی؟ واجب خدا که شوخی نداد.

سوم بیان احکام شرع بدون تخصص نمازت را اینطوری خواندی؟ قبول است بابا خدا قبول می‌کند. یک آقایی گفت رفته بودم در یک روستایی گفت خون دماغ شدم و در پاتین شیر خون چکیده و گفتم پاک است بخور، بله نیست و همینطوری می‌گوید. مگر شوخی است. می‌گویند آقای حکیم می‌خواست اولین استفتاء را بنویسد دستش می‌لرزید و یک روز بعد طلبه‌ای به استاد ما آیت‌الله وحید گفت چرا در این مسئله احتیاط کردید؟ فرمود آتش است و من جواب خدا را چه بدهم؟‌ دیشب به یکی از رفقا گفتم که دختر یازده ساله که سال‌ها پیش از دنیا رفت و آمد به خواب برادرش و گفت اینجا من کارم یک گیری دارد، دو سال نماز خواندم و نمازم باطل بوده و یک نایب برای من بگیر که نماز بخواند حالا کو آن کسی که نماز بخواند به نیابت و مطمئن باشی که پولها را نمی‌گیرد بخورد، من یک نفر را می‌شناسم که نماز بخواند و روزه دو نفر، سخت است. به هر حال گفت رفتم یک نایب پیدا کردم و پول دادم و مثلاً قرار گذاشتم که اول آبان نماز خواهرم را تمام کند و روز اول آبان خواهرم را خواب دیدم و گفت نمازها تمام شد و من هم اینجا راحت شدم. یک آقایی در سرداب سامرا حال خوش عبادت به آن دست داد و الهام شد که دعایت مستجاب است، دعایی که کرد گفت خدایا من مسئله‌ی شرعی اشتباه به کسی نگویم.

چهارم بیان فلسفه‌ی احکام از پیش خود، آقایان خانم‌ها دقت کنید گاهی اظهار نظر به جای خدا به نام دفاع از دین است، یک عکس می‌اندازد در اینترنت ببینید این ماشین روکش داشته باشد چقدر بهتر است پس خانم‌ها هم حجاب داشته باشند بهتر است، چقدر خنک این دفاع از حجاب است. روی ماشین را بکشی بهتر است پس خانم هم چادر بیندازد بهتر است. شکلات بازش بد است و بپیچی بهتر است، این دفاع از حجاب است. می‌گوید حاج آقا می‌دانی چرا گوشت خوک نجس است و خوردنش حرام است؟ چون داخلش یک ویروس‌هایی دارد که برای بدن مضر است. کی به تو گفت؟ خدا گفت؟ حضرت صادق فرمود؟ الآن می‌گذارند در مایکروفر ویروس‌هایش را می‌کشند، حلال شد؟ کی گفته از طرف خدا نظر بدهی؟ « الله أذن لکم أم علی الله تفترون»  خدا بهت اجازه داده یا به خدا افترا می‌زنی؟ بعضی اوقات هم خیلی ننر می‌شود و می‌گوید می‌دانی چرا انگشتر طلا برای مرد حرام است؟ چون خونت ینیزه می‌شود، خب بشود. این چه حرفی است؟ حاج آقا شما با چیزهای علمی مخالفید؟ نه. ولی اینها دلیلی ندارد، فردا یک چیزی در طلا بریزند که ینیزه نشود حلال می‌شود؟ الآن من بروم در این دانشگاه تهران و بگویم پسرها دختر‌ها لطفاً قبل از ازدواج با هم دوست نباشید چون بعدش کارتان به طلاق می‌کشد، بله دلیل خیلی از طلاق‌ها هم ازدواج‌های پارتی و خیابانی و اینترنتی و اخیراً تلگرامی و اینستاگرامی است. آن پسر و دختری که پای منبر من نشستند، اگر بنشیند یک مورد در ذهنش می‌آورد که قبل از ازدواج با هم دوست بودند و بعداً هم ازدواج کردند و کارشان هم به طلاق می‌کشد به ریش من هم می‌خندد اما اگر از ادبیات پیغمبر استفاده کنم «من فاکهه أمرة»  کسی با زن نامحرم دهان به دهان بشود و شوخی و خنده و حرف عاشقانه خدا به هر کلمه‌ای هزارسال نگه می‌دارد و این کاری ندارد به اینکه زندگی‌شان موفق است یا موفق نیست. خیلی از عوام خیال می‌کنند نماز بخوانند حاجت می‌گیرند و نماز برای این می‌خوانند که دنیایشان خوب باشد لذا متعدد من با بی‌نماز‌ها یا با کاهل‌نمازها که صحبت می‌کنم می‌گویند حاج‌اقا ما که نماز خواندیم اتفاقی نیفتاد، دلیل ندارد اتفاقی بیفتد نماز باید بخوانی چون واجب است. بله نماز اول وقت خیلی برکت دارد و گاهی هم می‌آییم برای دلسوزی دین می‌گوییم توکه سینه می‌زنی تا یک نصف‌شب و بعد نماز صبحت قضا می‌شود سینه‌زنی‌ات حرام است، نماز خیلی مهم است و بعد از منبر نیایید به من گیر بدهی. نماز ستون دین است اما این جمله‌ی تو هم افترا به خداست و دروغ داری می‌گویی، اگر تا یک نصف‌شب سینه زد و بعد رفت خانه خواب ماند، این سینه‌زنی‌اش حرام نبوده و شما دارید یک حرام مرتکب می‌شوی که از دین دفاع کنی.

بعد از منبر نیایی گیر بدهی، نماز خیلی مهم است و ما هم ظهر عاشورا اول نماز می‌خوانیم و همه‌ی اینهایی هم که اینجا سینه می‌زنند اولاً تا یک سینه نمی‌زنیم و ثانیاً ساعت و موبایل و چند نفر هم می‌زنند به پایشان و بیدارشان می‌کنند به اسم دین یک چیزی از خودش به دین اضافه می‌کند. حاج آقا درست است این سینه می‌زند؟ بله. سینه نزند هم چه بسا یک روزی نماز نخواند.

جمع و جور کنیم که چی گفتم، گفتم سیدالشهدا سلام الله علیه فرمودند از ایشان سؤال شد فضل و امتیاز فضیلت چی است؟ جواب دادند «ملک اللسان وبذل الإحسان» کنترل زبان و احسان به دیگران، کنترل زبان را گفتم خیلی مهم است و یکی از گناهان زبان که ما متدین‌ها هم که گاهی انجام می‌دهیم دروغ بستن به خدا و دین خداست، دین خدا را خودش تعیین می‌کند و شما هم اگر به یک نفر گفتی پولت را بده به فقیر و به عزای امام حسین پول نده یعنی خدایا نعوذبالله تو غلط کردی گفتی به عزای امام حسین پول بدهیم خوب است، تو نمی‌فهمیدی و من می‌فهمم. اگر گفتی نرو مکه و پولت را عرب‌ها نده، غیر از دوسال زمان پیغمبر و پنج‌سال امیرالمؤمنین و چند سال امام حسن همیشه آدم‌های خبیث در مکه حاکم بودند و هیچ وقت هم ائمه نگفتند نروید، این چه حرف‌های بی‌ربطی است؟ یک فقیه می‌نشیند پنجاه سال زحمت می‌کشد که یک روایت را بالا و پایین کند و من نشستم اینجا همینطوری می‌گویم در دین خدا که ناموس خداست. و گفتیم دین خدا خیلی مهم است و اظهارنظرهای ناروا در دین اول سبک شمردن عذاب‌های اخروی که از طرف خدا همینطوری چک می‌دهیم که تو می‌روی بهشت، دوم سبک شمردن برخی احکام به خاطر رعایت نشدن احکام دیگر و سوم بیان احکام شرع بدون تخصص و چهارم بیان فلسفه‌ی احکام از پیش خود بدون اینکه خدا اجازه داده باشد همینطوری ببافیم.

عظمت این شهدای کربلا و عظمت سرور ما آقا علی‌اکبر سلام الله علیه صد در صد عبد خدا بود و در راه امام حسین خوابشان برد و بلند شدند فرمودند إنالله و إنا إلیه راجعون و علی‌اکبر هم نمی‌توانست ببیند آقا ناراحت باشد و کلاً علی‌اکبر یک اخلاقی داشت که همه‌اش می‌خواست امام حسین را شاد کند و لذا وقتی هم افتاد در خاک یک جمله‌ای گفت که ابی‌عبدالله شاد بشود صدا زد بابا جدّم آمده و آب دارد می‌دهد و شیخ شوشتری از ظاهر این جمله می‌گوید در دنیا آبش دادند و قبل از اینکه جان بدهد آب خورد. عرض کرد بابا چرا گفتی إنالله و إنا إلیه راجعون فرمود خواب دیدم که یک نفر می‌گوید این قافله دارد می‌رود و مرگ هم پیش روی آنهاست، قریب به این مضمون. علی اکبر عرض کرد «أفلسنا علی الحق؟» مگر ما بر حق نیستیم؟‌ آقا فرمودند بله. عرض کرد:‌ « إذا لا نبالی بالموت»[۶] مهم نیست برایمان.

دین حق را بقا ز مکتب توست            أولسنا علی الحق از لب توست

چه مقامی دارد این آقازاده، می‌دانید که سلیقه‌ای نبوده دفن علی‌اکبر سید‌الساجدین پایین پا دفنش کرد، آقا آمده دستور داده که ایشان باید زیر پای امام حسین دفن بشود. چقدر أبی‌عبدالله دوستش داشت، شما در زیر این آسمان علاقه‌ای مثل علاقه‌ی سیزده‌ معصوم به پیغمبر اکرم ندارید، حالا ماها جورهای دیگری هستیم ولش کن، مثلاً أمیرالمؤمنین اول محبوبش رسول الله است و الآن امام زمان همینطور است و روایت هم داریم که فرمود: «إذا کانت لک حاجة فأفزع إلی رسول الله»[۷] حاجتی داشتی به رسول خدا پناه ببر، خودشان هم همین کار را می‌کردند مثلاً بین در و دیوار حضرت زهرا رسول الله را صدا زد. شب دفن حضرت زهرا أمیرالمؤمنین رسول الله را صدا زد، عصر یازدهم تا این بدن پاره را زینب کبری دید صدا زد: «یا رسول الله صلّی علیک ملائکة السماء»[۸] روش این خانواده است لذا سیدالشهدا هر وقت که به علی‌اکبر نگاه می‌کرد یاد پیغمبر می‌افتاد به تعبیر ما قند در دلش آب می‌شد. ورای از علاقه‌ی پدر و پسری که آن هم، الله اکبر خدایا چه شرافتی به من دادی که اینها را بگویم، فقط چهره‌ی قشنگش مثل پیغمبر نبود حرف زدنش هم مثل پیغمبر بود و اخلاقش هم مثل پیغمبر بود که این خیلی عجیب است. یا علی‌اکبر اخلاق جدّت این بود که بدها را هم قبول می‌کرد، آقازاده‌ی امام حسین ما بدها را هم قبول کن امشب. آقازاده‌ای که تا قبل از اینکه تو بیفتی روی خاک کسی صدای گریه‌ی بابات را نشنیده بود.

حضرت صادق هم در آن زیارت به ابوحمزه‌ی ثمالی فرمود برو جلوی قبر علی و بگو « بأبی أنت وأمی من مذبوح [و مقتول] من غیر جرم»  پدر و مادرم به فدایت که سرت را بی‌گناه بریدند و آنجا دارد که حضرت فرمود خون تو را تا پیش پیغمبر «دمک المرتقی [به] إلی حبیب الله»  خون تو را تا پیش پیغمبر بردم بالا، این حرم امام حسین که می‌روید، آقایان حوصله‌ی این کارها را ندارند، خانم‌ها این کتاب نبراس الزائر را در قفسه‌های حرم امام حسین شاید زیارت اول که طولانی‌ترین زیارت از امام صادق است، این زیارتی که می‌گویم آنجاست و بخوانید، آقایان هم اگر دوست داشتند بخوانند. «دمک المرتقی [به] إلی حبیب الله»[۹] بعد دارد که بابات خون تو را می‌پاشید به آسمان و یک قطره‌اش برنگشت.

ملاعباس چاووش از مازندران هر سال کاروان می‌برد کربلا، یک سال گفت نمی‌آیم، کار دارم و جوان‌ها دورش را گرفتند ۳۲ نفر که باید بیایی برویم کربلا که خودش چاووش شد

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله                هر که دارد به سرش شور و نوا بسم الله

راه افتادند به طرف کربلا و شب جمعه رسیدند یک منزلی نزدیکی کربلا و به جوان‌ها گفت، جوان‌ها این چراغ‌ها را می‌بینید که از دور سو سو می‌زند، چراغ‌های حرم ابی‌عبدالله است و می‌دانم خسته‌اید، شب شب جمعه است و برویم در حرم امام حسین، با همه‌ی خستگی آمدند و وارد حرم شدند که ظاهراً زمان قاجار است و حرم خلوت است و دور حرم گشتند و گریه کردند و زیارت کردند

بگو چه شد که من انقدر دوستت دارم               بگو محبت ما ریشه در ازل دارم

به یاد چایی شیرین کربلایی‌ها                       لبم حلاوت أهلا من العسل دارد

با آقای شمس شب اول رجب سینه زدیم در صحن انگار دو هزار نفر دارند سینه می‌زنند، یا اباعبدالله دوباره روزی کن با این جمع برویم. مشرف شدیم و زیارت کردیم و جوان‌ها دورم را گرفتند و گفتند شب‌های جمعه در مازندران برایمان نوحه می‌خواندی، امشب نمی‌خوانی؟ گفتم چرا نخوانم. می‌خوانم. عادتم این بود که شب‌های جمعه یک دفتر نوحه داشتم باز می‌کردم و هر نوحه‌ای می‌آمد باز می‌کردم، شب جمعه در حرم ابی‌عبدالله دفتر نوحه‌ام را باز کردم و نوحه‌ی علی‌اکبر آمد. نوحه را خواندم غوغایی شد

بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد                     آتش زدند لانه‌ی مرغ پریده را

می‌گوید در حرم نوحه خواندم غوغا شد، برگشتیم کاروانسرا خوابیدیم و خواب دیدم یک نفری آمد در اتاق و گفت ملاعباس تویی؟ گفتم بله. گفت خوشابحالت امام حسین دارد به دیدنت می‌آید. ابی‌عبدالله در را باز کردند و آمدند داخل و خواستم بایستم فرمود شماها خسته‌اید راحت باشید. ملاعباس آمدم سه تا مطلب به شما بگویم، اول این را بدان که هر کسی به زیارت من بیاید من به دیدنش می‌روم. دوم شب‌های جمعه که در مازندران روضه می‌خوانی یک پیرمردی است که کفش‌های مهمان‌های من را جفت می‌کند نتوانست بیاید کربلا، برگشتی مازندران سلام من را به او برسان. سوم این دفعه شب جمعه آمدی حرم من دیگر روضه‌ی علی‌اکبر نخوان. گفتم آقا چرا نخوانم؟ فرمود شب‌های جمعه مادرم مهمان من است.

یک چیزی امروز به ذهنم آمده وقتی علی‌اکبر شهید شد و حضرت زینب با امام حسین برگشت خیمه تمام لباس‌هایش خونی بود، چون نوشتند «فأنکبّت علیه» امام حسین را بلند کرد و خودش افتاد روی بدن پاره پاره. چرا؟ شاید به این خاطر که ابی‌عبدالله این بدن قطعه قطعه را نبیند. بچه‌ها نفس‌المهموم حاج شیخ عباس می‌نویسد تا پیش از شهادت علی کسی صدای گریه‌ی اربابت را نشنیده بود «فتقدم علیّ بن الحسین»  علی جلو آمد و همه اصحاب رفتند و از بنی‌هاشم اول ایشان می‌خواهد برود. «السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین»  ایشان است، آقای ما علی‌اکبر «وأمّه لیلی ابنة أبیمرّة ابن عروة بن مسعود الثقفی»[۱۰] البته نظر جدی و شاید صحیح این است که لیلا هم در کربلا بوده و آن متن مقتلی که من پیدا کردم همینطوری بهت زده این جنازه را نگاه می‌کرد.

«فلما رآه الحسین» اول بعضی مقتل‌ها دارد که فرمود پسرم برو اول با خواهران و عمه‌ها خداحافظی کن، خیلی محبوب بوده و جذّاب و اخلاق پیغمبر که همه عاشقش هستند، آقا دید این دیر کرده آمد دید در خیمه عمه‌ها دورش را گرفتند، خواهر‌ها دورش را گرفتند و دارند می‌گویند «إرحم غربتنا» علی به غربت ما رحم کن. نوشته‌اند أبی‌عبدالله دستش را گرفت از بین این زن‌ها آوردش بیرون، بگذارید برود «دعنه فإنه ممسوس فی ذات الله»  ولش کنید، با خدا معامله کرده و دیگر توجهش به خداست. «فلّما رآه الحسین رفع شیبته نحو السماء»  محاسنش را آورد رو به آسمان، تمام کارهای امام حکمت دارد، محاسنش را گرفت رو به آسمان یعنی چی؟ شاید یعنی اینکه خدایا پیر شدم و علی بزرگ کردم، نمی‌دانم. «اللهم أشهد علی هؤلاء القوم»  خدایا شاهد باشد « فقد برز إلیهم غلام أشبه الناس خَلقاً و خُلقاً ومنطقاً برسولک»[۱۱] ما هر وقت که مشتاق پیغمبر می‌شدیم علی را نگاه می‌کردیم. نگاه اولی که به علی انداخت نگاه شوق است و بعد هم ابن‌سعد را نفرین کرد. آقایان این خانواده عموماً اهل نفرین نبودند، چی بشود که نفرین کنند. تا دید دارد می‌رود گفت ابن‌سعد خدا نسلت را قطع کند. چند بیت از بیت‌های آقای انسانی را بخوانم و بروم در روضه.

به کجا می‌روی ای یوسف زهرا پسرم               گرگ بسیار بُود در دل صحرا پسرم

صبر کن اهل حرم سیر ببینند رخت                  ورنه آیند به دنبال تو آنها پسرم

در برم سرو قدم راه برو چند قدم                    تا کنم قدّ تو را خوب تماشا پسرم

می‌روی لیک بدان خون پدر گردن توست          تو مرا می‌کشی از غصه نه أعدا پسرم

آمد میدان صدا می‌زد:

أنا علی بن حسین بن علی               نحن وبیت الله أولی بالنبی

أضربکم بالسیف حتی یلتذی            ضرب غلام هاشمی علوی[۱۲]

 جانم به فدایش، حضرت ابوالفضل از این جهت شاید غبطه می‌خورد به حال علی‌اکبر، چون به ابوالفضل اجازه‌ی کشتار ندادند. آنقدر کشت «حتی ضجّ الناس من کثرة من قتل منهم» مردم داد می‌زدند از زیادی کشته‌ها که برگشت خدمت ابی‌عبدالله «یا أباه العطش قد قتلنی وثقل الحدید أجهدنی»[۱۳] تشنگی مرا کشت بابا، سنگینی سلاح آزارم می‌دهد. چرا گفت؟ بعضی‌ها می‌گویند به این خاطر که دیگر توان جنگ نداشت و آمد از بابا توان بگیرد. حرف قشنگی است و شاید یک دلیلش این باشد و بعضی‌ها می‌گویند معرفتش به امام وقت است و می‌داند امام نخواهد «إرادة الرب فی مقادیر اموره»[۱۴] جان کسی را عزرائیل نمی‌تواند بگیرد البته جان علی‌اکبر را خود خدا گرفته است. بابا بگذار بروم، نمی‌خواهم بمانم.

دلیل سوم را آیت‌الله ضیاءآبادی می‌گفت و می‌فرمود که خدا می‌خواست روز عاشورا همه‌اش دل امام حسین بسوزد و فرمود: «هات لسانک» زبانت را بیاور بابا. زبان مبارک را گذاشت در دهان علی‌اکبر، خیلی سخت است یک پسری از باباش چیزی بخواهد و بگوید انشاءالله می‌میری حاجت‌روا می‌شوی، مادر امیرآقا هم انشاءالله شفا بگیرد یاد ایشان هم باشید. فرمود برو از دست جدّم انشاءالله سیرآب می‌شوی.

حرکت کرد و اینجا ظاهراً عبارت مقتل «فنظر إلیه نظر آیس منه»[۱۵] با ناامیدی نگاه می‌کرد. دارد می‌جنگد و یک وقت یک نانجیبی حمله کرد با ضربه‌ی شمشیر به فرق علی‌اکبر زد و علی‌اکبر روی اسب افتاد خون از فرق مبارک جاری شد و خون جلوی چشم‌های اسب را گرفت «فأحتمله الفرس إلی عسکر الأعدا»  اسب به جای اینکه به طرف خیمه‌ها برود به طرف لشکر دشمن رفت و دیگر دورش را گرفتند «فقطّعوه بسیوفهم إرباً إربا»  صدایش بلند شد «أبتاه علیک منی السلام»[۱۶] اینجا یک روضه را من بیشتر دوست دارم بگذارید امسال بخوانم، ابی‌عبدالله با عجله آمد بالای سرش، با حرّ حرف زد، با أبوالفضل حرف زد، قاسم را زنده دید و با آن حرف زد، مسلم بن أوسجع را با آن حرف زد و شاید دلش می‌خواست علی را هم زنده ببیند اما وقتی که رسید علی یک ناله‌ای زد، نشست و می‌گویند دست‌هایش را ستون کرد که آقازاده را بیاورد بالا، بغلش کرد دلش آرام نشد.

با که گویم کثرت زخم تنت                گشته بیش از حلقه‌های جوشنت

«ووضع خدّه علی خدّه» صورت روی صورت علی گذاشت «لقد إسترحت من همّ الدنیا وغمّها وبقی أبوک وحیداً فریداً» یک وقت دید زینب آمده و دارد می‌گوید « وا أخیّاه، وا ابن أخیّاه» داداش بلند شو، زینب افتاد روی بدن علی.

[۱]. قیل للحسین بن علی (ع): ما الفضل؟ قال: «ملک اللسان و بذل الاحسان»؛ مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۲۴٫

[۲]. الاحزاب: ۷۰-۷۱٫

[۳]. یونس: ۵۹٫

[۴]. «کلّ عین باکیة‌ یوم القیامة إلّا عین بکت علی مصاب الحسین»؛ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۳٫

[۵]. حجر: ۴۹-۵۰٫

[۶]. مثیر الاحزان، ص ۴۴٫

[۷]. «إذا نزل بک أمر فافزع الی رسول الله»؛ کافی، ج ۳، ص ۴۷۶٫

[۸]. «یا محمداه، صلّی علیک ملائکة السماء»؛ لهوف، ص ۱۳۳٫

[۹]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۸۵٫

[۱۰]. وقعة الطف، ص ۲۴۱٫

[۱۱]. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۳٫

[۱۲].

أنا علی بن الحسین بن علی
أطعنکم بالرمح حتی ینثنی
ضرب غلام هاشمی عربی
  نحن و بیت الله أولی بالنبی
أضربکم بالسیف أحمی عن أبی
و الله لا یحکم فینا ابن الدعی

بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶۵٫

[۱۳]. همان.

[۱۴]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۵۳٫

[۱۵]. «ثمّ نظر إلیه نظر آیس منه»؛ لهوف، ص ۱۱۲٫

[۱۶]. «یا أبتاه علیک السلام»؛ لهوف، ص ۱۱۳٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *