۱۰ پرسش از سیدالشهداء علیه السلام – مجلس ششم

شهریور, ۱۳۹۷ بدون نظر سخنرانی

 

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

نماز عمر قضا شد بگو چکار کنم
تمام خیرالعمل‌های من تباه شدند
هزار بند به پاهای خسته‌ام بستند
صدای حی‌ علی الموت می‌رسد هر روز
چراغ خلوت من را بیا تو روشن کن
  چگونه این همه پاییز را بهار کنم
بگو کجا بروم کسب اعتبار کنم
چگونه از عملم، از خودم فرار کنم
که زنده‌تر شوم و مرگ اختیار کنم
که من نگاه به روی تو ای نگار کنم

یا صاحب الزمان

یک مسئله‌ی شرعی عرض کنم اگر کسی از مسجد یا امامزاده یا حسینیه چیزی که وقف آنجاست خارج کند، مثلاً مهر مسجد در جیبش مانده و آورده خانه، یا قرآن مسجد را حواسش نبوده آورده، آیا می‌تواند در هر مسجد دیگری این مهر را بگذارد؟‌ نه اگر وقف همان مسجد است باید همانجا برگرداند و بگذارد مگر اینکه بداند این مهر وقف هر مسجدی که باشد فرقی نمی‌کند اما اگر مهر یا قرآن یا مفاتیح وقف آن حسینیه یا امامزاده است نمی‌تواند خارج کند و جای دیگری بگذارد. بعضی‌ها هم یک سؤالاتی می‌کنند، حاج آقا می‌توانیم ردّمظالم بدهیم که در خانه باشد؟ نخیر هیچ ربطی به ردّ مظالم ندارد و این مهر مال مسجد است باید ببری سر جایش بگذاری. این مفاتیح مال امامزاده است و باید سر جایش بگذاری. خدا ما را با وظایفمان آشنا و به انجامش توفقیمان عنایت بفرماید به محضر حضرت رضا علیه السلام صلواتی هدیه کنید.

بحث من در این دهه ۱۰ پرسش، ۱۰ پاسخ از امام حسین علیه السلام است. هرشب یک پرسش مطرح کردیم و پاسخ ابی‌عبدالله را هم شما را در خدمتش قرار دادیم. پرسش امشب از بحار به نقل از جامع‌الأخبار «روی أن الحسین بن علی جاءه رجل وقال: أنا رجل عاص ولا أصبر علی المعصیة فعظنی بموعظة» روایت شده که امام حسین سلام الله علیه مردی محضرشان آمد عرض کرد من مرد گناهکاری هستم و نمی‌توانم در مقابل معصیت خودم را کنترل کنم، مرا موعظه‌ای بفرمایید و ماها هم که خاک زیر پای اسب غلام امام حسین هم نمی‌شویم از این مراجعه‌ها داریم منتهی من اول نکته‌ای که به شخص می‌گویم این است که می‌گویم همین که ناراحتی که گناه می‌کنی بعد از یک مدتی همین ناراحتی را هم نخواهی داشت، همین را هم قدر بدان، بعد از مدتی شیطان همین نگرانی را هم از تو می‌گیرد و کاملاً بی‌خیال می‌شوی پس تا دیر نشده خودت را نجات بده و از لجن گناه نفست را بیرون بکش.

به سیدالشهدا عرض کرد مرا موعظه‌ای بفرمایید حضرت «فقال: إفعل خمسة أشیاء وأذنب ما شئت» فرمودند ۵ کار را انجام بده هر گناهی می‌خواهی بکنی آزادی. «فأول ذلک لاتأکل رزق الله وأذنب ما شئت»  اول اینکه از روزی خدا نخور آنچه می‌خواهی گناه کنی آزادی. می‌شود؟ نه. همه‌ی روزی‌ها مال خداست، هر چه در عالم است مال خداست. مرحوم  علامه مجلسی اول، پدر علامه مجلسی. علامه مجلسی صاحب بحار پدرشان مرحوم محمد تقی مجلسی، قبرش در اصفهان سبزه‌میدان است و رفتید اصفهان آنجا زیارت بروید. لنگر کره‌ی زمین علامه‌مجلسی این مرد الهی و آسمانی که ما در مقابل او خاکیم. پدری دارد یک شرح فارسی دارد بر من لا یحضره الفقیه کلی آداب برای نماز شب نقل می‌کند که اگر بخواهم بگویم من کسی را دیدم که اکثر آن آداب را انجام می‌دهد مرحوم آیت‌الله فائق بود بعد می‌گوید نگارنده از پنج سالگی خودم به این آداب مقیّد بودم.

مجلسی اول آنکه امام زمان را در سامرا زیارت کرد در حالی که به قبر حضرت عسکری حضرت تکیه داده بودند و زیارت جامعه را برای حضرت خواند، ایشان را یک شب همسایه‌اش دعوت می‌کند برای شام و چندتا از این لات و لوت‌ها هم بودند و اینها می‌بینند که آقا مزاحمشان هست و الآن می‌خواهند یکخورده چرت و پرت بگویند و حرف بی‌ربط بزنند و یکی ضرب بگیرد و یکی برقصد شاید از این کارها، این آقا مزاحم بود. رئیس لات‌ها می‌گوید حاج آقا درست است ما آدم‌های خوبی نیستیم ولی یک خصوصیت خوب داریم این است که اگر نمک کسی را بخوریم نمکدان نمی‌شکنیم، علامه مجلسی می‌فرماید تا حالا نمک خدا را نخوردی. این لات ساکت می‌شود و لات هم لات‌های قدیم و موعظه‌گر هم موعظه‌گرهای قدیم. این لات ساکت می‌شود و تا آخر که شام می‌دهند و نصف‌شب می‌آید دم خانه‌ی همسایه و می‌گوید فکر کردم روی حرف آقا و می‌خواهم توبه کنم و نماز شب بخوانم، می‌خواهم خوب بشوم با همین یک جمله، نمک خدا را نخوردی.

دوم «والثانی: أخرج من ولایة الله وأذنب ما شئت» از سرپرستی خدا بیرون برو هر گناهی می‌خواهی بکنی آزادی. «والثالث: أطلب موضعاً لایراک الله وأذنب ما شئت» سوم یک جایی برو گناه کن که خدا نبیند. در ۷/۱/۷۷ من دانشجو بودم با مرحوم جدّم رفتیم خدمت آیت‌الله بهجت و ایشان به احترام مرحوم آقا سید جمال خیلی سرحال شد و در یک ربع شاید ۱۳ تا داستان گفتم، ای کاش می‌نوشتم. یکی‌اش را می‌گویم که یادم آمد، گاهی باید به دل خودم حرف بزنم نگویید چرا از بحث خارج شد. گفت پشت در مسجد کوفه چند نفر ایستاده بودند و در قفل بود مثل اینکه خادم خواب مانده بود و کلید را نیاورده بود اینها مانده بودند معطل و گفتند مشهور است اگر کسی نام مادر حضرت موسی را بلد باشد و این نام را ببرد در باز می‌شود، مرحوم آقا سید مرتضی کشمیری گفت مادر من فاطمه اشرف از أم‌موسی است، یافاطمه و دست انداخت در را باز کرد البته یقین آنها را می‌خواهد. بعد که ما خواستیم ایشان یک موعظه‌ای به ما بکنند به من فرمود شما حوزه می‌خوانید؟ گفتم من یک کمی می‌خوانم دانشگاه می‌روم و کنارش می‌خوانم، فرمود آن یک کمی را ادامه بده و بعد گفتم آدم اگر هر لحظه احساس کند که خدا دارد می‌بیندش گناه نمی‌کند که این را با یک اعتقادی گفت و در ذهن من هست. آدم اگر هر لحظه احساس کند خدا می‌بیندش گناه نمی‌کند.

«والرابع: إذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک وأذنب ما شئت»  زمانی که فرشته‌ی مرگ آمد تا روحت را قبض کند، فرشته‌ی مرگ را از خودت دور کن و هر چه می‌خواهی گناه کنی آزادی. می‌شود؟ نه معلوم است که نمی‌شود. کسی می‌تواند نمیرد؟ ابداً.

«والخامس: إذا أدخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار وأذنب ما شئت»[۱] زمانی که مالک، مالک ظاهراً فرشته‌ی مأمور دوزخ است. زمانی که مالک خواست تو را داخل آتش کند داخل نشو بعد هر گناهی می‌خواهی بکنی آزادی. یک آقای یزدی‌زاده بود این مسجد فائق نماز می‌خواند در سی سال پیش که الآن نمی‌دانم کجاست و ایشان وقتی می‌گفتش که، یک امام جماعتی به مردم می‌گفت، مردم روز قیامت من جهنم نمی‌روم و اگر دیدید دارم می‌روم من را بردند، خودم نمی‌روم. شما هم اگر می‌توانید نرو هر گناهی می‌خواهی بکنی آزادی.

پس ببینید این سه تای اول وجدانی است که حضرت فرمودند و دوتای بعدی هم بر اساس معاد‌باوری و مرگ‌باوری است. اولی روزی خدا بود، خیلی قبیح است که آدم روزی خدا را بخورد و بعد خلاف حرف خدا عمل کند، از سرپرستی که خدا نمی‌شود خارج شد همه چیزمان مال خداست و نمی‌شود رفت جایی که خدا نبیند و آن دوتا هم نه می‌شود جان نداد و نه می‌شود جهنم نرفت ولو که بعضی از منبری‌ها اخیراً زیرآبش را دارند می‌زنند، انقدر ناراحتم که هر شب یک تکه‌ای باید بگویم چون به قصد دین است و بحث شخصی نیست. چون دیدم در بعضی از کشورها که چقدر آدم، می‌گوید حجاب امر شخصی است و خدا بخواهد من را ببرد جهنم من اصلاً قبول ندارم، حرف‌های این را گوش می‌دهند در این فضای مجازی، ولو اینکه دارند زیرآبش را می‌زنند ولیکن امام حسین است و دارد می‌فرماید اگر خواست تو را ببرد جهنم نرو و هر چه می‌خواهی گناه کنی آزادی.

پس بحث گناه است، من امشب چی بگویم در این فرصتی که باقی مانده از بین بردن زمینه‌های گناه، ما می‌توانیم یک کاری کنیم کمتر گناه به ما چشمک بزند و علامت بدهد و ما را به سمت خودش بخواند، زمینه‌هایش را از بین ببریم. بشماریم راه‌های از بین بردن زمینه‌های گناه. اول تربیت صحیح خانوادگی که خیلی مهم است. الآن این آقا سیدمحمدحسین که اینجا نشسته پدرش وقتی که من ۶ سالم بود من را برد مسجد و گفت برویم تکبیر بگوییم برای آقای ضیاءآبادی و من را آورد در این خط، دایی ما، ما را برد روضه حالا ما آدم خوبی نشدیم و آنها خوب شدند که حالا بچه‌اش هم اینجاست و پسرعمه‌اش هم اینجاست. این مهم است.

صدای موزیک در خانه به گوش بچه‌ی نوزادت نخورد ولو موزیک لهوی نیست ببند بگذار صدای قرآن بخورد به گوشش، روضه بگذار به گوشش بخورد، مسیحی‌ها می‌گویند بچه را تا پنج سالگی بدهید دست ما، ما مسیحی‌‌اش می‌کنیم و بچه را همین که پیراهن مشکی تنش می‌کنی و در روضه می‌آوری و مسجد می‌بری و در خانه نماز می‌خواند و بعد هم آنهایی که مشکل مالی ندارید بچه را مدرسه‌ی خوب بگذارید ولو با فشار و قرض که این بچه از دستت نرود. یزید یک پسری داشت به نام معاویة بن یزید البته من می‌گویم او هم لعنت الله علیه چون او هم شیعه نبود و غاصب حق علی بود منتهی عنادش با اهل‌بیت کمتر از باباش بود. زمانی که یزید مُرد و به درک واصل شد معاویة بن یزید رفت بالای منبر و گفته مردم بابایم یزید خیلی بی‌جا کرد با امام حسین جنگید، جدّم معاویه هم بی‌خود کرد با امیرالمؤمنین جنگید و مادرش از پای منبر گفت ای کاش تو به دنیا نمی‌آمدی، گفت ای کاش بدنیا نمی‌آمدم و بچه‌ی یزید نبودم.

از منبر آمد پایین و همان شب به طرز مشکوکی مُرد و سرش را زیر آب کردند، یک مقاله‌ای بنویسید کسی هم نمی‌خواند کسانی که به خاطر افشای بعضی حقایق ترور شدند، یک لیستی می‌شود، کتاب شده است أسماء المعطالین و بعد هم بنی‌مروان آمدند روی کار، چرا این پسر یزید اینطوری بود، نوشتند زمانی که بچه بود یک معلم خصوصی داشت که طرفدار اهل‌بیت بود پس تربیت خانوادگی خیلی مهم است، هر جایی نبریدش، در گوشش اذان و اقامه بگویید و حالا اینهایی که می‌گوییم مجموعش تربیت خانوادگی است.

دوم از بین بردن جهل و نادانی، بسیاری از اوقات ریشه‌ی انجام گناه جهل و نادانی است. محمد صالح و پسر عمه‌اش یک شعر طولانی راجع به حضرت امیر پارسال از حفظ خواند، از این موبایل‌ها حفظ کردند، این در خون بچه می‌رود، چیزی یاد بچه بدهید که به دردش بخورد ماشاءالله اینها اثر دارد.

دوم از بین بردم جهل و نادانی، خیلی از مردم خیال می‌کنند خدا روز قیامت یک چرتکه زده می‌گوید نماز خواندی؟ روزه گرفتی؟ خمس دادی؟ زیارت رفتی؟ حالا مثلاً حجاب نداری و ترانه هم گوش می‌دهی این به آن در بیا برو بهشت، آقایان قانون خدا این است: {إنما یتقبل الله من المتقین}[۲] خدا عمل خوب را فقط از باتقواها قبول می‌کند. یکی از امام‌جماعت‌ها گفت در خیابان دوتا خانم بدحجاب به من رسیدند که حاج آقا یک سؤالی داریم چکار کنیم که دعایمان مستجاب بشود؟ گفتم نمی‌دانم اما همین‌قدر می‌دانم اگر کسی بخواهد خدا به حرفش گوش بدهد آن هم باید به حرف خدا گوش بدهد. گفت حاج آقا منظورتان حجاب من است؟‌ من نماز می‌خوانم و روزه می‌گیرم و خیلی کارهای خوبی هم انجام می‌دهم و فقط حجاب ندارم و اگر حجاب هم داشته باشم می‌شوم معصوم، برای اینکه یک وقت چهارده معصوم پانزده تا نشود ایشان حجاب ندارد. من گفتم بی‌معرفتی‌اش به مقام عصمت بسیار بدتر از بی‌حجابی‌اش است و اینکه خیال می‌کند فرقش با حضرت صدیقه این است که حضرت زهرا گناه نمی‌کرد و این گناه می‌کند، گناه را که آقای خوانساری نمی‌کرد آن شب هم گفتم. ریشه‌ی گناه جهل است {قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف وأخیه إذ أنتم جاهلون}[۳] حضرت یوسف وقتی که بعد از سالها برادرانش را دید قرآن می‌فرماید فرمود آیا دانستید چکار کردید با یوسف و داداشش آن زمانی که جاهل بودیم، جهل باید از بین برود.

سوم حلال‌خوری. سومین راه از بین بردن زمینه‌ی گناه حلال‌خوری است. این آیه را دقت کنید: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم {یا أیها الرسل کلوا من الطیبات وأعملوا صالحا}[۴] ای رسولان از پاکی‌ها بخورید و عمل صالح انجام بدهید، بعضی‌ها گفتند که شاید آیه اشعار دارد به اینکه خوردن طیبات مقدمه‌ی انجام اعمال صالح است و حرام‌خوری جلوی کار صالح را می‌گیرد، روز عاشورا مولای ما سیدالشهدا سلام الله علیه به لشکر ابن‌سعد فرمود: «ملئت بطونکم من الحرام»[۵] شکم‌هایتان از حرام پر شده است. من راجع به حرام‌خوری قبلاً صحبت کردم و نمی‌خواهم تکرار کنم، حلال‌خوری را در روایات ستودند و فرمود ظاهراً حدیث از خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم است:  «من أکل الحلال أربعین یوماً نوّرالله قلبه»[۶]  کسی که ۴۰ روز حلال بخورد خدا دلش را نورانی می‌کند.

حاج محمد علامه از قول یکی از آقایان علما ظاهراً می‌گوید زمانی که مادرم به من باردار شد پدرم به او گفت هیچ جا غذا نخور جز در خانه‌ی خودت و آنچه من برایت می‌آورم، ۹ ماه غذا در خانه خورد و من به دنیا آمدم و دوران شیردهی گفت فقط در خانه آنچه من می‌آورم بخور. من به سنی رسیدم که غذا بخورم و فقط در خانه به من غذا می‌داد و جایی نمی‌گذاشت که من غذا بخورم و یک روز ۵ سالم بود در چهارسو بزرگ بازار تهران یک وقت نگاه کردم دیدم خوک و سگ و خرس آدم‌ها را اکثراً به صورت حیوان می‌بینم یکدفعه وحشت کردم و گفتم بابا اینجا پر از حیوان است که دستش را گرفت جلوی چشمام و من را برد در قنادی و یک شیرینی از قنادی داد خوردم همه را به صورت عادی دیدم یعنی گاهی هم حلال‌خوری آنطوری تا به آنجاها می‌رسد. حلال‌خوری به آن شکل تا به آنجاها ادامه پیدا می‌کند و حرام‌خوری هم دست ما نیست و از خودتان در دین نظر ندهید ما نمی‌توانیم آنطوری باشیم، ما نمی‌توانیم نان و گوشت و برنج و مرغ از بازار نخریم. بعضی از علمای اخلاق مثل مرحوم آقای حق‌شناس نظرش این بود که اگر کسی مراعات کند مسائل شرعی را خدا به آن از آن حلال‌ها نصیب می‌کند.

یادم است یک نفر طبق فتوای مرجعش سؤال کرده و طوری که صحیح باشد از نظر شرعی رفته پول گذاشته در بانک و راه شرعی هم دارد به فتوای خیلی‌ها و دارد سودش را می‌گیرد، ای حرام خور شما اجازه ندارید بگویید و بعد این خیال می‌کند دارد حرام می‌خورد و می‌گوید حالا که اینطوری است پس نماز هم نخوانیم و بقیه‌ی کارهای حرام را هم انجام بدهیم، حرام اگر کسی خورد بله اما حلال‌خوری زمینه‌ای است برای از بین بردن گناه و اینکه انسان به طرف گناه نرود.

چهارم کنترل روابط با اهل معصیت، دقت کنید رفقا دوتا چیز را در ذهنتان تفکیک کنید یکی خود گناهکار است و دوم عمل گناهکار، یک آقاپسری نشسته پشت ماشین یک میلیاردی و یک جنس مخالفی هم کنارش است و صدای ترانه‌اش را هم زیاد کرده و سیگار هم به لبش است و دارد گاز می‌دهد و می‌رود و این حتماً می‌رود جهنم؟ نه ممکن است خدا به این توفیق توبه بدهد و خدا این جوان و بغل‌دستی‌اش را بیامرزد و بنده را یک لنگه پا در قیامت نگه دارد، شاید او از من بهتر باشد. اما گناهش هم می‌شود تأیید کرد؟ ابداً. بعضی‌ها از این موضوع سوءاستفاده می‌کنند آقا آدم‌ها را قضاوت نکن، این گناهش بسیار زشت و محکوم است.

لذا به امام هفتم علیه السلام موسی بن جعفر سلام الله علیه عرض کرد که آقا مردی از شیعیان شما این کارها را می‌کند، فلان گناه و فلان گناه، از آن بیزاری بجوییم؟ برائت بجوییم؟‌ فرمود: «تبرئوا من فعله ولا تبرئوا منه»[۷] از کرده و عمل او بیزاری بجویید و از خودش نه. حالا اگر کسی اهل معصیت است به صرف اینکه شاید آخرش توبه کند می‌شود با آن رفیق شد طوری که دین ما در معرض نابودی قرار بگیرد؟ نه. من بروم با یک آدمی رفیق بشوم که همه‌اش حرف‌های زشت و ناجور می‌زند و هر چیزی ممکن است در موبایل برای من بفرستد و هر صدایی را گوش بدهد، با هم برویم شمال با کی؟ با کسی که ممکن است هزارتا غلط در آنجا بکند، نمی‌شود. این بچه‌ها می‌خواهند با دایی و عمه‌شان رفت و آمد کنند در خانه‌ی او بروند ماهواره و معصیت هست و بچه‌هایشان را نمی‌دانیم چطوری است، نمی‌شود رفت و آمد کرد اگر خوف داری بر نگه داشتن دینشان. چهارم کنترل روابط با اهل معصیت.

پنجم نماز خوب، یکی از کارهایی که جلوی گناه را می‌گیرد نماز خوب است: {إن الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر} همانا نماز از زشتی و منکر باز می‌دارد. ظاهر آیه این است که خود همان نماز باز می‌دارد و مهم هم هست. یکی از آقایان گفته بود که شانزده سالگی حصبه گرفتم و دکتر گفت فقط مایعات، یک روز گرسنم شد شدید گوشت‌کوبیده خوردم و حالم بد شد و بد شد و بد شد و افتادم به حال جان دادن و یک نفر از در اتاق وارد شد یک چنگک دستش بود سه شاخه داشت و می‌خواست بندازد کف پای من و روحم را بکشد بیرون، یک جوان سفید‌پوش و زیبارویی آمد در اتاق که به من الهام شد، من با واسطه نقل می‌کنم خود صاحب داستان را ندیدم. فرمود به من الهام شد این جوان نماز اول وقت من است و به من گفت خدا به این مهلت داده فعلاً ولش کن، وساطت کرد و او رفت. نماز خوب خیلی برکات دارد و یکی‌اش هم این است که از زشتی و منکر نگه می‌داد.

ششمی و آخرینش پرهیز از اقدامات زمینه‌ساز گناه است، آقایان و خانم‌ها بعضی از کارها اگر انجام بشود زمینه‌ی گناه فراهم می‌شود نباید انجام بشود، یک کسی است می‌داند اگر برود در شهرستان در خوابگاه دانشگاه درس بخواند آن اهل خوابگاه و هم‌اتاقی‌ها دین این را به باد می‌دهند، نباید برود. حالا این حاج‌خانم می‌گوید دختر من چون دخترخاله‌اش رفته این هم باید برود بخواند و برود بندرعباس در خوابگاه دانشگاه، هزارکیلومتر آنطرف‌تر، کی در اتاقش است؟ نمی‌دانم. با کی دوست است؟ نمی‌دانم. چکار می‌کند؟‌ بعد از چهار سال هم می‌زند در سرش برای یک لیسانسی که الآن همه می‌گیرند، زمان ما سخت بود کنکور الآن که همه کنکور قبول می‌شوند، فرستادش آنطرف مملکت و از آنطرف هم بگویم اگر کسی می‌تواند در رشته‌های دانشگاهی با حفظ دینش به بالاترین مدارج برسد واجب است جوری که شیعه را از غیرشیعه بی‌نیاز کند که حتی آیت‌الله وحید فرمود این فتوای من است. اگر کسی می‌تواند برود مهندس بشود و در رشته‌ی خودش بهترین استاد بشود که شیعه را از غیرشیعه بی‌نیاز کند.

خدا بیامرزد آقای دکتر شهریاری در رشته‌ی هسته‌ای، همین شهدای هسته‌ای که اینها شیعه را از غیرخودش بی‌نیاز کرده بودند با این تخصص که واجب است و وظیفه‌شان است. در شیمی، در فیزیک، در پزشکی، در اقتصاد، در پزشکی زنان، در رشته‌هایی که مورد نیاز است ولی با حفظ دین و کسی که نتواند دینش را حفظ کند نباید برود خارج، بچه‌ی ۲۵ ساله‌ات را ازدواج نکرده می‌فرستی آمریکا، نمی‌گویم هر کسی که رفت نمی‌تواند دینش را حفظ کند، اگر نتواند نباید برود و خوف داشته باشد نباید برود.

یک مهندسی بود در فامیل‌های مادری من ایشان ۳۵ سال که از فوتش گذشت گفتند که حتماً در قبر پوسیده و خاک شده، وقتی که مطمئن شدی که خاک شده می‌توانی در همان قبر مرده‌ی دیگری را در همان قبر دفن کنی، خواهرش فوت کرد و خواهرش را آمدند در آن قبر دفن کنند گفتند که اسکلت بدن این آقای مهندس سالم بود. مرحوم پدربزرگم فرمود اولاً این اهل غسل جمعه بود و بعد هم گفت آن وقتی که خارج رفتن پز و پرستیژ داشت حالا این کلمات را من می‌گویم، کلمات از من است، یک مدتی رفت خارج درس بخواند ماند و بعد از زمانی کوتاهی برگشت و ایشان فرمود چرا برگشتی؟ گفت حاج آقا دیدم نمی‌توانم دینم را حفظ کنم. پرهیز از اقدامات زمینه‌ساز گناه.

یک شرکتی است شما کار می‌کنی و پر از زن بی‌حجاب است و اگر نمی‌توانی دینت را حفظ کنی نباید بروی. یک گروه تلگرامی است مال بچه‌هایی است که در دبیرستان بودیم یا در دانشگاه هستیم، در آن گروه صد نفر هستند و صدجور عکس و فیلم می‌فرستند و احتمال نمی‌دهی دینت به خطر بیفتد و به گناه بروی؟ نباید بروی و تعارف هم ندارد. این همه مطالب مسموم اعتقادی به کنار چیزهای اخلاقی هم یک طرف. پرهیز از آنچه که شما را به گناه می‌اندازد.

حرف‌هایم را جمع و جور کنم، گفتم امام حسین سلام الله علیه فرمودند ۵ کار انجام بده هر گناهی می‌خواهی انجام بدهی آزادی. روزی خدا را نخور، از ولایت خدا بیرون بیا، یک جایی گناه کن که خدا نبیند، وقتی فرشته‌ی مرگ آمد جانت را بگیرد جان نده، وقتی مالک خواست تو را بیندازد در جهنم داخل آتش نشو، هر چه می‌خواهی گناه کنی آزادی. گناه نکردن خیلی مهم است رفقا، جوان‌ها، نوجوان‌ها، آقایان، خانم‌ها پیغمبر خدا فرمودند مؤمن یک حرام را ترک کند پیش خدا برتر از هفتاد حج است. یک نگاه به نامحرم در خیابان نمی‌کنی و سرت را می‌اندازی پایین و یک صدای حرام گوش نمی‌دهی و یک فایل حرام از موبایل پاک می‌کنی که نبینی، یک غیبت نمی‌کنی، رویت را می‌گیری می‌آیی در خیابان، سال خمسی‌ات خمس می‌دهی هر حرامی که تحت این تعریف بیاید ترک کنی از هفتاد حج بالاتر است و هیچ چیزی مهمتر است ترک گناه نیست در زندگی ما چون گناه ما را بدبخت می‌کند.

گفتیم چکار کنیم راه‌های زمینه‌ساز گناه را از بین ببریم؟ یکی تربیت صحیح خانوادگی است و دوم از بین بردن جهل و نادانی، سوم حلال‌خوری، چهارم کنترل روابط با اهل معصیت این مهم است، پنجم نماز خوب، ششم پرهیز از اقدامات زمینه‌ساز گناه. ابوبصیر به آن عظمت ابوبصیر که جزء اصحاب ویژه است که حالا دوتا ابوبصیر داریم و به نظرم خود ایشان است که رفت محضر امام باقر و امام صادق روی چشم‌هایش دست کشیدند می‌گوید همه‌ی دنیا را دیدم و امام باقر فرمود دوست داری نابینا بمانی قیامت به شکل ویژه بروی بهشت یا بینا باشی مثل همه‌ی مردم از تو حساب بکشند؟ گفت آقا می‌خواهم نابینا باشم که دست کشید دوباره نابینا شد. ایشان در کوفه به یک خانمی قرآن درس می‌داد و با آن یک شوخی کرد و دفعه‌ی بعد که رفت مدینه محضر امام باقر سلام الله علیه آقا فرمودند دیگر پیشش برنگردی، پرهیز از اقدامات زمینه‌ساز گناه و هیچ لزومی ندارد شما با دخترخاله‌ی جوانت شوخی کنی و حرف بزنی، دخترخاله‌ات یا دخترعمه‌ات مال بچگی بوده که با هم همبازی بودید الآن باید حریم الهی را نگه دارید.

امام حسن خیلی کریم است و به دشمنانش لطف دارد و در مدینه وقتی آمد به امام حسن جسارت کرد و آقا فرمودند اگر غذا می‌خواهی که غذا بدهم، اگر لباس می‌خواهی، لباس بدهم و اگر جا نداری بیا خانه‌ی من. امام حسن که به دشمنش اینطور محبت می‌کند به کسی که می‌خواهد برای آقازاده‌اش عزاداری و گریه بکند چه عنایتی دارد. وصال شیرازی مریض شد و پیغمبر اکرم و حضرت زهرا را خواب دید و گویا پیغمبر خدا به ایشان فرمودند، جریان ظاهراً به این شکل است که اگر می‌خواهی خوب بشوی برای حسینم باید شعر بگویی و حضرت زهرا فرمودند وصال قبل از اینکه برای حسین شعر بگویی، برای حسن شعر بگو، حسنم مظلوم است. وصال از خواب بیدار شد و این شعر را گفت

از تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد                    وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت؛ می‌دانید چقدر خون دل خورد؟ یکبار دورش را گرفتند معاویه و عمروعاص و مغیره شروع کردند جسارت به امیرالمؤمنین سلام الله علیه را که جواب تک تکشان را داد و نوبت به مغیره رسید، فرمود تو حرف نزن «أنت الذی ضربت فاطمة» تو کسی هستی که مادرم را زدی. «حتی أدمیتها»[۸] انقدر زدی که خون جاری شد. تو دیگر حرف نزن مغیره.

خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت                  خود را تهی ز خون دل چندساله کرد

از بقیع می‌خواهیم برویم کربلا، یک روز رفتیم در بقیع با این علی اصغر انصاریان که گفتم می‌دانی من خیلی شعر کم می‌پسندم یک شعر قوی بخوان، گفت

به احترام تنی که سه روز ماند به گودال                       بناست قبر تو در زیر آفتاب بماند

چه کرد جعده که از زهر بی‌قرار شدی تو                     تفاوت زنی چون جعده و رباب بماند

امام حسین سلام الله علیه به این آقازاده که نگاه می‌کرد یاد بابایش می‌افتاد، چون می‌گویند چشم‌هایش شبیه امام حسن بود و نگاه کردنش هم شبیه امام حسن بود قاسم بن الحسن، می‌دانید چقدر قاسم را دوست داشت؟ آقا وقتی آمد بالای سرش کسی نبود که صدا کند که بدن را بردارند و به نظر من توان بدنی‌اش هم طوری بود که دست بگذارد زیر بدن و قاسم را بیاورد بالا و روی دست بگیرد اما این کار را نکرد، قاسم را به سینه چسباند «و وضع صدره علی صدره» این آقازاده را چسباند به سینه، و نوشته‌اند «رجلاه یخطان الأرض» پاهایش روی زمین کشیده می‌شود و آقازاده را می‌آورد خیمه شاید علتش این بود که یکی توان داشت ولی آن موقع تشنگی و داغ نمی‌توانست این را بگیرد روی دست و شاید دلش می‌خواست قاسم را بغل کند، آورد کنار علی‌اکبر گذاشت.

شب عاشورا حضرت خطبه خواندند و خبر از شهادت اصحاب دادند. قاسم بلند شد، عموجان «وأنا فی من یقتل؟» من هم فردا کشته می‌شوم. اول یک سؤالی پرسید ابی‌عبدالله و فرمود مرگ در نظر تو چطوری است قاسم؟ عرضه داشت «أحلی من العسل»[۹] مرگ برای شما شیرین‌تر از عسل است و به قول آقای انسانی در آن شعر که

گشته از زخم فزون بانگ تو کم                     یا عسل چسبانده لب‌هایت به هم

من نگویم گفتگو کن با عمو                          یک عمو زان غنچه‌ی لب‌ها بگو

فرمود: بله تو کشته می‌شوی «بعد أن تبلو ببلاء عظیم»[۱۰] بعد از اینکه بلای عظیمی گرفتار می‌شوی. بلای عظیم چی بود؟ تشنگی را که همه‌شان داشتند. تیرباران خیلی‌ها شدند و سنگ خیلی‌ها خوردند و شاید بلای عظیم این است که هنوز زنده بود و بدن زیر سم اسب است. فردا شد و رفتند میدان و بعضی‌ها می‌گویند چند دفعه آمده بود برود آقا نگذاشته بود و شاید هم در همه‌ی وداع‌ها وداع با قاسم بیشتر طول کشیده. ظاهراً مناقب خوارزمی می‌نویسد: «فلما نظر إلیه الحسین إعتنقه» تا نگاهش کرد بغلش کرد «وجعلا یبکیان حتی غشی علیهما»[۱۱] شروع کردند به گریه کردن و انقدر عمو و برادرزاده گریه کردند که هر دو  غش کردند. ظاهراً در  عبارت دارد که فرمود: «یا ولدی، أتمشی برجلک إلی الموت؟» پسرم با پای خودت می‌خواهی بروی بمیری؟

به هر حال به هوش که آمد، صحنه را تصور کنید من در زندگی چهارده معصوم غیر از یک جا یاد ندارم کسی به پای امام افتاده باشد، نوشتند «ولم یزل الغلام یقبّل یدیه ورجلیه» این آقازاده دست‌های عمو را می‌گیرد و می‌بوسد و روی پای عمو افتاده، عمو جان اجازه بده بروم

این جوان کیست که گل صورت از او دزدیده است                    سیزده بار زمین دور قدش گردیده است

وقت میدان شدنش جای حسن خالی بود                               تا ببیند چه گلی در چمنش روییده است

دست افکنده در آغوش عمو می‌گرید                                    چشمشان تر شده اما لبشان خشکیده است

حرکت کرد به طرف میدان، بند نعلش را هم درست نبسته، راوی می‌گوید یکی‌اش باز بود عجله داشت برای شهادت، صورت مثل قرص ماه می‌درخشد و دارد گریه می‌کند، اینها دریای آرامش هستند می‌خواهد جان بدهد اما دارد برای عمو گریه می‌کند.

إن تنکرونی فأنا بن الحسن       سبط النبی المصطفی والمؤتمن

اگر من را نمی‌شناسید من پسر امام حسنم، من نوه‌ی پیغمبرم. «هذا حسین کالأسیر المرتهن»[۱۲]  نامردا عموی من را مثل اسیر گیرانداختید. در بعضی نقل‌ها دارد این رجز را خواند:

إنی أنا القاسم من نسل علی                 نحن و بیت الله أولی بالنبی

 حمله کرد با کمی سنش نوشتند ۳۵ نفر را به درک واصل کرد. عمر بن سعد أزدی به حمید بن مسلم گفت الآن می‌روم این جوان را می‌کشم صدایش کرد رهایش کن دور و بری‌هایش می‌کشند تو چرا دستت را آلوده به خون می‌کنی؟ حمله کرد و آنچنان با ضربه‌ای به فرق قاسم زد که فرق مبارکش شکافت «فوقع علی وجهه» قاسم با صورت به زمین افتاد.

امروز یک نقلی دیدم که قبلاً ندیده بودم، آقای مسعودی خیلی قشنگ ترجمه کرده که ترجمه‌ی دقیق است تا صدا زد یا عمّاه، أبی‌عبدالله فرمود لبیک و ایشان ترجمه کرده جانم، تا گفت عمو به دادم برس آقا فرمود جانم قاسم. سریع آمد بالای سرش مثل باز شکاری یک نانجیبی می‌خواهد سر از بدن قاسم جدا کند

دید بر گرد گل خود خارها                می‌دهندش خارها آزارها

گفت از گرد گلم دور ای خسان           گر ندارد باغبان، من باغبان

آمدند از این نانجیب دفاع کنند، یک وقت قاسم زیر سم اسب‌ها ماند. ابی‌عبدالله همه‌شان را دور کرد. راوی می‌گوید: «فلما انجلت الغبرة» همچین که گرد و غبار فرو نشست، تصور کنید جوان‌ها و سینه‌زن‌ها، دیدند ابی‌عبدالله بالای سرش ایستاده، «یفحص برجلیه»[۱۳] قاسم دارد پاهایش را روی زمین می‌کشد، اربابتان نگاه می‌کرد و قاسم جان می‌داد. همه بگویید حسین.

[۱]. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۲۶٫

[۲]. مائده: ۲۷٫

[۳]. یوسف: ۸۹ .

[۴]. مؤمنون: ۵۱٫

[۵]. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸ .

[۶]. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۱۶٫

[۷]. مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۳۷٫

[۸]. احتجاج، ج ۱، ص ۲۷۸٫

[۹]. مدینة المعاجز، ج ۴، ص ۲۱۵٫

[۱۰]. مدینة المعاجز، ج ۴، ص ۲۱۵٫

[۱۱]. «فلمّا نظر الحسين عليه السلام إليه قد برز اعتنقه و جعلا يبكيان حتى غشي عليهما».

[۱۲]. تسلیة‌ المجالس، ج ۲، ص ۳۰۴٫

[۱۳]. «وانجلت‏ الغبرة، فاذا بالحسين عليه السّلام قائم على رأس الغلام، و الغلام يفحص برجليه»؛ وقعة‌ الطف، ص ۲۴۴٫

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *