تکلیف ما در قبال دعوت امام حسین علیه السلام – استاد میرباقری

مهر, ۱۳۹۷ ۱ دیدگاه سخنرانی

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و اله الطاهرین. اللّهمّ‏، کن‏ لولیّک‏ الحجة بن الحسن صلواتک علی و علی آبائه، فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة، ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا، حتّى تسکنه أرضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعة من رحمتک و فوزا عندک.

ماجراي سنگين عاشورا، به حسب ظاهر در مثل ديروز به پايان رسيده است و خدا روزيِ دوستان حضرت كرده است كه، قلوبشان آرام آرام در محرم مهيا و آماده شده تا ديروز به اوج مصيبت و درك حادث عاشورا رسيده است. سؤالي كه قابل طرح است و بايد روي آن تأمل صورت بگيرد و جاي دقت دارد، براي انساني كه مثل عاشورا را پشت سر گذاشته است و مهمان سفره امام حسين (عليه السلام) گرديده است و به او توفيق داده‌اند كه اين دو صحنه را خوب فهميده؛

يكي سيدالشهدا (عليه السلام) است كه دستشان را از وراي تاريخ به سوي يكايك ما دراز كردند و ما را به سوي خدا دعوت كردند، «و بذل محجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهاله و حيره الضَّلاله»[۱] استنصار كردند و از تك تك ما كمك خواستند

دوم دشمن است كه به بدترين شكل ولي خدا و امام را هتك كرده است و شنيده‌ايم از قتل‌ها، غارت‌ها، اسارت‌ها و …؛ اين است كه ما در قبال اين دعوت امام حسين (عليه السلام) چه تكليفي داريم و در قبال اين تجاوزي كه دشمن به حريم حق و حريم اولياء الهي كرده است، چه وظيفه‌اي متوجه ما مي‌باشد؟ آيا واقعاً اصلاً ما تكليفي در مقابل اين حادثه داريم و بعد از اين كه با خبر شديم که چه اتفاقي افتاده است، چه تكليفي براي ما هست؟ اساسا آیا دعوتي از امام حسين به سوي ما هست يا دعوتي نيست؟

ممكن است تصور شود، اين تعابيري كه گاهي گفته‌ مي‌شود و به خصوص در ادبيات بصورت نظم و شعر هم درآمده، اينها مجاز و كنايه گويي و امثال اينهاست و يا بزرگ نمايي حادثه است؛ كه حضرت همه را به ياري طلبيده‌اند و همه ما را دعوت كرده‌اند، ولي حقيقت اين است كه سفره سيد الشهدا (عليه السلام) هنوز گسترده است و واقعاً همه ما را به استنصار ياري مي‌طلبند و به تعبير بهتر تك تك ما را دعوت مي‌كنند سر سفره خودشان و مي‌خواهند از همه ما مهماني بكنند. آن دعوتي كه حضرت قبل از عاشورا، حتي بدنبال برخی افراد رفتند، يك منزلت خاصش مربوط به همان اصحاب بود، ولي واقعاً اين دعوت از رب به نحوي گسترده است كه شامل ديگران نيز مي‌شود و يكايك ما را دعوت مي‌كنند.

اين را مكرر عرض كرده‌ايم كه وجود مقدس معصومين (عليهم السلام) آنقدر وسعت وجودي دارند كه ناظر به تك تك ما هستند و اينطور نيست كه توجه شان به ديگران موجب غفلتشان از دوستان و شيعيان شود. بلكه تك تك دوستان و شيعيانشان را مورد توجه و نظر دارند بگونه‌اي كه اگر اين به تنهايي هم مي‌بود، بيش از اين ظرفيت توجه نداشت؛ اينگونه توجه دارند. آن‌ها به تعبير روايات و آيات قرآن شاهد بر ما هستند، فرمود وقتي زيارت مي‌كنيد سيد الشهدا (عليه السلام) را و سلام مي‌دهيد، او در عرش حاضر و ناظر است و جواب شما را مي‌دهد، هر چند تعداد زيارت كنندگان در يك لحظه به ميليون‌ها نفر در اطراف عالم هم برسد ولي آن وجود به حدي عظيم و رفيع است كه همه را مورد توجه قرار مي‌دهد و هيچ يك مانع از توجه به ديگري نيست. همه ما منظور نظر هستيم.

به گمانم در روز عاشورا وجود مقدس سيد الشهدا (عليه السلام) همه ما را و تك تك دوستانشان در طول تاريخ را مي‌ديدند و مي‌خواستند تك تك آن‌ها را هدايت كنند و انوار هدايتشان متوجه تك تك دوستانشان از جمله ما بوده است و هيچ جاي تعجب هم نيست، خورشيد را ديده‌ايد كه قرن‌هاست مي‌تابد و وقتي مي‌خواهد بتابد، اينگونه نيست كه از كسي كم كند تا به ديگري بدهد. اين بخاطر محدوديت ماست كه وقتي مي‌خواهيم به كسي توجه كنيم بايد از ديگري روي برگردانيم و اعراض كنيم ولي در باب اولياء خدا اينگونه نيست، آن‌ها در عين اينكه متوجه به ديگران هستند، ما را نيز مورد توجه دارند و اينطور نيست كه ما از علم آن‌ها محجوب و پوشيده باشيم.

در نقل هست، امام وقتي به امامت مي‌رسد، عمودي از نور در اختيارش است كه در آن عالم را مي‌بيند. باز در روايات هست، شيعيان ما، پيش ما، نامشان ثبت شده است؛ حتي گاهي در نقل دارد كه شخصي آمد نزد اميرالمؤمنين (عليه السلام) و چنين و چنان اظهار محبت و وفاداري كرد. حضرت فرمودند، من تو را بين دوستانم نمي‌بينم، اصرار كرد ولي حضرت فرمودند نام تو نيست و همين گونه هم شد و او بعداً در صف دشمنان حضرت قرار گرفت. بنابراين تك تك ما، اسممان نزد ائمه معصومين ثبت شده است. و وجود مقدس سيد الشهداء (عليه السلام) در روز عاشورا متوجه تك تك ما بوده‌اند و اين استنصاري كه داشتند، در آن همه ما را مي‌ديدند.

در صفين اميرالمؤمنين به مالك اشتر فرمودند كه فرق شمشير زدن من و تو اين است كه تو از دم درو مي‌كني و من نسل‌ها ی بعد از او را مي‌بينم، اگر يك مؤمن در نسلش باشد، او را رد مي‌كنم. تا اين حد امام (عليه السلام) بصير است و مي‌بيند.

بنابراين اينطور نيست كه ما از دعوت حضرت دور بوديم، حضرت خون خود را اگر دادند براي اين بوده است كه دستگيري از بندگان خدا بكند و برساند و هدايت كند؛ اين شامل ما نيز مي‌شود، واقعاً حضرت ناظر به ما بوده و تك تك ما را صدا كرده است. سفره حضرت پهن است و اگر اجابت كنيم، از همه ما دستگيري مي‌شود، نه فقط از خوبان بلكه حتی ازكساني كه به حسب ظاهر همراه نيستند ، اگر رو بياورند، دستگيري خواهد شد. اگر حتي مثل حر در جبهه ابن زياد هم باشند اگر به حضرت رو بياورند و اين دعوت حضرت را بشنوند، دعوت حضرت آن‌ها را نجات خواهد داد؛ و واقعاً در روز عاشورا وقتي حضرت استنصار مي‌كردند، همه آن‌هايي كه در جبهه ابن زياد بودند خيلي كارشان سخت شده بود، بخاطر اينكه تا بعدازظهر در اردوگاه دشمن بودند و خون اولياء و اصحاب ريخته شده بود، بنابراين اگر كسي سياهي لشگر هم باشد در اين صحنه ولو اينكه يك تير هم نيانداخته باشد، كارش خيلي سخت است؛ اما در عين حال اگر مي‌آمدند سوي حضرت، حضرت تك تكشان را دعوت مي‌كرد و اگر آمده بودند نجات پيدا مي‌كردند.

دعوت حضرت نسبت به همه اينچنين است. تك تك ما را حضرت دعوت كردند و واقعاً ناظر به همه ما بوند و قصد ابوّت و پدري ما و پرورش دادن يكايك ما را در دامانشان داشتند. اگر انسان نگاهش به معصوم قدري گسترده و وسيع شود و عظمت و وسعت او را ببيند، محبت معصوم، لطف معصوم و عنايت او را درك كند، آنوقت سؤال اين است كه تكليف ما در قبال اين محبت چيست؟

اگر فرض كنيد ما در روز عاشورا مخاطب حضرت بوديم، چه تكليفي در مقابل اين دعوت پيدا مي‌كرديم و اكنون چه تكليفي داريم؟

اگر انسان اين احساس درونش ايجاد شد كه واقعاً ما نيز مخاطبيم، ما هم مورد توجه حضرت هستيم و شخص ما را دارد شخصا خود حضرت صدا مي‌زند؛ تكليفي كه در مقابل دعوت حضرت، لطف حضرت، عنايت حضرت، محبتي كه ايشان كرده‌اند و خوني كه دادند براي هدايت ما چيست؟

گاهي درك هاي محدود ما كار را قدري مشكل مي‌كند. مي‌گوييم يك انسان بوده است خوني داده در مقابل كل عالم؛ ولي اين خوني كه اين انسان داده، عظمتش به اندازه همه عالم بوده است و براي تك تك ما حضرت تحمل مصيبت كرده‌اند، ظرف مصيبت حضرت اينچنين است.

ملاحظه فرموديد، وقتي يك مؤمن در مصيبت سيد الشهدا (عليه السلام) عزادار مي‌شود و قلبش متحول و محزون مي‌شود؛ بخصوص اگر اين حزن طولاني مدت ،دوام پيدا كند، جسمش تحت تأثير قرار مي‌گيرد، تغيير رنگ مي‌دهد، جسمش لاغر مي‌شود و اگر دقت كنيد تك تك سلول‌هاي بدنش تحت تأثير حالت روي مؤمن قرار مي‌گيرد و اين بخاطر وسعت روحي امام است كه مصيبتش همه اين‌ها را تحت تأثير قرار مي‌دهد. واقعاً وسعت مصيبت سيد الشهدا (عليه السلام) بگونه‌اي است كه مي‌تواند، تك تك مؤمنين را به شرط اينكه توجه پيدا كنند، سالك الي الله كند.

اكنون سؤال اين است كه در مقابل اين دعوت عام و وسيع، چه تكليفي متوجه ما مي‌باشد؟

در مقابل جنايتي كه دشمن كرده  وظيفه ما چيست؟ وقعاً باري روي دوش ما هست يا اصلاً وظيفه‌اي نداريم؟ واگر هست تكليف چيست؟ آيا بايد وارد ميدان بشويم و درگير شويم يا كار ديگري بايد انجام بدهيم؟

من گمان مي كنم زيارت عاشورا كه به ما گفته شده است، بعد از عاشورا هر روز بخوانيد، به نحوي بيان اين تكليف ما در آنجا هست. يكي از مطالبي كه در زيارت عاشورا هست كه هر روز بايد آن را بخوانيم و توجه كنيم تجديدش نماييم، بيان تكليف ماست در مقابل دعوت سيد الشهدا، عظمت و مصيبتي كه حضرت تحمل كردند براي هدايت ما، همچنين در مقابل سنگيني كار دشمن.

من يك مرور بسيار كوتاه بر واقعه عاشورا و زيارت عاشورا داشته باشم، از همين زاويه پيداست، اين زيارت با سلام بر سيدالشهدا عليه السلام به عنوان اباعبدالله، به عنوان كسي كه واقعاً پدري براي همه بندگان خدا كرده و پدر معنوي همه عبادالله است و ارواح همه بندگان خدا مهمان ابوّت اين امام بزرگوار است و به تعبيري همه پرورده دامان محبت او و پدري او و اشفاق او هستند. نسبت به همه توجه و محبت پدري داشته است؛ و اين محبت به حدي گسترده است كه اينطور نيست كه اگر محبت به يكي داشته باشد محبتش به ديگري كم بشود. هر چه بر فرزندان معنوي او و عبدالله اضافه مي‌شود، بر وسعت صلوات خدا و انعام او بر ايشان اضافه مي‌شود، لازم نيست همان نعمت‌ها را بين همه تقسيم كنند تا از كسي كم بشود. روزي هر مؤمني و هر بنده‌اي در قلب سيد الشهداست و مختص به خود اوست. بنابراين اين اوّلين توجهي است كه ما بايد نسبت به حضرت داشته باشم، كه او براي عبادالله جنبه پدري و محبت دارد و اگر كسي بخواهد جزء بندگان الهي باشد و به مقام قرب برسد، با ابوّت ايشان است كه انسان به آن مقام مي‌رسد. اين يك توجه است كه بايد در انسان ايجاد شود و توجهات ديگري كه در زيارت عاشورا وجود دارد.

اين انساني است كه گرچه خود ابوعبدالله است و ابوّت نسبت به همه عباد دارد و ريشه هدايت و بندگي همه خوبها در محبت امام حسين (عليه السلام) هست، اين شخصيت بزرگ فرزند حقيقي و ظاهري و معنوي وجود مقدس رسول الله (صلي الله عليه و آله) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) و فاطمه زهرا (عليها السلام) است. همانطور كه فرزندان يك شخص از طريق پدرشان مرتبط مي‌شوند با آباءشان، شايد اين بيان نوراني اين مطلب را مي‌خواهد به ما بفهماند كه طريق ارتباط حقيقي ما و فرزندي ما نسبت به وجود مقدس رسول الله و اميرالمؤمين و فاطمه زهرا (عليهم السلام)، اگر فرمودند «انا و علي ابوا هذه الائمه»[۲] از طريق وجود مقدس سيد الشهدا است. اگر كسي بخواهد از وجود مقدس و ابوّت رسول خدا و عنايات او برخوردار شود، راهش اين است كه ارتباط با سيد الشهدا برقرار بكند و به تعبيري كسي كه در سلك پيروان سيد الشهدا درآمد، نه فقط از عنايات و ابوّت و پدري سيد الشهدا نسبت به خود برخوردار مي‌شود، بلكه اين طريق برخورداري از عنايات رسول خدا و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا (عليهم السلام) است. بلكه بالاتر، اين انسان كه ما را دعوت كرده است در روز عاشورا، ثارلله و خوني است متعلق به خداي متعال، اين خوني كه ريخته شده؛ و نه فقط خون او كه خود او ثار الله است، اين تعبير دقيق تر است.

ديده‌ايد در ترجمه ثارالله يكي از معاني كه گفته شده اين است؛ گفته‌اند در ادبيات عرب، اگر خون كسي ريخته شود، آن كسي كه ولي دم است و حق قصاص دارد و در واقع خوني كه متعلق به او بوده ريخته اند و در واقع حق او را از بين برده اند، اين خون را به او نسبت مي‌دهند. ۲ معنا دارد: يكي اين كه ولي اين دم اوست آن كسي كه صاحب اين خون هتك شده اوست و دوم اينكه اوست منتقم اين خون ريخته شده. در باب ثار الله درباره سيد الشهدا نيز همين را گفته‌اند كه معناي اينكه خون خداست، اين است كه اين خوني كه ريخته شده در واقع صاحب و ولي‌اش خود خداست، نه كس ديگر و همه در طول خدا هستند، حتي اگر نبي اعظم هم صاحب اين خون هستند اين در طول خداي متعال است و بنابراين اين خوني است كه منتقمش خداست و خدا در صدد آن است كه جبران شود و خداست كه در خونخواهي سيد الشهدا عليه السلام  تمام دودمان ابليس و اولياء طاغوت را به باد مي‌دهد. خوني كه خونخواهش خدا شد، اينگونه مي‌شود.

به جز اينها، شايد معاني لطيف تري هم داشته باشد، چون اين بيان اين نيست كه خون سيد الشهدا خون خداست، كه بگوييم اين همان معناي عرف عرب هست كه خون را به شخصي نسبت مي دهند كه ولي آن خون است. عبارت اين است: «السلام عليك يا ثار الله»[۳] معنا از اين دقيق تر هم هست. بنابراين آن تكاليفي كه ما داريم نسبت به سيد الشهدا (عليه السلام) اوّل اين توجه‌ها و معرفت‌هاست؛ كه اين آدمي كه روز عاشورا دارد صدا مي‌زند و دستش را دراز كرده سوي همه ما و مي‌خواهد ما كمكش كنيم، استنصار كنيم و به تعبيري مي‌خواهد شفاعت كند و دست ما را بگيرد و هدايت كند، اين چه انساني است. او كسي است كه ابوعبدالله است، حلقه اتصال ما با رسول خدا و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا (عليهم السلام) است. دم و خون خداست ثارالهي است، كه اگر كسي تحت حمايت او قرار گرفت و انوار او و حرارت محتبش در وجود انسان جاري شد، اين خون الهي است كه در رگ و وجود انسان جاري مي‌شود.

عرض كردم، پيداست، مقصود از اين معاني، معاني شرك آلود و حلول و امثال اينها نيست ولي يك مرتبه‌اي از ارتباط كه با سيدالشهدا برقرار شد، ارتباط خاصي با خدا برقرار مي‌شود. شايد اين عبارات ناظر به اين معناست.

و بعد اينكه اين انسان «وتر موتور» (زيارت عاشورا) است. يك معنايش اين است كه او كسي است كه تنها شده، غريب مانده، دستگاه شيطان و بني اميه به گونه‌اي نقشه كشيدند كه او را تنهاي تنها كردند. اين نداي استنصار، صداي آدمي است كه روز عاشورا تنها مانده بود، مي‌فرمود: «هل من ناصر ينصرني؟ هل من موحِّد يخاف الله فينا؟ هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله»[۴] واقعاً «وتر موتور» بود. اين نداي كسي است كه در رسيدن به هدف خود و در دعوتش تنها مانده و دشمن او را تنها كرده است. اين يك توجه خوبي است.

گاهي كسي استنصار مي‌كند كه، هزاران ياور دارد، انسان احساس مي‌كند كه ديگر تنها نيست وضرورتي ندارد؛ ولي اگر انسان احساس كرد، آن كسي كه استنصار مي‌كند تنهاي تنهاست، غريب مانده و دشمن او را تنها در محاصره قرار داده است، انسان جور ديگري جواب مي‌دهد.

توجه ديگري كه در همين «وتر موتور» بايد ايجاد شود، كه به گمان من توجه لطيف تر و دقيق تري است، گفته اند «وتر موتور» يعني دردانه خدا. اين آدمي كه شما را صدا مي‌زند، خيال نكنيد از سر غربت و عجز است، اين آدمي است كه دردانه خداست، هر چيزي كه خدا دارد از براي اوست، «متوكل علي الله» است، تكيه‌اش به خداست؛ زمانی که يك چنين آدمي دارد شما را صدا مي‌زند، خيلي فرق مي كند.

البته آن نگاه اوّل نيز اگر لطيف باشد، در انسان احساس غربت امام حسين (عليه السلام) و مظلوميت اهل بيت را زنده مي‌كند و اين غير از احساس ترحم است و اين نكته بسيار مهمي است كه برخي بدان تنبه داده‌اند. گفته‌اند ما در رساي سيد الشهدا نبايد به ورطه ترحم بيافتيم، بين اين‌ها يك مرز بسيار لطيفي است كه حتي گاهي آن نخبگاني هم كه در نظم و يا حتي نثر خواسته اند مظلوميت سيد الشهدا و اهل بيت (عليهم السلام) را بيان كنند، مبتلا شده‌اند به ورطه ترحم كه العياذ بالله از آن حقارت و كوچكي استنباط مي‌شود، اين به هيچ وجه قابل قبول نيست. تفاوت است بين مظلوميت و ذليل بودن و حقارت، ما نبايد بيانمان از مظلوميت آن‌ها به ذلّت و حقارت بكشد. مرز اين‌ها خيلي لطيف است.

تنهايي حضرت، در انسان ايجاد حس غربت و مظلوميت مي‌كند، اين توجه، توجه خوبي است، ولي توجه دوم لطيف‌تر است. آن كسي كه صدا مي‌زند به هيچكدام از ما نيازمند نيست. اگر اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطبه مي‌خواند و مردم زمان خود را به ياري مي‌طلبيد، اين ناشي از ضعف حضرت و تنهايي حضرت نبود، هيچ نيازي به مردم نداشت، او كسي است كه به تعبير وجود مقدس خودشان در نهج البلاغه نقل مي‌كنند (در زيارت غديريه نيز اين تعبير آمده است): لَا تَزِيدُنِي‏ كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً، وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَة

فرمود تفرق مردم مرا به وحشت نمي‌اندازد و تجمعشان بر عزت من اضافه نمي‌كند. «ولوا سلمني الناس جميعاً لم اكن متضرعاً» اگر همه مردم مرا تسليم كنند، من به عجز و زاري نمي‌افتم، چرا؟ چون «اعتصمت بالله فعززت» كسي كه با اعتصام به خدا به عزت رسيد، ديگر آمد و شد مردم چيزي از او كم و به او اضافه نمي‌كند. [۵]

شايد اين توجهي كه ما بايد پيدا بكنيم به سيد الشهدا در «وتر موتور»‌ يك معنايش اين است، بايد توجه كنيم اين انسان، انساني است كه در مقام بندگي خدا يگانه است و لذا همه توجه خداي متعال به سمت اوست و از طريق توجه به او به ديگران توجه مي‌كند. طريق توجه خداي متعال به همه است، بنابراين هر كس مي‌خواهد به خدا متوجه بشود و خدا به او توجه كند، بايد به اين انسان توجه كند. در واقع به تعبير ديگر اين منادي خداست كه دارد صدا مي‌زند «هل من ناصر ينصرني» در واقع استنصار يك چنين انساني است. او بي نياز بي نياز است لكن حقيقتاً استنصار مي‌كند.

اين استنصار معنايش چيست؟ عنايت داريد، معناي آن عوض مي‌شود. معنايش آن است كه، من خيلي شما را دوست دارم و دلم براي تك تك شما مي‌سوزد و از جهنمي شدن شما رنج مي‌برم، مرا كمك كنيد، به من دست بدهيد تا دستتان را بگيرم و نجاتتان بدهم. من دوست دارم، رحمت، نعمت و صلواتي كه به من رسيده را به شما برسانم، قلوبتان را به من متوجه كنيد تا من قلوبتان را هدايت كنم.

البته ياري رساني به كسي كه واقعاً ضعيف است و از ما كمك مي‌خواهد محبت الهي است در قلوب به خصوص مؤمنين، واقعاً قلب ما منفعل و متحول مي‌شود و دوست داريم به او كمك بكنيم.

مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ‏ يُجِبْهُ‏ فَلَيْسَ‏ بِمُسْلِمٍ‏.[۶]

اين البته چيز خوبي است و از عنايات خداست و در قلب ماست كه ما وقتي صداي غربت يك مظلوم را مي‌شنويم، حقيقتاً قلوب ما تحريك مي‌شودو بعد همين موجب مي‌شود او را كمك مي‌كنيم و كسي كه متحول نشود در مقابل نداي يك مظلوم «فليس بمسلم» ولي در باب سيد الشهدا، همين است، يعني هم اينكه حضرت مظلومند و اين «وتر موتور» بيان اوج مظلوميت است.

از طرف ديگر بيانگر اين است كه اين انسان منادي خداست، او تكيه به خدا دارد و او بنده يگانه خداست و هر چه خدا دارد، به او داده و همه عباد الله از طريق او بايد برسند.

اگر كسي مي‌خواهد صلوات خدا بر رسول الله (صلي الله عليه و آله) و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا (عليها السلام) شاملش بشود، بايد به طرف اين انسان بيايد. اين يك احساس جديدي است كه نسبت به امام حسين پيدا مي‌شود، احساس عظمت، استغنا و در عين حال احساس محبت سنگين، يعني انساني كه يگانه است و محبوب است و هيچ نيازي به كسي ندارد، چطور از سر محبت و اشفاق ما را صدا زده است، اگر اين احساس پيدا شد در دعوت او «هل من ناصر ينصرني» اوج محبت و مهرباني حضرت را نسبت به ما و عطوفت را مي‌بيند در نگاه اوّل اوج مظلوميت و غربت را مي‌بيند و به نوعي معطوف به او شده و قلب او نوراني مي‌شود. در نگاه دوم وجه ديگري از دعوت حضرت پيدا مي‌شود و اين هر دو احساس لازم است و هر دو هم واقعاً هست.

بنابراين اوّلين وظيفه ما اين است كه اگر كسي ديروز را پشت سر گذاشته و غربت سيد الشهدا، محبت سيدالشهدا و دعوت سيدالشهدا را شنيده، با قلب خودش احساس كرده که او را صدا مي‌زنند، اول کاری که باید بکند این است که ببیند، این آدمی که او را صدا می زند، کیست و برای چه صدا میزند؟ او کسی است که این صفات را داراست الخ.

این توجه در اجابت ما اثرگزار است و بعد از اینکه این توجه پیدا شد، قدم اول این است که رابطه ما با این انسان باید رابطه «سِلم» باشد. دیدید برای سلام معانی متعددی برایش گفته اند، برخی گفته اند؛ «السلام علیک» یعنی ما سلام الهی را برای اولیاء خدا می خواهیم، حتی به مومن که سلام می کنیم، معنایش همین است، یعنی سلام خدا بر تو باد، به یک تعبیری نوعی دعاست، یعنی درخواست میکنیم که خدا سلام خود را بر او نازل کند و او را زیر پوشش این نام بزرگ کند.

سلام یکی از اسماء الهی است که تمام سلم و سلامتی که در این عالم هست، سلامت های ظاهری وباطنی، همه بر میگردد به این اسم الهی،

یک وقت به صدیقه طاهر سلام الله علیها گفتند، جبرئیل آمده سلام الهی را به شما برساند. حضرت فرمودند: «اَنْتَ السَّلامُ وَ مِنْكَ السَّلامُ وَ اِلَيْكَ السَّلامُ.»[۷] هیچ سلام و سلامتی در عالم نیست الا اینکه از ناحیه پروردگار عالم است. کسی در سلم و سلامت و امنیت نیست، الا اینکه این شعاع اسم الهی او را گرفته است.

پس به یک معنا به ولی خود عرضه می داریم که من سلام خدا را برای شما می خواهم. معنای دیگری هم وجود دارد که به نوعی فرع معنای نخست است که شما از ناحیه من در سلم و سلامت هستید و سوء و بدی متوجه شما نیست. انسانی که از بندگی خدا خارج می شود، گویی از سلام نسبت به ولی خدا خارج شده است.

اینها مجموع توجهاتی است که باید نسبت به این منادی حق، طریق الی الله، طریق رشد ما و اتصال ما به نبی اکرم و امیرالمومنین و فاطمه زهرا (علیهم السلام)، خون الهی در اندام همه عوالم؛ حضرت اباعبدالله الحسین (عليه السلام) داشت.



[۱] مفاتیح الجنان/ زيارت اربعين

[۲] علل الشرائع، ج‏۱، ص: ۱۲۸

[۳] مفاتیح الجنان/ زيارت عاشورا

[۴] لهوف، ص ۱۱۶

[۵] ابن مشهدى، محمد بن جعفر، المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص۲۶۸

[۶] الكافي (ط – الإسلامية) ؛ ج‏۲ ؛ ص۱۶۴

[۷] مفاتیح الجنان/ تعقیبات نماز صبح

برچسب ها
یک دیدگاه
  1. علیرضا

    سخنرانی بسیار عالی وزیبا

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *