شیعه از دیدگاه امام حسن عسکرى علیه السلام

آبان, ۱۳۹۸ بدون نظر سخنرانی

 

موضوع

شیعه از دیدگاه امام حسن عسکرى (علیه السلام)

درکلام امامان نورعلیهم السلام بارها وبارها اوصاف و ویژگیهاى شیعه حقیقى و واقعى بیان شده،که شایسته است انسان به منابع روایی مراجعه کند واولا این اوصاف رو مطالعه کند و دوما سعی کنیم ان شالله در زندگی در حد وسع عمل کنیم

تا ما هم به توقعی که حضرات اهلبیت از ما به عنوان یک شیعه وپیرو دارند نزدیک شویم

در همین زمینه هم امام عسکری بیان قابل تاملی دارند ایشان در کلام زیبا و دلنشین خود درباره تعریف شیعه مى‏ فرماید:

«شیعة عَلِّىٍ هُمُ الّذین یؤثِرُونَ اِخوانَهم عَلى اَنفُسِهِم وَ لَو کانَ بِهِم خصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذینَ لایَراهُمُ اللّه حَیثُ نَهاهُم وَ لا یَفقَدُهُم حَیثُ اَمرَهُم، وَ شیعَةُ عَلِىٍّ هم الَّذینَ یَقتَدُون بِعَلىٍ فى اکرامِ اِخوانِهُم المُؤمِنین(۱)؛

پیروان و شیعیان على (علیه السلام) کسانى هستند که برادران (دینى) خود را بر خویش مقدم مى‏دارند گرچه خودشان نیازمند باشند و شیعیان على (علیه السلام) کسانى هستند که از آن‏چه خداوند نهى کرده دورى مى‏کنند و به آنچه امر نموده عمل مى‏کنند و آنان در تکریم و احترام برادران مؤمن خود به على(علیه السلام) اقتدا مى‏ نمایند

طبق این بیان نورانی اولا شیعه کسی است که نسبت به برادر دینی بی تفاوت نیست اهل گره گشاییه و دوما نسبت به اوامر و نواهی خدای متعال دقت دارد

که ان شالله ما همین دوویژگی مهم را در این مدت اندک خدمت دوستان بیان کنیم

بحث خدمت رسانی و گره گشایی در بیان بسیاری از اهلبیت وجود دارد و اهلبیت غالباهم در زبان وهم در عمل این مطلب رو سفارش کرده اند

قضای حوائج مردم، کار مردم را راه انداختن، حاجت مردم را برآورده کردن اینها در روایات زیاده

امیرالمومنین فرمودإِنَّ حَوائِجَ النَّاسِ إِلَیکمْ نِعْمَةٌ مِنَ اللَّهِ عَلَیکمْ فَاغْتَنِمُوه. [غررالحکم ج۲ ص۵۳۷]

نیازهای مردم به شما، نعمتی از سوی خداوند برشماست،(اینکه مردم برای حل مشکلاتشون میان پیش شما وشما را وسیله ی برآورده شدن حاجاتشون می دانند این از نعمتهای خداست) غنیمت شمارید

گاهی دیگران به یک حرف تو، به گوشه ای از آبرو واعتبارتو، به بخشی از علم و تخصص تو، به ذره ای از گذشت و ایثار تو نیاز دارند.اگر برآوردی، به قرب خدا می رسی.

اگررد کنی، چه بسا از چشم عنایت الهی بیفتی وصلاحیت برخورداری از نعمت رااز دست بدهی وبعد، افسوس بخوری که چرا تا داشتم و می توانستم، به خدمت دیگران نپرداختم؟!

در نهج البلاغه روایت داریم:

« مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ فَإِنْ قَامَ فِيهَا بِمَا أَوْجَبَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَقَدْ عَرَضَهَا لَلدَّوَامِ وَ إِنْ مَنَعَ مَا أَوْجَبَ اللَّهُ فِيهَا فَقَدْ عَرَضَهَا لِلزَّوَالِ. »

هر کسی نعمت‌های خدا بر او زیاد بشود، حاجت‌های مردم هم پیش اوزیاد می‌شود،یعنی مثلااین آقای فلانی اگرفردا شد رئیس فلان اداره ، روزی ده نفر از اوتوقع دارند. پشت سر هم به او زنگ می‌زنند،یکی جهاز می‌خواهد، یکی پول برای قرض الحسنه می‌خواهد که پسرش را زن بدهد.یکی وام میخواد یکی گرفتاره این اداره واون ادارس ازش کمک میخواد

حتی گاهی ‌دو تا معامله شیرین انجام دادی یک پول زیادی به جیب زدی، یک دفعه می‌بینی آن روز چهار نفر به تو زنگ می‌زنند و از تو پول می‌خواهند. این مال همین حدیث است؛ نمی‌دانند که امروز وضعت خوب شده است، این قانون خداست.میخواد ببینه عکس العملت چیه

 کسی نعمت‌های خدا به او زیاد می‌شود، زیاد هم به او مراجعه می‌کنند. یک کسی هست که خط موبایلش را عوض می‌کند و یا جواب نمی‌دهد، این کار مسخره بازی را در می‌آورد؛ یک کسی هم هست که « فَإِنْ قَامَ فِيهَا بِمَا أَوْجَبَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ »‌ هر کسی وظیفه‌اش را انجام بدهد در مورد آن نعمت‌ها « فَقَدْ عَرَضَهَا لَلدَّوَامِ » آن نعمت‌ها را در معرض دوام گذاشته است. کار مردم را راه بیندازد، همیشه هم حاجت، حاجت مالی نیست! گاهی یک اختلاف خانوادگی است. میتونی کاری کن یاعلی برو جلو حل مشکل کن

« وَ إِنْ مَنَعَ مَا أَوْجَبَ اللَّهُ فِيهَا فَقَدْ عَرَضَهَا لِلزَّوَالِ »  هرکسی وظیفه شرعی‌اش را انجام نداده باشد، آن نعمت را در معرض نابودی و از بین رفتن گذاشته است. یعنی ممکن است یک عامل از دست رفتن نعمت این باشد که وقتی به کسی نعمت رسید، حوائج مردم به اوارجاع داده شد،کوتاهی کنه ازده‌تا تلفنی که هر روز به او می‌زنند هشت‌تایش پول می‌خواهند.

امتحان با نعمت سخت‌تر از امتحان با فقر است.

یکی از علمای تهران می فرمودند یک روز اونقدر مراجعات زیاد شد خسته شدم یه نقّی زدم گفتم خسته شدم چه خبر دیگه چقدر مردم برا مشکلاتشون میان پیش من ،میگه شب در عالم خواب بهم گفتند اگر خسته شدی ما میتوانیم این خیررا ببریم در خانه ی دیگری بخوابانیم ،میگه تو همون خواب گفتم این توفیق رو ازم نگیرید من غلط کردم اشتباه کردم نق زدم

اینها نعم الهیه حواله ی حضرت حقه که مردم میان از شما طلب خیر میکنند درِ خانه ی شما را مردم درِخانه ی خیر میشناسند

ابی عبدالله جمله ای دارند إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَيكُم مِن نِعَمِ اللّهِ عَلَيكُم، فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتَجوزُوا النِّعَمَ؛ (بحار الأنوار ، ج ۷۴ ، ص ۲۰۵)

نيازهاى مردم به شما، از نعمت هاى خداوند بر شماست، پس از نعمت ها ملول نشويد خسته نشید (و آنها را برآورده سازيد) وگرنه از دست مى روند.

به امام مجتبی عرض شد آقاجان ما ندیدیم هیچگاه شماسایلی را از در خانه ی خودتون رد کنید .هیچ وقت کسی رو نا امید نکردید حضرت جواب بسیبار زیبایی بیان کردند

فرمودند: انی لله سائل من خودم گدای در خانه ی خدا هستم

و فیه راغب  به بخدای منان رغبت دارم

و انا استحیی ان اکون سائلا و ارد سائلا خجالت میکشم خودم گدا باشم و سائلی را از خویش برانم

و ان الله تعالی عوَّدنی عادة، خدا مرا به عادتی عادت داده

عَوَدَنی ان یُفیضَ نَعَمَه عَلَیّ، خدا مرا عادت داده که نعمتشو بر من افاضه کند

و عَوَّدتُه ان اُفیضَ نعَمه علی الناس، من هم خدارو عادت دادم که نعمتهای الهی رو به خلقش برسانم

فاخاف ان اَقطع العاده فَتَنقطِعُ المادة» !خوف دارم من روشم رو قطع کنم خدا هم اصل نعمتش رو بگیرد

این روایت زیبا را بخوانم موسی بن جعفر سلام الله علیه فرمود: یک مردی در بنی اسرائیل شب خواب دید که به او گفتند از این به بعد عمرت دو نیم می‌شود، نیمی فقر و تنگدستی و گرفتاری،‌ نیمی هم ثروت و رفاه؛ انتخاب کن، کدام نیمه اول باشد؛‌ اول فقر باشد یا اول پولداری باشد. مثلا اگر ما بودیم می‌گفتیم نیمه اول فقر، نیمه دوم پولداری که آخر عمر دستمان پیش کسی دراز نباشد. حضرت موسی بن جعفر فرمود: «وکانت له امرأة صالحة»  زن شایسته و صالحه‌ای داشت، در خواب به او گفت بگذار من از خانمم مشورت کنم، فردا شب بیا جواب می‌دهم. صبح بلند شد و به خانمش گفت: عمر من دو نیم است، کدام نیمه اول باشد، فقر یا پولداری؟ خانم گفت: بگو اول پولدار بشویم، چون می‌توانیم با انفاق درستش کنیم. پولدار شدند؛ روایت می‌فرماید:‌ زنِ می‌گفت به برادرت برس، همسایه‌ات را پول بده، دل شاد کردند، کار راه انداختند. سالها گذشت، دوباره همان مردِ آمد به خواب او، گفت: نیمه اول تمام شد، اما چون این کارها را کردی، نیمه دوم هم در پولداری و رفاه خواهی بود و این بداء است که البته جای بیان و توضیحش اینجا نیست.

امام عسکری فرمود«خِصلَتانِ لَیس فَوقَهُما شَى‏ءٌ الایمانُ بِاللّه، وَ نَفعُ الاِخوان( تحف العقول، ص ۵۱۸،)

دو خصلت است که برتر از آن چیزى نیست، ایمان به خداوند و فایده رساندن به برادران (دینى)»

خیر الناس من نفع الناس بهترین مردم کسی است که خیرش بیشتر به مردم برسد

ازاونطرفشم خدا جبران میکنه شما یه قدم برای یک مومنی برداشتی شک نکن خدا جبرا نیمکنه

فرمود مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ كُرْبَةً نَفَّسَ اللَّهُ عَنْهُ اثْنَتَيْنِ وَ سَبْعِينَ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الدُّنْيَا وَ اثْنَتَيْنِ وَ سَبْعِينَ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الْآخِرَة(ارشاد لقلوب۱۳۸)

هرکسی یک گرفتاری ازمومنی برطرف کندخداوند ۷۲گرفتاری ازگرفتاریهای دنیای و۷۲ گرفتاری از گرفتاریهای و سختیهای و شداید اخرتش رو بر طرف میکنه

خب این کم نعمته ؟کم ارزشه تو یه مشکل از بنده ی خدا حل کن خدا ۷۲ در دنیا ۷۲ در اخرت جبران میکنه

این صفات رو در خودمون تقویت کنیم بخاطر خودمون هم شده مراقب خلق الله باشیم نفعش اول به خودمون میرسه

در صفات مومن داریم که مومن کریم المراجعه است وقتی کسی بهش مراجعه میکنه کریمانه و با ادب و بزرگی رفتار میکنه،نفعش برا خودته نگو گداس بد حرف نزن تندی نکن

شخصی اومد نزد امام مجتبی عرض حاجتی کرد اظهار نیاز کرد ،حضرت فرمود اذهب فاکتب حاجتک فی رقعة (برو و حاجتت رو در نامه ای بنویس و برای ما بفرست ما حاجتت را بر اورده میکنیم

وقتی نامه رسیدحضرت دوبرابرآنچه راخواسته بود به اوعنایت کرد (مثلا اگر ۱۰۰تومن خواسته بود حضرت محبت کردند ۲۰۰ فرستادن).یکی از اصحاب نشسته بود عرض کرد چه نامه ی پر خیروبرکتی بود

امام (ع) فرمود: برکتها علینا اعظم برکت این نامه برای ما زیادتر بود

حین جعلنا للمعروف اهلا، باعث شدما اهل خیر بشیم

بعدحضرت نکته ی دقیقی فرمودند اَما عَلِمتَ ان المعروف ما کان ابتداءا من غیر مسئلة،

مگر نمیدونی که بخشش و خیر واقعی، آن است که بدون سؤال و درخواست باشد،(یعنی کسی بهت رو نزده ولی تو میدونی نیازمنده نیازشو بر طرف کنی کارمند شرکتته کارگرکارخونته ،میدونی زنش مریضه بچه اش مریضه گرفتاره پدرش نیاز به عمل داره الانم دستش خالیه قبل از اینکه خودش اظهار نیاز کنه صداش کنی فلانی این مبلغ رو بگیرکارت راه بیفته فعلا،حالا سربرج ازحقوقت کم میکنم این وام روبگیر ماهیانه از حقوقت کم میکنم قبل از اینکه سوال کنه ببخشی

 فاما من اعطیتَه بعد مسئلة اگر بهش عطا کردی بعد از اینکه اظهار نیاز کرد بعد از اینکه خحالت کشید

 فانما اعطیته بما بَذَل لک من وجهه»تو دیگه بهای آبروی ریخته شده رو دادی

انسان سعی کنه این صفات رو در خودش زنده کنه تقویت کنه اگر از دستت بر میاد کاری کن، نزار مردم اظهار گرفتاری کنن تابعد بخوای آستین بالا بزنی  توگرفتاری خلق الله رو حل کن خدا تورو وانمیگذاره

البته شیطان هم این مواقع بیکار نیس هی مانع میشه نمیگذاره دست تو جیب کنی وقتِ احسان سرو کله اش پیدا میشه حالا این پولها رو ذخیره کن بزار برای روز مبادا پیر میشی عروس وداماد و گرفتاری و فلان وفلان و الشیطان یعدکم الفقر هی وعده ی فقر و بیچارگی میده دست انسان رو میبنده

وحال انکه انسان از بخشش هیچ وقت فقیر نمیشه

یکی از اساتید ما نقل میکرد یه رفیق بازاری تاجر اهل خیری داشتم که تمام زندگیش در مسیر خدمت به خلق الله گذشت  فرمودند انصافا یکی از خوبان روزکار بود

ایشان گفتند این رفیقمون گفته بود در اوایل جوانی که تازه ازدواج کرده بودم مستاجر بودم وضع مالی خوب نبودو اجاره منزل عقب افتاده بود که ظاهرا برجی ۱۸ تومن اجاره بوده اینم ۲برج عقب افتاده بود

یعنی ۳۶تومن  خیلیم ناراحت که خب با این اوضاع بی پولی چیکار کنم،زن صاخونه هم جلوی همسرم رو گرفته بود وگلایه کرده بود، منم اوضاع مالی مناسبی نداشتم تو بازار یه کارگر ساده بودم

خلاصه رفتم از رفقام ۳۶ تومن قرض گرفتم گفتم فعلا اجاره رو بدم تا بعدییبنم برا برگردوندن این پول چیکار باید بکنم

نزدیک خونه که رسیدم یه نفر از اقوام جلومو گرفت گفت فلانی بدجورکارم گره خورده گرفتارم لنگ۳۶تومنم داری قرض بدی مشکلم حل بشه

میگه منم معطل نکردم پولی که قرض گرفته بودم برای رفع حاجت خودمو دادم اونم گرفت ورفت

حالا میخوام بیام خونه رو نمیشه چیکارکنم .صبر کردم شب شد در روآروم باز کردم کفشامو در اوردم زدم زیر بغلم که صدا نده اهسته رفتم تو که صابخونه متوجه نشه من اومدم

فردا صبح هم قبل از طلوع آفتاب زدم بیرون ازخجالت اجارم عقبه اونم طلب کرده منم ندارم خجالت میکشیدم

ظهر توبازار صابخونه من دید اومد جلو صورت منو بوسیدگفت فلانی خیلی شرمندم ببخشید تا اومدم بگم من شرمندم که دوماه اجاره عقب افتاده دیدم میگه یه آقایی صبح اومدتا ۶ماه اجاره روداد گفت فلانی داده

استاد ما میفرمود این رفیق ما وقتی این قضیه رو تعریف میکرد گریه میکرد و می گفت ۴۰ سال از اون روز میگذره ومن نفهمیدم چه کسی ۶ماه اجاره منزل منو پیش پیش پرداخت کرد

این اثر وضعی اون احسانی بودکه به اون گرفتار کرده بود در عین نیازمندی مشکل نیازمندی روحل کرده بود

یه روایت زیبا یادم اومد مربوط به موضوع بحثمون هم هست روایت در عیون اخبار الرضا علیه السلام که امام عسکری علیه السلام جریان نمازاستسقا و طلب باران امام رضا رو نقل میکنند

که وقتی مأمون علىّ بن موسى عليهما السّلام را وليعهد قرار داد مدّتى باران نيامد. بعض از اطرافيان مأمون و مخالفين حضرت رضا عليه السّلام شروع بياوه گوئى كرده گفتند: اين از شومى علىّ بن‏موسى است، _چون میدونید بنی عباس با این کار مامون به شدت مخالف بودند وبارها هم اعتراض کردند که چرا علی بن موسی رو ولیعهد کردی خب اینجاهم فضا رو مهیا دیدند برای اعتراض و کنایه گفتن _شروع کردن گفتن بله از زمانى كه امام رضا باين سرزمين اومده باران از آسمان نباريده و خداوند از فرستادن باران دريغ فرموده،

 اين خبر بمأمون رسيد خیلی براش سنگین بود این اعتراضات،- البته نه به جهت حرمت امام رضا بلکه به جهت اینکه خلیفه بود و بنی العباس هر از چند گاهی به مناسبتهایی اعتراض میکردند نسبت به تصمیمش بر انتخاب امام رضا – به عنوان خلیفه براش سنگین بود، امد محضر حضرت تقاضا كرد كه آقا خشکسالیه نماز استسقاء (طلب باران) بخوانید واصرار کرد گفت: اى كاش (حضرت) دعا ميكردید و خداوند باران ميفرستاد، رفقا حتمامتوجه هستید مامون  انگیزه های متعددی داشت از این پیشنهاد اگرباران می امد دهان بنی العباس رو میبست واگرباران نمی امد به تخیل خودش میخواست حضرت رو هم ضایع کنه

خلاصه به حضرت پیشنهاد نماز باران داد اتفاقا  امام عليه السّلام  بلافاصله پذیرفت ظاهرا روز جمعه بوده اقا فرمود روز دوشنبه نماز میخوانم،

روز دوشنبه حضرت رفتندسمت صحرا ، وجمعیت انبوهی هم حضرت رو همراهی کردند و منتظر بودند ببینند چه اتفاقی می افته آقا بمنبر رفت و حمد و ثناى الهى را بجا آورد، بعدفرمودند

قَالَ اللَّهُمَّ يَا رَبِّ أَنْتَ عَظَّمْتَ حَقَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَتَوَسَّلُوا بِنَا كَمَا أَمَرْتَ وَ أَمَّلُوا فَضْلَكَ وَ رَحْمَتَكَ وَ تَوَقَّعُوا إِحْسَانَكَ وَ نِعْمَتَكَ فَاسِقِهِمْ سَقْياً نَافِعاً عَامّاً غَيْرَ رَائِثٍ وَ لَا ضَائِرٍ وَ لْيَكُنْ ابْتِدَاءُ مَطَرِهِمْ بَعْدَ انْصِرَافِهِمْ مِنْ مَشْهَدِهِمْ هَذَا إِلَى مَنَازِلِهِمْ وَ مَقَارِّهِمْ

 اى پروردگار من ، كه حقّ مااهل بيت را عظيم قراردادی، تا مردم بامر تو دست بدامان ما شوند و از ما يارى طلبند، و اميدوار كرم تو باشند و رحمتت را بجويند و به احسان تو چشم دوزند، و بخششت را طلبند، پس سيراب كن ايشان را ببارانى پر سود، فراگير، بى‏وقفه و بى‏درنگ، و بى‏ضرر و زيان. ابتدايش پس از بازگشتن ايشان از اين صحرا بمنازلشان و قرارگاههايشان باشد!

دروایت است ناگاه باد وزيدن گرفت و ابرها بوجود آورد و آسمان برعد و برق افتاد، و مردم به جنبش افتادند، گويا قصد گريز از باران داشتند. حضرت رضا عليه السّلام فرمود: آرام باشيد، صفوف را بهم نزنيد اين ابرها از آن شما نيست بسوى فلان سرزمین  ميروند، ابرها همه رفتند و نباريدند، سپس ابرى ديگر آمد ، باز مردم از جا حركت كردند امام فرمود: بر جاى خود آرام باشيد، اين ابر نيز براى شما نيست بفلان بلد ميرود و براى اهل آنجا ميبارد، و پيوسته ابرها آمدند و رفتند تا ده قطعه ابر، و حضرت عليه السّلام هر كدام را ميگفت: اين مربوط بشما نيست، اين از آن اهل فلان شهر است شما حركت نكنيد و بر جاى خود آرام بمانيد ، تا اينكه براى بار يازدهم ابرى پديد آمد، در اين بار امام فرمود: أَيُّهَا النَّاسُ هَذِهِ سَحَابَةٌ بَعَثَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَكُمْ اين ابر را خداوند عزّ و جلّ بسوى شما برانگيخته فَاشْكُرُوا اللَّهَ عَلَى تَفَضُّلِهِ عَلَيْكُمْ وَ قُومُوا إِلَى مَقَارِّكُمْ وَ مَنَازِلِكُمْ خدارا بجهت تفضّلى كه بر شما كرده است سپاس گوئيد، اكنون برخيزيد و بقرارگاهها و منزلهاى خود برويد، و اين ابر بالاى سر شما است و نميبارد تا بخانه و منازل خود برسيد آنگاه باريدن ميگيرد، و آن مقدار بر شما خير ميبارد كه شايسته كرم خداوندى است، و سزاوار شأن و جلال اوست.

بعد حضرت از منبر پایین میان ، و مردم هم رفتند سمت منازلشون، و ابر همچنان بود و نمى‏باريد تا همگان نزديك منازل خود شدند، آنگاه بشدّت شروع بباريدن نمود، و رودها و گودالها و صحراها را همگى آب فرا گرفت، و مردم شروع كردند به تبريك و تهنيت گفتن به فرزند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بسبب كرامتى كه خداوند عزّ و جلّ بدو مرحمت فرموده است، و ميگفتند:گوارا باد او را اين كرامت!

(حالا نکته اش که مربوط به بحث من است اینه درواقع روایت رو نقل کردم برا این قسمت)

حضرت ميان جمعيّت برگشتند هنوز مردم بسيارى بودند، فرمود: أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ فِي نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ فَلَا تُنَفِّرُوهَا عَنْكُمْ بِمَعَاصِيهِ بَلِ اسْتَدِيمُوهَا بِطَاعَتِهِ وَ شُكْرِهِ عَلَى نِعَمِهِ وَ أَيَادِيهِ

ايّها النّاس! از خدا بترسيد و نعمت‏هاى او را قدر بدانيد و بواسطه ی نافرمانى كردن، نعمتها را از خود گريزان ننمائيد، بلكه (نعم الهى) را بطاعت و بندگى و شكرگزارى بر آنها و بر عطاياى پى در پى خداوندى، دائمى و هميشگى‏كنيد،

و بدانيد كه درمقام شکرگزاری بعد از ايمان بخدا و اعتراف بحقوق اولياء او از آل محمّد پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله-چیزی  محبوبتر نزد خدا از:يارى رساندن مؤمنين بيكديگر نیست

وهركس چنين كند (يعنى برادران دينى خود را در امورشان يارى دهد و اعانت نمايد و افتاده و بينوايشان را دستگيرى كند) بى‏شكّ از خاصّان خداوند تبارك و تعالى شمرده خواهد شد،

حالا شما ببینید در چنین موقعیت و جایگاهی که بعد از یه خشکسالی و  نماز باران و واون موقعیت که دوست و دشمن منتطر نتیجه هستند که اخرالامر چه اتفاقی می افتهو بعدم  این باران وسرازیرشدن نعمت ، حضرت چیزی رو که سفارش میفرمایین کمک به خلق الله است که حالا حدیث ادامه هم دارد وادامه اش هم زیباس که خب فرصت بیانش  نیست

 در روایت نبوی داریم که نبی اکرم فرمودند در شب معراج فردی را در بهشت دیدم که از شاخه های درختان بهشتی متنعم بود سوال کردم این چه کرده خطاب شد این شخص شاخه ی خاریی را از جلو راه مردم برداشته به تعبیر امروزیش یک خدمت اجتماعی داشته ولو به اندازه ی برداشتن یک مانع ازسرراه مومنین اینطور خدا پاسخ میدهد

یک جمله بگویم؛ کسی حاجت امام زمان را برآورده کند،ببینید آن چقدر ثواب دارد! حاجت امام زمان چیست؟ حضرت به ما نیاز دارند؟ نه، حاجتشان طوری است که اگر ما انجام بدهیم ما بالا می‌رویم. آدم دین‌گریز را به دین دعوت کنیم، در مجالس اهلبیت خدمت کنیم، یکی با پول یکی با قدمش، از این چیزهایی که دل حضرت ولی عصر را خوشحال می‌کند.

بگذریم

این توضیح اجمالی ازفرازاول بیان اول امام عسکری

اما فراز دوم، حضرت فرمود شیعه کسی است که از نواهی خدا دوری میکند و نسبت به اوامر حضرت حق دقت دار که کوتاهی صورت نده

که اگر بخواهیم این بیان رو در یه کلمه بیان کنیم شیعه کسی است که اهل تقواست

حالا همین تقوا را چند جمله عرض کنیم که تقوا چیه؟ همه آخوندا میگن آقا تقوا داشته باش ،نماز جمعه میری میگن تقوا، مسجد میای تقوا ،هیات میری رو منبر میگن تقوا

در تعریف تقوا میگن ،تقوا یک نیروى باز دارنده درونى است که در وجود انسان به وجود میاد وباعث میشه انسان خودشو ازارتکاب کارهای خلاف حفظ کنه.

تقوا از وقایه به معنای حفظ کردنه

در قنوت نماز چی میگی:« رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ »این « ق » همان به معنای ؛ خدایا مارا حفظ کن .

انسان باتقوا کیه؟

مثال: ما دو نوع استکان داریم ؛ بشکن و نشکن .

آدم باتقوایعنی مسلمانی که نشکن است؛درحقیقت کسی است که حوادث و پول و مقام اورا نمی ‌شکند،تغییرنمی ‌دهد. خودشونگه میداره خودشودر کشاکش حوادث نمیبازه تا وضع مالیش متوسط بود مسجدوهییات بعدکه پولدار شد ترک شد ورفت دنبال چیزای دیگه،تا کارمند ساده بود می اومد مجلس امام حسین حالاکه شده مدیر ورییسه اداره پشم ریسی ،دیگه براش افت داره به کلاسش نمیخوره بیاد هیات

ازعالمی پرسیدند تقوا روتوصیف کن،گفت من یه سوال میپرسم اگردرزمین پر از خارراه برید چیکار میکنید؟گفتن خب خودمون رو حفظ میکنم باملاحظه واحتیاط راه میریم.لباسمون روجمع میکنیم گفت تقوا همینه انسان ملاحظه کنه چه میکنه،چطورلباسموراجمع می کنم تاخار وخاشاک به لباسمم گیر نکنه،خودمو جمع میکنم بدنم آسیب نبینه

خودموجمع کنم آلودگی گناه خرابم نکنه فاسدم نکنه ،این میشه تقوا

بزار راحتت کنم اقاجون تقوا ترمزه ،تقوا ترمزه باز دارندس

کمال تقوا هم اینه که علاوه بردوری ازگناهان ومحرمات، از مشتبهات هم دوری کنم سراغ چیزهایی که حکمش معلوم نیست نرم، فرض کنیم من نمیدونم موسیقی حرام است یاحلال

عده ای میگویند اگر مخصوص مجالس لهو لعب نباشد حلال بعضی میگن مطلقا حرام خب الان من چیکار کنم ؟تقوا اقتضا میکنه من گوش ندم خب امر مشتبه، من سراغش نرم، چیزی ازم کم نمیشه این به بندگی نزدیکتره

انسان با تقوا کسی است که وقتی در مورد موضوعی مطمئن نیست ،آن را قطعی بیان نمی کند،خود را ازدروغ گفتن و شایعه ی دروغ حفظ می کند

فرد باتقوا کسیه که دنبال مال حرام که هیچ، به دنبال مال شبهناکم نمیره،هرچند زیاد وراحت الوصول باشه،به جایی که نباید نگاه کند،نگاه نمی کند .

انسان، باترمزتقوا به حالتی میرسه که وقتی به گناه رسید،میتواند خودش را کنترل کند .

یکی از بالاترین مقامات در سیر به سمت قرب الهی مقام محبوبیت یافتن نزد خداست کسی که محبوب خداوند میشود آثار حیرت انگیزی بر این محبوب خدا شدن است.

شیخ حر عاملی کتابی دارد به نام الجواهرالسنیه فی الاحادیث القدسیه که روایات و احادیث قدسی رو جمع اوری کرده اونجا از امام صادق روایت نقل میکند که خدای متعال میفرمایدماتَحَبَّبَ ِالَیَّ عبدی بِاَحَبَّ َ مما افترَضتُ علیه

بهترین وسیله که بنده خودش رو نزد من محبوب کند انجام واجباته

قران را باز کنید ببینید خداوند چه کسانی را دوست دارد، یُحِبُّ را در قرآن جستجو کنید.

خداوند گروه های بسیاری رادرقرآن به عنوان محبوب معرفی کرده اولین گروه از میان محبوبینِ خدا متقین هستند.

بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ(۷۶- آل عمران)

کسى که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگارى پیشه نماید، پس خداوند متقین را دوست دارد. گفتن ترجمه نیاز نیس

فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ (۷- توبه)

تا زمانى که در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفادارى کنید، که همانا خداوند متقین را دوست دارد!(گفتن ترجمه نیاز نیس

امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: التُّقَى رَئِیسُ الْأَخْلَاق‏ “نهج البلاغه”تقوا رئیس اخلاق است.

یعنی ریشه همه ی خیرهای اخلاقی وجود تقواست و وجود همه ی شرور هم از بی تقوایی است.

یعنی ریشه اخلاص و احسان و ایثار و… همه و همه ، تقواست.

و ریشه ی نفاق و ظلم و کبر و دروغ ومردم آزاری و همسایه آزاری و گرانفروشی و کم فروشی…. همه و همه ، بی تقواییست.

تقوا آن چیزیه که مایه ی حفظ و نگهداری مقام انسانیت انسان است در برابر خلاف رضای خدا حرکت کردن.

حالا این انسان اگر متقی شداهل تقوا شد چه اثاری برش مترتب میشوداگرازگناه دوری کرد چی گیرش میاد

آثار فراوانی درقرآن وروایت برای تقوا ذکر شده اعم ازآثار فردی واجتماعی وآثاردنیوی که مربوط به زندگی این دنیاس وآثار اخروی ،که بحث مفصل است و موضوع گفتگو ما در حال حاضر نیست فقط یک آیه تلاوت کنم

قرآن می‌فرماید: أعوذبالله من الشیطان الرجیم (ولوأنّ أهل القری آمنواواتقوا لفتحناعلیهم برکات من السماء والارض)  اگر اهل قریه‌ها ایمان و تقوا داشتند، برکاتی از آسمان‌ها و زمین برایشان می‌گشودیم.

از آثار تقوا اینه که زمین وآسمان نعمتهاشون رو برای این انسان سرازیر میکنند

خب حاج اقا گفتی تقوا داشته باشید اینوفهمیدیم حالا بگو چه جور میشه این تقوا روبدست آورد.راه کار بده اصلش روگفتی ودونستیم (تقوا چیز خوبیه اگرتقوا داشته باشیم خیلی چیزا گیرمون میاداینها رومتوجه شدیم)،

حالا بگو چه کنیم این تقوا رو کسب کنیم. تا ماهم جز شیعیان محسوب بشیم به فرمایش امام عسکری

راه حصول به تقوا چگونه است

بزرگان چند تا راه گفته اند برای کسب تقوا

۱٫  تقويت باور ديني (ايمان)

بر طالب تقوي وقرب الهي فرض است وواجب است كه باورديني وايمانش را به خداي متعال وحقانيت بعثت انبياء و دين الهي وكتاب آسماني از طريق مطالعه وتفكر درحوزه هاي معرفتي وبينش ديني تقويت کنه

تقوا عملي است كه برخاسته از ايمان انسان است،آدم تا ايمان قوي وشناخت شفافي نسبت به حقايق هستيو اعتقادات ديني نداشته باشه، ضامن اجرايي نخواهد داشت.

۲٫ دين آشنايي:

دومین راه رسیدن به تقواآشنايي با حلال و حرام الهي است. لازم است با احكام عملي دين آشنا باشد مطالعه کنه رساله هاي عمليه رو بخواندواز بايدها و نبايدهاي اين مسير اطلاع كافي داشته باشد. به خصوص شناختن گناهان و اثار سوء دنيوي و اخروي آن،

من وقتی میتونم در یک مسیرجلو برم به مقصدبرسم که اون راه روبشناسم بدونم کجا راهه کجا بی راهه کجا دست اندازه کجا چاله است اگر اینها رو ندونستم و همینجور راه افتادم به مقصد نمیرسم

مسیر دین هم همینه من باید این راه رو بشناسم موانع این راه روهم بشناسم تا به مقصد دین برسم

۳٫ راه سوم تمرين و ممارست:

ببینید رسیدن به هرمهارتي نيازبه تمرين، ممارست، مداومت و ايستادگي دارد.وزنه بردارکه ازروزاول وزنه۲۰۰ کیلویی نمیزنه مدتها ماهها بلکه سالها تمرین میکنه.زحمت میکشه تا اینکه بتونه یه وزنه ی قابلی رو بزنه، تکواندو کار،کاراته کارزحمت میکشه تمرین میکنه تا این که به حدی میرسه و میتونه چند تا فن رو دقیق اجرا کنه

براي طالب تقوي هم لازمه كه در اين مسير به تدريج، عادت هاي بد را ترك و آنها را تبديل به عادت هاي مثبت کنه تمرين عملي وعادت کردن به ترك گناهان وانجام واجبات الهي به تدريج زمينه حصول ملكه تقوي را در نفس آدمي فراهم میکنه.اومن موقع شخص میشود متقی

۴ راه بعدی تلاوت قرآن كريم است که متاسفانه ما کلا غافل هستیم وکاری با قرآن نداریم نهایتا خیلی بچه مثبتی باشیم وقتی عروس وداماد میرن خونه بخت یه قرآن همراهشون میفرستن تا برکت زندگی باشه یاکسی میخواد بره سفراززیرقرآن ردش میکنیم وبعدم قرآن رو میزاریم لب طاقچه تا حالامسافرتی عروسی عزایی چیزی پیش بیادو قرآن به کار بیاد

حالا واقعا کاربرد قرآن اینه؟؟؟؟

فقط همین که یکی مُرد و از دنیا رفت براش قرآن بخونیم؟؟؟همین؟؟؟

خدای متعال قرآن رو فرستاد که ما اخوندا باهاش استخاره بگیریم  مردمم بزارن لب طاقچه؟؟؟تیمنا و تبرکا؟

پیامبرکه ۲۳ سال زحمت کشید برا ابلاغ این قرآن برا همین بود که بزاریم لب طاقچه برا برکت خونه و زندگی؟؟؟

واقعا اینجوره؟؟ تلاوت وتفکر وتعقل و راهنمای زندگی نبود؟

فرمود از ما نیست کسی که روزانه ۵۰ آیه قران تلاوت نکند،امام صادق میفرماید از مانیست

یکی ازشافعان روزقیامت همین قران است ان القرآن شافع مشفع؛قرآن شفاعت کننده اي است که شفاعتش پذيرفته مي شود.» روایت در بحارالانوار،ج۲،ص۲۰،یکی از شاکیان روز قیامت هم قران است،هم شافعه هم شاکیه

در روز قیامت سه گروه علیه انسان به پیشگاه خداوند متعال شكایت می کنن یَجِی‏ءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثَلَاثَةٌ یَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ

یکیش همین قرآن است یَقُولُ الْمُصْحَفُ یَا رَبِّ حَرَّفُونِی وَ مَزَّقُونِی؛ قرآن به پیشگاه عدل الهی عرضه می دارد:

پروردگارا! معنا و مراد مرا به نفع امیال و خواهشهای نفسانی خود تغییر دادند و تحریف کردند

۵_راه پنجم کسب تقوا همین کاریست که شما انجام دادید یعنی شركت در مجالس و محافل مذهبي، همراهي بامؤمنان، هم کلام شدن با افراد اهل راه،همنشيني باعالمان رباني،مطالعه سيره عملي معصومین (عليهم السلام) مطالعه زندگي وسيره عَمَلي عالمان وارسته واهل تقوي، همچنين سرگذشت گناهكاران وسرانجام منحرفان ازراه

۶وششمین راه دشمن شناسيه، من برای اینکه در مسیر تقوا بتونم قدم بردارم باید موانع این راه روبشناسم باید دشمن شناسی هم داشته باشم و اون شیطان است که هر روز و هر ساعت و هر لحظه در کمین است که دین انسان را بگیرد ازاول صبح که ازمنزل خارج میشی بری سرکارمیاد جلوت،این روببین اون روببین ،ببین فلانی چه ماشینی داره چه خونه ای داره چه زندگی داره، فلان خانم رو ببین فلان اقا رو ببین همینجور جلو انسان رژه میره تا اینکه دین و ایمان انسان رو خراب کنه

این ۵ راه برا کسب تقوا ودوری از گناه

وقت گذشت یه عرض ارادت هم به ساحت امام عسکری داشته باشیم

دلا بره سامرا و حرم عسکرییِّن علیهم السلام، عرض ادب کنیم به ساحت مقدس اون آقایی که که عُمدتاً  عمرش رو در زندان گذراند، تحت نظر گذراند، بیست و هشت سال بیشتر عمر نکرد

امروز روز شهادتشِ، ان شاءالله به همین زودی تو حرمش کنار قبر مطهرش

“یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ اَیُّهَا الزَّکِیُّ العَسکَرِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه”

مجلسِ ختم منعقد است به نامِ نامیِ امامِ عسکری … ، بینِ ما اینطور رسمِ مجلسِ ختمِ پدر ، اگه پسر زنده باشه دمِ در می ایسته … همه بهش سر سلامتی میگن ، تسلیت میگن …

 عرض کنیم اقا جان امام زمان ،خدا بهتون صبر بده

شیخِ طوسی در الغیبة نقل کرده ، چنان زهر به بدنِ امامِ عسکری اثر کرد ۲۸ بهار فقط از عمرش گذشته بود … براش ظرفِ آب آوردن ، آقایِ ما تشنه شد ، ظرف رو بلند کرد روایت میگه انقه دستاش میلرزید … این ظرف مرتب به دندان هاش اصابت میکرد … ظرف رو رویِ زمین گذاشت ، خادم رو صدا زد درون حجره بیا ، مهدیِ من مشغولِ نمازِ ، سر به سجده گذاشته صداش بزن …

میگه وارد حجره شدم ، آقا پدرتون حالشون خوب نیست ، مهدیِ فاطمه آمد … امامِ عسکری فرمود ای آقای خاندانِ من به پدرت آب بده … ظرف رو بلند کرد به لب هایِ بابا آب گذاشت …

من بمیرم یه آقایی رو کوفه می شناسم ، مسلم ابن عقیل … قبل از شهادتش آب طلب کرد ، آب رو به سمتِ دهانش برد ، دندانش داخلِ ظرفِ آب افتاد ظرفِ آب خونی شد ، آب رو نخورد … یه آقایِ دیگه هم می شناسم به لبهایِ مبارکش آب نرسید … ظرفِ آب به دندان هایِ مبارکش نخورد … اما اون نامرد چوبِ خیزران رو بلند کرد … به لبُ دندانِ پسرِ زهرا میزد .. یه وقت زینب صدا زد : …. یا یَزید لا تَشَل ، مُنتَحیاً علی ثَنایا ابی عَبدالله علیه السّلام  ….*

 ای حسین …..

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *