مقتل حضرت قاسم – استاد میرباقری

شهریور, ۱۳۹۸ بدون نظر سخنرانی

«إنّ یوم الحسین أقرح جفوننا وأسبل دموعنا وأذلّ عزیزنا بأرض کربٍ وبلاء» و از همه عجیب‌تر «وأورثنا الکرب و البلاء إلی یوم الانقضاء» دیگر تا قیامت غصه امام زمان تمام شدنی نیست.

بی‌خود نیست این جمله نقل شده است از امام عسکری یا امام زمان، فرقی نمی‌کند؛ «فلئن اخرتنی الدهور وعاقنی عن نصرك المقدور ولم أکن لمن حاربك محارباً ولمن نصب لك العداوة مناصباً، فلأندبنّك صباحاً ومساءً ولأبکینّ لک بدل الدموع دماً حتی أموت بلوعة المصاب وغصة الاکتیاب» آن قدر گریه می‌کنم تا جان دارم گریه می‌کنم. همه سختی‌های روز عاشورا، سختی‌های برای سید الشهداء است؛ همه مصیبت‌هایی که نام برده می‌شود جوهره‌اش مصیبت سید الشهداء است، ولو شهادت اصحاب باشد، شهادت اهل‌بیت باشد. همینطوری که قربانی کردن اسماعیل ابتلای ابراهیم خلیل سلام الله علیه است، شهادت جوانان بنی‌هاشمی هر کدام ابتلای سید الشهداء است. درست است آنها هم مبتلا بودند، ولی اصل ابتلاء، ابتلای امام حسین است. پای همه این مصیبت‌ها ایستاد و صبر کرد. آمد محضر امام حسین، اجازه میدان بگیرد، حضرت به او اجازه ندادند. اصرار کرد، التماس کرد، نمی‌دانم چه بود سرّ؛ تا حضرت را راضی کرد به میدان برود. تعبیر مقتل این است: آن قدر گریستند «حتی غشي علیهما» جای دیگری ندارد این طور اتفاق افتاده باشد. اجازه گرفت، میدان رفت؛

طولی نکشید، صدای او از میدان آمد و امام حسین را طلبید. تعبیر مقتل این است: حضرت به سرعت خودشان را رساندند مثل باز شکاری. ولی نمی‌دانم تقدیر چه بود، وقتی گرد و غبار صحنه جنگ فرو نشست، بالین این آقازاده آمد که دیگر کار از کار گذشته بود «یفحص برجلیه» پیداست این صحنه خیلی برای امام حسین سنگین بود، یک جمله عجیبی اینجا فرمودند؛ فرمودند: «عزّ والله علی عمّك أن تدعوه فلا یجیبك أو یجیبك فلا ینفعك» چقدر برای من سخت است وقتی بیایم که دیگر کار از کار گذشته باشد. اینجا امام حسین علیه السلام این بدنی که زیر سم اسب‌ها قرار گرفته بود با احترام برداشت، روی سینه خودش گذاشت، این آقازاده را آوردند در خیمه دارالحرب، خیمه شهدا.

ولی وقتی خود حضرت از اسب روی زمین آمد، تعبیر زیارت ناحیه این است: «أسقطوك عن جوادك … تطؤك الخیول بحوافرها» گویا هنوز حضرت زنده بود، در هجوم سواره‌نظام زیر سم اسب‌ها قرار گرفت. بعد از شهادت هم کسی نبود این بدن را بردارد، ده نفر اسب‌سوار یک طوری بر این بدن مطهر تاختند «نحن رضضنا الصدر بعد الظّهر» کاری کردند که وقتی خواهرش آمد در گودی قتلگاه و نگاه کرد، اولین جمله این بود: «أأنت أخي؟، أأنت ابن والدتي؟»

ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم               آیا تویی برادر من؟ نیست باورم

 

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری

 

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *