مقتل حضرت علی اصغر – استاد میرباقری

شهریور, ۱۳۹۸ بدون نظر سخنرانی

 

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

حسین آمد به میدان و علی اصغر در آغوشش               چو ابری بر رخ ماهی عبای شاه رو پوشش

لبان خشک او گوید ز سوز دل حکایت‌ها                    ز بی‌تابی و بی‌آبی، سرش خم گشته بر دوشش

لبش بی‌رنگ و دل پر خون، نگاه مات او محزون            هوای کربلا برده همه صبر و همه هوشش

نه می‌نالد ز بی‌شیری، نه می‌گرید ز بی‌آبی                    در آغوش پدر دیگر شده مادر فراموشش

زبان خویش را گاهی، برون آرد به آرامی                    مگر مرطوب گرداند، لبان خشک و خاموشش

مگو اصغر که چون اکبر فدای راه ثار الله                      چو ماهی می‌تپد اما تبسم بر لب نوشش

وقتی تنها شد عازم میدان شد، یک نگاه به سمت راست و چپش کرد دید کسی نمانده. ایستاد وسط میدان «یا مسلم بن عقیل ویا هاني بن عروة ویا حبیب ویا زهیر ویا بریر» یک به یک صدایشان زد، مسلم بن عوسجه، سعید بن عبدالله. تو که آمدی به سید الشهداء عرض کردی آقا حلقه محاصره تنگ شده، من نمی‌توانم شما را در محاصره دشمن ببینم، اجازه بدهید بروم و نباشم. جواب ندادند، فرمود: «ما لي أنادیکم فلا تجیبون» چرا شما جواب من را نمی‌دهید؟ نقل این است: بدن‌ها به حرکت آمدند، آقا اجازه می‌دهید بلند شویم دوباره کنار شما به شهادت برسیم. فرمود: نه، آرام باشید. سپس رو کرد، نمی‌دانم چه کسی را مخاطب قرار داده بود؟ «هل من ذابّ یذبّ عن حرم رسول الله» اینجا بود نوشته‌اند صدای شیون از خیمه‌ها بلند شد.

خودش را به خیمه‌ها نزدیک کرد، فرمود: مگر نگفتم آرام باشید عزیزانم، دشمن مرا شماتت می‌کند. چطور گریه نکنند یا ابا عبدالله؟ چطور زینب تحمل کند صدای غربت شما از میدان بیاید؟ عرض کردند: آقا جان، آن چه بیشتر این اهلبیت را متأثر کرده است، وقتی صدای غربت شما بلند شد، این آقازاده بی‌صبری می‌کند، بی‌قرار شده؛ هر چه او را از این دامن به آن دامن می‌دهند آرام نمی‌شود. نقل مرحوم سید این است که فرمود: خواهرم «ناولیني ولدي الصغیر لاودّعه» این طفل را درآغوش کرد، خم شد؛ قبل از این که صورت طفل را ببوسد تیر سه شعبه کار را تمام کرد «ذبح الطفل من الأذن إلی الأذن ومن الورید إلی الورید» .

مرحوم سید حیدر می‌گوید این ابیات را برای امام زمان خواندم، کار به اینجا رسید:

أ تری فجیعة بأمضّ من هذا الفجیعة، آقا جان آیا واقعاً دیگر مصیبتی بالاتر از این متصور است؟ حیث الحسین علی الثری خیل العدی طحنت ضلوعة، لشکر دشمن استخوان‌های بدن آقا را نرم کردند. دیدم حضرت خیلی گریستند، ولی وقتی کار به این بیت رسید: ورضیعه بدم الورید مخضّب فاطلب رضیعه، آقا بی‌تاب شد. نقل این است که فرمود: سید حیدر دست از دلم بردار.

تو ای دست خدا با شست قدرت          بکش تیر از گلوی شیرخواران

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *