مقتل سیدالشهداء – استاد میرباقری

شهریور, ۱۳۹۸ بدون نظر سخنرانی

 

سید الشهداء دیشب در شب عاشورا دستور داد که خندق پشت خیمه‌ها کندند، خیمه‌ها را به هم نزدیک کردند و خندق کندند و هیزم ریختند و صبح این هیزم‌ها را آتش زدند که دشمن از پشت سر نتواند حمله کند. این هم جزء سختی‌های روز عاشوراست. لذا وقتی نزدیک غروب لشکر حمله کرد یک راه بیشتر نبود، همین یک راه بود. شمر با لشکرش رفت دور بزند از پشت سر حمله کند، دید حضرت راه را بسته‌اند. یک جمله‌ای گفت که خدا دهانش را پر از آتش کند، گفت: حسین، عجله کردی به آتش، آتش جهنم منتظر شماست. حمله عمومی کردند، حضرت وجود مقدس قمر بنی هاشم لشکر را از نو آرایش داد؛ استقامت کردند، کار به جنگ تن به تن کشید. اصحاب رفتند یک به یک، نوبت به اهلبیت رسید، یک به یک رفتند. نگاه کرد، دید دیگر هیچ کسی نمانده است. کاملاً دامنش را تکان داد، هر چه داشت. خودش آماده میدان شد؛ سخت‌ترین لحظه عاشورا همین‌جاست، همه صحنه‌ها سخت است ولی اصل مصیبت از اینجا شروع می‌شود که امام حسین تنها شده و یک خیمه زن و کودک مانده‌اند. وداع سختی کرد.

خدا لعنتشان کند، اجازه ندادند که عزیزانش او را سیر ببینند، این داغ برای همیشه روی دلشان ماند. مشغول خداحافظی بود، دستور داد خیمه‌هایش را تیرباران کنید. لذا به سرعت به طرف میدان آمد، دیگر مهلت نداشت. با دختر خداحافظی کرد، او را روی دامن نشاند، نوازشش کرد. فرمود: دخترم، دل بابایت را آتش نزن. دختر مسلم بابایش را از دست داده بود، تو هنوز بابایت زنده است. دختر را آرام کرد، به سرعت می‌رفت، دید صدای مهلاً مهلای زینب از پشت سر آمد. بعضی اینطور نقل کرده‌اند، می‌دوید و زمین می‌خورد، بر می‌خاست و صدا می‌کرد: «مهلاً مهلا» .

خواهر را هم آرام کرد، زیر گلوی برادر بوسید؛ دست روی قلب خواهر گذاشت، خواهرم! آرام باش. راهی میدان شد. آمد مقابل لشکر دشمن، لشکر! من می‌خواهم بجنگم، خیمه من محافظ ندارد. با من می‌جنگید «هل من ذابّ یذبّ عن حرم رسول الله» آیا کسی هست از این حرم دفاع کند؟ هیچ کس جواب نداد، لذا خودش دو کار را به عهده گرفت، هم محافظ حرم بود؛ به اهل حرم فرمود: بروید در خیمه، پرده خیمه را بیندازید و دیگر بیرون نیایید، برای شما محرمی در این بیابان باقی نمانده است. لذا رفتند در خیمه، پرده خیمه را انداختند. حضرت هم از خیمه‌هایش دفاع می‌کرد «تذبّ عن نسوتك وأهالیك» هم با دشمن می‌جنگید، تا قلب لشکر می‌رفت و بر می‌گشت نزدیک به خیمه‌هایش؛ زبانش به ذکر خدا مشغول بود « لا حول و لا قوة إلّا بالله العلي العظیم» تکبیر می‌گفت، هم رجز می‌خواند، هم خبر زنده بودنش را به اهل حرم می‌داد. یک ساعتی آمد، هر چه گوش دادند اهل حرم دیگر صدایی نشنیدند، دیگر صدای امام حسین از میدان نیامد.

طولی نکشید، دیدند صدای شیحه ذوالجناح می‌آید. خوشحال شدند، گفتند شاید امام حسین یک بار دیگر برای وداع آمده است. پرده خیمه را کنار زدند، دیدند ذوالجناح غرق در خون است. خدایا، ای کاش می‌شد پای هر جمله از جملات زیارت ناحیه مقدسه انسان یک عمر گریه کند «حتی أموت بلوعة المصاب وغصة الاکتیاب» از غصه جان بدهد.

«برزن من الخدور ناشرات الشعور علی الخدود، لاطمات الوجوه سافرات وبالعویل داعیات وبعد العزّ مذللات وإلی مصرعك مبادرات»  نمی‌دانم معنای این جمله چیست؛ شاید معنایش این است که دیگر درنگ نکردند، آمدند ببینند امام حسین کجا روی زمین افتاده است، دفاع کنند و دشمن را از امام حسین دور کنند. یک وقتی رسیدند که خیلی کار سخت شده بود، آمدند بالای بلندی «والشمر جالسٌ علی صدرك قابض علی شیبتك بیده ذابح لك بمهنّده» .

یا بقیة الله من را ببخشید؛ نوشته‌اند هر چه کرد نتوانست، با دوازده ضربه. هنوز سید الشهداء نفس می‌کشید، آقای شما زنده بود. این جمله از امام رضا علیه السلام است، نمی‌دانم چطور باید این جمله را معنا کرد! فرمود: «إ‌ن کنت باکیاً لشيء فابك للحسین بن عليّ بن أبي‌طالب فإنّه ذبح کما یذبح الکبش» . یا علی بن موسی، ای کاش لااقل آب داده بودند به سید الشهداء.

«ألا یا أهل العالم إنّ جدي الحسین قتلوه عطشاناً» خودشان را رساندند و سرازیر شدند به طرف گودی قتلگاه، بیایند سپر امام حسین بشوند. نقل این است که حضرت اشاره کرد: خواهرم برگردید، شما باید بمانید؛ دختر امیرالمؤمنین است، کمر بست همه را برگرداند در خیمه. ولی دیدند خودش رو به قتلگاه عقب عقب می‌رود. ناگهان دید اوضاع عالم تغییر کرد، زمین می‌لرزد، آسمان تیره و تار شده است. چه کند؟ خودش را به محضر امام سجاد رسانید، پسر برادرم چه اتفاقی افتاده است؟ فرمود: عمه جان، دامن خیمه را بالا بزن.

سری به نیزه بلند است در برابر زینب               خدا کند که نباشد سر برادر زینب

اینجا بعضی نقل کرده‌اند: دیگر نتوانستند طاقت بیاورند، این زن و بچه دویدند در بیابان به دنبال نیزه؛ نیزه‌دار راه می‌رفت در بین لشکر، کف می‌زدند، تکبیر می‌گفتند، دختران امام حسین و اهلبیت می‌دویدند به سر و صورت زنان، وامحمداه، واعلیاه، واحسیناه.

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *