حزن ابدی (۴)

اردیبهشت, ۱۳۹۹ بدون نظر تاریخ نگار

خون گریستن جمادات در قتل امیر المومنین علیه السلام

ابن شهاب زهری می گوید: در زمان عبدالملک بن مروان در هنگامی که نیت جنگ داشتم در بین راه وارد دمشق شدم تا بر او سلام کنم.
عبدالملک را در قبه ای نزدیکی قائم یافتم که در روی فرشی گسترده و در زیر او دو قالیچه بود. من بر او سلام کردم و پس از آن در نزد او نشستم.
گفت: ای پسر شهاب! چاشتگاه روزی که علی بن ابی طالب کشته شد، آیا می دانی که در بیت المقدس چه اتفاق افتاده بود؟ گفتم: آری!
گفت: برخیز با من بیا!
من برخاستم و از پشت مردم می رفتم تا اینکه به پشت قبه رسیدم؛ عبدالملک در حالی که از روی مهر و عطوفت، صورت خود را به طرف من نموده بود، گفت: بگو ببینم چه واقعه ای حادث شده بود؟
من گفتم: هیچ سنگی را از زمین بیت المقدس بر نمی داشتند مگر آن که در زیر آن خون بود.
او به من گفت: از افرادی که از این واقعه خبر دارند، غیر از من و تو کسی باقی نمانده است؛ دیگر از این پس نباید کسی این قضیه را از تو بشنود.
من نیز این داستان را تا وقتی که عبدالملک زنده بود برای کسی نقل نکردم.

 

مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۱۳

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *